««عبدالعلی!»»

مصطفی خرمی ۳:۴۸ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««عبدالعلی!»»
««عبدالعلی!»»
******
در فصل خزان سال۱۳۷۰؛ روزهای پرالتهابی را سپری میکردیم، مدام گوش به رادیوها، که شاید خبری از «استاد مزاری» و کاروان همراه وی بشنویم! حدود دو ماه پیش رادیوها خبر ناراحت کننده ای را نشر و از گم شدن استاد و کاروان همراه وی در منطقه «ولایت فراه» هنگام بازگشت به وطن خبر داده بودند. در همان زمان، سران حزب وحدت در گنگره تاریخی بامیان، بار دیگر وی را به طور غیابی به عنوان «دبیرکل حزب وحدت» برگزیده بودند. همین انتخاب ناب و شایسته، بیش از پیش نقش برجسته استاد مزاری را، در عرصه های سیاسی- اجتماعی، آشکارا به نمایش گذاشته بود.12642704_723555964448682_5587443020539195773_n
******
«وُوشپولق»(سوت) رخصتی که به صدا درآمد، بچه ها با شور و هلهله بسیار به سوی درب خروجی مکتب هجوم آوردند، انگار جماعتی از بره ها را برای«چوشک» از «چرچو» آزاد کرده باشند! در گرد و خاک نفس گیر به جا مانده از بچه ها مکتب را به سرعت ترک نموده و پیاده راه خانه را در پیش گرفتم. در منطقه «چمبر سالی» درست در ابتدایی راه فرعی که از«سرک» عمومی جدا میشود، موتر«تویوتا لنکروز»توجه مرا به خود جلب نمود که خاکباد کنان و به سرعت نزدیک می شد، آن زمان حضور یک موتر از این جنس در منطقه ما بسیار نادر و کمیاب بود. وقتیکه موتر نزدیک رسید، «موتروان» بریک زد، تعجب من بیشتر شد که چگونه چند نفر «اوغان» جرأت نموده اند، در حالت نیمه جنگی و ناامن میان مردم هزاره و اوغان ها؛ وارد «ناوه گری» شده و تا منطقه «داوود»، زادگاه من پیش آمده باشند؟
قیافه های اوغانی، موهای بلند، ریش و پشم بسیار، لباس های کثیف، با صورت های خاک آلود؛ دیگر شک نداشتم که هر سه نفر باید «اوغان» باشند. شخصی که سمت من قرار داشت، سرش را از دریچه موتر بیرون آورده پس از سلام و احوال به زبان شرین فارسی(دری) پرسید: «… ببخشید موو با حاجی خرّمی کار داشتیم!؟» اندیشیدم که این جماعت باید از شیعیان شهر «گرشک» واقع در ولایت هلمند و از مریدان سابق پدر باشند؛ زیرا هرازگاهی سر و کَلّه این مهمانان ناخوانده در منطقه و خانه ما پیدا می شد. برای همین، فارسی زبان های«اوغوو صورت» برای من چندان غریبه نبودند.10371495_592821834191162_6225611779109800342_n
پرسیدم:« با حاجی خرّمی چه کار دارید؟» گفت:«کار خصوصی داریم!»پرسیدم:«شما از مردم گرشک استید؟» خندید و گفت:«از کجا فامیدی؟»لبخندی زده گفتم: «قیافه مریدان سابق پدرم را خوب به یاد دارم» چشمان شان از خوشحالی برقی زده و گفت: «شکر خدا که پسر حاج آغا را ملاقات کدیم!» در همان زمان، ابوی که با همراهی آقای تقدیسی لومانی به سمت خانه در حرکت بودند، کنار ما رسیدند و من ابوی را به ایشان معرفی نمودم. فورا از موتر پیاده شده و ضمن معرفی خودها پدر را در آغوش گرفتند! وقتی پدر ایشان را به خانه دعوت نمود، گفتند:«… ما تنها نیستیم با «عبدالعلی» آمده ایم و…!؟» برقی از خوشحالی در چشمان پدر جهیدن گرفت، که تا آن زمان سابقه نداشت! توضیح دادند که ایشان در یکی از هوتل های «شهرک انگوری» منتظر اند تا «حاجی خرّمی» را ملاقات کنند. مرحوم پدر و آقای تقدیسی بدون درنگ سوار موتر شده و به سمت انگوری حرکت کردند.
******
گرچه آن زمان، «حزب وحدت» تأسیس و احزاب سابق منحل گردیده بود، اما در جاغوری هنوز رقابت های منفی، گروه گرایی داغ و درگیری های حزبی میان «سازمان نصر» و «حزب نهضت» ادامه داشت. در واقع جاغوری پیوسته، میان نظامیان این دو گروه دست به دست می شد. در آن روزها «گروه نهضت» به فرماندهی قوماندان «واثق» لومانی، بر مناطق مرکزی جاغوری حاکمیت مطلق داشتند و رقیبان شکست خورده شان از جاغوری متواری گشته و در مناطق «ناوه گری، تمکی و نی قلعه» قرباغ استقرار یافته بودند. همین مسأله استاد مزاری و همراهان شان را واداشته بود تا به پیشنهاد برخی از شیعیان گرشک، سر از منطقه ما درآورده و خواهان حمایت «استاد خرّمی»، برای عبور امن و بی خطر از منطقه جاغوری شوند.FB_20150824_16_59_23_Saved_Picture
****
نزدیک غروب، همان موتر تویوتا با چهار نفر سرنشین وارد «آغیل» ما شدند: مرحوم ابوی، تقدیسی با همراه استاد مزاری و سید علی یار دیرین و دبیر استاد مزاری که تا واپسین دم حیات همچنان یاور ایشان بوده و با استاد مزاری شهید و در یک جا به خاک سپرده شدند! ظاهراً دو نفر دیگر از شیعیان گرشک، که استاد مزاری را تا انگوری همراهی نموده بودند، از همان جا با ایشان و ابوی خداحافظی نموده و به سوی گرشک بازگشته بودند. آوازه شهرت استاد مزاری، به عنوان یکی از رهبران اصلی سازمان نصر و اکنون «دبیرکل حزب وحدت» و نیز به عنوان یکی از شخصیت های سیاسی- اجتماعی ممتاز و مشهور هزاره ها، به گونه های منفی و مثبت بسیار به گوش هامان رسیده بود؛ اما اکنون در میان بیم و امید نخستین بار وی را از نزدیک ملاقات نموده و افتخار میزبانی از وی را داشتیم.
پس از اصلاح و حمام؛ هنگام صرف چای صحبت های مقدماتی با «استاد مزاری» آغاز شد، مرحوم پدر عذرخواهی نمود که به دلیل اوضاع بحرانی و حساس منطقه و نیز رعایت مسائل امنیتی ناچار است که از دعوت بزرگان و علمای«ناوه گری» در کنار استاد مزاری خودداری نماید. به همین جهت اقامت دو شبه استاد مزاری در خانه ما تقریبا در سکوت و خفی نسبی سپری گشت. تنها اعضای خانواده ما، مامایم مرحوم آخوند محمد تقی احمدی و کاکایم شهید انجنیر خرّم با جمعی از دوستان خاص، در این جمع گرم و صمیمی حضور داشته و از وجود این مهمان عزیز با خبر بودند.
******
ایمان استوار به اهداف بلند و عالی همچون برقراری عدالت و برابری در کشور؛ دفاع از حقوق مردم هزاره و دیگر اقوام؛ عزم راسخ به ایجاد اتحاد سراسری مردم هزارستان؛ تعهد محکم به احیأ هویت گم گشته مردم هزاره؛ تلاش خستگی ناپذیر برای تغیر اوضاع در ساختار اداری، سیاسی، اجتماعی مردم هزارستان؛ به اضافه سخنان گیرا، نگاه نافذ، وسعت نظر، رفتار متین و با وقار، صداقت در گفتار همراه با لبخند کوتاه و پنهان؛ هر مخاطبی را به شدت مجذوب خویش می نمود.FB_20150824_16_58_32_Saved_Picture
اعترافات صادقانه و تأسف بی پایان استاد مزاری به اشتباهات تاریخی گروه ها و سازمان ها؛ تأثر شدید از ایجاد درگیری های خانمانسوز داخلی که خود و خانواده اش از قربانیان اصلی این درگیری های بی حاصل بودند؛ نارضایتی آشکار از فروپاشی تنها حکومت مردمی هزارستان(شورایی اتفاق) که نابودی وحدت سراسری مردم هزارستان را درپی داشت؛ متأثر از گسترش نفاق و ناامنی در سراسر هزارستان؛ ناراحت از دخالت های بیگانه گان و بازی با سرنوشت و آینده مردم هزاره به بهانه دفاع از دین و مذهب؛ و…! در نهایت؛ تأکید استاد مزاری مبنی بر تلاش پیگیر و توقف ناپذیر برای ایجاد یک اتحاد سراسر هزارگی و تقویت کامل «حزب وحدت» به عنوان تنها نماد سیاسی هزاره ها؛ جلوگیری از هرگونه نفاق و درگیری میان هزاره ها و… شاید از مهمترین و گیراترین بخش از سخنان «شهید مزاری» در جمع دوستانه ما بوده باشد.
پاسخ های گرم و صمیمی استاد مزاری همراه با تحلیل های ماهرانه و قناعت بخش به پرسش های متعدد حاضران، بیش از پیش بر جاذبه شخصیتی ایشان می افزود که از یک سو؛ بر تبلیغات مسموم و گسترده مخالفان شان در حافظه ما، خط بطلان می کشید و از سوی دیگر؛ دوستی و محبوبیت ایشان به مرور در دلها مان جایگزین میگردید. میتوان صادقانه اعتراف نمود که هنگام خدا حافظی؛ من و دیگر حاضران که افتخار ملاقات و میزبانی ایشان را نصیب گشته بودیم، ناخودآگاه با دل و جان به جمع مریدان میلیونی «استاد مزاری» پیوسته بودیم.
******
مراسم تودیع و خداحافظی گرچه برای همگان سخت و دشوار بود. با این وجود، استاد مزاری از یافتن دوستان جدید در «ناوه گری» جاغوری، به ویژه از هم کلامی با مرحوم ابوی (استاد خرّمی)، بسیار راضی و خرسند به نظر می رسید. در دیگرسو، حاضران در مجلس، به خصوص مرحوم ابوی و کاکایم شهید انجنیر خرّم، از اینکه افتخار میزبانی از شخصیت کم نظیر سیاسی هزارگی همچون «استاد مزاری» به عنوان دبیرکل حزب وحدت؛ نصیب شان شده بود، بسیار خوشحال و مسرور به نظر میرسیدند، به گونه ای که برق شادی را به راحتی می شد در دیدگان همگان آشکارا شاهد بود.
سرانجام زمان این دیدار کوتاه، اما شرین و پربار به پایان آمد. مرحوم پدر با جمعی از نظامیان متحد خویش، با عبور از مناطق خطرناک، موتر حامل «استاد مزاری» را، تا منطقه«ناوور» یا «کاسه رود» تاریخی؛ اسکورت نموده و به «ضابط اکبر» قوماندان مشهور جبهه «سید جگرن» (وزیر دفاع در حکومت شورایی اتفاق) رسما تحویل دادند. بدون شک، آن ملاقات پرافتخار برای من بسیار آموزنده بوده و بهترین «خاطره» را رقم زد! خاطره ای خوشی که متأسفانه دیگرباره هرگز تکرار نگردید.
روح بزرگ آن یگانه ی دوران، رادمرد هزارستان، الکویی آزاد مردان و دیگر همراهان شهید اش شاد و یاد شان گرامی باد.
*************
«مصطفی خرّمی»
۱۸/۱۲/۱۳۹۵
368بازدید

کامنت بسته شده است.