عالم مصباح در یک نگاه

مدبریت ۱۰:۲۴ ق.ظ ۲
عالم مصباح در یک نگاه

بیاد آن یار ازدست رفته در استانه ای ۲۱ سالگرد خاموشی او

سلام دوستانmisbah0

نیمه ای دوم سال ۶۱  بود که با عالم مصباح آشنا شدم . مصباح را برای اولین بار در جامعه امام الصادق (ع) در کویته دیدم . در ان زمان  بیش از دوسال نشده  بود که مدیریت جامعه را حاج اقای اسدی به عهده گرفته بود .  به همین دلیل , تغیرات کلی در مدیریت و برنامه های مدرسه داده شده بود.

بسیاری از طلاب که همزمان در مکاتب دولتی میرفت  طبق برنامه جدید عملا عذر شان خواسته شده بود.  در این میان فقط عالم مصباح  رضا واثق اسحاق محمدی از چهره های بود ضمن اینکه به کلاس دولتی می رفت  توانست خود را با معیار های جدید مدرسه نیز وفق بدهند  تا اخربدون مشکل در مدرسه بماند .

 او در همان اویل متفاوت به نظر می رسید  هرچه که با او بیشتر آشنا می شدیم شخصیت متفاوت تر از او شاهد می بودیم .ایشان  خیلی زود با افراد وبا سلا یق ها  وافکارهایی  متفاوت کنار می امد .

 مصباح خیلی زیرک بود وبسیار مودآب . ایشان با وجود که دیگاه متفاوت با مدیریت مدرسه داشت  وباوجود که بچه های کویتگی  از نظر اداب متفاوت با بچه های وطن به نظر می امد ولی عالم مصباح با دوستانش از این نگاه متمایزتر ازهمه بودند . او هیچگاه  جمله من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا را فراموش نکرد .

المنطق را نزد استاد اسدی می خواند او همیشه دوزانو مودب در درس ها ظاهر می شد وبسیار مودب کلاس را ترک می کرد . او به رسم زیبای پاکستانی هنگام خروجش رویش برمی گرداند سلام علیکم گفته آن جا را ترک می کرد . کاری که کمتر از شاگردان می دیدیم وبسیار برایم جالب ولذت بخش بود .

مصباح  به دلیل همین توانایی هایش ، به نظر بعضی ها  که نمی توانست درک کند شخصیت متضاد داشت که می توانست با دیدگاهایی متفاوت کنار بیاید به همین دلیل از طرف هم فکرانش در بیرون از جامعه امام الصادق (ع) مثل شهید یوسفی  و . . . همیشه مورد انتقاد واقع می شد.misbah

مصباح ودوستانش اسحاق محمدی ورضا واثق یونس جاوید و …  با دیگر همقطارانش درنسل نو متفاوت به نظر می رسید . به همین دلیل بسیار زود پله های ترقی را پیمود  بعنوان استاد دانشگاه در دانشگاه بلوچستان جایگاهش را تثبیت کرد .

مصباح  متولد قریه ی پیدگه ی ولسوالی جاغوری از توابع ولایت غزنی می باشد او با گذرانیدن اندک زمانی از زندگی اش را دراین قریه ، راهی دیار مهاجرت شده و در کویته پاکستان اقامت گزید .

مصباح همزمان  با کسب علوم دینی  مخصوصا اصول، منطق ، فلسفه به مکتب کلاسی دولتی  نیز می رفت . ایشان مدرک کلاس دهمش را از یزدان خان اسکول گرفت  و به دیگری کالج در رشته فلسفه ثبت نام نموده  موفقانه درسهایش را به پیش می برد و  به سادگی به سمت استاد  دانشگاه بلوچستان  پذیرفته شده و به تدریس پرداخت .

مصباح چون خود مثل اکثر خانواده هایی  هزاره از مشکلات اقتصادی رنج می برد به همین دلیل  ، تمام رنج و مشکلات مردمش را برا حتی حس می کرد . وراه بیرون رفت از این معزل اجتماعی را تقویت توان اقتصادی می دانست .

مصباح با دیدی عمیق ، به مسایل می نگریست . او غم نا بسامانی های روزگار ، تبعیض و بی عدالتی ، ظلم و استبداد روا داشته شده برمردمش را،  با تمام وجود لمس کرده و او را همیشه ناآرام ساخته بود.vasiq2

مصباح از زمان خود جلو بود  درحقیقت جامعه آنروزی حتی نزدیک ترین افراد خانواده  تحمل وی را نتوانست .  به همین دلیل تصمیم به نیستی او گرفت  سر انجام  روز  پنج‌شنبه در تاریخ   ۶/۵/۱۳۷۳  شمسی  مصادف با ۲۸/۷/۱۹۹۴  ژوئیه میلادی  این چراغ خاموش شد در جایگاه ابدی بهشت زینب آرام گرفت .

 او واقعا مصباح بود خود سوخت ومظلومانه  هم سوخت  تا روشن گر محل ما باشد .

 این همان نکته ای است که هنوز جای طرح شبیه به این مسایل و چرا هایی ان ، در جامعه ما هنوز خالی است وبه آن  پراخته نشده است .

مصباح مغز متفکر نسل نو هزاره در کویته در بود.  نسل نو که خود را مسماه به این عنوان کرده بود هیچگاه نخواست ویا نتوانست  آن را  درک کند.

مصباح  گاه گاهی شعرهای نغز و تازه می سرود و او اعتماد بنفس بالای در همه ی زمینه ها داشت ، این یکی ، ازدیگر خصوصیات این رفیق دوست داشتی ما بود .javid4

از این رفیق شفیق بگفته ای دوست دوست داشتنی اش جناب اقای یونس جاوید نوشته های و مقاله های متعدید  شاید داشته  باشد ولی اثر مهم ماندگار ایشان همان مصباح نامه است که با گرد اوری دوستان چاپ شده است .

اقای جاوید اضافه کرد مصباح ضمن اینکه رفیق دوست داشنی بود درخت بود که به ثمر نرسید .

امید رسیدن به قله های بلند از موفقیت ها را،  براحتی می توانی در شعرش بیبینی . اوفردایی مردمش را منوط و وابسته به زحمات و تلاش خود آنها میدانست .  این شعر سعدی شیرین سخن را همیشه از او می شنیدیم که می گفت :

نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود  –  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

نابسامانی های روزگارش ، وطن دوستی ، امید و تشویق مردمش را همه وهمه را می توانی برای نمونه در یکی از شعرهایش بنام جشن خورشید بیبینی .

         جشن خورشید

ما اگر خیزیم بنائ ظلم را ویران کنیم

دستِ استبداد را با خاک و خون یکسان کنیم

دستِ نیرومند ما از آستین آید برون

فرق جلادان شکافیم رخنه در زندان کنیم

ما چه غم داریم کہ استبداد خون ما بیریخت

بعد ازین، زین خونِ ما ایجاد صد طوفان کنیم

سبز شو بر شاخہِ خشکینِ ما برگِ بہار

مقدمت ای نو عروس بخت گل باران کنیم

شب پرستان را بگو زین خونِ مظلومانِ ما

بزر نور پاشیدہ جشنِ خورشیدِ تابان کنیم

ما همه دیوانه ای لیلائِ آزادیستیم

جان و دل هر دو فدائ روئ انجانان کنیم

عالم مصباح

تشکر از رضا واثق یاری دیرینه ای ما وعالم مصباح ،  که با شعر زیبایش در باره او که گفت  :

بود مائیل به شب،هر روزِ واثق  –  که درآن یادِ «مصباح»ات نباشه

مرا متاثر ساخته و بیاد دوست قدیمی ما (عالم مصباح)  انداخت .  تا ما نیز ضمن ادای مسولیت نسبت به آن عزیز ازدست رفته در استانه ای ۲۱ سال نبود او ،  یاد وخواطره آن دوست ازدست رفته را گرامی داشته  به سهم خود برداشت های شخصی خودم را نسبت ان یارمهربان بادیگر دوستان شریک بسازیم .

تلاش کردم با دوستان دیگر اقای مصباح اقایان رضا واثق  واسحاق محمدی نیز صحیت نمایم که توفیق حاصل نشد .

امید ضمن آن که روح آن عزیز از ما و دیگر دوستانش شاد گشته باشد ، ادامه دهنده راه آن عزیز اردست رفته باشیم .

عزیزالله رحیمی

1,338بازدید

۲ دیدگاه »

  1. رشید اسد ۱۶, ۱۳۹۳ در ۶:۰۸ ق.ظ -

    با تشکر از معلومات راجه به آقای مصباح. ولی بهتر بود اگر کفته میشد که ایشان با مرگ طبیعی فوت نمودند یا کدام حادثه یا قتل در کار بوده.

  2. مصطفی خرمی
    مصطفی خرمی اسد ۱۶, ۱۳۹۳ در ۱:۱۱ ب.ظ -

    دوست عزیز جناب رشید خان متأسفانه ایشان بطرز مشکوکی کشته شدن!؟