عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

مدبریت ۸:۱۱ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

بنام خدا

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

مرد محجوب و مودب است. از اینکه همشهری است گهگاهی که او را در کوچه می بینم. با او سلام علیک دارم. شغلش خیاطی است. یک ماه پیش لباس سیاه پوشیده بود. در چهره اش کوهی از غم را می توانستی ببینی. نمی توانستی در چهره اش نگاه کنی اما از سر و صورت غم گرفته او متأثر نشوی. شب شده بود مراهم در مراسم دعوت کرده بود. بعد از نماز مغرب نزدیکان ایشان برای شرکت در مراسم می‎آمدند. وارد خانه ایشان شدم هرکسی داشت قرآن تلاوت می‎کرد. از ماجرا چندان اطلاعی نداشتم. فضای خانه سنگینی سنگین بود. از همه جایش می‎توانستی بوی غم و اندوه را حس نمایی. از بغل دستی پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: دو پسر برادر صاحب خانه در هرات که شغل داکتری داشته است توسط اختتاف چیها مورد اختتاف واقع شده است. یکی از آنها را در پیش چشم دیگری به قتل رسانده است. به دیگر گفته است اگر فلان مقدار دالر برای ما نیاورند تو را نیز مثل برادرت می کشیم. از شنیدن این سخن دلم آتش گرفت. نمی دانم چطور شد از ته دل برای آزادی این جوان از چنگ چنین آدمهای پلید دعا کردم. تلاوت قرآن تلاوت شد و روضه خوان روضه خواند و برای آزادی آن عزیز که در چنگ مافیای آدم رباها گرفتار آمده اند دعا نمود. سفره پهن شد غذا آورده شد ولی مصیبت از دست دادن یک جوان و گرفتار شدن جوان دیگر از یک خانه غذا را در کام همه ما تلخ کرده بود. سرانجام از خانه بیرون شدیم. هر روز که می گذشت خبری از رهایی نمی رسید. کم کم امید به نا امیدی تبدیل می‎شد. روزها چنین می‎گذشت ولی از او خبری نمی شد.

اما روزی که در خانه برگشتم دخترکم گفت بابا، آن پسر را که در هرات آن آدما گرفته بودند آزاد کرده. از این سخن چه قدر خوشحال شدم. لحظه‎ی بعد زن همسایه آمده بود دم در خوشحالی را از تُن صدایش می‎شد فهمید. برای وسایل آشپزی آمده بود. دوباره دعوت شده بودم اما امشب برای شکرانه آزادی آن جوان دوباره مراسم گرفته بود. وارد خانه همسایه شدم وقتی دیدم برخلاف آن شب برق امید و خوشحالی در چهره اش برق می زد. تبسم ملایم بر پهنه صورت او می لغزید. بعد از تلاوت آیات قرآن و اتمام روضه سفره پهن شد. قبل از رسیدن غذا ماجرا را از بغل دستی پرسیدم چندان خبری نداشت از کس دیگری پرسیدم در جواب گفت آدم‎رباها می خواسته اند«محمد» را از جایی به جای دیگر منتقل کنند. در مسیر راه با طالبان سر دچار می‎شوند. از اینکه موترهای آدم رباها موترهای گرانقیمت بوده اند که معمولان حکومتی ها از آن استفاده می‎کنند طالبان فکر می‎کنند این موترها موترهای دولتی می‎باشند، لذا با آن ها درگیر می‎شوند. سرانجام آدم رباها، فرار را بر قرار ترجیح می‎دهند و فرار می‎کنند وقتی طالب نزدیک موتر می شوند می بینند که یک نفر با دست و پای بسته و چشم پلستر شده در ماشین است ماجرا را از او می پرسد و محمد قضیه را برای طالبان تعریف می‎کند. آنها محمد را شب با خود می برد و از او به خوبی استقبال می‎کند. صبح او را می آورند تا نزدیکی شهر می رسانند او را از موتر پیاده کرده به او می‎گویند: از این پیشتر ما نمی‎توانیم برویم. سرانجام محمد سالم در خانه اش بر می‎گردد وقتی این ماجرا را شنیدم به یاد این شعر افتادم که می‎گوید:

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

سفره پهن می‎شود و این غذا که به شکرانه آزادی تهیه شده است چه می چسپد!!

حاشیه:

۱٫ این قضیه، بی کفایتی، بی لیاقتی، و برعرضگی دولت کرزی و دستگاه امنیتی را چه خوب به نمایش می گذارد. چطور می شود که آدم‎رباها با خیال راحت در هر نقطه که بخواهد در شهر و قریه و … عبور و مرور کند ولی دستگاه امنیتی و … نتواند از آن جلوگیری نماید. چطور چند طالب می تواند با این مافیایی اختتاف‎چیان مقابله کند ولی دستگاه عریض و طویل دولتی‎ها که وقتی در سرک‎ها حرکت می کند از زیادی  نیروها و موترها و… راه به روی مردم غریب مسافر بسته می‎شود و ترافیک سنگین می شود. این همه خرج و مخارج کلان ولی در برابر چند قاچاچیان آدم چنان مقهور و منکوب و مفتضح می شوند که حال آدم از چنین مدافعان ملت و مردم و خاک به هم می‎خورد. اگر نگوییم دولت در این پروسه دست دارند که در آن صورت درد بیشتر می‎شود.

۲٫ وقتی برخورد اینچنینی از طالب مشاهده می شود آدم به یاد قسم معروف می‎افتد که «ما دُم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت ابوالفضل عباس را قبول نماییم.»؟!!! آدم کشیها و انتحارهای که هر روز در کشورهای جهان و شهرها می بینیم. در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و…

۳٫ در عصر ماشینی شدن زندگی که زمان به سرعت بیشتر در حرکت است و انسان گرفتار در پیج و خم زندگی ماشینی که قدرت فکر کردن را از او گرفته است و هر روز در خدمت این غول گرفتار می‎شود چه قدر به فکر قدرت ماورای زندگی مادی می اندیشد؟ چه اندازه به نقش دعا را در زندگی فکر می‎کند؟ در تاریخ آورده اند که یکی از حاکمان ستمگر وقتی عراق را تصرف نمود سپاهیان به ظلم و ستمگری پرداختند. مردم برای شکایت به نزد خود حاکم وقت آمدند و تهدید کردند اگر دست از جنایت برنداری شما را از صفحه روزگار محو خواهیم نمود. حاکم با کبر و غرور و نخوت گفت: با چه قدرت و نیرو و تجهیزات نظامی ؟ مردم گفتند بسهام اللیل یعنی با دعا و نیایش و تضرع به درگاه قادر متعال و حاکم کُل. دیدند حاکم کمی سست شد. باد غرورش فرو نشست. در خود فرورفت و…

۴٫ نکته دیگر اینکه بعد از شناسایی برخی از اختتاف چیها معلوم می شود که یکی از آن ها دوست و آشنایی این دو برادر بوده است و با همکاری این دوست کار اختتاف صورت گرفته است. شاعر گفته بود:

تاتوانی می‎گریز از یار بد** یار بد بدتر بود از مار بد.

ماربد تنها تو را برجان زند.** یار بد برجان هم ایمان زند.

اما حالابا این پشرفتی که ما کرده ایم باید بگوییم:

 یار بد برجان هم برمال و هم ایمان زند

1,227بازدید

کامنت بسته شده است.