««عشق و عقل!!؟»»(۲)

مصطفی خرمی ۴:۴۹ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««عشق و عقل!!؟»»(۲)
««عشق و عقل!!؟»»
(۲)
 
is (3)در مصاف عشق و عقل ای بوالهوس
عقل محتاط است و پر از بیم و ترس
 
عقل را با عشق همراهی کی است؟
این یکی آب است و آن آتش پی است
 
عقل ترسو، مر تو را ترسان کند
خور و خواب و خورشت آسان کند
 
عقل گوید: عشق جز افسانه نیست!
زندگی با عقل می باید، بزیست!
 
عشق گوید: زندگی با عشق و شور
زندگی بی شور، غمناک است و گور
 
images (48)عشق یعنی جوشش است و تند و تیز
سوی مشعوق اش، روان با افت و خیز
 
عشق می سوزد و می جوشد تمام
هچو «اوگره» قُل قُل و جوشش مدام
 
عاشقان را وصل و سوز و عشق بس
این تمام سهم اوست از عشق، پس
 
عشق کی در بند نان و جان بود
عاشقان را نانی آتش فام بود
 
همچون پروانه بسوزد بال و پر
شمع و شعله، معشوق و معبود، سر
 
گل لوگور یا لاله واژگون!

گل لوگور یا لاله واژگون!

زندگی با عشق جولان می کند
فرقت معشوق،نالان می کند

 
زندگی بی عشق، «مرداب» تن است
بردگی در بند، گرداب «من» است
 
از«منیت» دور شو، آزاد شو
کوه تن برکن، به جان فرهاد شو
 
عشق یعنی «ما» به جان و دل، خدا
عشق بی«ما» «پوف و پوف» باد هوا
 
مصطفی خرّمی
۲۶ / ۹ / ۹۳
691بازدید

کامنت بسته شده است.