شعر (ارقدر بیغام بیشی…)

مدبریت ۱۱:۴۰ ب.ظ ۱۵

 ار قدر بیغام بیشی…

 ار قدربیغام بیشی  امو قدر پرخو موشی

رفته رفته قصه و اوسانه ی پیتو موشی

ارقدراویی کیده ده سر وروی خوتپ کنی

کاردی دوشمو ره دیگه هم دیسته و بیلو موشی

مو اگه از ترس جان از مولک ومال خو تیر شونی

روز ده روز از خانه ی آتی خو دور پورتو موشی

ار قدر راه و روود خو دیر ترک پیدا مونی

اوقدر از بیخ وبون،  از رگ ریشه دیرو موشی…

مه نموفاموم چره مور دیو زیده ، بلا خورده

ارقدرکه پیش موری امو قدر پس رو موشی؟!

دیست ده سینه پیش دیگرو ار مجل ایسته شوده

پیشی ازخود بی بیلغه موشونگی ترناشو موشی

آیینی پولاد وری بر ضدی یگدیگی خو یی

مثلی موم وقله یی ده دیستی دیگرو او موشی..

یک کیرت کز نان گندوم پور موشه کورهِ از مو

طاقتی سیری ره ندری دیستی اشکم رو موشی

دو سوبا که کاردی دوشمو از گلوی مو پس موشه

گینه ره پورموشت کیده ریزه کیتهِ مو نو موشی

قدر روشنایی  نمیدنی تا که تاریکی نیه

وختی تاریکی اماد او وخت ده تک و دو موشی

دوستو ،قومو و بیرارو !!   نموفاموم چره ؟؟

روز ده روز مو هم دیگه گل گل موشی جو جو موشی؟

مو چره قد یکدیگی خود جور نمیتانی بایی ؟؟

نیم مو اصحاب« صفه» نیمی دیگه ..« تکو» موشی؟؟

بس کنین لیاظ خدا ! کول مو  ده یک کیشتی استی

یا بیخی مو تا موری ، یاکل مو بال بورشو موشی.

 

۲۸٫۶٫۲۰۱۱

محسن زردادی

+;نوشته شده در ;یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ساعت;۲۳:۴۰ توسط;محسن زردادی; |;

1,615بازدید

۱۵ دیدگاه »

  1. بیدار سرطان ۱۴, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۰ ق.ظ -

    سه شنبه ۱۴ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۰:۴۰

    زردادی عزیز زنده باشی. دردو درک عمیق از اشعار ت پیداست.

  2. هزاره سرطان ۱۴, ۱۳۹۰ در ۱:۱۱ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۴ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۱۱

    پلیس هرات یک جوان نوزده ساله هزاره را به ضرب گلوله از پا در آورد

    http://bostnews.com/details.php?id=1210&cid=2

  3. روزنامه نگار مستقل سرطان ۱۴, ۱۳۹۰ در ۱:۵۵ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۴ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۵۵

    . شیرین بود من هزاره ها را دوست دارم

  4. نصیر سرطان ۱۴, ۱۳۹۰ در ۴:۰۱ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۴ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۱

    زردادی محترم. عرض سلام و آرزوی موفقیت برای شما. سروده بومی بسیار جالب و دلنشین و با معنا و پرمحتواست. استعداد و زبان تان عالی است. بیشتر بسرایید و بیداری و آگاهی بیافرینید.
    یگان اشتباهات املایی و صنعتی دارد که امیداست در رفع آن بکوشید.
    دیگر اینکه با آوردن نیش و کنایاتی همچون "اصحاب صفه" و .."تکو"، فکر کنم برخلاف دعوت تان در این قطعه، حرکت کرده اید و دردهایی را که نمی باید، دامن زده اید.
    بهرحال عالی است و بسیار بسیار خواندنی و دانستنی. تشکر فراوان از امثال شما!

  5. محسن زردادی سرطان ۱۴, ۱۳۹۰ در ۶:۴۲ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۴ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۸:۴۲

    سلام به محترم نصیر وسایر عزیزان جاغوری یک!
    تشکر از همه دوستانیکه لطف کرده وبخود زحمت داده واین کلمات شعرگونه ی مرا خوانده اند و تشکر جداگانه ی دیگر از آنعده دوستانیکه اظهار نظر نموده ومرا تشویق ورهنمایی کرده اند.
    آقای نصیر محترم ! در مورد اصحاب صفه ، چندی قبل یک مناقشه خیلی داغی بین دوستانی همچون جعفر عطایی و احد بهادری در سایت ج. سکوت در گرفته بود که چه در متن و چه در کومنتها ،در بسا موارد از ساحه ی عفت قلم و نزاکت اجتماعی بیرون بودند. از همین خاطر از دیدگاه من ، این اصطلاح اصحاب صفه ، یک وجه دیگر افتراق بین هزاره ها شده است که بعضی ها به آن میبالند وبعضی ها هم افراد آنرا علت شکست و سقوط حزب وحدت مزاری میدانند. به این معنا که گروه دومی ادعا میکنند که در اصحاب صفه ، افراد ناشایسته و بی مسئولیت اطراف مزاری را احاطه کرده بودند و اورا از درک حقایق و تحلیل عینی اوضاع مانع میشدند ویا لااقل اورا مشوره درست وعلمی نمیدادند.
    بهمین خاطر برعلاوه دیگر خطوط فکری ما که در بعضی موارد مانع اتحاد ما میگردد اینک یک منحنی دیگرهم به آن علاوه شده است و من برعکس دعوت کرده ام که نباید چنین باشد. یاد اوری از یک واقعیت به معنای تایید آن نیست.
    در مورد غلطی های املایی و صنعت شعری ، من از شما دیگرهم ممنون میبودم اگر بر علاوه ی اشاره ، آنها را مشخص یاد آوری میکردید تا در آینده مرتکب این اشتباهات نمی شدم.
    من علم حرفاً فهو مولایی.. کلام حضرت علی (ع) است.
    بازهم از شما تشکر!

  6. تابش سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۸:۲۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۸:۲۹

    سلام زرداری صاحب! لذت بردم از حس زیبایی این شعر:

    مو اگه از ترس جان از مولک ومال خو تیر شونی

    روز ده روز از خانه ی آتی خو دور پورتو موشی

    ار قدر راه و روود خو دیر ترک پیدا مونی

    اوقدر از بیخ وبون، از رگ ریشه دیرو موشی…

    زنده باشی وخرم گرامی!
    بس کنین لیاظ خدا ! کول مو ده یک کیشتی استی

    یا بیخی مو تا موری ، یاکل مو بال بورشو موشی.

  7. نصیر سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۱:۳۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۳۸

    زردادى عزیز و گرامى سلام. موفق و صحتمند باشید.
    من هم یاوه های عطایی و بهادری را در جمهوری سکوت خواندم و نظراتم را همانجا نوشتم که بعداً متاسفانه قیچی و سانسورشد؛ چون گاهگاهی تند میگویم و درشت مینویسم.
    تشکر از توضیحات شما. من هم ترسم از ترویج و تبلیغ همان مفاهیم خودساخته بهادری (اصحاب صفه مزاری) در ذهن جمع و جامعه است. این مدعای بهادری در هیچیک از سخنان خود مزاری و تاالحال در قلم ولفظ هیچیک از دوستان و دشمنانش، دیده و شنیده نشده و ساخت خود بهادری است که در نبود مزاری میخواهد، قرابت قریبه و کاذبه خویش را به مزاری نشان بدهد و شخصیت دروغینی با دروغهای شاخدار برای خود بسازد.
    وقتی این مفاهیم نسبتی و تقلبی پیش خودی، وارد سرود وآهنگ میشود، مسلما نهادینه میگردد؛ به همین خاطر، به جناب شما نگرانی وگلایه کردم که دامن زدن به این یاوه های نفاق آلود چرا؟
    در ارتباط به سروده تان عرض کنم که متاسفانه املا وانشای یکدست و قبول شده ای از لهجه هزارگی، نداریم و نمیتوان صحیح و ناصحیح آن را مشخص کرد؛ اما نظر حقیرم را درمورد ذیلا اظهار میکنم؛ امیدوارم تضییع وقت نشود و اگر خطا باشد، هم از شما و هم از خوانندگان گرامی، پیشاپیش پوزش میطلبم:

    ۱) کلمه "اویی کیده" به نظرم که اگر با دو (و) به شکل (وویی) نوشته شود، بهتر است چون "وویی" از وای گرفته شده که مفهوم ناله را به خود دارد. کلمه "کیده" اگر بدون حرف(ی) به شکل (کده) نوشته شود، مشکلی در تلفظ ندارد.
    ۲) در"کاردی دوشمو"؛ چون کارد اضافه به دشمن شده، حرف (ی) اضافی به نظر میرسد. تغییر در تلفظ کلمه دشمن هم فقط در آخر آن ظاهر میشود (دشمو) بناءً حرف (و) در اول اضافی است. کلمه "دیسته" همان دسته است؛ یقین ندارم که کسره اشباع شود و قبول حرف (ی) کند.
    ۳) کلمه "مولک" باید به همان شکل اصلی (ملک) نوشته شود؛ چون هیچ تغییری در تلفظ ندارد. اما عوام، حرف آخر را (گ) تلفظ میکنند: ملگ.
    ۴) کلمه "آتی" معمولا بدون (ی) با (ه) ختم میشود: مثلا آته. بابه…
    ۵) کلمات "بیخ و بون" کلمه "بون" اولا در تلفظ عامیانه بسیار به سختی استعمال میشود. ثانیا بدون حرف (و) "بن" نوشته میشود و هیچ تغییری در تلفظ ندارد.

  8. نصیر سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۱:۳۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۳۹

    ) کلمه "دیوزیده" به شکل (دیوزده) نوشته میشود. حرف (ی) در "زیده" اضافی است؛ چون معنا را تغییر میدهد.
    ۷) کلمه "پیشی ازخود" در حالت اضافه حرف(ی) در"پیش جا ندارد. "موشونگی ترناشو" در حالت اضافه بدون (ی) "موشونگ" نوشته میشود. کلمه "ترناشو" هم (ترنشو) بدون الف تلفظ دارد.
    ۸) کلمه "آیینی پولاد" بازهم درحالت اضافه (ی) ندارد. همچنین "ضدی یگدیگی" حرف (ی) بعد از "ضد" در حالت اضافه، جا ندارد.
    ۹) در کلمه "مثلی" موم و قله یی، حرف (ی) اضافی است. در کلمه "دیستی"، حرف (ی) در اول اضافی است.

    ۱۰) کلمه "یک کیرت" باید (کرت) نشوته شود؛ حرف (ی) کاملا اضافی است. معنا را تغییر میدهد. کلمه "کوره" هم در حالت اضافه اگر(کوری) نوشته شود، بهتر است. همچنین در "طاقتی سیری…" حرف (ی) در کلمه طاقت اضافه است.
    ۱۱) "دو سوبا که کاردی" ؛ کلمه "سوبا" با (ص) نوشته میشود و بدون(و)؛ همچنین حرف(ی) در آخر "کارد" هم اضافی است.
    ۱۲) "ریزه کیته"؛ حرف (ی) در کلمه "کیته" ضرور نیست؛ بدون (ی) هم همان تلفظ را دارد و مطابق با اصل است.
    ۱۳) "قد یکدیگی خود جور نمیتانی"؛ حرف (د) در کلمه "خود" ضرور نیست و وزن را ثقیل میکند. کلمه "نمیتانی" هزارگی نیست؛ کابلی است.
    ۱۴) در کلمه "نیمی دیگه" حرف (ی) اضافی است.
    ۱۵) در آخرین بیت، درمصرع اول "کول" نوشته شده و در مصرع دوم "کل" آمده؛ اما همان شکل دوم (کل) صحیح است. کلمه "کیشتی" هم اگر بدون (ی) نوشته شود، همان لهجه و لفظ را میرساند و مطابق اصل است.
    ۱۶) مصرع "دوستو، قومو و بیرارو!! نموفاموم چره؟؟" ؛ سکتگی وزن داردو یک هجا کم است. اگر بعد از "بیرارو" (که) افزوده شود، جبران میشود.

  9. نصیر سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۴۵

    با پوزش از اینکه در آخرین سطر نظر فوق، خطای موضعی صورت گرفته است. میخواستم بگویم که کلمه ( که ) در مصرع "دوستو، قومو و بیرارو!! نموفاموم چره؟؟ بعد از کلمه "نموفاموم" نوشته شود. یعنی: دوستو، قومو و بیرارو!! نموفاموم که چره؟؟

  10. محسن زردادی سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۵۴

    آقای نصیر محترم بازهم سلام وممنون از توضیحات مفصل و مکمل شما. در مورد اینکه فرموده اید :که متاسفانه املا وانشای یکدست و قبول شده ای از لهجه هزارگی، نداریم و نمیتوان صحیح و ناصحیح آن را مشخص کرد؛ کاملاً با شما موافقم و برعلاوه باید خدمت عرض کنم که هر منطقه و محله ی از هزارستان یک لهجه و گویش خاصی بخودر ا دارد که از دیگر مناطق فرق میشود.
    بلی ! اگر در بسیاری لسانهای پیشرفته ی دنیا همانطوریکه تلفظ میکنند ، مینویسند ،ولی در لسان دری – فارسی تفاوت بین لسان تحریری و لسان گویشی زیاد است و این خود یکی از مشکلات عمده ی این لسان میباشد.
    ولی آنچه ارتباط میگیرد به گویش هزارگی ، از آنجاییکه دستور خاصی هنوز تدوین نشده است و قاعده ی عام وجود ندارد بناءً هرکس به همان گویشهای محلی خود مانند جاغوری و بهسودی وبامیانی وارزگانی و.. نوشته کرده و عمدتاً از خروف واو ، الف و یا ( حروف علت) به عوض فتحه و ضمه و کسره ی عربی استفاده نموده و حتی المقدور کوشش میگردد که نوشته ها نزدیک به زبان گویشی محلی باشد. روی همین علت است که در مورد مضاف و مضاف الیه ، اسم و صفت و یاهای نسبی همان قاعده ی لسان فارسی – دری مراعات نمیگردد چه درغیر ان لهجه ی گویشی تغییر می یابد.. برعلاوه یکی از مشکلات دیگر لسان دری موجودیت حروف عربی که دارای تقریباً عین اصواتند میباشد مانند ذ ، ز ،ض ،ظ و یا س ، ص ، ث .است که دراین لسان مورد اسفاده دارد. در این باره نیز در گویش هزارگی کوشش میگردد که بخاطر سهولت کار از یک حرف که داری صدای مشترک است اسفاده گردد.. صبح – سوبا و ..
    مشکل اساسی لهجه ی هزارگی اینست که ما اورا با لسان معیاری یعنی دری و عربی که بعد از سالها رشد به شکل کنونی رسیده اند ، مقایسه مینماییم با وجودیکه لسان خودش بیشتر یک پدیده و مفهوم قراردادی است تا معیاری. در ریشه یابی کلمات و مصدر افعال مانند اویی یا وویی با شما موافقم. ولی از دیدگاه من کلمات «ازخو» و «ازخود» کمی فرق دارند چون «ازخو» معنای فرد مشخص و از خود معنای ضد بیگانه را میدهد مانند ده خانه ی ازخو و از مال ازخو و ریشخند ازخود وبیگانه..
    بهر ترتیب به امید روزیکه یک قاعده کلی برای لهجه و گویش هزارگی هم تدوین گردد تا بتوانیم مطابق به ان خودرا عیار بسازیم.
    بازهم از شما و توضیحات تان تشکر! مطالب جالب و آموزنده درآن نهفته بود..

  11. محسن زردادی سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۸:۵۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۵۶

    بازهم به جواب محترم نصیر:
    در مصرع :دوستو ، قومو و بیرارو !! نموفاموم چره؟؟ واقعاً یک علامه ویرگول یعنی (،) بعد از کلمه ی (نموفاموم) کفایت نمی کند تا با یک مکثی کوتاه دوباره جمله ادامه یابد حرف (که) در هرجاییکه گذاشته شود برعکس به ثقلت مصرع می انجامد و کاملاً اضافی میباشد .
    موفق باشید دوست عزیز و به امید اینکه تمام خوانندگان جاغوری یک ، همه دوستان و وطنداران ما مانند شما انسانهای دارای اندیشه ، منطق و دانش باشند.

  12. یاقوب زاید سرطان ۱۵, ۱۳۹۰ در ۹:۴۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۲۱:۴۶

    تا یالی چند دافه ده خانه قمبر علی جان سر خوره پیش کیدوم که قد مور دیغی ده بلی الاف چار مه زیده. او مسلمونو تا حالی دماغ مه درد مونه
    ابی گلو شاو تا صوب روی مره توکور کیده . یالی موسن جان ام ده بلی الاف چار مه میزنه یانه نه موفاموم . بیخی او پریده شودوم به خدا از کلیگی میتیرسوم
    سر عشقه تو داس بیلو مو کونی
    به خم و چم دلایمره او موکونی
    یکک بوسه خواستوم او هم شوخی بود
    چقرا کیده چطور کو تو مو کونی

  13. نصیر سرطان ۱۶, ۱۳۹۰ در ۹:۳۵ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۹:۳۵

    جناب زردادی، باعرض سلام مجدد و آرزوی موفقیت تان. و تشکر مجدد از این سروده پردرد تان که از لحاظ پیام در فضای موجود وشرایط حاضر، خیلی غنی وغنیمتی است. دست مریزاد! همین هاست که در ذهن و ضمیر مردم می ماند و حافظ فرهنگ عامیانه و حلاوت گفتار بومی من و شما میشود.
    از توضیحات تان استفاده بردیم؛ اما در قسمت مصرع: "دوستو ، قومو و بیرارو !! نموفاموم چره؟؟" خدمت عرض کنم که یک هجای کوتاه کم دارد ؛ و با افزودن (که) پوره میشود. ویرگول نمیتواند جای هجای کوتاه را در وزن پر کند؛ چون ویرگول تلفظ نمیشود تا جای یک هجای کوتاه را که به قول دانایان علم عروض (با هر ضربه ای هوای ریه را به بیرون می راند و صوت ایجاد میکند) پر کند. مصرع های دیگر شما همه بر ۱۵ هجا استوار است؛ در حالیکه این یکی ۱۴ هجا دارد و ثانیا هجاهای بلند مکرر هم ندارد تا این کسر را جبران کند. اگر این مصرع را در نت موسیقی هماهنگ کنید، به راحتی این سکتگی را حس میکنید. در تلفظ میتوان با کشش صدا شکستگی ها و کاستی های وزن راجبران کرد (ازباب ضرورت و ناچاری)؛ اما لذتی را که طبع روان از ضرب آهنگ یک کلام موزون ومقفی و مخیلی به نام شعر، در یک وزن و بحر خاص به دست می آورد، مسلما در کاستی هجاها از دست میدهد و ناقص مینماید. دقت بفرمایید و موفق باشید.

  14. محسن زردادی سرطان ۱۶, ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۵ ب.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۲۲:۱۵

    دوست محترم آقای نصیر بازهم احترامات مرا بپذیرید!
    خدا کند که برای دیگر دوستان عزیز ما همین مصرع «دوستو ، قومو و بیرارو .. » خسته کن نشده باشد و از ترس همین احساس ، من هم کوتاه ومختصر چند جمله ایرا دراینمورد مینویسم.
    ۱- «دوستو» را میتوان با دو هجا یعنی{دوس ـ تو} و میشود باسه هجای {دوـ ستو} خواند که در صورت آخری در وزن شعر کمبود احساس نمیگردد .
    ۲-شعر که در مجموع بر وزن عروضی :« فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات » نوشته شده است ، در اخیر همین مصرع در لغت «چره» ی هزارگی که معادل «چیکه» به گویش جاغوری و «چرا» ی فارسی است ، تکیه بیشتر روی هجای «ره» با یک الف مقصوره ، دارد نه روی حرف «چ» با صدای «چه» قسمیکه به فکر من شما شاید یا« دوستو» را دو هجایی ویا کلمه «چره » را طوری تلفظ می نمایید که یشتر اتکا به «چه» میکنید و بهمین خاطر هم شاید یک هجا کمبود کند که با همین حرف«که» جبران میگردد.
    ۳- به فکر من ، همین مصرع با مصرع دومی اش پیوست باید خوانده شود به این شکل:{ دوستو ، قومو وبیرارو نموفاموم ،ـ چره روز ده روز موهم دیگه گل گل موشی جوجو موشی}لذا حرف«که» نه تنها اضافی میباشد بلکه آهنگ شعر را می شکند و از برندگی وتیزی آن می کاهد.
    ۴- بدون تردید واریانتهای زیادی وجود دارد که یک شعر چگونه باید خوانده شود وخوبی کار هم در این است که هر خواننده آنرانظر به شناخت خود از شعر، ذوق وسلیقه ی خود میخواند و از آن برداشت خودرا مینماید.
    ۵- احتمالاً اگر به عوض کلمه ی «نموفاموم» کلمه ی «ندانوم» می بود در اینصورت حرف ربط «که» طوریکه شما میفرمایید حتمی بود. گذشته از همه استعمال حرف ربط«که» و هر حرف ربط دیگر در شعر ، به شعر بیشتر حالت نثر مسجع را میدهد تاحالت شعری را و از همین خاطر هم شعرای کلاسیک بیشتر کوشش کرده اند تا ازین حروف در صورت ممکن کمتر استفاده کنند.
    ۶-اگر قناعت جناب عالی حاصل نشده باشد من با شما موافقت میکنم و حرف «که» را خیالاً بعد از« نموفاموم» علاوه مینمایم ولی راستش را بگویم ، من خودرا باهمین حرف «که» قناعت داده نتوانستم. (نه از روی لجاجت ، چون لجوج نیستم). البته دوستان دیگر، شاعران ، شعر شناسان ، شعردوستان و ادیبان عزیز ما خودشان مخیر هستند ..
    بازهم بینهایت تشکر از شما و از دقت وتوجه تان و ازراهنماییها و تشویقی که اینحقیر را می نمایید.

  15. نصیر سرطان ۱۷, ۱۳۹۰ در ۵:۴۵ ب.ظ -

    جمعه ۱۷ تیر۱۳۹۰ ساعت: ۱۷:۴۵

    تشکر زردادی محترم! هرچه صلاح می دانید. المعنی فی بطن الشاعر!