“عطش۲”

مصطفی خرمی ۷:۰۵ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
“عطش۲”
“عطش۲”
*****
چون رود و شط یکی شد در دید تار سقا
آب زلال چون می، چشم ی خمار سقا !؟
****
دستان چو جام پر می، تا سرکشد به جان اش
بشکست جام و می ریخت، لرزید جسم و جان اش
****
لب های خشک کودک، چشمان چو قفل ی بر در
برده است تاب سقا، برده است هوشش از سر
****
غیرت بسوخت جان اش، همت نمود شرم اش
لب تشنه ترک شط کرد، راسخ چو کوه، عزم اش
****shahadat1-hazrataliakbar-alvershop.com (2)
مشک پر آب بر دوش، خشک است کام سقا
لب های پر ترک شاد، نیک است نام سقا !
****
پولاد عزم و راسخ، با مشک ی زنده و شاد
تاج اش به طاق کیوان، برپا چو سرو آزاد
****
ناگه پرید تیغ ی، افتاد دست ی سقا !
ناگه جهید برق از، چشمان مست سقا !
****
تیغ از کمین بجست و بگرفت دست دیگر
مشک اش به زیر سینه، پر عزم، قصد دیگر
****
آمد صفیر تیر ی، بنشست بر دل مشک !؟
بشکست عزم سقا، جاری ز دیده اش اشک
****
سرخ است رنگ سقا، از کودکان بی تاب
شرمیده مشک پاره، از بچه های بی آب !
****
دست ی محافظ مشک، آنسو فتاده بر خاک
سقا خجل ز کودک، جسم اش فتاده صد چاک
****
شرمنده شط پر آب، پا در رکاب خجلت !
چون شاهد شقاوت، دیده سراب خجلت !
****
سردار بال بگشود، اندر خیال ی سقا !
بشکست پشت سردار، چون دید حال سقا
****
چشمان چو قفل بر راه، لب ها شیار خونین
سقا نیامد هرگز، مشک اش دریده غمگین !
****
“عطش” همیش جاری، در کام خشک کودک
“عطش” بماند ساری، با نام مشک و کودک
****
شرمنده شط و صحرا، شرما چو رود و دریا
شرمیده مشک و سقا، تا زنده است دنیا !؟
******
م، خرمی
نهم محرم الحرام۱۴۳۹ (تاسوعای حسینی)
هشتم میزان ۱۳۹۶
سی ام سپتمبر۲۰۱۷
کویته، پاکستان.
90بازدید

کامنت بسته شده است.