««غروب غم انگیز، هشتمین آفتاب!!؟»»

مصطفی خرمی ۵:۱۸ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««غروب غم انگیز، هشتمین آفتاب!!؟»»

««غروب غم انگیز، هشتمین آفتاب!!؟»»

سالروز غروب هشتمین آفتاب امامت و سالیاد شهادت امام غریبان، شاه خراسان تسلیت باد.

 

««بخش یکم: از ولادت تا انتقال به مرو»»

images (38)امام علی بن موسی الرضا(ع)هشتمین خورشید آسمان ولایت و امامت در سال ۱۴۸ یا ۱۵۳ هـ.ق، در مدینه منوره متولد گردیدند. امام در محضر مبارک پدر گرامی شان امام موسی کاظم(ع)سالهای متمادی تلمذ نموده و به مراتب بالایی از دانش های گوناگون و متداول روز، تسلط کافی یافتند. اثبات این ادعا را میتوان در پیروزی های چشمگیر امام در مجالس متعدد مناظره وی با سران ادیان و مذاهب در حضور مأمون خلیفه عباسی، به عیان شاهد بود.

امام رضا(ع)به نص و تصریح پدرش، امام کاظم(ع)بدون کمترین خدشه و تردیدی به عنوان امام بعد از خودش معرفی گردید. امام پس از شهادت پدر گرامی اش، در سال ۱۸۳هـ.ق، به امامت رسیده زمام زعامت جهان تشیّع و نیز رهبری حوزه بزرگ علمی پدر و جد اش امام صادق(ع)را به دست گرفتند. این حوزه تا زمان حضور امام در مدینه (سال۲۰۰ هـ.ق) همچنان فعال و پویا به فعالیت های علمی خویش ادامه داده تنها پس از انتقال اجباری امام به مرو، برای مدتی از رونق افتاد.

««بخش دوم: از انتقال به مرو تا شهادت!؟»»

normal_Avazak_ir-Sun16از مهمترین وقایع عصر عبدالله مأمون هفتمین خلیفه عباسی(خلافت۱۹۸-۲۱۸هـ.ق)، انتقال اجباری امام علی بن موسی الرضا(ع) از مدینه به مرو(سال۲۰۱هـ.ق) و تعیین وی به عنوان ولیعهد، بوده است. مأمون ابتدا جایگاه خلافت را به امام پیشنهاد نمود؛ اما، امام این پیشنهاد را رد نموده فرمود: «اگرخلافت حق توست و لباسی است که خداوند بر تو پوشانده جایز نیست که به کس دیگر دهی، اگر حق تو نیست، حق نداری که حق دیگری را به دیگری واگذار کنی!؟».

 در نهایت؛ مأمون خلیفه عباسی، امام رضا(ع)را مجبور به پذیرش ولایت عهدی نمودند. جالب آنکه امام تنها بصورت مشروط ولایت عهدی را پذیرفت، شرطی که در واقع خنثی نمودن نقشه های مأمون در بهره برداری از پذیرش ولایت عهدی را در پی داشت. امام فرمود: بشرطی ولایت عهدی را می پذیرد که در هیچ امری از امور اداری کشور دخالتی نداشته باشد و مأمون به ناچار پذیرفت بدین صورت طرح و توطئه مأمون و وزیرش فضل بن سهل در بهره برداری از پذیرش ولایت عهدی با شکست رو برو گشت.

 مسأله جانشینی امام که انتقال خلافت از «عباسیان به علویان» را نوید می داد، از مسائل چالش برانگیز در تاریخ خلافت عباسی بوده که واکنش های متفاوت مردم آن زمان، از علویان و عباسیان و طرفداران شان را برانگیخته است. واقعه ای که بحث و مجادله بسیاری را از همان زمان تا کنون بدنبال داشته است.

۱)      بسیاری به صداقت مأمون خلیفه عباسی شک داشته و تنها آن را ترفندی از جانب وی برای اثبات حقانیت خلافت عباسی، زیر نظر داشتن امام، خدشه دار نمودن جایگاه معنوی امام، قطع ارتباط شیعیان با امام و مهار شورش های احتمالی شیعیان می دانستند.

۲)     برخی راه افراط را پیموده و نه تنها به صداقت مأمون شک نکرده اند که صداقت وی را عین حقیقت پنداشته و تا پای شیعه بودن مأمون نیز پیش رفته اند!؟

۳)      برخی راه میانه را، پیموده و تنها گرایش شیعی و اظهار تشیّع مأمون را پذیرفته اند.

در نهایت؛ آیا این پندار که مأمون خلافت را حق «علویان» می دانست و «عباسیان» را غاصب این حق؛ میتواند درست باشد؟ آیا مأمون در بازگرداندن خلافت به علویان(امام رضا(ع)) صداقت کافی داشته است؟ برخی معتقد اند که مأمون در این عملکرد خود صادق بوده است زیرا:

۱)      جایگاه خلافت را به امام رضا(ع) پیشنهاد کرد.

۲)     وقتی امام نپذیرفت، وی را مجبور به پذیرش مقام ولایت عهدی نمود.

۳)     دستور داد پوشش سیاه(شعار عباسیان) کنار گذارند و سبز(شعار علویان) بپوشند.

۴)      فرمان داد به به نام امام رضا(ع)سکه بزنند و خطبه بخوانند.

۵)      یکی از دختران خود(ام حبیب) را به تزویج امام رضا(ع)درآورد.

۶)     اعتقاد خود به برتری امام علی(ع) بر تمام اصحاب و خلفا آشکارا اعلان نمود و… .

اما، با تمام این دلایل، پذیرش باور های تشیّع و یا حتی گرایش شیعی مأمون خلیفه عباسی، بسیار ناشیانه و کودکانه خواهد بود! چه رسد به واگذاری خلافت به «علویان»؛ زیرا، مأمون در انتقال اجباری امام از مدینه به مرو، اهدافی خاص و پنهانی را دنبال می کرده است که خود در پاسخ به اعتراضات برخی از درباریان به صراحت میگوید:

a8« این مرد(امام رضا) کارهاى خود را از ما پنهان کرده و مردم را به امامت خود مى‏خواند. ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن، فریفتگان اش بدانند که او آنچنان که ادّعا مى‏کند نیست و این امر (خلافت) شایسته ما است نه او، و همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم در کار ما شکافى به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامى علیه ما بکند که تاب مقاومت اش را نداشته باشیم. اکنون که با وى این رویّه را پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او در لبه پرتگاه قرار داده‏ایم، نباید در کار وى سهل انگارى کنیم، بدین جهت باید کم کم از شخصیّت و عظمت او بکاهیم تا او را پیش مردم به صورتى درآوریم که از نظر آنها شایستگى خلافت را نداشته باشد، سپس درباره او چنان چاره ‏اندیشى کنیم که از خطرات او که ممکن بود متوجه ما شود جلوگیرى کرده باشیم!؟».

  در نهایت؛ وقتی مأمون و طرفدارانش مأموریت ویژه خود، در سؤاستفاده از حضور امام در «مرو» را، بی فایده دیدند و با موضعگیری های خردمندانه امام، نقشه های پنهانی شان بی اثر گردید، این بار راه دیگری را در پیش گرفتند. اینان تمام تلاش خود را به کار گرفتند، تا با کشاندن امام به برنامه های از پیش طراحی شده، ضمن اینکه امام را طرفدار خلافت و مأمون خلیفه نشان دهند، با شکست امام در این برنامه ها، زمینه های آبرو ریزی، خفت و خواری امام را فراهم نمایند.

۱)     تشکیل مجالس مناظره با حضور مأمون و تمام درباریان و بزرگان، میان امام رضا(ع) و سران ادیان مختلف: زردشتی، مسیحی، یهودی و… که خوشبختانه هربار با پیروزی امام خاتمه می یابد.

۲)     ایجاد مجالس مناظره میان امام و رهبران مذاهب اسلامی: ماتریدی، حنفی، ظاهری، تصوف و… که هربار با مغلوب شدن سران مذاهب و اقرار ایشان به برتری امام در دانش های گوناگون؛ امام رضا(ع) بار دیگر از این میدان نیز پیروز بیرون می آید.

۳)       فراخوانی امام به نماز باران! که اگر باران نیاید، مسلماً آبروی امام آنگونه که شیعیان اعتقاد دارند، خواهند رفت. اما، امام و مردم هنوز به داخل شهر نرسیده چنان باران بارید که تا آن زمان در تاریخ مرو بی سابقه بوده است.

۴)     فراخوانی امام به نماز عید و باز گرداندن ایشان از مسیر راه .

۵)     ایجاد موانع و جلوگیری از مجالس درس امام رضا(ع) .

۶)     جلوگیری از ارتباط مردم با امام رضا(ع)، به بهانه حفاظت از جان امام و… .

th (2)گرچه برخی از منابع طرفدار مأمون، برای پیراییش و ویرایش عملکرد خلیفه مأمون، ایجاد تمام این محدودیت ها و ممنوعیت ها را به حساب دشمنی پنهان و نیز حسادت «فضل بن سهل وزیر» نسبت به امام، می دانند. گویا، فضل بن سهل«ذوالریاستین» که تمام قدرت نظامی و اداری حاکمیت مأمون را در دست داشت، در تحریک مأمون و طرح توطئه های گوناگون بر ضد امام، نقش اصلی و اساسی داشته است. اما، به نظر می رسد که گزارش های این گونه ای بیشتر در همان راستایی تبرئه و اثبات بی گناهی مأمون خلیفه عباسی ساخته و پرداخته شده است. زیرا، حتی اگر توطئه های متعدد بر ضد امام کار وزیر«فضل بن سهل» بوده باشد، به هیچ عنوان مأمون خلیفه از آنها بی خبر نبوده است.

با این وجود، وقتی مأمون احساس نمود که وجود «فضل بن سهل وزیر خراسانی» و «امام رضا(ع) ولیعهد علوی» مانع عمده برای بازگشت به بغداد و آشتی با عباسیان هستند. وزیر را طی توطئه ای(دوم شعبان۲۰۲هـ.ق)در حمام شهر «سرخس» توسط گماشتگان خویش ترور نموده و بدین سان از مزاحمت وزیر قدرتمند خراسانی خویش رهایی یافت.

جالب اینکه، برخی از منابع از درخواست مکرر و اصرار بی اندازه خلیفه مأمون، مبنی بر همراهی امام با وزیرش فضل بن سهل، در رفتن به حمام سرخس خبر میدهند که هر بار با انکار امام رو برو می شود. از این گزارش به خوبی پیداست که گویا مأمون طرح نابودی هردو نفر را با هم ریخته است، انگار قرار بوده که «وزیر» و «ولیعهد» هردو طی این توطئه در حمام این شهر کشته شوند. اما، انکار امام رضا(ع) از رفتن به حمام، وی را از کشته شدن به دست گماشتگان مأمون به طور موقت نجات داده است.

سرانجام خلیفه عباسی مأمون که در توطئه نخست،(قتل در حمام سرخس) تنها موفق شده بود «وزیر» مزاحم را معدوم نماید و موفق نشده بود که ولیعهد علوی(امام رضا) را همراه با وزیر نابود کند، این بار شخصاً دست به کار شده و با توطئه دیگری امام را در منطقه توس(۳۰ صفر سال۲۰۳هـ.ق) مسموم و به شهادت رساند. اما، یعقوبی که طرفدار گرایش شیعی مأمون خلیفه عباسی است، تلاش دارد که مسمومیت امام را به گردن «علی بن هشام» انداخته و مأمون را از این جریان، تبرئه کند.

پس از رفع موانع آشتی (کشته شدن وزیر خراسانی و ولیعهد علوی) مأمون با خیال راحت به سوی بغداد حرکت نموده و در سال ۲۰۴ وارد بغداد گردید و زمام امور پایتخت تاریخی عباسیان و خلافت عباسی را شخصاً به دست گرفت. وی پس از ورود به بغداد، دستور داد که پوشش سبز (شعار علوی) کنار گذاشته شود و به پوشش سیاه(شعار عباسیان) بازگردند.

عملکرد مأمون خلیفه عباسی از زمان حرکت از «مرو» تا رسیدن به «بغداد» در جریان قتل فضل بن سهل، مسمومیت امام رضا(ع) ، بازگشت به پوشش سیاه و… بر تمام حدس و گمان ها در مورد گرایش شیعی یا علوی مأمون خط بطلان کشیده و سندی آشکاری بر این ادعاست که تمام عملکرد های پیشین مأمون در انتقال امام از مدینه به مرو و… همه حاکی از «تظاهر مأمون به تشیّع» بوده و بخوبی اثبات میکند که مأمون برای حفظ قدرت عباسیان، حاضر بوده است به هر ترفندی دست بزند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع: ۱) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۴۸ تا ۴۵۴٫ ۲) مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۴۱۷٫ ۳) طبری، تاریخ طبری، ج۸ ، ص۵۵۴-۵۵۵-۵۶۵-۵۶۷-۵۶۸-۵۷۴٫ ۴) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص-۱۳۹-۱۴۰-۱۴۷-۱۵۰-۱۵۱-۱۵۳–۱۵۴-۱۷۰٫ ۵) کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۸-۴۸۹-۴۹۰٫ ۶) طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۷۱٫ ۷) ابن اثیر، همان، ج۶، ۳۲۶-۳۴۷-۳۵۱-۴۰۸، ج۷، ص۱۳۲٫ ۸) سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۲۶۸٫ ۹) اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۴۷-۷۹۹-۸۰۰-۸۰۱-۸۰۵-۸۶۰ . ۱۰) ابن جوزی، المنتظم، ج۱۰، ص۱۱۲٫ ۱۱) ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۲۵۰٫ ۱۲) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۴۵۴-۴۵۵٫ ۱۳) شیخ مفید، الارشاد،  ص۳۱۰ .  ۱۴) جهشیاری، الوزرأ و الکتاب، ص۲۰۲٫  ۱۵) بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۵۷٫

639بازدید

کامنت بسته شده است.