شناسنامه من

                                         بنام حاکم قلبها  

 باعرض سلام خدمت شما خوانند گان محترم و دانشمندان عزیز .

با اسرار برادر گرامی و دوست دیرینه ام اقای عزیزالله رحیمی  مدیریت محترم پایگاه  اطلاع رسانی جاغوری ، بنده با وصف مصروفیت های زیادی که دارم  در صف نویسنده گان ازاد شبکه پیوستم و بعد از تقاضای ایشان که باید در مورد خودم چیزی بنویسم ، ناچار شدم تا عاجزی که هیچ چیزی در مورد خودم ندارم  بالاخره یک چیزی بنویسم . 

اینجانب بومان علی قاسمی  فرزند الحاج احمد علی قاسمی  در چله تابستان سال 1340 خورشیدی  در وادی سرسبز و شاداب  قریه زیرک  از توابع ولسوالی زیبای جاغوری  دیده به جهان گشودم .

در طفولیتم خانواده به پایتخت کشور کابل رفتند و تحصیلات ابتدائی را  از ابتدائیه سید جمال الدین افغان  در کابل اغاز نمودم و در لیسه عالی میرویس قندهار بر تحصیلاتم نقطه پایان گذاشتم .

پس ازاندی اشتغال در چوکات دولت بحیث کارمند ، همانند دیگر جوانان کشور در تابستان 1360 راه هجرت درپیش گرفتم و سه سال و اندی را  دوشا دوش دیگر هموطنانم  سلاح بردوش گرفته و در صف جهاد گران پیوستم  که از جبهات هرات  تا جاغوری و سیاه خاک بهسود سنگر به سنگر راه پیمودم  .

در سال 1364 درشهر کویته پاکستان در خیل مهاجرات  پیوستم و در همان وقت به زندگی  مجردی ام نقطه پایان گذاشتم.

دردیار هجرت  رنج ها و مشقت های سختی  را متحمل شدم و از گرمای سوزان کراچی ، اسلام اباد و پشاور تا سرمای سوزان کویته ، گلگت  و پاره چنار را لمس نمودم  گاهی نماز صبح را در وطنم نیت میکردم و نماز ظهر را در هجرت قصر میکردم .

چند سالی در خدمت  فرزندان و نسل نو اواره گان دور از وطنم پرداختم و بحیث معلم در لیسه عالی نور در شهر کویته انجام وظیفه کردم  .

با سقوط رژیم ظلمت طالبان  راهی  وطن شدم و  در صف خبرنگاران و ژورنالستان  پیوستم  که  بعد از معلمی یک از شغل های نهایت  لذت بخش برایم به حساب می اید .  درتلویزیون طلوع  درضمن خبرنگاری  برنامه های تاریخی  و مصاحبه های اختصاصی را نیز تهیه و گردانندگی میکردم .

در ضمن  شغل بالا،  مدتی بحیث کارمند  در ریاست های برنامه ها و تشریفات ریاست جمهوری  درارگ  انجام وظیفه نمودم .

دوسال است که  دوباره  وطن را  ترک گفته و در کشور سویدن  روز گار را  میگذرانم .

از اغاز کار خبرنگاری  قلم بدست گرفته و چیزهای نوشتم .

با تشویق دوستم اقای جعفر رسولی  نوشته هایم را به سایت های الکترونیکی همگانی فرستادم .

از دوسال بدینسو بلاگفای شخصی  بنام جاغوری زیبا را ایجاد نموده ام  .

درسال اول که وارد کشور سویدن شدم از جانب هموطنان بحیث مسئول فرهنگی انجمن افغانهای سویدن معرفی شدم .

از بهار سال روان خورشیدی با تاسیس بنیاد رهبر شهید بابه مزاری در کشور سویدن ، مسئولیت این بنیاد به بنده ناچیز سپرده شده است .

از خاطرات و مطالعاتم کتاب تاریخی بنام افغانستان پس از طلوع جمهوریت نوشته ام  که توان چاپ ان را فعلا ندارم

و همچنین جزوء حدود هفتاد صفحه  زیر عنوان < سیری بر تاریخ هزاره های پاکستان > نوشته ام که در سایت ها نشر شده است  .

نوشته های زیادی در سایت های اریائی و کاتب هزاره   نوشته ام  .  علاقه مندی ام به کارهای اجتماعی و فرهنگی  بیحد است .

باید یاد اور شوم که  زند گی  پیشوای مذهبی امام علی علیه السلام  وفا داری  فرزندش حضرت عباس علیه السلام ، در تاریخ اسلام  و حرکت انقلابی و تاریخی  شهید عبدالخالق  و رهبری و پایمردی خردمندانه رهبر شهید بابه مزاری در تاریخ ملی کشور و مردم ما  از بهترین ، برازنده ترین و متأثر کننده ترین شخصیت ها ی  در زنده گی ام هستند.

+;نوشته شده در ;یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت;16:10 توسط;علی قاسمی; |;


4 دیدگاه برای “شناسنامه من
  1. دوشنبه 13 مهر1388 ساعت: 5:3

    استاد محترم سلام و عرض ارادت دارم
    امید خوب و خوش باشید و با اب و هوایی شش ماه شب و شش ماه روز آن دیار عادت کرده باشید، خوب بیاد دارم که در جغرا فیا قصه ای شش ما شب و روز را می خواندم و تعجب میکردم! که میدا نست که سر نوشت و روزگار خیلی از دوستان را آنجا عملا مقیم نماید.

    استاد عزیز!
    خوشحالم شما را در جمع فرهنگییان و جریان جاغوری شناسی یافتم!
    به یقین که شما بطور احسن این مسوءلییت را پیش برده و خواننده ها از قلم توانا و اندوخته های فرهنگی و تاریخی تان استفاده خواهند کرد.
    بهروز و پیروز باشید

  2. دوشنبه 13 مهر1388 ساعت: 13:8

    سلام دوست عزیز آقای قاسمی ، به سایت جاغوری 1 خوش آمدید خوشحالیم که افتخار همکاری شما را داریم اگر عکسی از شما در کنار مطلب تان میداشتیم نور علی نور میشد اگر لطف کنید که حد اقل ما در دنیای مجازی شما را بیبینیم خالی از لطف نخواهد بود ،به امید دیدار ، پیروز وپایدار باشید . یا حق .

  3. دوشنبه 13 مهر1388 ساعت: 14:3

    آقای قاسمی سلام . مطالب تان را خواندم دست خدا با لای دستت ! خداوند روشن ضمیران مارا , در هر دیار که زندگی میکند از حوادثات روز حفظ کند , اتحاد , هما هنگی و یکدلی را نصیب شان کند تا باشد که همانند قرص خور شید خوب بدرخشیم و در یک کلام هزاره را فقط بنام هزاره بشناسیم ,
    براستی ! سال 1377 از کو یطه پا کستان عازم وطن شدم , د ر دو راه ولایت قندهار اسیر دست طالبان شدم و سوال که از من نمود این بود . از کدام ملیت هستی , و قت که گفتم هزاره ! با هزار تو هین و دشنام و سر لگد , باز داشت نموده و مدت 6 ماه همرای 800 نفر هزاره تبار , خاص به جرم هزاره بودن , در محبس سر پوزه قندهار سپری نمودم !!!

  4. سه شنبه 14 مهر1388 ساعت: 11:1

    سلام به دوستان جاغوری1.
    خوشحالم که بعد از دیرزمانی از جناب قاسمی چیزی میخوانم. عالی نوشتید!
    امید که قلم تان نویساتر باشد و ما از نوشتار تان استفاده های بیشتری ببریم.

    ع – جاغوری