طالبان خطرناکتر از دیروز زیر سایه ارگ – ترور خانگی برهان الدین ربانی و ولی کرزی شاهد این مدعاست

مدبریت ۳:۰۰ ق.ظ ۱۶

زمینه سازی بازگشت طالبان – قتل های خانگی از قندهار تا کابل

بدون شک برهان الدین ربانی را میتوان یکی از شخصیتهای کهنه کار و پرنفوز در عین حال جنجالی در سیاستکاری های سه دهه اخیر افغانستان نامید.   زندگی سیاسی و تاثیر گزاری آن در چهار بخش بطور فشرده چنین برسی و بازگشایی میشود، :

۱: دوران جهاد، ۲: دوران ریاست جمهوری در کابل و جنگهای داخلی، ۳: دوران ریاست جمهوری سیار – شکست و گریز از طالبان، ۴: دوران پس از طالبان تا ریاست شورای عالی صلح.

آقای ربانی پس از بازگشت از دانشگاه الازهر مصر که شدیدا تحت تاثیر افکار افراط گرایانه ای جنبش اخوان المسلمین مصر قرار گرفته بود، حزب جمعیت اسلامی را براه انداخت و رسما وارد کار و زار جهاد گردید و اندک اندک به شهرت رسید. با سقوط دولت داکتر نجیب ا لله وارد کابل شده بعد از مدت کوتاه بر ریاست جمهوری دولت اسلامی افغانستان بجای مجددی تکیه زد و با تشکیل شورای اهل حل و عقد به ریاست چند ماهه اش عمر چندین سال بخشید.  ناگفته نماند با پشتبانی  آقای احمد شاه مسعود قومندان نظامی شورای نظار شخص مهمتر و تاثیر گزار تر از ربانی، ایشان سالها رئیس جمهور باقی ماند.

دوران ریاست جمهوری ربانی در کابل را میتوان یکی از سیاه ترین و خشونت بار ترین دوران پس از نجیب در افغانستان بشمار آورد.  متاسفانه با نشستن آقای ربانی بر کرسی ریاست جمهوری کشور، عهد ها شکسته شد، پیمان ها از بین رفت، شعار دفاع از حقوق میلیتهای محروم رنگ باخت و نابود شد، سیاستگذاری های نیمه برنامه ریزی شده کاملا عوض گردید، میلیتهای محروم هزاره، ازبک و … نادیده گرفته شدند.  اندک اندک تنشها و کشمکشهای سیاسی و زبانی اوج گرفت و در نتیجه جنگهای خونین تنظیمی-داخلی شهر کابل را سوزاند و شهریانش را به هزاران به کام مرگ فرستادند. 

 اگر از انصاف نگذریم، در کنار اسم برهان الدین ربانی، خیلی از اسمهای رهبران جهادی به قطار چیده میشوند که در جنگهای داخلی نیم دهه اول نود میلادی شریک و تاثیر گزار بودند، از قبیل احمد شاه مسعود، رسول سیاف، جنرال دوستم،  حکمتیار، یونس خالص، استاد مزاری، شیخ اصف محسنی، سید انوری و…!

و اما… شرکت و دخالت رهبران جهادی را نمی توان از یک زاویه برسی و به نقد گرفت، بلکه شرائط، محیط و شیوه جنگهای تعرضی، دفاعی، قدرت طلبی، سلطه گری و حقوق خواهی فرق فاحش از هم داشت.

   چرا مسولیت بیشتر متوجه اقای ربانی و همکارانش میگردد!؟ نیک میدانیم، ایشان رئیس جمهور رسمی کشور و مردم افغانستان بودند نه رهبر یک حزب جهادی و یا یک قوم و قبیله مشخص.  به همان میزان که قدرت و اختیارات رئیس دولت فرا قومی فرا حزبی و سر تا سری است، سرمایه ملی و گمرکی نیز در اختیار دولت قرار میگیرد، به همان میزان مسولیت و تعهدش هم در قبال مردم و کشور بیشتر، سنگین تر و از اهمیت فوق العاده خاص بر خوردار میباشد.  بنا باید حکومت ربانی در مقابل هر عمل و سیاست گذاری هایش در پیشگاه ملت و کشور مسول و جوابگو باشد.  ناعادلانه نه خواهد بود اگر انگشتان بیشتر انتقاد بطرف دولت وی به نشانه میروند و مسولیت بیشتر جنگهای داخلی به عهده ایشان و دولتمردان همکارش گذاشته میشود.

با آغاز دوران پس از طالبان، شخصیت سیاسی و مردمی ربانی برای چند سالی شدیدا افول کرد، چنانچه در کنفرانس بن چهره های جوانتر تاجیک به نمایندگی از تاجیکها مطرح و وارد عرصه سیاست شدند.  موقعیت ربانی از اهمیتش کاسته شد و جایگاه مشخص در کشور داری و دولت سازی برای ایشان در نظر گرفته نشد.  ایشان مدتی را در کابل خسته و نا امید بسر بردند و بلاخره سفر امید به ولایت ابایی اش بدخشان نمود.  دست بدمان مردم آن سامان برد، در انتخابات پارلمانی بار دگر ستاره طالعش درخشیدن گرفت و بعنوان نماینده مردم بدخشان وارد پارلمان شد و دوباره کم کم مورد توجه حکومت و مردم قرار گرفت و لبخند رضایت بر لبانش نقش بست. 

روبروی منزل ربانی

آقای ربانی در ده سال حکومت کرزی هیچ گاه نتوانست بعنوان سیاستمدار کهنه کار، با تصامیم مشخص در سیاستها و بازی های پیش صحنه و پشت پرده، یکی از بازی گر ان اصلی باشد. ولی بار ها و بارها از ایشان بعنوان یک فرد شهرت یافته و محاسن سفید دینی در شرائط و موقعیتها مشخص مثل انتخابات استفاده کردند و مورد استفاده قرار دادند، که مهمترین آنان را میتوان موقعیت و مقام اخیر ایشان را بعنوان رئیس شورایی صلح یاد آوری نمود. استاد ربانی از طرف در گیر دولت کرزی خود مهمترین مهره مشکلات و بربادی کشور و دشمن صلح قلمداد میشد، پس چگونه میتوانست بانی صلح گردد،  بلاخره قبل ازاینکه اندک ترین قدم موثر در راستای صلح بردارد، خود قربانی سیاستهای چند پهلوی اقای کرزی گردید.

آقای ربانی بارها مهره بازی های چند گانه آقای کرزی قرار گرفت و هر بار خوش چرخید و منفعت بار گشت، ولی آخرین و مهم ترین چرخش این مهره ساده دل و خوش سیقل نه تنها برای کرزی سودآور شد بلکه جانش را نیز فدا کرد و منفعت چندگانه را در کوتاه مدت برای حکومت اقای کرزی و ناتو
به ارمغان آورد.

واما از چشم انداز صلح تا نگاه امنیتی !؟

امروز ترور اقای ربانی در خانه شخصی آنهم درمهم ترین و به اصطلاح امن ترین نقطه پایتخت کشور، در چند قدمی سفارت آمریکا، پایگاه ناتو و ارگ ریاست جمهوری، زنگ خطر جدی نه تنها برای دولتمردان بل برای اینده کشور و سرنوشت کل مردم به شمار میرود.  طالبان قدرتمند تر و پر نفوز تر از دیروز ، با اراده و مصمم و اشکارا تر از دیروز وارد کار و زار و بازی های چند گانه شده اند.  نفوز و گسترش روز افزون طالبان از جنوب به شرق و غرب و شمال کشور خود سند این مدعاست، بازگشایی دفتر سیاسی آنان در قطر ثبوت دیگر بر اراده، تصمیم و برنامه ریزی اشکارای آنان به حساب میرود.

چندی قبل ترور احمد ولی کرزی یکی از قدرتمند ترین و با نفوز ترین چهره دولتی در شهر قندهار آنهم در منزلش در امن ترین نقطه شهر قندهار، آیا وسعت نفوز و قدرتمند شدن طالبان را بازگو نمی کند؟

کشته شدن دو شخص عمده مثل برهان الدین ربانی و احمدولی کرزی برای حیات سیاسی حامد کرزی شاید ضایعه چندان بزرگی نباشد، ولی بدون شک قتل ربانی تاثیر جدی بر روان اعضای شورای صلح در کابل بر جاه خواهد گذاشت.  به یقین در  قندهار پای دولت کرزی بعد از ولی کرزی در معادلات جنوب کشور، مرکز و حشت، ترور و معاملات میلیاردها دلری تریاک خواهد لنگید.

نقطه پنهان و آشکار در قتل ربانی و ولی کرزی شک و ابهامات زیاد را بر ملا میسازد، جالب اینکه بعد از قتل ولی کرزی و ربانی، طالبان فورا و تاکیدا مسولیت قتلها را بعهده میگیرند.  سخن عریان در این دو قتل پرده از راز را بر میدارد که جدا در خور تامل است. هم ربانی و هم احمد ولی کرزی توسط میهمانان دوستان و یا رهروان و مخلصان دیرینه و قابل اعتمادشان در خانه های شان به قتل میرسند، حتی  اشخاص قاتل توسط محافظین مقتولان باز جوی و تلاشی نمی شوند، از یکطرف این عمق اعتماد جانبین را میرساند واز طرف دیگر زنگ خطر جدی که آیا واقعا طالبان چنان قدرت و نفوز روانی در تمام کشور بخصوص در دو شهر عمده کشور قندهار-کابل حاصل کرده اند که حتی در درون مستحکم ترین حصار امنیتی و با اعتبار ترین ذهنیت دوستی-دینی رخنه کنند و قدیمی ترین دوستان و پیروان را به جان رهبران در افگنند !؟

این قتلها چه را به ثبوت میرساند؟ نفوز روانی و قدرت گیری روز افزون طالبان؟ یا اختلاف پولی و معاملات بزرگ میلیاردی میان حکومت کرزی و شرکاه خارجی بر سر تقسیم پول و تریاک در منطقه جنوب و غرب کشور؟  و شاید هم بازی های خطرناک سیاسی جهانی که پشت پرده بزرگتر کشیده و در صحنه تاتر کوچک قندهار -کابل به نمایش گذاشته میشوند؟  یا نیم کاسه ی ترور زیر کاسه خوش رنگ ملی !؟ نشود زمینه سازی جدی برای بازگشت طالبان باشد؟

دو ترور خانگی شبیه از قندهار تا کابل!

مرگ ولی کرزی مرموز تر از زندگی کردنش نیست، او یکی از شخصیتهای جنجال بر انگیز و بازیگر اصلی قدرت و شهرت برای خود، برادر و خانواده اش حد اقل در ۸ و ۱۰ سال اخیر بشمار میرفت.   نه تنها پایه های قدرت خودش را  در قندهار و ولایت همجوار میخکوب کرده بود بلکه تنابهای استحکامی ریاست جمهوری را نیز دور و برش تنیده بود و رقیبان اصلی اش را به راحتی کنار زده بود. از لابلای گزراشهای سالهای اخیر چنین استنباط میشود که ولی کرزی دست دراز در کشت و فروش و در آمد میلیاردی خشخاش در کنار معا مله گران بزرگ داخلی و خارجی داشت که منفعتش کرزی را در ارگ آسوده میساخت و مقتول را قند پوش و قند خور قندهار ساخته بود.

 قندهار پس از کابل، شهر آبادی یا بربادی نه تنها برای طالبان بلکه برا دولت و مردم افغانستان و حتی ناتو از اهمیت ویژه بر خوردار است.  قندهار با پیشینه تاریخی، بعد از کابل رول عمده را در حیات سیاسی افغانستان اکثرا بازی کرده است و میکند.  قندهار مرکز امارات اسلامی و خانه امیرالمومنین ملا عمر از جایگاه خاص عقیدتی و سیاسی برای رهروان ملا عمر محسوب میشود .  نظر به اهم بودن قندهار ، امریکا اکثرا تلاش داشته اند تا در منطقه جنوب کشور حد اقل این شهر حیاتی را در بدنه خاکی حکمروایی اقای کرزی بخیه زنند، حالانکه خیلی از ولایت و ولسوالی های همجوار میان قوت های ناتو و حکومت از یکطرف و طالبان از طرف دیگر هر روز دست به دست میشوند.

سالها قبل از همین قندهار طالبان قدرت گرفتند، در مدت کوتاهی ۹۰ در صد خاک کشور را تسخیر کردند و با گرفتن کابل مهم ترین میخ شکست بر تابوت دولت وقت ربانی کوبیدند.  امارات اسلامی افراط گری و افراط گرایی را رسما تاسیس و قندهار را پایتخت عقدتی و کابل را پایتخت سیاسی شان انتخاب نمودند.  بزودی از جانب پاکستان و بعضی کشورها به رسمیت شناخته شدند.  اما بر عکس، با تسخیر همین قندهار بدست ناتو آخرین  سنگ امارت اسلامی از جاه بر کنده شد و ملا عمر امیر مومنان خلع امارت گردید، دولت نو پای کرزی از جنس لیبرالزم غربی جای گزین امارات اسلامی-وهابی سعودی گردید.

امروز طالبان بار دگر زور ازمایی شان را با قتل برادر رئیس جمهور از همین قندهار آغاز و با قتل خانگی رئیس شورای صلح حکومتی در کابل تاکید و به ثبوت رساندند.  قدرت گیری و نفوز روانی عمیق طالبان در میان بدنه دولت و حتی نهاد های اجتماعی و غیر دولتی و حتی میان دوستان و رهروان و رفاقت شخصی سران دولت، خطر بس بزرگ و جدی باید تلقی گردد. آیا تاریخ ت
کرار میشود؟

جای سوال باقیست! طالبان که اکثرا بیسواد و یا از سواد کم نوشتاری، طرح و بر نامه ریزی های دقیق و سنجیده بر خوردار هستند، پس چطور میتوانند شاهکاری های حیران کننده استخباراتی، تبلیغاتی، سیاسی، انتحاری و جنگهای مخرب روانی براه بیندازند؟ کدام دستهای نا مریی دستان طالبان را بدست دارند؟

آصف علی زرداری ترور اقای برهان الدین ربانی را فورا محکوم کرد ولی میشود نفوز و رهبری پاکستان را در راس طالبان نا دیده گرفت؟ ایا این زور شست اندکی پاکستان به دولت افغانستان و آمریکا نیست؟ بدون شک پاکستان هنوز دست دراز در معاملات سیاسی و نظامی افغانستان دارد.  وقتی خواستند حتی توانستند برادر رییس جمهور و یا رئیس شورای صلح را در منازلشان توسط دوستان و یا پیروانشان از میان بر دارد، در عین حال هوشدار جدی برای دولتمردان افغانستان و حتی آقای کرزی، که اگر نیاز باشد میشود کرزی را نیز در ارگ نفیس گیر کرد.

+;نوشته شده در ;چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت;۳:۰ توسط;حفیظ الله خرم (خرمی); |;

2,004بازدید

۱۶ دیدگاه »

  1. نصیر سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۹:۱۰ ق.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۹:۱۰

    فعلا جناب رئیس جمهور کرزی پدر طالبان و درست در نقش ملا عمر است و تمامیتخواهی قبیلوی، ایشان را کر و کور کرده؛ حتی قسی ترین تروریست ها را به نام برادران ناراضی خود، امتیاز و جواز میدهد تا آزادانه در هرنقطه از کشور گشت و گذار داشته باشند و انتحار و انفجار کنند.
    برکناری امرالله صالح رئیس امنیت ملی قبلی، منع عملیات هوایی آیساف و ناتو، ملکی خواندن کشته های طالب، طرح خروج نیروهای خارجی از افغانستان، خلع سلاح مجاهدین و تصفیه نیروهای مجاهد از اردو وپولیس، تشکیل کمیسیون آشتی ملی مجددی، تشکیل شورای صلح ربانی، تخریب پارلمان کشور، رهایى زندانیان طالبان به بهانه حسن نیت؛ همه در راستای تقویت طالب و تحکیم موقعیت قبیلوی شان در افغانستان صورت گرفته و میگیرد.
    تا جناب کرزی اعلام نکرده بود که "دیگر طالب بودن جرم نیست"، کسی به نام طالب جرئت نفس کشیدن نداشت و یک فیر هم در افغانستان صورت نمیگرفت؛ چه رسد که طالبان بیایند و در کنار ارگ عملیات کنند. حمایت های کرزی از طالبان باعث شده که هر کوچه کابل حالا مرکز تروریستی شود. طالبان با لنگی و تازار شان تا زنده اند تروریست اند و وقتی توسط نیروهای داخلی و خارجی در عملیات کشته شدند، فورا با همان لنگی و تازار، ملکی میشوند و باعث یخن گیری و گریه و انتقاد کرزی از جامعه جهانی!!!
    کرزی خوب می داند و آگاهانه هم به نفع قوم و قبیله خود از برادران ناراضی اش حمایت میکند و به آنها مهلت و فرصت میدهد تا استیلاى قومى خودرا با حذف دیگر اقوام در افغانستان نهادینه کنند! کرزی حاضر است افغانستان صوبه ای در قبضه پاکستان باشد و فقط جناب شان یا کسى از قبیلۀ شان گورنر این صوبه بماند؛ این از آرزوهای قومی و قبیلوی کرزی است و تاریخ دوصد ساله حاکمیت افغانستان، این راشهادت میدهد و حکایت میکند.
    افغانستان در قبضه قبیله آقای کرزی هیچوقت آزاد و مقتدر و مستقل نبوده؛ نوکری در برابر بیگانگان و قتل عام هموطنان، سرشت حاکمیت تاریخى قبیله جناب رئیس جمهور کرزى است!!! انتظار دیگر و بیشتر ازین از ایشان خطاست!!

  2. سیدعصمت الله نقوی سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۹:۳۴ ق.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۹:۳۴

    باید در منطقه زردآلو یک عملیات عظیم براه انداخته شود.

  3. امان الله سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۴ ق.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۲۴

    راستی موگه قمندان جمعه همان قمندان که با طالبان راستی راستی جنگ می کرد با یک نقشه دولتی با همه عسکرایش به قتل رسیده راست است؟

  4. امان الله رسولی سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۶ ق.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۲۶

    شنیدوم که قمندان جمعه با نفرای شی ره که طالبان از او زیاد ترس دشت دولت قد ماین کنترلی کشته راست است یانه؟ کدام خبر اطمنانی شنیدین؟

  5. امان الله رسولی سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۲۹

    آغای خرمی بزرگ دست شما دردنکنه بسیار گپای درست و عالی گفته اید. همی مقاله را به هماجا لطف کنید بدید

  6. میراحمد لومانی سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۲:۵

    سلام خدمت همه عزیزان!
    جناب آقای خرم ممنون از تحلیل جالب تان! اما باید به عرض برسانم که جریان طالبان و طالبانیزم اگر در تمام موارد بیسواد و یا هم کم سواد باشند، در معادلات سیاست و قدرت زبده ترین و با سواد ترین ها در منطقه میباشند. اگر اراده کنند پاکستان را با قتل خانم بوتو گوشمالی میدهند و اگر اراده کنند ربانی را در خانه اش به قتل میرسانند. همین جریان به اصطلاح شما بیسواد سه صد سال است که بر ما با سواد ها حکومت میکنند و زور میگویند . امروز هم منطقه از آنها است و هم در جریان سیاست های بین المللی دست بالایی دارند. کجای کاری برادر!!

  7. محمد عادل سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱:۱۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۱۹

    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    کرزی و وزیر دفاع و رئیس امنیت ملی و وزیر داخله باید استعفا بدهد.
    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.
    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.

    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.
    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.

    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.
    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.

    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.
    شورای معامله باطالبان هم لغو شود.

    لطفا این پیامم را به همین صورت نشرکنید.

  8. ازره سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۴:۵۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۵۲

    جای شکی نیست که خود کرزی یک روز در یک هم چی گرد همایی سران اقوام غیر پشتون انتحار کند و همه را یکشبه بدست طالبان تقدیم کند

  9. صداقت هزارگی سنبله ۳۰, ۱۳۹۰ در ۷:۰۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۹:۵

    این است صداقت و یک رویی!
    هزاره های حاضر در سالن مسابقات والیبال افغانستان و ایران، با صداقت ویک رنگی خود ازبس تیم قومی افغانستان را بافریادهای "افغان" افغان" شان تشویق کردند نزدیک سالن را ترکانده بودند. این درحالی بود که دولت تبعیضگرا و فاشیست حتی یک هزاره برای سمبلیک در تیم ملی جای نداده بود. درفدراسیون ورزش افغانستان نیز همچون کابینه ونظام اداری افغانستان تبعیض وقوم پرستی بیداد می کند

  10. رهگذر سنبله ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۲۷ ق.ظ -

    پنجشنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱:۲۷

    اقای خرم و همه مدیران جاغوری یک سلام و تشکر میکنم از زحمات و گزراش و خبر دهی همه تان.
    واقعا که آغای ربانی با اینکه ۳۰ یا ۴۰ سال در افغانستان دخل در سیاست بود مگر هیچوقت نتوانست که مرد موثر و کار کشته باشد. زیادتر در راس بود مگر سمبولیک تصمیم دیگران میگرفت بدنامی ای خوش نامی از ربانی میشد.

  11. ali-azra سنبله ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۰۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۹

    Mr.khorram who gives a damn that a bastard who killed thousands of our people in kabul has been killed by his fellow brothers. that is good let them kill each other. i hope good writers like you must research and write something about his own people killed everyday, in quetta pakistan.yesterday you gave time for Rabbani but what about your own poeple killed in quetta only 29 of them, that is it. can intellectuals like yourself and other Hazaras in foreign countries stage a protest or try to divert the attention of foreign people and governments about the situation in Quetta pakistan. thanks

  12. حفیظ ا... خرم سنبله ۳۱, ۱۳۹۰ در ۱:۵۷ ب.ظ -

    پنجشنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۳:۵۷

    سلام و سلامتی
    تقدیر و تشکر از همه دوستان که با نظرات خوب شان ما را رهنما شده اند.

    دوست گرامی علی هزاره!
    تشکر از احساس پاک شما نسبت به مردم تان و تقدیر از نقد سازنده و خالصانه تان
    که در مورد نوشته من در مورد کشته شدن ربانی نوشته اید.

    در قدم اول شهادت همه شهدا کویته بخصوص شهدای اخیر مسیر تفتان را به خانواده محترم شان و همه هزاره ها خالصانه تسلیت میگویم روح آنان شاد و یادشان گرامی و مردم ما سر بلند و سرفراز باد.

    علی هزاره گرامی! اول اینکه من بعد از آنلاین کردن این نوشته از حادثه تلخ راه تفتان خبر شدم . دوم اینکه من هم مثل شما خوشبختانه عشق و احساس انسان دوستی و قوم دوستی همیشه در وجودم سرشار بوده و خواهد بود. بلی برادر همه ما مسولیت و وظیفه داریم قرار توان نظر به موقعیت ما تلاش و صدای ما را به گوش دولتمردان پاکستان و مدافعین حقوق بشر و سازمان ملل برسانیم.
    ما چند بار تظاهرات در مقابل سفارت پاکستان و دفتر سازمان ملل در لندن داشتیم در ۸ فبروری ۲۰۰۹ بعد از شهادت شهید یوسفی عزیز خودم شخصا به زبان انگلیسی در مرکز لندن یکی از سخنرانان بودم. در ادامه قتلهای زنجیره ی کویته، سال گذشته با یکی از وزیران دیوید کامرون نخست وزیر دولت بریتانیا صحبت رو در روی داشتیم که خوشبختانه بعد از چند مدت ایشان موضع کشتار هزاره های کویته را در پارلمان انگلستان مطرح و از دولت پاکستان جدا خواهان پیگیری شدند.

    بعد از این با تلاش بیشتر و صدایی بلندتر به دفاع از مردم ما در کویته فعالیت خواهیم کرد.

    نویسنده فعال جناب لومانی!
    بلی برادر نقطه جالب همین شناخت مختلف از هویت طالبان است؟
    ولی یاد مان باشد که خانم بنظیر بتهو بدست طالبان ترور نشد، بلکه آن ترور یکی از مشکوک ترین ترور در سطح جهان بشمار میرود که تا به امروز دولت پاکستان دنبال سر نخ اند و بارها از سازمان ملل خواهان همکاری شده اند.

  13. بیدار میزان ۱, ۱۳۹۰ در ۴:۰۰ ب.ظ -

    جمعه ۱ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۰

    خرمی ارجمند و عزیز سلام. مقاله ی شما هشدار دلسوزانه و خوبی برای مقامات حکومتی است اما چه کنیم که گوش شنوایی وجود ندارد.
    کیست که نداند کشت وکشتار و تاخت وتاز آزادانه ی گروهکهای مختلف آدمکش، پیامدهای بس خطرناک ونابود کننده برای تمام اقوام دارد اما به نظر می رسد در حکومت کسی واقعا عزم مبارزه ی جدی با دهشت افگنی ونا امنی ندارد وبا جهانبینی تنگ و تاریک قومی به مسایل امنیتی می پردازند که نه تنها مشکلی برطرف نمی شود بلکه روز بروز بر مشکلات بی پایان این سرزمین افزوده می شود.

  14. قربانی میزان ۲, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۳ ب.ظ -

    شنبه ۲ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۲۳

    آقای خرمی تشکر خداشمارا برای مردم ما حفظکند

  15. میرحسین میزان ۲, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۵ ب.ظ -

    شنبه ۲ مهر۱۳۹۰ ساعت: ۲۳:۴۵

    مردم ما باید بسیار مواظب باشند شرایط کشور خیلی خر تاخری شده

  16. mojtaba قوس ۹, ۱۳۹۰ در ۵:۴۵ ق.ظ -

    چهارشنبه ۹ آذر۱۳۹۰ ساعت: ۵:۴۵

    سلام، یا آخرش خودمون به خودمون بمب اتم می‌زنیم و نابود می‌شویم و یا اسرائیل ما ر ا نابود خواهد کرد. تا الان چند بار انفجارات در نیروگاه اتمی‌ رخ داده است. این بمب بی‌ صاحب مایه بدبختی ما شده و مایه نابودی ما خواهد شد. مگر چند تا موشک اتمی‌ داریم که به اسرائیل بزنیم. آخرش اونها بیشتر از ما دارند. البته مطمئنم آقایان در آن هنگام در پاریس و لندن خواهند بود در ضمن دشمن اصلی‌ ما همین عربهای دورو ور مون هستند. عربستان، عراق، کویت، بحرین همه اینها دشمن ما هستند. این پروژه اتمی‌ باعث فقر ما شده و باعث مسکوت شدن چندین پروژه‌های دیگر شده. چین و روسیه با این همه بمبهای اتمی‌ گوهی نخوردند حالا ما گوه کی‌ را می‌خواهیم بخوریم ، خدا میدونه. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»