««قربانیان صداقت؟!»

مصطفی خرمی ۳:۳۹ ب.ظ ۰
««قربانیان صداقت؟!»

««قربانیان صداقت؟!»
******

برگ یکم: قاصد با قرآن مهر و امضا شده از راه رسید و آن را به «میریزدانبخش» (۱۷۹۰-۱۸۴۲٫م) تقدیم نمود؛ میر قرآن را با احترام تام به دست گرفته، بوسید و بر دیده نهاد و به قاصد گفت: «… برو به خان صاحب بگو که به زودی خدمت شان خواهم رسید…!» قاصد خوشحال و خندان بر زین اسپ قرار گرفت و تاخت.

220px-Mir_Yazdanbakhsh_Behsudi
*****
میر به ایلچیان خان گفته بود به قول خان و گفت شما اعتماد ندارم؛ چون یک بار امیر(امیردوست محمد خان) با مهر و امضأ پشت قرآن مرا به کابل کشاند اما زندانی نمود و…! این بار خان «کروخیل» (حاکم بامیان) علاوه بر ارسال قرآن با مهر و امضأ؛ به میر پیشنهاد داده بود که برای ریشه کنی دشمنی ها حاضراست دختر خود را به نکاح پسر «میر» درآورد!
اردوگاه خان کروخیل برای پذیرایی از مهمانان و نیز میر یزدانبخش بزرگ قوم هزاره؛ آماده گشته بود تا پسر میر با دختر خان ازدواج نماید؛ اما چنین چیزی حقیقت نداشت؛ تنها توطئه ای بود که برای فریب بیشتر «میر» طراحی شده بود؛ میر با اعتماد به قرآن خان و نیز پیشنهاد اغواکننده او؛ این بار بدون لشکر و محافظ برای ایجاد پیوند دوستی به راه افتاد؛ اما میریزادنبخش را در مسیر راه دستگیر نموده به اردوگاه خان آوردند تا اعدام نمایند.
خان دستور داد تمام طرفداران میر هزاره را به زنجیر کشند و خود وی را نیز با بی حرمتی تمام به میدان اعدام بردند؛ میر با صدایی بلند به خان یادآور شد که حرمت مهمان را نشکند و قرآن مهر شده را به یاد آورد؛ خان با صدایی بلند خندید و گفت: «… کدام کورآن؟ کورآن ما و شما پرک داره…!؟ آنگاه دستور داد دست های میر را از پشت بندند و طناب بر گردن اش انداخته از دو طرف بکشند! «میر» عزتمند هزاره «قربانی صداقت و اعتماد» خویش گشته و این گونه به خواری جان داد!؟

250px-Dost_Mohammad_Khan_of_Afghanistan_with_his_son
****
برگ دوم: میدان کاخ پر بود از درباریان و نظامیان و سران و بزرگان شهر کابل؛ امیر خونریز با جلال و جبروت شاهانه روی کرسی قرار گرفته بود و تصمیم داشت که برنامه جالب و جذاب «رقص بی سر» را تماشا نماید. جلاد با ساتور؛ کلاه خود و لباس مخصوص چنان هیبت ترسناک داشت که دل هر بیننده از ترس می لرزید! آنسو ترک بساط آهنگری برپا و شاگرد آهنگر مدام در کوره می دمید؛ ورقه های تافته آهن داغ؛ سرخ، سرخ شده بود و…!؟
اسیران هزاره را وارد نمودند؛ یکی از سران هزاره با صدایی بلند به امیر یادآور شد که آنها مهمان او هستند و تنها به دلیل «قرآن مهر و امضا امیر» شده تسلیم شده اند! امیر خونخوار با قهقهه بلندی گفت: «… کدام کورآن، کورآن ما و شما که پرک داره و… خنده درباریان در هوا موج میزد…!؟»

Abdur_rahman
جلاد نخستین سر از تن یکی از سران هزاره را ایستاده پراند و آن یکی آهن تخت و تافته را بر رگ های بریده گذاشت؛ جنازه بی سر اما حیات دار را رها نمودند و این گونه بود که «رقص بی سر» شروع گردید! خان خونریز و درباریان از خنده کیفور شده بودند و… این بار نیز سران هزاره «قربانی صداقت و اعتماد» خویش گشته و یکی یکی بی سر«رقص مردگان» را به اجرا می گذاشتند؟؟!
*****
برگ سوم: در جریان تحولات اخیر جاغوری، برخی از مردم به ساکنان بخش های از «ناوه گری» شماتت میکنند که چرا از فلان کوتل پیره نکرده اند؟؟ برخی این مردم را متهم به سستی و خاو رفتگی نموده اند؛ من اما عرض میکنم که درپی تهیدات قبلی طالبان؛ دو همسایه هزاره و اوغان با هم تعهد سپرده بودند که به هیچ عنوان رابطه مسالمت آمیز تاریخی و اقتصادی را به هم نزنند و همسایگان اوغان پیمان سپرده بودند که به هیچ عنوان نمی گذارند تا از مسیر منطقه ایشان به همسایگان هزاره شان حمله صورت گیرد!
گویند: درپی حمله وحشیانه دیشب وقتی با سران و بزرگان اوغان های همسایه تماس گرفته شد؛ این بار اما در پاسخ گفتند: «… ما خود زیر ستم طالبانیم و زور ما نکشید که جلو حمله ایشان را بگیریم!؟»
*****

مرحوم-برگید-اسحاق-علی-خان-داوود،-ناوه-گری،-جاغوری
برگ چهارم: گویند: مرحوم برگید اسحق علی خان داوود همیشه میگفت: «… او بیراروو هرگز ده قرآن اوغوو اعتماد نکید، ای مردم همیشه مو ره سر قران زیده و میزنه…!؟» من اما میگویم: تاریخ تلخ دیگر باره تکرار و این مردم باز فریب تعهد همسایگان اوغان خود را خورده و حتی صفر احتمال هم نمی دادند که مورد حمله قرار گیرند!؟

******
م، خرّمی
۱۸ عقرب ۹۷

121بازدید

پاسخی بگذارید »