« شیون و شور شرین!؟»

مصطفی خرمی ۳:۳۴ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
« شیون  و شور شرین!؟»

« شیون  و شور شرین!؟»

گر نداری دین به عالم، لا اقل آزاد باش *** کین کلام نغز می باشد زگفتار حسین (شهید بلخی)

««حلول ماه عشق و شور و دلداگی و فداکاری، ماه محرم الحرام و ایام عزاداری سرور شهیدان کربلا و یاران صدیق و صادق اش گرامی باد»»

هرساله وقتی به پایان سال قمری نزدیک و نزدیکتر می شویم، و سال جدید با ماه مُحَرّم اش مَحرَم اسرار دل های عاشق مان میشود! جام وجود عاشقان دلسوخته ای امام حسین(ع) در سراسر گیتی ناخودآگاه و ناخواسته از شور و شوق حسینی لبریز میگردد! انگار که نوروز دیگر از راه رسیده باشد!؟ البته، نوروزی از نوع قَمَری و از جنس حسینی؛ نوروزی از بازگردش خورشید شهادت، رشادت، فداکاری، ایثار؛ روز نوی از نهایت عاشقی و دلدادگی به معشوق و معبود حقیقی؛ نوروزی از دسته ی درویشان پاکباخته و مستان ناشناخته، که گویا در دایره سماع معشوق و معبود در یک چرخش خونرنگ ابدی می چرخند و می چرخند؛ نورزی از جنس خون، جنون، عشق و فانی شدن در آن ذات یگانه! رستاخیزی از نوع آزادی، آزادگی، ظلم ستیزی و ستم سوزی! روز نوی از خیزش خون خدا، نهضتی از وارث همه ی انبیأ، تاج افتخاری بر سران سرفراز تمام اولیأ، صادقان صدیق و شهیدان شاهد !؟ .

 تردیدی نیست که همه ی این ها هست؛ اما، مهمتر از همه نوروزی برای پیراییش و ویرایش دین خاتَم و آیین خاتِم از پلیدی های سوزنده ای بَنُو طُلقا (بنی امیه) رستاخیزی برای باورهای راستین محمدی و زدایش چرکین انحراف از جامه ی راستین شریعت! خیزشی از نمایش طریقت احمدی، برای تمام خدا باوران در پهنایی به فراخنایی تاریخ بشریت! کابوسی ابدی و آشفتگی جاویدانی برای خواب و خیال زورمندان، تزویرمداران و زرپرستان! و نشانه ی برای تمام آزادگان و انسان های آزاده ای جهان، تا روز رستاخیز!! . muharram37543_L

قوم هزاره،  قوم حسینی !

دیر زمانیست که با خود می اندیشم؛ چرا عشق و شور حسینی در باور قوم من، این همه پایدار و ریشه دار است؟ با وجود که پیوسته گی و پافشاری در مهر حسین، بار ها تا مرز نابودی کامل سوق شان داده است! همین عشق، شور و شعور حسینی است که دشنه ای تعصب کور مذهبی همواره قلب و جسم شان را دریده است! دیری نیست که مولوی های درباری با صدور فتوای کُفریت ایشان، جواز نسل کشی امیر جابر(عبدالرحمان خان) را امضأ نموده اند، تا از برکت این «قربانی جمعی» جیب های حریص شان از زرهای دربار لبریز شود! حسین باوری این مردم، چه سر های سرفرازی را، بر فراز دارها برده است! کلّه منارهای کشور ظلمستان ما (اوغونستان) از سران سربداری قد برافراشت که مخزن شور حسینی بودند! چه دوشیزگان سمین پیکری که با فریاد «یا حسین» تن های سیم گون شان را نثار صخره های سخت و رود های سرد و خروشان نمودند، تا ناموس حسینی ها آلوده ای ددان و یزیدیان زمان نشود!؟

تو چه دانی که صحنه های کربلا در آغیل آغیل دیار من بار ها تکرار گردید: خانه های گلین سوخته! اطفال وحشت زده با گوش های پاره! زنان بی معجری مو پریشان با صورت های خراشیده و تن کبود! غارت خانه های محقر؛ چور و چپاول اموال و مواشی در یک مسابقه ای وحشیانه یزیدی وش! و سرانجام خیل اسیران پا برهنه، گرسنه، خسته و درمانده با لباس ها مندرس و پاره پاره در مسیری دور و دراز کوهستانی به سوی کاخ یزید زمان(عبدالرحمان خونخوار) نه در شام نحس که در کابل منحوس!!؟ اما، اسیری اسیران قوم حسین باور من تنها به اسارت ختم نشد؛ بلکه، به بردگی انجامید! اسیران کربلا اگر شاهد نمایش چند شهر بودند، اسیران قوم من (هزاره) سالها متوالی رونق ده ای بازار های ننگین برده فروشی، در داخل و خارج این سرزمین ستمستان(اوغونستان) بودند!!؟ .

در پساروز از کربلا های دیار من، با وجود تحریم عزاداری سالار شهیدان از سوی سردمداران یزیدی کشور، عُشّاق حسینی در آن سرزمین سوخته، هرگز دست از اندیشه و باور های شان نکشیدند! بلکه، ققنوس وار از خاکستر به جامانده از آتش بیداد، برخواستند و بار دیگر در عزایی مولایی شان دست بر سر و سینه کوفتند و در نهان و «تشکی» همچنان نوحه های جانسوز از دل پر درد سرودند و غریو ماتم سردادند. سُوگ سروده های که در بیاض(دفترچه) های چرمین همچون گنج گرانبها نسل اندر نسل حفظ و به نسل بعد سپرده می شد، تا مبادا «شعر و شور و شیون حسینی»در ریشه ای باورهای مان بخشکد! سروده های به ظاهر تکراری در هر سالی و هر محرمی و هر عاشورایی به گونه ای تازگی داشته، پر سوز و گداز خوانده می شد، که انگار پیش از این هرگز اجرا نشده باشد، چرا که: «این مهر حسین است، که کهنه نخواهد شد!»

عشق ابدی حسینی !

بدین گونه شوق، شور و شعار حسینی و نیز عشق، دوستی، دلدادگی و دل بستگی به اهلبیت(ع) چنان در تاریخ خونبار قوم من ماندگاری یافت، که انگار جز سرشت و ذات شان بوده باشد! این پیوستگی بی گسست، بر تارُک تاریخ خونفام این قوم، همچون تاج افتخاری همواره می درخشد! شیعه باوری و تشیّع ماندگاری در اندیشه ای «هزاره» ریشه در اسلام علوی دارد که سردار این قوم شخصاً از مولایش علی گرفت!!

تاریخ خود گواه است که یگانه بزرگ خراسانی، امیر«آل شنسب»، فرمانروایی غور و غرشستان (هزارستان) در خلافت خورشید عدالت کوفه (امام علی(ع)) افتخار شرف یابی یافت، با رضایت تام و شوق تمام اسلام آورد و از دست مبارک آن حضرت «عهد و لوأ» دریافت نمود و فرمان ابقأ حاکمیتش را، بر سرزمین غور و غرجستان کمایی کرد! تردیدی نیست که نوازش امام برادری و برابری؛ بذر ایمان، اعتقاد و محبت به اهلبیت(ع) را در مزرع جسم و جان این مردم پاشید! بذری که به سرعت جوانه زده، شکوفا گردید و خیلی زود به درخت تنومندی از علی یاوری و حیدر باوری تبدیل گردید. چنان که در عصر حاکمیت استبداد و بیداد اموی، تنها مردم و سرزمینی که فرمان شیطانی لعن علویرا هرگز نپذیرفتند، همین مردم علی(ع)  باور و حسین(ع) وش بودند و…!

چنین شد که محبّت اهلبیت(ع) و عشق حسینی در ژن و خون و رگ این قوم جاری گشت! نوزدان ما در بدو تولد با «یاحسین» اولین نسیم هستی را جانفزا یافتند. نوایی نخستین آذان تنها با ترنم «علیاً ولی الله» در گوش جان شان طنین انداز گردید! دهان های کوچک شان با خاک کربلای حسینی شرینی یافت! مادران ما با ندایی«یاعلی» پستان به دهان نوزدان نهادند! «آبی گون» قوم من، تنها با عشق حسین شیره ای جان شان را به کام فرزندان دلبند شان ریختند! این گونه بود که حُبّ حسین(ع) با جان کودکان مان درآمیخت! نخستین گام های لرزان شان، با نوایی«یا علی» استواری یافت! بار نخست دست های کوچک شان در مجلس عزای حسینی، بر سینه های بی کینه شان کوبیده شد! با نوحه های جانسوز، همنوایی عزادران گشتند!؟ .

آتش این عشق جانسوز هرساله با محرم و عاشورای دیگر در جان ها و دل های سوخته ای ایشان بیش از پیش زبانه میکشد! هنوز کودکان و نوجوانان این قوم، در مکتب خانه های حسینی درس دلدادگی، فداکاری و از خودگذری همراه با صبر، استقامت و بردباری می آموزند! هنوز کمر تازه عروس و تازه داماد ها با شال تبرّک از «عَلَم حسینی» بسته میشود! انگار که گام دوم زندگی در ابدال «من» فردی به «مای» دلدادگی، بدون مهر حسینی ابتر خواهد بود! اینان برای حسینی شدن سخت تلاش کردند و حسین وش زندگی کردند! حتی به امید شفاعت حسین(ع) طعم ناگوار مرگ را، گورا و دلپذیر یافتند و… چنین شد که سراسر زندگی این مردم «رنگ حسینی» گرفت! چنان شد که حسینی زاده شدند، حسینی زیستند و حسینی جان دادند!؟

عجیب نباشد که برای این مردم حتی «تقیه» رنگ ببازد!!
تا جای که «هزاره =  شیعه» گردد و «شیعه = هزاره»!!

م، خرّمی
یکم محرم الحرام ۱۴۴۰

56بازدید

کامنت بسته شده است.