شعر( تهداب کج)

مدبریت ۲:۴۰ ق.ظ ۱۱

هرچه راه رفتیم دیدیم راه کج رفتار کج

شهرها کج جاده ها کج کوچه و بازار کج

سنگ ها کج خشت ها کج قالب و تهداب کج

نقشه ها کج خط کش و انجنیر و پرکار کج

داکتر کج نسخه و دارو  و درمان جمله کج

چشم ها کج گردن و دست وسر بیمار کج

حرف ها کج ، مولوی کج ، مسجد و ملا کج

ریش کج سجاده کج عمامه و دستار کج

دین و مذهب دام دنیا گشته اند در کجروی

جز جهاد وجنگ نبود حاصل این کارکج !!

تا به کی ایمان کج و وجدان کج و احساس کج

تا به کی گردن کج و قامت کج و رخسار کج ؟؟

تابه کی دولت کج و افکار کج ، اهداف کج

تا به کی کشور کج و قانون کج و افزار کج؟؟

تا به کی مقصد کج و اسباب کج ،حمال کج

دوستان آیا به منزل میرسد این بار کج؟!

من نمی دانم چرا ما اینچنین کج گشته ایم

یا به اینسان ساخت مارا صانع و معمار کج ؟!

سخت بیزارم ازین کجگردشی و کجروی

سخت میخواهم بسوزم این همه بسیار کج

+;نوشته شده در ;یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ساعت;۲:۴۰ توسط;محسن زردادی; |;

1,656بازدید

۱۱ دیدگاه »

  1. نظر دلو ۹, ۱۳۹۰ در ۳:۵۴ ب.ظ -

    یکشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۱۵:۵۴

    درود اقای زردادی عزیز . زنده باشی برادر عزیز

  2. Mohajer dor az watan دلو ۹, ۱۳۹۰ در ۸:۰۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۰

    salam tashakor Aqai zardadi waqean zeba wa por mana ast elahi sar sabz bashi ta abad

  3. قربو زوار دلو ۹, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۲۲:۲۰

    درود بر زردادی گرامی
    شعر قشنگ بود اما در مصرع اشکال وزنی دارد

    نقشه ها کج خط کش و انجنیر و پرکار کج

    حرف ها کج ، مولوی کج ، مسجد و ملا کج

    انجییر و ملا در وزن نمی گنجد!؟

  4. ابراهیم دلو ۹, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۲ ب.ظ -

    یکشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۴۲

    سلام!
    این شعر چون پیام دارد به لحاظ تکنیک هم خوب است. اما یک مشکل دارد و آون اینکه در این شعر دنیا گل و گلزار است. چون همه چیز کج است. فکرشه بکن اگه فکر خودت هم کج باشد نقدت هم کج است، و شعرت هم کج است . در نتیجه همه چیز کج اندر کج است. بیا فکر کنیم درخت هیج شاخه ی راستی‌ ندارد. از انبوه شاخه‌های کج این درخت متوجّه یک قانون می‌‌شویم و آن قانون هماهنگی‌ در کجی‌های موجود این درخت است که بسیار عادلانه همه ی شاخه‌های این درخت یکسان کجند. هیج شاخه ی راستی‌ در میان انبوه شاخه‌های کج این درخت یافت نمی‌‌شود که ناقض قانون کجی‌ها باشد. اما اگه یک شاخه راست در درخت یافت شود آنوقت پای بی‌ عدالتی و بی‌ نظمی به میان می‌‌آید. من فکر می‌کنم در جامعه ما همه چیز کج نیست. مثلا افکار و اندیشه‌ها همه راست اند حتا طالبان هم به این می‌‌اندیشند که جامعه ایده‌ال اسلامی داشته باشند درست مثل کمونیستها که برای جامعه بی‌ طبقه تلاش می‌‌کنند.و همینطور همه ی سازمان‌ها احزاب و نهاد‌های سیاسی اجتماعی با اندیشه ها، آرمان‌ها و افکار خیر خواهانه وارد بازی‌های اجتماعی، سیاسی میشوند. اما به نظر من دو مشکل عمده وجود دارد

    ۱ ) اینکه هیج ایده آی‌ ایده آی‌ دیگر را تحمل نه میتواند یعنی هیج شاخه ی راستی‌ شاخه ی راستی‌ دیگر را در کنارش نه می‌‌پذیرد و بلعکس.
    ۲ ) اینکه به این اندیشه ها، آرمان‌ها و ایده‌های راست عمل نه میشود.اندیشه‌ها راستند اما عملکرد‌ها کجند. راست گفت آنکس که گفت" شعار‌ها مذهبی‌ اند عملکرد‌ها نژادی." و البته این تازه بخشی ازمشکلات ماست. جور باشی‌ زردادی با این "کج" گفته هایت.

  5. رازق افضلی. دلو ۹, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۹ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۵۸

    چند قطعه شعر برای سرزمین خسته
    میگن نامش افغانستان هسته
    جوانان شان بکار و غلتان هسته
    در پی یک لقمه نان در دوری جهان هسته
    این چند قطعه شعر برای اون های در قدرت هستند
    وطن یعنی دویدن در پی نان؟
    وطن یعنی کمک کردن به طالبان ؟
    وطن یعنی جوانان بکار ؟
    وطن یعنی سرها بره بر دار ؟
    وطن یعنی آزمایشگاه خون گیر ؟
    وطن یعنی همیشه در گیر در گیر ؟
    وطن یعنی فقر و خود فروشی ؟
    وطن یعنی گرسنه تن فروشی ؟
    وطن یعنی هر روز بد نامی ؟
    ببر رد سر پای دختر انی ؟
    کی نامش سبت شود در مجله جهانی ؟
    بماند یک تصویر بد نامی ؟
    اگر در خارج هستید نتوانید بگید افغان هستید
    از ترس کی بگن طالبان هستید تروریست جهان هستیم

    اگر لطف نموده رویی سایت بگزارید خوشهال میشم

  6. بشیرلومان جاغوری دلو ۱۰, ۱۳۹۰ در ۲:۰۸ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۲:۸

    سلام خدمت همه دوستان سایت جاغوری یک ارزودارم که زندگی بکام تان شادباشدجاداردکه تشکری نمایم ازبرادرمآن آقای محسن زردادی تشکرواقعآشعرهای زیباوپرمعنی است وهمچنان شماعزیزانیکه اعتقادنموده ایدخودشمآگرشاعرهستیدوشعررامیفهمیدازنگاه قافیه وزن وغیره بیایدخودشمانیزیگ روزدراین سایت زیبایگ شعرویامقاله ویاخاطره تان نشرنماید …. بدبختی ماوشمآینجاست وقتی که یگ اقارب مآن درحال پیشرفت باشداورابدیده تحقیرمنگریم

  7. نصیر دلو ۱۰, ۱۳۹۰ در ۷:۵۹ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۷:۵۹

    جناب زرداری سلام و درود. موفق وماندگار باشی! خیلی خوب سروده ای و حق مطلب را از این زمانه و روزگار ادا فرموده ای؛ واقعا چنین است. چکنیم بنای این خراب آباد بر کجی نهاده شده است.
    راستی هرگز نبینی در جهان کج نهاد
    تا که باشد زلف یار و ابروی دلدار کج
    به امید سروده های بیشتری از جناب تان. تشکر و آرزوی توفیق

  8. مصطفی دلو ۱۰, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۲

    اقای زردادی . این شعر تان بنظر خودت شعر است . هرکس اهنگر نمیشود

  9. محسن زردادی دلو ۱۰, ۱۳۹۰ در ۱:۵۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۵۰

    سلام به همه دوستان عزیز جاغوری و جاغوری یک!
    اولتر از همه باید از فرد فرد شما اظهار امتنان کنم که این شعرگونه را خوانده اید و نظر لطف و محبت داده اید حالا فرق نمیکند این نظر تشویق و تاییدی بر این نوشته باشد و یاهم انتقادی ، در هردو صورت برای من قابل قدر است .
    ازدوست عزیز آقای زوار (قربو زوار) جداگانه تشکر میکنم ازینکه مارا متوجه این مطلب نموده اند که « انجنیر» و « ملا» در وزن نمی گنجند . به نظر من اگر از «انجنیر» یک کمی خفیف گذر نموده و بالای «ملا» خصوصاً بالای «لا» ملا فشار بیشتر بیاوریم در آنصورت مشکل حل میگردد. فراموش نکنیم که در زندگی وجامعه هم همین طوری است..(شوخی)
    با محترم ابراهیم هم موافقم ولی به نظر من ، وای از آن روزیکه کج روی و کجکاری و کجفکری نورم های زندگی جامعه شود. در آنصورت به یک تغییر یاهم شاید تحولی ضرورت باشد که بنیان جامعه را ازبیخ برکنده و بجای آن جامعه جدید اعمار نماید. یک چیزی مانند داستان نوح و .. در قران و تورات. زیرا همان نقطه ی را که ما مبدا’ زندگی وجامعه میدانیم باید حقیقت باشد و حقیقت همیشه راست است.

    خدمت دوست عزیز ما آقای مصطفی باید عرض کنم که من تا همین سن وسال فقط بینی سیاه کردن را یاد گرفته ام و هیچوقت ادعای آهنگری را نکرده و نخواهم کرد. بگذار کسانیکه دکترای ادبیات را دارند این کار را بنمایند من که یک انجنیر برق بیش نیستم. شما موفق باشید!

  10. بی کار دلو ۱۰, ۱۳۹۰ در ۴:۴۷ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۴۷

    هر چه گفتی راست گفتی – پندک و پیزار کج
    گاو کج اسپار کج – بلاخره شودیار کج
    پودری آوره شد از خانه اش در زیر پل – پای کج پتو (چادر) کج انداختن نسوار کج

    واقعا سروده تان بی نظیر بود .

  11. قربانی دلو ۱۳, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۴ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۰ ساعت: ۰:۴۴

    جناب زردادی صاحب سلام. این شعرتان واقعا که زیبا بود دستت ددرنکند