قسمت هشتم سفر به هزارستان بهسود محمد جواد برهانی

محمد جواد برهانی ۴:۵۴ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
قسمت هشتم سفر به هزارستان بهسود محمد جواد برهانی

10350634_951149008256203_8016511327814836542_nبه سمت بهسود از ولسوالی های میدان وردک

روز دوشنبه مورخه ۱ سرطان سال ۱۳۹۵ صبح زود ولسوالی پنجاب را ترک کرده و به سمت بهسود ترپس کنان از دره ترپس به راه افتادیم.

به سمت کوتل شخلا پیش می رفتیم، در دل دره خانه ی را به ما نشان داد که اهالی آن در زمستان سال قبل همه اش زیر برف کوچ و بهمن دفن شدند. دره ترغی دره دیگری است که مردم با سختی در آن جا برای زنده ماندن سخت تلاش می کنند. دهن سنگ پریده اولین منطقه بهسود است که تعداد از مردم در آنجا در حال جان کندن برای زنده ماندن است. راه مواصلاتی بهسود چنان خراب است که موتروان با حوصله ما را نیز بی حوصله کرده است و او می گوید راه مانند زینه می ماند. مردم بهسود معتقد است اسم اصلی منطقه اش بی سود است. راه های سخت و دشوار، کمبود زمین و دره های بی حاصل و کوه های بی آب و علف، بهسود را بی سود ساخته است. بهسود حتی بهار و تابستانش هم زیبایی و سرسبزی پنجاب، ورس و… را ندارند. جمعیت زیادی از مردم بهسود منطقه را ترک کرده و به کابل و شهرهای دیگر افغانستان مهاجرت کرده اند.

اطلاعات عمومی در باره ولایت میدان وردک

ولایت میدان وردک دارای ۸ تا ولسوالی با مرکزیت میدان شهر است. ولسوالی های میدان وردک عبارتند از: جلریز، جغتو،     چکِ وردک،  حصهٔ اول بهسود، دایمیرداد، سیدآباد، مرکزِ بهسود و نِرخ.

بهسود که تمام جمعیت آن را مردم شیعه و هزاره تشکیل می دهد دارای دو تا ولسوالی به نام حصه اول با مرکزیت دان سیاه سنگ و حصه مرکز معروف به حصه دوم با مرکزیت مرکز بهسود می باشد. در سایر ولسوالی ها که زمین مرغوب و موقعیت بهتری دارند مردم پشتون و اهل سنت زندگی می کنند.

ولسوالی مرکز بهسود

پراکندگی جمعیت در هزاره جات زیاد است هم به جهت اینکه منطقه کوهستانی است و اکثر مناطق قابل سکونت و زندگی نیست و هم به خاطر اینکه شهری در هزاره جات وجود ندارد و همه مردم در روستا زندگی می کنند. پراکندگی جمعیت نیز یکی از عوامل محرومیت می باشد، چون برای چند خانه که در یک منطقه دور افتاده زندگی می کنند هیچ ارگانی هزینه نمی کند و حتی زحمت رفتن در آنجا را برای خود نمی دهند، به علاوه اینکه یا سرک در آنجا وجود ندارد و یا سرک ها بسیار خراب است که رفتن و بازدید از آن را سخت می سازد. دوری از مرکز و تفاوت مذهبی و قومی مردم هزاره با قوم حاکم در افغانستان باعث شده است که این مردم مورد تبعیض و بی مهری دائمی حاکمان افغانستان در طول تاریخ قرار گیرد.

تعداد جمعیت مرکز بهسود در حدود ۱۶۰ هزار تخمین زده شده است که از حصه اول بهسود بیشتر است زیرا نفوس حصه اول بهسود در حدود ۴۱ هزار برآورد شده است. تعداد مکاتب در حصه اول بهسود ۳۵ باب است در حالیکه در حصه مرکز ۸۰ باب مکتب وجود دارد.

زن و مرد مردم هزاره جات بسیار زحمت کش است. مردم در شرایط بسیار سخت و دشوار کار می کنند و به خاطر عزت نفس بالای که در میان مردم وجود دارند به هیچ وجه حاضر نیست گدایی کنند اما حاضر است به سخت ترین کار تن دهند. در بهسود مانند سایر مناطق هزاره جات مردم به کشاورزی و مالداری مشغول اند و آب و زمین در بهسود اندک است. باغداری در این منطقه برخلاف جاغوری و شهرستان رواج ندارد و یا بسیار اندک است. وضعیت معیشت و اقتصاد مردم بسیار ضعیف است، تا چند سال قبل در اکثر مناطق هزاره جات مردم به نان گندم دسترسی نداشتند و اغلب مردم از جو، کلول، جواری و مشنگ استفاده کرده و سد جوع می کردند.

زنان علاوه بر پخت و پز و انجام کارهای خانه در بخش مالداری و کشاورزی نیز فعالیت می کنند و برخی از کارها تقریبا مخصوص زنان است مانند پوجی (وجین) کردن، علف آوردن و ریشتن سنگ، بافتن پارچه برک و گلیم بافی و قالین بافی.

بهسود دروازه هزاره جات است و هر ساله درگیری مردم با کوچی ها در این منطقه جریان دارد. در همین ایام که ما در بهسود هستیم نیز خبرها حاکی از درگیری بین کوچی ها و مردم دارند. کوچی ها هدفش بهسود نیست بلکه هدف اصلی آنها رسیدن به پنجاب، ورس، یکه ولنگ و سایر مناطق هزاره جات است که در تابستان آب و هوای خوشی دارند و دشت و صحرای شان مملو از علف است که برای کوچی ها رسیدن به این گنج نهان هزاره جات بسیار مهم و حیاتی است.

در تمام مناطق بهسود یک باب شفاخانه و یازده کلینیک در مرکز و پنج تا در حصه اول وجود دارد. مردم از لحاظ دسترسی به مراکز صحی و بهداشتی با مشکلات مواجه اند. دسترسی به آب آشامیدنی صحی نیز در اکثر مناطق وجود ندارد. در بهسود هیچ مرجعی دفتر ندارد. اکثر مردم از آیت الله محقق کابلی و سیستانی تقلید دارند.

بهسود شخصیت های برجسته ی را تقدیم کشور و جهان کرده است که همین امر بهسود را به سود ساخته است. بسیاری از شخصیت های سیاسی و علمی از منطقه بهسود است. رهبران فعلی هزاره اغلب بهسود تبار است. آقای استاد محمد کریم خلیلی از منطقه قول خویش بهسود و حاج محمد محقق از کوه بیرون، و آقای مدبر از بادرکه بهسود می باشند. آیت الله محمد سرور واعظ نویسنده مصباح الاصول و آیت الله ابوالحسن فاضل از کجاب حصه اول بهسود بوده است و به همین ترتیب سید میر علی احمد عالم، آیت الله واعظ زاده بهسودی، آخوند کوه بیرونی و… همه از بهسود سربرآورده و مصدرخدمات علمی در سطح گسترده گردیده اند.

مدارس دینی بهسود

در حدود سی سال قبل مدارس دینی در تمام هزاره جات و از جمله بهسود در اوج رونق خود بوده است اما اکنون در فصل جدید از حیات زندگی مردم که بعد از اتفاق بن رخ داده است و مکاتب در هزاره جات مشغول فعالیت گردیده است مدارس دینی رونق گذشته اش را از دست داده است و بسیاری از مدارس دینی اکنون یا کاملا تعطیل شده است و یا نیمه تعطیل است.

در بهسود نیز ملامکتبی رسم نیست؛ در گذشته کسانی که طلبه می شدند و یا علاقه مند بودند سواد خواندن و نوشتن و بخصوص خواندن قرآن را فرابگیرند، جمع می شدند و روحانی را استخدام می کردند تا به آنها سواد یاد دهند.

جمعه خوانی از گذشته بسیار دور در تمام هزاره جات رسم بوده است. مردم در روز جمعه در مسجد و یا حسینیه جمع می شدند و روحانی منطقه برای مردم سخنرانی می کردند و در پایان با خواندن روضه و دعا جمعه خوانی را به پایان می بردند. در بهسود نیز جمعه خوانی رسم است و با توجه به سردی هوا و طولانی بودن زمستان و بی کاری مردم در فصل زمستان جمعه خوانی در این فصل رونق بیشتری داشته و دارند.

مدرسه آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی

در حصه مرکز مدرسه ی بسیار قدیمی وجود دارد که در سال ۱۳۳۷ با همت آیت الله آخوند کوه بیرونی تاسیس شده است. گفته می شود این مدرسه اولین مدرسه در سطح هزاره جات بوده است. مدرسه در دو طبقه از گل و خشت ساخته شده است که مجموعا دارای شصت اتاق می باشد و زمانی تا ۳۰۰ نفر طلبه نیز در این مدرسه مشغول فراگیری معارف دینی و اسلامی بوده است. گاهی که ظرفیت مدرسه تکمیل می شده است طلاب مجبور بوده است در خانه های مردم که نزدیک مدرسه بودند اتاق بگیرند تا بتوانند از برنامه های مدرسه بهره مند گردند.

مدرسه مذکور در سال ۱۳۸۴ به همت فرزند موسس بازسازی شده است و اکنون ۹ اتاق جدید یک سالن و یک مسجد جدیدا ساخته شده است. مدرسه فعلا فقط یازده نفر طلبه دارد. مقبره آیت الله کوه بیرونی نیز در داخل یکی از حجره های مدرسه در طبقه اول است.

ظهر در منزل حاج آقای ابراهیمی می رویم که از علمای خوش نام منطقه است و فرزند روحانی اش نیز تازه از قم تشریف آورده است. حاج آقای ابراهیمی در حال خواندن قرآن است و خانه بسیار محقرانه و قدیمی دارد. حجت الاسلام ابراهیمی از سه قوم ساکن در برخنه می گوید که به نام میربچه، کلان زیی و خوردک زیی یاد می شوند و مجموعا هفت هزار خانه را تشکیل می دهند. وی همچنین از فقر حاکم در منطقه می گوید و اینکه افرادی در جامعه زندگی اش خوب به نظر می رسد، در حالیکه وی توان خرید شکر را برای خانواده اش ندارد و تمام زندگی اش بسته به یک گاو و چهار تا گوسفند است که اگر از وی گرفته شود تبدیل به فقیر ترین شخص می گردد. مردم فقط در ماه مبارک رمضان، نوروز، محرم و عید قربان نذر می کنند و هر منطقه گوسفند و یا گاوی را قربانی می کنند و به برکت آن می توانند گوشت بخورند. در سایر فصول سال امکان گوشت خوردن به جز در قرآن خوانی ها و عروسی ها برای مردم میسر نیست. رسم قدید و لاندی هم در بهسود وجود ندارد.

ولسوالی حصه اول بهسود

بعد از ظهر روز دوشنبه مورخه اول سرطان سال ۹۵ از مرکز بهسود به سمت حصه اول راه می افتیم. راهی خراب مرتب ما را در میان موتر تکان می دهد تا بر خستگی ما افزوده شود. بوم یخک، بازار بند شوی، مارخانه، ولی آباد، دره کلوخانه، را پشت سر می گذاریم و به سرای قدیمی کوتل ملایعقوب می رسیم. کوتل ملایعقوب را زیاد شنیده بودیم اما اولین بار است که در زندگی خود می بینیم. در گذشته این کوتل هم به خاطر ناامنی اش و هم به خاطر راه دشوار و برفگیرش معروف بوده است. پل تورگونگ، بازار تگاو، بازار آوشیرم و شنیه را هم رد کردیم و شب دیرهنگام در مدرسه فیضیه هلمند در شنیه بهسود رسیدیم.

در حصه اول بهسود مجموعا ۱۷۰ محراب مسجد و هشت باب حسینیه و هفت تا مدرسه دینی وجود دارد که اکنون فقط چهار تا از مدارس دینی نیمه فعال است و بقیه تعطیل است.

مدرسه فیضیه هلمند بهسود

مدرسه فیضیه هلمند در شنیه بهسود در سال ۱۳۶۱ به همت مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شهید ابراهیمی که قبرش نیز در داخل حیاط مدرسه است تاسیس شده است. شهید ابراهیمی که همراه شهید مزاری به شهادت رسید مجموعا شش مدرسه دینی را در بهسود تاسیس نموده است. مدرسه فیضیه دارای ۲۰ اتاق برای طلبه ها است و ۸ تا مدرس و یک حسینیه دارد. اکنون در سال قحطی طلبه ۲۵ طلبه در مدرسه ساکن اند. سه نفر استاد، طلاب را تا رسائل و مکاسب تدریس می کنند. مدرسه فیضیه دارای موقعیت عالی است و مرکز تجمعات سیاسی و دینی در منطقه محسوب می شود و حتی استیچ مدرسه با پرچم افغانستان تزئین شده است که حاکی از سیاسی بودن مدرسه دارد.

در مدرسه و همچنین در منبر سفید دیوار و سایر مساجد و منابر منطقه جمعه خوانی برپا است. با توجه به اینکه زمستان منطقه طولانی و فصل بی کاری است؛ لذا رونق جمعه خوانی در زمستان بیشتر از تابستان است.

از پنجاب تا فیضیه دوازده ساعت راه موتر است که اگر راه اسفالت باشد شاید بتوان این فاصله را در ظرف دو ساعت به راحتی پیمود. راهی گرندیوال از همین منطقه می گذرد که کابل را به هرات وصل می کند. در طول مسیر علامت سرک گرندیوال را می توان دید که از کابل تا بهسود و از انجا تا پنجاب، کرمان، لعل و غور و سرانجام هرات مشاهده می شود. علائم وجود دارد اما از کار خبری نیست.

شب در مدرسه فیضیه ماندیم با وجودیکه فصل تابستان بود اما اصرار یکی از طلاب مدرسه مبنی بر اینکه دو کمپل شب روی خود بیندازید برای همه ما جالب بود.

صبح زود بعد از صرف صبحانه و توزیع افطاری به سمت دهن آب سید در حصه اول بهسود راه افتادیم. پل افغانان، دان اسکه، دانه جوی، سیاه بوته، آب دره”اودله” شهر نو، دان تنور را با راه ناهموارش پشت سرگذاشتیم و بالاخره به سرک پخته رسیدیم؛ همه نفس راحت کشیدیم و بعد از چند دقیقه به مدرسه امام علی در هن آب سید رسیدیم. مدرسه در سال ۱۳۹۰ توسط کمک های مردمی درست شده است و اکنون فقط ۹ نفر طلبه دارد. ساختمان مدرسه کاملا به سبک شهری است که از سیمان و گج ساخته شده است و از آهن چادر هم پوش شده است تا در زمستان از برف در امان باشد. شب در منزل حجت الاسلام محمد تقی حکمت امام جمعه موقت دهن آب سید و مدیر حج و اوقاف آنجا بودیم. پدر آقای حکمت پیر مرد نود ساله است که تا معالم را در گذشته درس خوانده و یکی از روحانیون منطقه به شمار می آید. مرد بسیار خوش قلب و خوش نام است. پدر وی در منطقه به نیک نامی معروف بوده است و در زمان خیلی گذشته ۵۰ هزار پول پاک را به عنوان قرض الحسنه در نظرگرفته بوده است که به مردم قرض می داده و همیشه این مبلغ بین مردم در چرخش بوده است.

جلو منزل آقای حکمت تکه زمینی است که در آن کچالو و گندم کاشته است و چون هوای منطقه سرد است تازه گندمش را آبیاری می کند و به اصطلاح منطقه خکو می دهد در حالیکه در همین فصل در شهرستان و جاغوری فصل برداشت گندم است و مردم گندمش را درو می کند.

حصه اول بهسود خیلی از حصه مرکز وضعش بهتر است و مردم رفاهی بیشتری دارد، آقای حکمت می گوید: در اینجا نیازمند کم وجود دارد و بهتر است افطاری در کابل توزیع شود که در آنجا فقرای بیشتر و بدحالتر از اینجا است.

566بازدید

کامنت بسته شده است.