شماره بیست و هفتم ماهنامه پاتو – قوس ۱۳۹۰

مدبریت ۸:۰۱ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش

صفحه ۱

پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی

صاحب امتیاز:    مجمع فرهنگی نور

مدیرمســــول:  فرهاد اخلاصی

سردبــــــــــیر: نسیمه بهار

هیات تحریر:  احمد هومان ، زاکرحسین علیزاده، امین الله روشن، شکیبا، عادله حقجو، سلیمه پویا، حوا فیاضی، مصطفی ابراهیمی اسحاق احساس، رفیع الله حسینی.

مراکز پخش: پاتو دوکان علی اکبرمحسنی سنگماشه انترنت کلب مومن زاده  انگوری کتابفروشی آشنا

 حروف چین: عادله نظری، احمد هومان

همکاران انترنتی : محترم نصرالله مومن زاده در سنگماشه و محمد علی سروری در اتریش

صـــفحه آرا:  خداداد کریمی     گذارشگر: نورالله نوری

گپ های این شماره

گپ اول…………………………………………………………………………………………….ص ۲

قوم پرستی یا خدا پرستی؟ . ……..……………………………………………………….ص ۳

حقوق بشر و فرهنگ …….. …………………………………………………………………….ص۴

زندگینامه دکترسیما« ثمر» ……………………………………………………………………. ص ۵

عبدالخالق هزاره شهید زنده و جاوید…………………………………….. ……………….   ص ۱۵

بخش اشعار………………………………………………………………………………….ص ۱۲-۱۳

روایت های از زندانهای یونان………………………………………………………………….ص ۱۴

بخش مصاحبه ها ……………………………………………………………………….ص ۱۶- ۱۹

غنچه ها ………………………………………………………………………………………………۲۰

 صحفه ۲

خانه ی در راه سیل !!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

شعر بالا یعنی چه؟ آیا ما و شما برای بدست اوردن گنج رنج برده ایم اصلا ما به گنج هیج رسیده ایم؟ اگرنه چرا نه مگر ما کار نکرده ایم؟

در کار کردن ما شاید هیج کسی شک نداشته باشد و تازه در کار کردن شاید نمره بیست داشته باشیم . ولی این کار ما محصول اش در بوجی و خریطه ای سرازیر می گردد که موش بدجنس اصراف و تبزیر از چند جای آن را پاره پاره نموده و هرچه می ریزیم پر نمی گردد و نمی گردد.

جوانان ما همان پار بور کردن و پرکشیدن البته با انگیزه خوب و پاک که همانا دم دراز نمودن اعضای خانواده و ادای قرض پدر و… باشد. سر از پا نشناخته و خود را به آب و آتش می زنند. تا به لقمه نانی برسند بعضی می رسند و بعضی سر مرز ایران به رگبار بسته شده و چون گل پرپر می شود. کسانی در زیر یخبندان و کوه از برف ترکیه گیر مانده و بعضا لقمه چرب نهنگ های آب استرالیا می گردد و آنانی که از مرگ نجات می یابد برای نجات یافتن از مرگ حتی سطل اشغالها را نیز برای یافتن لقمه نان می پالد. خلاصه از مسیر لشکری تا اروپاه چه صحنه های دلخراش را که نمی بینیم بدتر از حیوانات ستم می بینیم و بدتر از تریاگ و مواد مخدر به جای می رسیم. و آنگاه که به مقصد رسیده و نانی و پولی می رسیم آیا رواست که از آن پول ما بی دردان نوشابه ، سوت هندی، قاش ساختگی و دهها برنامه های پوج و مزخرف به مصرف رسانده و زحمات چندین ساله چنین فرزندان درد و رنج را چند شبه به شکم زنیم و زمینه دلسیاهی ، آوارگی ، دوری از مادر پدر زن و اولاد  آنان را مساعد سازیم؟ و بالاخره سبب معتاد شدن فرزندان جامعه خود را فراهم کنیم؟

پس دوستان چاره ی درد به یک باره قیام است اینجا

اگر بینی که نا بینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است.

امروز تمام بدبختیها هجوم افتها و دهها مورد کارهای خلاف در منطقه اثر بی توجهی بی مسولیتی بی عاری و بی ننگی من وتو است که به امر مقدس «امر به معروف و نهی از منکر» بی توجهی کرده و آنرا به بوته فراموشی سپرده ایم. کسی که ظلم ظالم را بر مظلوم ببیند و بدادخواهی مظلومین فریاد و دست بلند نکند در ظلم ظالمین شریک است.

بیاییم گفته قرآن کلو واشربوا ولاتسرفوا را سرلوحه زندگی مان قرار دهیم.

لباسهای که در پاتو به فروش می رسند در انگوری و سنگماشه به فروش نمی رسند زیرا به گفته خود آن تاجران لباس های قیمتی و تجملی فقط برای زنان و دختران اند که از زیور و آرایش علمی ، فکری و فرهنگی بدور مانده و می خواهند با این لباس ها کاستی ها و کمی های خود را جبران کنند .

سیال کشی از طریق نان دادن و مهمان زیاد خواستن و قوده زیاد خواستن حربه های اند که متاسفانه عاملین آن دیگر راههای را برای اثبات برتری خود ندارند. و اینان کسانی که بیش ازینکه جلو هوی و هوسشان بدست شان باشد خود مرکب خوب برای هوی و هوس شان است.

توجه به مادیات و عدم توجه به معنویات خصیصه دیگر اینگونه افراد اند. که متاسفانه وظیفه شان را در این دنیا خوردن و خوابیدن می دانند. گویا که اینان زندگی می کنند تا بخورند و می خورند تا زندگی کنند. و با چنین شب وروز کردن روزگار می گزرانند.

این فهرست کوتاه مطالب صفحه اول بود و اما از مندرجات مطالب صفحه دوم بی خبر.

در جامعه ما مردم از حساب و پس انداز که اولین ضرورت در بقا و تداوم زندگی است خبری نیست که نیست!

در مقام کار و تلاش عالی ولی در سیاست، صفر و در صنف اول!

در کار شکنی ها دست بالا داریم و در کارسازی ها ضعیف و
ناتوان!

آنچه اباد است مهمانخانه های مجلل و باشکوه، بعضی از قبرها ولی متاسفانه مراکز دینی ، فرهنگی و غیره به ویرانه می ماند!

وظایف والدین به تهیه مواد خوراکه و پوشاکه محدود گردیده و از رشد و تعالی فکری روحی و روانی بی خبر!

از یگسو صدای خنده و قهقمه مهمانان بی شمار که تازه از صرف نان مفصل فارغ شده و از سوی دیگر صدای گرسنگان یتیم و بی چاره در همسایگی بلند!

لذا است که بازهم از تو برادر و خواهر هموطن همدرد و هم غم می خواهیم که: تخم دیگر بکف اریم و بکاریم زنو کانچه کشتیم زخجلت نتوان کرد درو

بیاییم آستین غیرت بالا بزنیم بیاییم ایاک نعبد را ا زصدق دل زمزمه کنیم بیایم در راه سیلاب خانه آباد نکنیم بیاییم خرمن خود را روی تپه بلند بدور از دهنه سیل کویه نموده و چهار طرفش را برای دفع ضرر موش اصراف تلاگ بگزاریم. بیاییم عمل به دستورات قرآن را ضمیمه قرآن بوسی نماییم و داس اصلاح طلبی را به دست گرفته و قانون جنگل را از ولادت تا مرگ را همه را برکنیم و بجایش گلستان از احکام قران بیاراییم. بیاییم عهد و پیمان ببندیم تا بیش از این آتش جهنم برای خود بر افروخته نسازیم. بلکه بهشت از آسایش ورهایش را برای خود ، اهل و عیال، و نسل آینده مان بوجود آوریم

ما از دوستان خواننده خود  میخواهیم که در صورت درست و منطقی بودن مواد گفتار فوق سنگ بزرگ در مقابل این طوفان باشند. به آن عمل نموده و با متخلفین و متجاوزین برخورد جدی و قانونی نمایند. انشا الله

صحفه ۳ 

حقوق بشر و فرهنگ

محمد حسین سرامد

حقوق بشر مقوله ای است که در روابط انسان ها ایجاد می شود و باید در روابط انسان ها رعایت شود. با آنکه هر فرد انسان ذاتاً از این حقوق برخوردارند، ولی مسأله ی رعایت و حفظ حقوق بشر در زندگی اجتماعی انسان و در روابط میان آنان مطرح می شود. پس هم حفظ و احترام به حقوق بشر و هم نقض آن در روابط انسان ها عرض وجود می کند.

تحقق و رعایت حقوق بشر را باید مطابق ظرفیت جامعه در نظر گرفت، زیرا حقوق بشر باید در تک تک روابط انسان ها مورد توجه واقع شود، از این رو رعایت حقوق بشر به فرهنگ و سنت های حاکم بر جامعه وابسته است. می دانیم که رفتار هرفرد جامعه ناخودآگاهانه متأثر از الگوهای رفتاری و سنت های حاکم بر جامعه است و هر انسان کمابیش در تحت جبر این سنت ها و الگوهای سنتی دست به انجام کنش و واکنش می زند. از این رو احترام به حقوق بشر و نیز نقض حقوق بشر بیشتر دلایل فرهنگی دارد. ما در اینجا دلایل و عوامل فردی را در احترام و نقض حقوق بشر رد نمی کنیم، ولی موارد فردی در اینجا کمتر مورد نظر ماست و به این مسایل بیشتر به صورت عمومی تر نظر داریم. از این رو ممکن است گاهی به دلیل ویژگی های فردی افراد، حقوق بشر احترام شود و یا نقض شود، اما عام شدن آن ها به شدت متأثر از فرهنگ و سنت های جامعه می باشد. از این رو ما برای رعایت و احترام حقوق بشر به زمینه ی فرهنگی و اجتماعی ای ضرورت داریم که الگوی رفتاری مطابق با حقوق بشر برای افراد جامعه خلق کند. هرگاه فرهنگ جامعه مطابق ارزش های حقوق بشری بود این الگوی رفتاری خلق خواهد شد. در آن صورت حقوق بشر در باورهای تک تک افراد جامعه ضمانت پیدا می کند و به صورت خود انگیخته رعایت می شود. باورهای انسانی نیز تا حدود زیادی ناخودآگاهانه شکل می گیرد و ناشی از خصوصیت الگوپذیری انسان است. در این شکل گیری ناخودآگاهانه، فرهنگ و سنت ها جامعه جای اراده ی فردی را می گیرد و انسان ها کمابیش در زمینه ی فرهنگی-سنتی یکسان، به طور ناخودآگاهانه، یکسان تربیت می شوند. فرهنگ و سنت های حاکم برجامعه الگوی مشخصی را پیش پای انسان می گذارد و انسان را تابع خود می سازد. پس هرگاه فرهنگ و سنت های جامعه الگوهای مناسب تر و حقوق بشری تر را برای الگوپذیری عرضه کرد، زمینه برای احترام و رعایت حقوق بشر نیز بیشتر می شود، زیرا انسان ها مطابق همان الگوی رفتاری حقوق بشر را رعایت می کنند.

از طرفی دیگر هرگاه افراد جامعه از رشد فرهنگی و فکری بالاتری برخوردار باشند، در الگوپذیری نیز دست بازتری خواهند داشت. بنا براین اگر فرهنگ جامعه پذیرای ارزش های حقوق بشری باشد باورهای افراد آن جامعه نیز متأثر از آن فرهنگ خوهد بود. از این رو نهادینه شدن حقوق بشر در یک جامعه نیازمند باورمندی افراد جامعه به آن است. هرقدر این باور گسترش یابد، حقوق بشر نیز بیشتر نهادینه می شود. این باور نیز در روشنیِ فرهنگ و سنت های جامعه خلق می شود و قوام می یابد.

مسأله ی بالا نکته ی دیگری را نیز در خود دارد: حقوق بشر را نمی توان در روابط تک تک افراد جامعه کنترول کرد و باید توسط وجدان انسانی هرفرد رعایت شود. زیرا هر فرد انسان با حفظ حقوق بشری خود زندگی می کند و با دیگران رابطه می گیرد و نا ممکن است که در تمام عرصه های زندگی انسان افراد را با اعمال فشار وادار کرد که به حقوق بشر احترام بگذارند. بنابراین مهم ترین وظیفه ای که نهادها و سازمان های حقوق بشری در قبال حقوق بشر به عهده دارند گسترش و ترویج فرهنگ حقوق بشری است. نقش نظارتی و کنترولی آن ها نقش درجه دو است، زیرا اولاً این نقش تا زمانی که فرهنگ حقوق بشری در جامعه حاکم نشده باشد، و حقوق بشر در باورهای افراد جامعه ریشه ندوانده باشد وجود دارد و همینکه حقوق بشر به یک الگوی رفتاری افراد جامعه تبدیل شد، دیگر نیازی به کنترول و نظارت از بیرون وجود ندارد و حقوق بشر بدون هیچ گونه فشار بی
رونی به حکم وجدان انسانی انسان رعایت می شود. ثانیاً با کنترول و نظارت نمی توان به طور دایم همه ی افراد جامعه را به رعایت حقوق بشر ملزم ساخت.

نهادها و سازمان های حقوق بشری تنها زمانی از نقش نظارتی خود حد اکثر استفاده را انجام می دهند که فرهنگ حقوق بشری نتواند پناهگاه امنی برای حقوق بشری انسان باشد. همان گونه که در بالا تذکر داده شد، هرگاه فرهنگ حقوق بشری به وجود آمد، الگوهای رفتاری انسان را نیز متأثر می سازد. بدین صورت فرهنگ جامعه و الگوهای رفتاری مدنی ضامن رعایت حقوق بشر در جامعه خواهد شد.  تأکید می کنیم که حقوق بشر در روابط انسان ها عرض وجود می کند و باید در جریان همین روابط رعایت شود. اگر اندکی به گستره ی بی پایان این روابط دقت کنیم، به راحتی متوجه می شویم که نمی توان امیدوار بود که حقوق بشر به طور کامل و صد در صد در روابط تمام افراد رعایت شود. از این جا ضرورت نهادهای حافظ و ناظر حقوق بشری را به هیچ صور ت نمی توان انکار کرد. و نیز نمی توان امیدوار بود که حقوق بشر در هیچ جامعه ای نقض نشود.

بنابراین نهادهای حقوق بشر حکم پناهگاه برای کسانی دارد که حقوق شان توسط فرهنگ جامعه و الگوهای رفتاری جامعه حفاظت نشده است و مورد تجاوز قرار گرفته است. اما به راحتی قابل درک است که قرار نیست انسان دایم در پناهگاه به سر برد.

صفحه ۴

قوم پرستی یا خدا پرستی؟ 

نویسنده : روح الله طغیان

قوم پرستی و دشمنی با سایر اقوام بخشی از زندگی تعدادی از مردم افغانستان گردیده است، اگر چه این بدبختی نظر به سالهای قبل تا حدی کم شده ولی هنوز هم هستند تعدادی که فکر و ذکر شان تخریب سایر اقوام ساکن در افغانستان است، هیچ فرصتی را برای نفرت پراگنی بر ضد سایر اقوام از دست نمیدهند در نشریات چاپی، رادیو ها تلویزیونها و حتی در مجالس خصوصی از کوچکترین فرصت استفاده نموده و مسایل ملیتی را مطرح میکنند که واقعا تهوع آور است، اینگونه افراد مختص به یک قوم خاص نیستند بلکه آنها را میتوان در بین تمام اقوام افغانستان یافت.

بنا بر این خواستم نگاهی بر مشکل که بر محور قوم پرستی می چرخد، داشته باشم.

اینان کسانی اند که هدف را بر وسیله ترجیح داده. احساسات قومی و نژادی را برانگیخته و آن را در خدمت خویش قرار داده برای نایل شدن و رسیدن به هدف که همان پدیده نحس قدرت باشد، انسان را از مقام کرامت بخش و شاخص انسانی اش سقوط داده به حیوان متمدن وحشی، سفاک و قدرت طلب مبدل می نماید.

اما حال نگاه کنید این میکروب و ویروس  در داخل و یا خارج، در بین تحصیل کرده ها و غیر تحصیل کرده ها و حتی در بین طبقه منور و به قول خود شان طبقه روشنفکر و در پهلوی تمام این طیف ها باهزاران حیف حتی در بین روحانیون نیز جاه باز کرده و بعضا به کاپسول از حسادت، غرور، و شیطنت تبدیل گردیده است. ؟

قطعا امکان ندارد که انسان ادعای اسلام نماید و همزمان با خود افکار پوچ و مردود قوم پرستی را حمل کند. اگر چنین باشد بدون شک انسان گول خورده است و آنها باید طالب مغفرت شوند و دوباره ایمان خویش را احیاء کنند.  در طول تاریخ اگر به هر نقطه از جهان نگاه کنیم همیشه عصبیت قومی و نژادی وجود داشته و در واقع یکی از وجهه ای دقیق ظلم ظالم همیشه همین عصبیت قومی و نژادی بوده است. و آنقدر این تعصب خشک انسان را وحشی و درنده خوی تربیه می نماید که تاریخ گوا می باشد سیاه پوست مظلوم افریقایی صرفا صرف بجرم سیاه بودن خویش قرنها برده و غلام بود. امروز امریکا لاتین در آتش منحوس عصبیت خون در عوض اشک می گیرید. یکی از شروط جرمنی در نظام نازی ایتلر آریا بودن اتباع جرمن بود و به هزار ها انسان جرمنی صرف اینکه علایم و خصویات جرمن در آنها دیده نمی شد به کام مرگ جبرا سپرده شد به همین شکل در ممالک آسیایی وحتی افغانستان، در کل صفحات تاریخ مملو از قصاوت و قضاوت های نا عادلانه بشر می باشد.

تهدید دیگر که جامعه از این ناحیه متوجه می باشد آن اینکه همیشه احساسات قومی در خدمتی طبقه زورگو و قدرت طلب قرار گرفته و همه شاهد هستیم که اگر امروز در بین ملت افغان فاصله های تحت عناوین مختلف دبده میشود اکثرا مجازی و تحمیلی می باشد.

حال بر میگردیم دوباره بر نقطه تصادم یعنی قوم پرستی و خدا پرستی و بدانید که

 حکم پروردگار عالم استجابت همه اوامر و کاملا داخل شدن به اسلام می باشد چنانچه خداوند می فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ – سورده البقره، آیه ۲۰۸

ای کسانیکه ایمان آوردید در آئید به اسلام هم یک جا و پیروی مکنید گامهای شیطان را هر آئینه او شما را دشمن آشکارا هست.

بنا بر این در قاموس مومن اصلا عصبیت و تعصب خشک قومی، لسانی، سمتی، نژادی و غیره جا ندارد و مومن با این ها بیگانه است. چطور امکان دارد که افغان مسلمان ادعای اسلامیت کند و داد از ستم ملی هم بزند و یا به عناوین دیگر منحیث یک قوم پرست در جامعه تبارز کند.

«تفرقه بیانداز و حکومت کن» در حقیقت کار شیاطین اند که تداوم حکومت و سیطره اش را در نا هماهنگی مردم جستجو می کند. و او خوب می داند که همانا متحد و منسجم بودن مردم ضرر و خطر ی است که هردم کاخ استبداد مستبد را به لرزه در میاورد. زیرا در این باره خداوند صفت شیاطین را برجسته نموده آنجا که م
ی فرماید:   «همانا شیطان می خواهد بین شما بغض و دشمنی ایجاد نماید.» و در جای دیگر چنانچه خداوند می فرماید:

ای مردم هر آئینه آفریدیم شما را از یک مرد و یک زن و ساختیم شما را جماعت ها و قبیله ها تا با یکدیگر شناسا شوید هرآئینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگار ترین شما ست هر آئینه خدا دانا آگاه است.

سر انجام مردم ما درک خواهد کرد که حتی بد برادر بودن بهتر از بی برادر بودن است. و با دنیای از درد و درک به این فضای آلوده خاتمه داده و  به رخ آنانیکه عمری مردم را به جان هم انداخته بودند با لعن و نفرین پاسخ خواهد داد!

 صحفه ۵

زندگینامه دکتر سیما « ثمر » رییس کمیسون مستقل حقوق بشر در افغانستان

 دکتر سیما ثمر به روز سوم فیبروری ۱۹۵۷ میلادی در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی چشم به جهان گشوده و هم اکنون رییس کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان است.
او در این مقام مسوولیت نظارت بر برنامه های آموزشی حقوق بشر ، تطبیق برنامه های آموزشی حقوق زنان ، نظارت و تحقیق بر حقوق بشر و تخطی از حقوق بشر در سراسر کشور را بر عهده دارد.
دکتر ثمر کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را که ضرورت ایجاد آن در کنفرانس بن تاکید شده بود ، به حیث نخستین کمسیون حقوق بشر در کشور پایه گذاری کرده است.
در دوره ء حکومت موقت ، دکتر ثمر از۲۲دسمبر۲۰۰۱تا۲۲جون ۲۰۰۲ وزیر امور زنان افغانستان بود وبدینگونه او یکی از دو با نوی افغانستان است که در کابینهء ادارهء موقت به مقام وزارت راه یافتند .
درجون ۲۰۰۲ دکتر ثمر به مقام معاونیت ریاست لویه جرگهء برگزیده شد و در دوران ادارهء موقت پس از آن که به صفت وزیر امور زنان تعین گردید، او این وزارت را پایه گذاری کرد. چون تا آن زمان یک چنین وزارتخانه یی در تشکیلات اداری افغانستان وجود نداشت. بدینگونه از او می توان به عنوان پایه گذار وزارت امور زنان نیز یاد کرد. در دوران تصدی او نه تنها به تدارک و احیای ساختمانهایی برای وزارت امور زنان پرداخته شد ؛ بلکه برنامه های آموزشی در زمینه های داد خواهی و خدماتی به هدف کمک ، اعاده و نگهداری حقوق زنان نیز آغاز گردید تا آنها بتوانند وضعیت اقتصادی ، سیاسی، حقوقی و اجتماعی خود را بهبود بخشند.
در شمار کار های انجام شده در دوران تصدی دکتر ثمر در وزارت امور زنان یکی هم این است که زنان کارمند در افغانستان دوباره حق کار در ادارات دولتی وعرصه های دیگری اجتماعی را به دست آوردند .زنان یازده در صد اعضای لویه جرگهء را تشکیل می دادند . مکاتب به روی دختران گشوده شد و انها به حق آموزش دست یافتند .
دپارتمنت یا بخش حقوق زنان در وزارت امور زنان ایجاد گردید . برای
د ختران ازدواج کرده مکتب جداگانه یی پایه گذاری گردید. دوره های آموزشی خیاطی ، سوادآموزی و خامک دوزی در مقر وزارت امور زنان راه اندازی گردید.
افزون بر این داکتر سیما در دوران وزارت خود موفق گردید تا مراکز خدمات چندین جانبه برای زنان را در سراسر کشور ایجاد کند.
دکتر ثمربه سال دوهزارو یک میلادی ، زمانی که به کشور بر گشت ، هفده سال از غربت و آواره گی او در پاکستان می گذشت .
او در این مدت در پاکستان پیوسته در تلاش ارائه ء خدماتی صحی و آموزشی برای پناهنده گان افغان بوده است .
او درشهر کویتهء پاکستان نهادی را زیر نام سازمان شهدا پایه گذاری کرد. این سازمان نه تنها خدمات صحی و آموزشی را برای زنان پناهندهء افغان ارائه می کرد ؛ بلکه یک رشته برنامه های تولیدی را نیز به پیش می برد .
این خدمات عمدتاً برای دختران و زنان در داخل کشور و دختران و زنان پناهنده ء افغان در بلو چستان پاکستان به پیش برده می شد .
شهدا نه تنها یکی از سابقه دار ترین سازمانهای امداد غیر دولتی افغانستان در منطقه است ؛ بلکه یکی از سازمانهای غیر دولتی نیز است که به وسیلهء زنان اداره و رهبری می شود.
دکتر سیما ثمر آموزش عالی خویش را به سال ۱۹۸۲ در دانشکدهء طب دانشگاه کابل به پایان آورد وبعداً کار خود را در یکی از شفاخانه های دولتی در کابل آغاز کرد؛ اما چند ماهی نگذشته بود که وضعیت سیاسی حاکم او را ناگزیر از آن ساخت تا به زادگاهش ولسوالی جاغوری در ولایت غزنی پناه ببرد.
داکتر ثمر در آن جا مشغول کمک و مداوا به آن بیمارانی گردید که در مناطق دوردست مرکزی به سر می بردند .او در این جا نیز احساس امنیت نمی کرد تا این که به سال ۱۹۸۴ به پاکستان فرار کرد و در شهر کویتهء بلوچستان پاکستان پناه گزین گردید. او مدت زمانی را در شفاخانهء میشن در بخش پناهنده گان در کویتهء پاکستان مشغول کار شد.

صفحه ۷

. اما کمبود خدمات و سهولت های صحی برای زنان پناهندهء افغان ، او را بر آن واداشت تا در تلاش پایه گذاری شفاخانه یی برای زنان و کودکان پناهنده ء افغان در کویته اقدام نماید .
چنان که او به سال ۱۹۸۹ موفق گردید تا سازمان شهدا و مرکز صحی شهید را پی ریزی کند.
سازمان شهدا به زودی موفق گردید تا چهار مرکز صحی و شفاخانه را برای زنان و کودکان در ولایات بامیان ، غزنی ،غور، و وردک ایجاد کند. افزون بر این سازمان شهدا یک رشته برنامه های اموزشی در جهت تربیه نرس قابله ها و د

1,046بازدید

کامنت بسته شده است.