عید هزاره ها و شیعیان در کویته پاکستان به خون نشست!؟

مدبریت ۳:۲۶ ب.ظ ۸

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت *** صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!!

بایّ ذنب قتلت !؟

عید سعید فطر بر همگان مبارک و عید خونین کویته بر همگان تسلیت باد !؟

گپ نخست: عجب روزگاریست! انگار همین دیروز بود که با کمی دلهره و اندکی تشویش انتظار حلول ماه رمضان و ماه مهمانی خدا را می کشیدیم. فکر می کردیم که چگونه این روزهای گرم و طولانی را با شکم گرسنه و لبان تشنه به پایان بریم!؟ آنهم نه یک روز نه دو روز و نه چند روز؛ بلکه یک ماه! اما، ماه مهمانی خدا و ماه طاعت و عبادت هم به سرعت برق و باد گذشت! پس از سپری شدن شب های قدر و تقدیر، انتظاری شرینی جام جان های مان را پر کرد، انتظار شرین روزهای پر شور و شر عید فطر، انتظار شب نُه و یا همان شب عید مرده ها؛ انتظار شب روئیت هلال و دیدار ماه نو؛  انتظار سراسر شوق و شعف شب عید؛  انتظار دست های خینه بسته؛ انتظار شادیهای کودکانه برای فردای عید؛  انتظار عید دیدن و عیدی گرفتن! انتظار خرج کردن پول های عیدی در جهان بی غمی! انتظار دل های مالامال از خوشی در روزگار بی خوشی! انتظار لب های خندان در یک روز غمگریز! انتظار پوشیدن لباس های نو در عالم تهی دستی! انتظار خوارکی های خوشمزه در سفره های فقیرانه! انتظار پخت بُوسراغ و خَجُور با دستان مهربان مادر! انتظار بازی های بچه گانه ای روز عید! انتظار سواری بر چرخ و فلک غریبانه!  انتظار شتر سواری در کوچه پس کوچه های فقر! انتظار …!!؟.

سرریز غم و درد!؟

اما، بی خبر از کید مکاران غم ساز، بی خبر از افکار شیطانی مریدان ابلیس! ناآگاه از توطئه ای شیطان صفتان خون آشام! بی اطلاع از دام خونین صیادان انسان و انسانیت! بی خبر از انفجار مرگساز! ناآگاه از انتحار زندگی سوز! بی خبر از بدن های هزار پاره!؟ بی خبر از در و دیوار و درخت خونین! ناآگاه از شادی خکشیده بر لبان کودکان پدر مرده! بی خبر از شیون زنان بی شوهر! ناآگاه از دلهای فشرده از غم!  ناآگاه از بغض و کینه ای آدم های گرگنما! بی خبر از بی رحمی انسان نما های آدم خوار! بی اطلاع از قساوت اسیران دیو جهل و تعصب! ناآگاه از فرار شادی ها و جانشینی غم ها! بی خبر از عید خونبار و اندوه ساز! ناآگاه از عیدگاه خونفام! بی خبر از سجاده ای خونآلود! ناآگاه از نماز سرخگون عید!؟ و…!؟.

ای کاش رمضان به پایان نمی رسید! ای کاش این عید خونین، از درندگی آدم نما ها نمی شرمید! ای کاش عیدی نبود تا شاید انتحاری نبود، تا شاید انفجاری نبود، تا شاید تکه های هزار پاره به پرواز در نمی آمد! تا شاید سرک و کوی و کوچه از این همه شقاوت سیاه فام نمی شد! تا شاید دل های لبریز از شوق، فشرده ای غم نمی شد! تا شاید از دیدگان شاد سرشک غم سرریز نمی شد! تا شاید شادی کودکان را شیطان نمی ربود! تا شاید از در و دیوار شهر اندوه و درد نمی بارید! تا شاید پرچم های تازه ای در گورستان سبز نمی شد! تا شاید لبخندی موقتی محو نمی شد! تا شاید شهر کویته، اطاق سرد مرگ نمی شد! و تا…!!؟ .

عید خونبار کویته پاکستان!؟

عید خوش کویته به خون نشست! فاجعه ای دیگری رقم خورد! شور و شوق مردم شهر با شرّ شریر های روزگار بار غم گرفت! یک ماه از آخرین جنایت جنایتکاران در کویته گذشته بود، همگان با خاطر مشوش مهمانی خدا را بدون حادثه به پایان بردند!  انتظار نمی رفت که نماز عید شان خون وش شود! همه امیدوار بودند که شاید دیگر انتحار و انفجاری حداقل در روز عید نباشد! اما، این گونه نشد همه دانستند که در این کشور بی در و پیکر و در این سرزمین بی صاحب، امیدهای هزاره ها همچنان ناامید است! همه دانستند که شکارگران هزاره و تشیّع همیشه در کمین اند و در همه حال خفاشان خونخوار شکارگران آدم و آدمیت اند!؟. این کشور پاک به اوج آلودگی رسیده است؛ دیگر به «پاکستان» بودن آن باید شک کرد! اینجا دولتمردانش همه شریک دزد اند و رفیق قافله! اینجا آی اس آی اش ترورساز اند و تروریست پرور! در این دیار ترور و ترس و وحشت حکومتی وجود ندارد تا حاکمیتی باشد؛ پس، باید روزهای خونین دیگری را هم شاهد بود!؟ به نظر می رسد برای مردم بیچاره «هزاره پاکستان» بخصوص شهر کویته روزگار تلخ تر از زهر را پایانی نیست که نیست!.

با هزاران اندوه و افسوس باخبر شدیم که عید فطر «کویته پاکستان» با انتحار یک دشمن انسانیت، به خاک و خون کشیده شد! در شاد ترین روز اسلام، «مسلمانان هزاره و شیعیان کویته» به سوگ عزیزان شان نشستند!؟ . امروز چهار شنبه مصادف با روز عید سعید فطر، در نخستین ساعات روز عید که مردم هزاره و شیعیان شهر کویته عازم عیدگاه شیعیان این شهر، واقع در علمدار رود بودند، مورد حمله ای تروریستی انتحاری قرار گرفته و عید شان به عزا تبدیل شد!. در این حمله ای خونین که انتحارگر بی رحم می خواست با موتر مملو از مواد منفجره به داخل عیدگاه رفته تعداد بیشتری قربانی بگیرد. اما، وقتی با ممانعت نگهبانان و مردم مواجه شد. خود و موترش را در کوچه ای منتهی به عیدگاه منفجر کرد. در نتیجه این انتحار وحشیانه بیش از ده نفر از مردم هزاره و شیعه شهر کویته شهید گردیده و بیش از بیست نفر زخمی شدند!؟.

گپ آخر:

وظیفه ای خود میدانیم که ضمن محکوم نمودن این

1,190بازدید

۸ دیدگاه »

  1. نازیه سنبله ۹, ۱۳۹۰ در ۹:۰۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۹ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۲۱:۴

    خدایا این کشتار و وحشت کی برای مردم بی چاره ای ما پایان می یابد خدایا چرا غضبت را بر این آدم کشان خونریز نازل نمی کنی خدایا مگرم گناه مردم ما چیست که این همه ظلم را تحمل کنند؟ خدایا لعنت شان کن خدایا لعنت شان کن مرگ بر هر چه وهابی و نابود باد متعصبان کور و نادان خدایا خدایا خدایا خدایا

  2. عزیز سنبله ۹, ۱۳۹۰ در ۹:۰۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۹ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۲۱:۹

    واقعا درد ناک است و تکان دهنده خدا بانیان این جنایت دردناک را لعنت کند به همه ای مردم هزاره در سراسر دنیا و به خاص مردم هزاره کویته تسلیت باد خدا شهدا را رحمنت کناد.

  3. دیدار سنبله ۹, ۱۳۹۰ در ۹:۴۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۹ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۲۱:۴۵

    نبودید که از نزدیک شاهد این جنایت خونین باشید امروز در کویته عید واقعا عزا شدو بکام همه تلخ گردید نمیدانیم که چه باید کرد تا کی این ترور و وحشت خواب را از چشمان ما گرفته است وای مرگ بر جاهلان کور دل واهابی خود کش

  4. سلیم زاده سنبله ۱۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۵ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۱:۲۵

    کاکا جان خوب نوشتی خیلی مره دلخون کدی خدا این شهدای مظلومه بوبخشه و خدا این ظالمانه به غضب خود گرفتار کنه بخدا نمیفامم تا کی این قصابی خونین هزاره ها ادامه داره؟ نمفامم که راه چاره چی میتانه باشه ؟ خدا ریشه وهابی را بخشکانه خدا نابود شان کنه خدا خدا خدا خدا خدا خدایاییییییا!؟

  5. قربانی سنبله ۱۰, ۱۳۹۰ در ۳:۰۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۱۰ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۵:۹

    به همه خانواده های شهیدان و خانواده بزرگ هزاره های جهان تسلیت عرض می کنم

    از نیروهای امنیتی هم بسیار تشکر که نگذاشتند انتحاری وارد جمعیت نماز خوانان شود وکشتار بیشتر صورت بیگرد

  6. رضا سنبله ۱۶, ۱۳۹۰ در ۸:۱۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۶ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۱۱

    بنده یقین دارم که حبیب کسی جز همان مدیر تنگ نظر جاغوری یک کسی دیگر نیست سبک نوشتار و قلم وی کاملا می شناسم آعای منصف شما حرف کاملا منطقی و جواب خوبی نوشتید این آغای مدیر با همین تنگ نظری هایش جاغوری یک را از رونق انداخته و همکاران قلم بدست اش را از دست داده فعلا جاغوری یک شده است جاغوری عبداله بیدار ! این آقای بیدار کاری که خودش این گونه بر دیگران تاخته خودش کارش کپی پست مطالب دیگران است او یک شکارگر ماهر است که از سایت های دیگر مطالب را جمه کرده در سایت جاغوری یک نشر می کند. اگر باور ندارید مطالب آغای بیدار را بررسی کنید من واقعا نمی فهمم اگر یک مطلب یا خبر ضروری مانند خبر از عید خونین کویته در سایت های هزارگی به تکرار پخش شود چه می شود؟ به ضرر کیست ؟ مگر سایت های هزارگی دکان است که اگر یک خبر در یک سایت نشر شود بازار دیگر سایت های کساد می شود!؟ در حالی که قوم مظلوم هزاره در سانسور تاریخی به سر می برد و هیچ کس از کشتار روزمره ایشان در کوبته خبر نمی دهد چرا ما نتوانیم حداقل در سایت های هزارگی خودمان این سانسور ابدی را نشکنیم ؟ به نظرم هر مطلب و خبر بدرد بخوری از هزاره ها در مورد هزاره ها در هر جا که امکان داشته باشد نشر شود آنقدر تکرار شود که کسی بی خبر نماند مگر نمی بینید که دنیای امروز دنیای خبر و اطلاعات است هرکس هر قومی و هر ملتی که رسانه داشته باشد و بتواند از آن خوب استفاده کند موفق تر است . بیایید این تنگ نظری ها را کنار نهاده و سایت هزاره گی همسوئی داشته و سانسور بازی نکرده از نشر اخبار یا نوشته های هزاره گی جلوگیری نکنیم .

  7. محسنی سنبله ۱۶, ۱۳۹۰ در ۸:۳۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۶ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۲۰:۳۴

    من هم با جناب رضا موافقم اما به نظرم این قابل جمع است که میان مطالب تفکیک قائل شویم به این معنا که خبرهای ضروری و تازه که فوری است و زودگذر مثل همین گزار ش از کشتار کویته را در همه سایت های که امکان دارد نشر کنیم و هینچ انتقاد هم نداشته باشیم ولی مطالب که به زمان خاص نیاز ندارد همانند مقاله ها را در اولین سایت که نشر شد اگر سایت های دیگر خواست نشر کند باید نشر اول را منبع اعلان کند این کار که این همه جنجال لازم ندارد به نظرم میان سایت هزارگی باید همکاری نشراتی باشد نه رقابت منفی و منفی بافی آغای رضا درست می گویند که با نشر مطالب هزارگی هیچ بازار دیگر سایت های هزاره گی کساد نمی شود آیا این طور نسیت ؟

  8. ریزه قوما سنبله ۲۴, ۱۳۹۰ در ۴:۵۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ شهریور۱۳۹۰ ساعت: ۱۶:۵۹

    با سلام وتقدیم ارادت وبا اجازه همه شما عزیزان، یک پیام آزاد می گذارم.
    دوستان! پیروزی ونجات هرمردمی فقط وفقط به میزان مشارکت آنان در راه نجات و عزت دسته جمعی شان است. هیجگاه و هیجگاهی یک جامعه با تلاش فردی بعض افرادشان به نجات و عزّت دسته جمعی نمی رسد. درست مثل یک موتر که با حرکت یک تایر یا تعدادی از ابزار وآلاتش هرگز موفق به حرکت ورسیدن به مقصد نمی شود. نکته ی مهمتر اینکه همیشه منافع کلان فردی وابسته به منافع کلان عمومی است. مثلا هم سرمایه دارشدن در جامعه ی محروم دشوار است وهم یک سرمایه دار، تا مردم وجامعه اش ازامنیت، بازسازی، اقتدار و… برخوردار نشود سرمایه اش مثل کشتی روی آب در وضعیت متزلزل وشکننده قرار دارد واحتمال نابودشدنش زیاد است.
    پس برادران عزیزم!! بیایید همه باهم دسته جمعی برای نجات تلاش کنیم. هرکسی از توان خودش استفاده کند مثلاکسی که دانش وقلم دارد با قلم خود، کسی که هنرهای دیگر دارد با آنها، کسی که پول دارد با پول خودش نویسندگان وصاحب قلمان متعهد و دلسوز وسایتها و وبلاگهای خوب را کمک کند. کسی که آبروو روابط اجتماعی دارد از راه ارتباطات و…
    بیایید این فرهنگ مترقّی وتکامل بخش را در جامعه جا بیندازیم که "کسی احترام وشخصیت واقعی اش بیشتر است که خیرخواهی وخدمتش برای جامعه بیشتر باشد".
    برای منافع فردی واولاد خودش هرزنده جانی تلاش می کند. هنرو رمز آدمیت این است که آدم برای جامعه وهمنوعانش کار کند و اگر شخصیت در جمع کردن سرمایه شخصی باشد موش از هرزنده جانی بیشترشخصیت دارد زیرا حرص وطمعش برای جمع آوری وذخیره ی غذا برای بچه هایش از همه بیشتراست.
    پست ترین انسان در جامعه کسی است که قلبش آنقدر کوچک باشد که فقط وفقط منافع خود وخانواده اش را جای دهد و برای خیرومنفعت همنوعان و همسایه هایش جایی نداشته باشد!! اگر لطف نموده این پیام را به چندنفر دیگر ارسال نماییدهم ثواب برده اید وهم درجهت خیرخواهی برای مردم تان کار کرده اید. به امید حاکمیت عدالت وبرابری انسانی واسلامی در افغانستان.