ماهنامه پاطو – شماره دهم

مدبریت ۱۰:۵۶ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش

کربلا باقی است …(۱)

در تاریخ جهاد و مقاومت مردم افغانستان ماه حوت از ارزش و جایگاه والای برخوردار هست. حوت محرم افغانستان و ماه آغاز قیام های مردمی و جنبش های آزادی طلبانه مردم ستمدیده افغانستان در مقابل استبداد داخلی و تجاوز و اشغالگری نیروهای ارتش سرخ خارجی است. در سوم همین ماه سال ۱۳۵۸ هست که مردم غرب کابل با محوریت چنداول با شعارهای کوبنده الله اکبر صدای اعتراض شان را بر حکومت مستبد و یاران اشعالگر شان بلند می نمایند و سایر شهروندان کابل هم با همه تفاوتهای قومی، لسانی و اندیشه ای همزمان، به حکم (( انماالمومنون اخوة )) صدای الله اکبر شان را بلند نموده و به یاری برادران هزاره و تشیع شان بر می خیزند.

 اما با کمال تأسف سردمداران جبار که به استبداد و ستم خو گرفته است و باده قدرت و چوکی چنان آنان را مست نموده است که دیوانه آسا د‍‍‍‍ژخیمان داخلی و خون آشامان خارجی شان را به چنداول ، برچی و مناطق دیگر کابل فرستاده و به جواب الله اکبر مردم گلوله های آتشین نثار می کنند و در یکروز

(سوم حوت) صدها نفر از مردم بی پناه و بی دفاع کابل را به خاک و خون می کشاند. وحشی گری به حدی است که جنازه های شهیدان تا پاسی از شب در سرکهای کابل باقی می ماند و کسی جرأت جمع آوری آن ها را نمی یابد. آری حوت محرم است . چنانچه محرم اسوه جنبش های اجتماعی و قیام های مردمی علیه استبداد و فساد یزیدی گردید ، قیام چنداول الهام بخش جنبش های اجتماعی و قیام آزادی خواهانه مردم افغانستان در مقابل فساد کمونیستی و استبداد حکومتی دست نشانده گردید. چهار ده سال بعد بازهم غرب کابل مرکز مقاومت می شود      سه سال مقاومت سه سال جهاد ، تا اینکه در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ به عاشورا می رسد ، اوج قیام . اما اینبار قیام در چنداول تجاوز خارجی نیست .

 اینبار استبداد نه با استعمار بلکه با انحصار همدست شده بود تا خون مردم مردم آزادی خواه و عدالت طلب را بریزند . لذا است که جبهه عدالت مجبورا  سه سال در دو جبهه می جنگد جبهه ای در مقابل استبداد تاریخی و جبهه در مقابل انحصار که نو پا به میدان گذاشته بود. آری اینبار نه در مقابل اشغالگران بلکه در مقابل به اصطلاح برادران هم سنگر که نقاب از چهره افکنده بود و حقیقت تاریخی اش را به نمایش می گذاشت . یعنی آنانکه افغانستان را ملکیت پدری و حق میراثی خود پنداشته و اینک بعد از خروج ذلیلانه یاورانش بازوی دیگر بنام انحصار یافته بود . چهره های استبداد و انحصار بالاخره در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ دست به دست هم داده یکی ( استبداد) عدالت و آزادی را هدف قرار داده سپه سالار مقاومت را به زنجیر کشیده و بعد در قربانگاه به تیر می بندد و دیگری ( انحصار ) چون میدان را از شیران و قهرمانان مقاومت خالی دید و می بیند که اکنون بیرق علمدار به زمین افتاده و سپه سالار هم به شهادت رسیده است بازهم به تاراج غرب کابل می پردازد . یعنی همان چنداول که مشعل مقاومت در برابر تجاوز و استبداد را روشن نموده بود . این است که حوت  محرم است  و ۲۲ حوت عاشورا 

و از اینجاست که امام صادق(ع) فرمود که : (( کل ارض کربلا و کل شهر محرم ))

(۱)               برگرفته شده از مطلع شعر ((سوسن)) از مجموعه ادمی پرنده نیست قمبرعلی تابش

 زندگینامه رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری ( ره )

استاد مزاری شهید رهبر شهید عبدالعلی مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای نانوایی چهار کنت از توابع ولایت بلخ چشم به جهان گشود. پدرش حاجی خداداد زراعت پیشه و مالدار بود. خانواده حاجی خداداد اصلا از سرخجوی ورس به ترکستان مهاجرت کرده بودند ـ دورانی که عبدالعلی مزاری به دنیا آمد، خانواده ی او چون بسیاری های دیگر در زمستان به قشلاق و در تابستان به ییلاق می رفتند. عبدالعلی نیز چون دیگر اطفال در دامداری و زراعت به خانواده کمک می کرد. در کنار این دروس ابتدایی را زمستان ها در مدرسه ی نانوایی فرا گرفت. سپس به صورت تمام وقت تعلیمات دینی را در مدرسه چهارکنت و مزار شریف ادامه داد.

تحصیلات ابتدایی

عبدالعلی در نوجوانی، پر شور و دلیر بود. وقتی در مدرسه ی چهارکینت درس می خواند، به انتقاد از بی کفایتی مسولین مدرسه پرداخت و در یک مورد خواستار تقسیم گندم مدرسه میان طلاب فقیر شد. وقتی مسولین به اعتراضات او و طلاب توجه نکردند، عبدالعلی با جمعی از دوستانش قفل انبار مدرسه را شکستند و به دست خود گندم را میان طلاب فقیر توزیع کردند. رهبر شهید هنوز بیست ساله نشده بود که با چهره های مبارز زمانش آشنا شد. در همین سنین است که با شهید اسماعیل بلخی از نزدیک آشنا می شود و بلخی، عبدالعلی جوان را تشویق به تداوم تحصیل و خدمت عسکری می کند. در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی رهبر شهید به خدمت عسکری می رود و دوران عسکری را در کابل، خوست و گردیز سپری می کند. در ضمن خدمت، درسش را نیز نزد یک مولوی سنی مذهب افغان ادامه می دهد. خدمت سربازی برای مزاری بسیار آموزنده بود. از یکسو به او کمک شد که با محرومیت هزاره های دیگر مناطق افغانستان آشنایی بیشتر پیدا کند و از سوی دیگر محرومیت اقوام غیر هزاره کشور را نیز از نزدیک مشاهده نماید. علاوه بر این، بیش از پیش با ساختار پر از فساد و تبعیض دولت حاکم آشنا گشت.

ادامه تحصیلات در خارج

عبدالعل
ی
با ختم خدمت سربازی مدت کوتاهی در افغانستان می ماند. بعد چون بسیاری های دیگر برای ادامه ی تحصیلاتش به ایران می رود. در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی قم را به عنوان محل تحصیلش انتخاب می کند. این سالها در ایران اوج مبارزات ضد شاهنشاهی است. مبارزات ضد سلطنتی مردم ایران و فضای سیاسی و فکری آن روز حوزه علمیه قم، مزاری را بیشتر از گذشته به فعالیت های سیاسی و جریان های انقلابی علاقمند می سازد. نظام فرسوده ی شاهی افغانستان بدتر از شاهنشاهی ایران غرق فساد بود. او افغانستان و محرومیت ها را دیده بود. با حلقات مبارزان شیعه و هزاره افغانستان ارتباط و دوستی نزدیک داشت. بنابرین مزاری در مدت کوتاهی با رهبران انقلاب ایران آشنا شد. سفری به نجف رفت و با آیت الله خمینی از نزدیک دیدار کرد. بعد از سفر نخستش چندین بار دیگر نیز به نجف رفت و آمد نمود.سال های اقامت مزاری در ایران، عراق، سوریه، پاکستان و ترکیه پر از شور و تلاش بود. رهبر شهید در کنار فعالیت های سیاسی و همکاری و همفکری با شخصیت های رده اول انقلاب، در سال ۱۳۵۵ موفق شد تا درس سطوح حوزه را به پایان برساند.

فعالیت های سیاسی

سرانجام فعالیت های گسترده سیاسی «رهبر شهید» باعث بازداشت او توسط سازمان امنیت و اطلاعات کشوری ایران شد و او را چندین ماه در زندان اوین تهران زندانی و شکنجه کرد. تا اینکه در سال ۱۳۶۵ هجری شمسی توسط ساواک از ایران اخراج شد. مزاری به کابل رفت و در کابل با دیگر مبارزان شیعه و هزاره اقدام به تشدید فعالیت های سیاسی و فرهنگی نمود. از جمله کتابخانه ای در شهر مزار شریف ایجاد کرد.

در خزان ۱۳۶۵ هجری شمسی برای بار دوم به ایران سفر کرد. چون در ایران تحت تعقیب و ممنوع الورود بود، مجبور شد که به نام بدل و به صورت مخفیانه وارد ایران شود. برای جلوگیری از بازداشت دوباره توسط «ساواک» جای ثابتی برای اقامت نداشت و مدام در رفت و آمد میان کشورهای عراق، ایران، سوریه، ترکیه و پاکستان بود. در سال ۱۳۵۷ تحولات بزرگی در منطقه روی داد. در ایران انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی به پیروزی رسید و در افغانستان کودتای هفت ثور اتفاق افتاد. به دنبال کودتای هفت ثور و قیام سه حوت ۱۳۵۷ مردم چهارکینت، «رهبر شهید» به زادگاهش بر گشت و در کنار مجاهدین به جنگ مسلحانه با دولت خلق و پرچم و متجاوزان شوروی پرداخت. در همین سال ها با همکاری و هماهنگی جمع کثیری از مبارزان شیعه و هزاره سازمان نصر افغانستان را بنیان گذاشتند. رهبر شهید در سال ۱۳۶۰ هجری شمسی برای اکمال و تدارکات جبهات دوباره مجبور شد تا به خارج سفر کند. بعد در سال ۱۳۶۵ به افغانستان بازگشت و این بار تلاش نمود تا جبه هات گوناگون و بعضا متخاصم را متحد سازد. در این راستا تقریبا از تمام جبه هات مجاهدین هزاره بازدید کرد. ثمره تلاش او و بسیاری از دیگر فرماندهان و رهبران جبه هات جامعه هزاره در سال ۱۳۶۸ به ثمر نشست. تقریبا تمام احزاب سیاسی هزاره در بامیان با امضای «میثاق وحدت» حزب وحدت اسلامی افغانستان را بنیاد گذاشتند. تشکیل حزب وحدت اسلامی همانگونه که در تاریخ جامعه هزاره برجسته و ماندگار است، «رهبر شهید» را نیز وارد مرحله ای تازه از زندگی سیاسی ـ فکری اش کرد. در سال ۱۳۶۸ هجری شمسی با تثبیت جایگاه حزب وحدت در داخل، «رهبر شهید» همراه دیگر رهبران جامعه هزاره برای معرفی بیشتر حزب وحدت و مشوره با مردم و مسولین خارج از کشور به پاکستان و بعد به ایران سفر کردند. این سفر تقریبا تا سال ۱۳۷۰ هجری شمسی ادامه یافت. در این مدت، هیأت حزب وحدت با استقبال پر شور و بی سابقه ی مهاجرین خارج از کشور روبرو شد و اکثر مسولین خارج از کشور احزاب جامعه ی هزاره از تشکیل حزب وحدت استقبال و حمایت کردند. در این مقطع تنها شیخ آصف محسنی قندهاری، رهبر حرکت اسلامی افغانستان با تشکیل حزب وحدت به بهانه های مختلف مخالفت نمود و تا پایان حاضر به همکاری نشد. «رهبر شهید» در سال ۱۳۷۰ تصمیم گرفت که از طریق ولایت فراه به هزاره جات بازگردد. در مسیر راه کاروان «رهبر شهید» در ولایت فراه مورد حمله دشمن قرار گرفت و برای مدت طولانی از سرنوشت ایشان اطلاعی در دست نبود. در این مدت، شخصی از علمای پشتو زبان و اهل سنت به نام محمد علی فراهی از دوستان دوران عسکری «رهبر شهید» به ایشان پناه می دهد تا زمینه برای رفتن به بامیان فراهم شود.

شورای مرکزی حزب وحدت در سال ۱۳۷۰ هجری شمسی، عبدالعلی مزاری را رسما به عنوان دبیرکل شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی انتخاب کرد. این انتخاب در وقتی صورت گرفت که از سرنوشت ایشان در ولایت فراه اطلاع دقیقی در دست نبود. در اوایل زمستان ۱۳۷۰ هجری شمسی «رهبر شهید» بعد از پشت سرگذاشتن خطرات بسیار از طریق ولایت فراه خود را به بامیان رساند. چندی بعد از این، هیأتی به نمایندگی از نظامیان سه قوم ازبیگ، تاجیک و هزاره در دولت کابل با حزب وحدت اسلامی تماس می گیرند. «رهبر شهید» و حزب وحدت در ضمن حمایت از قیام آنان، هیأتی را به تالقان و پنجشیر می فرستد تا با احمد شاه مسعود و دیگر فرماندهان جمعیت اسلامی در این راستا هماهنگی کنند. سرانجام به دنبال هماهنگی و همکاری حزب وحدت، شورای نظار و نیروهای ازبک و ترکمن قیام بر ضد دولت نجیب از صفحات شمال آغاز شد و در مدت کوتاهی دولت در سرتاسر افغانستان سقوط کرد و کابل نیز به دست نیروهای مخالف دولت افتاد. «رهبر شهید» به دنبال سقوط دولت از طریق مزار شریف وارد کابل می شود و در غرب کابل مستقر می گردد. استقرار مزاری در کابل،
سر آغاز مقاومت پر افتخاری است که در تاریخ جامعه ی هزاره و افغانستان تعبیر به «مقاومت غرب کابل» می شود. پیروزی مجاهدین، سقوط دولت نجیب و به قدرت رسیدن دولت ربانی محصول همکاری و هماهنگی سه جریان حزب وحدت، شورای نظار و نیروهای جامعه ازبک و ترکمن بود. اما شورای نظار بعد از جابجایی در کابل بر خلاف تصور همه در صدد حذف متحدین دیروزین خود ـ حزب وحدت اسلامی و جنبش ملی اسلامی برآمد. هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها با جان نثاری و قبول خطرات بسیار زمینه را برای به قدرت رسیدن دولت ربانی فراهم کردند و شورای نظار با تکیه به این دو نیرو جایگاه خویش را در کابل در برابر حزب اسلامی و دیگر رقیبانش تحکیم بخشید. اما با این وجود، انحصار طلبی و تمامیت خواهی شورای نظار به حدی اوج گرفته بود که از درک این واقعیت بسیط عاجز بودند و نمی توانستند درک کنند که بدون نیروهای که آنان را به قدرت رسانیده بودند، توان اداره کشور را ندارند. در نتیجه، مزاری بر خلاف تصورات پیشینش در غرب کابل رهبری مقاومت بر ضد دولتی را بر عهده گرفت که در پیروزی آن خود نقش محوری و تعیین کننده داشت. مقاومت حزب وحدت بر ضد تهاجمات دولت ربانی تقریبا سه سال به درازا کشید. در این مدت، تشکیل شورای هماهنگی متشکل از حزب وحدت، جنبش ملی اسلامی، حزب اسلامی و جبهه نجات از ابتکارات «رهبر شهید» بود. حزب وحدت در برابر تهاجمات سنگین دولت ربانی که عموما از هوا و زمین صورت می گرفت یکی از بی نظیرترین مقاومت های تاریخ کشور را در برابر دولت های مزدور و خودکامه به یادگار گذاشت.

دولت ربانی علاوه بر تحمیل جنگ های خونین و تصفیه قومی در بعضی محله های غرب کابل، تلاش نمود تا حزب وحدت را از درون متلاشی کند. با هزینه بسیار عناصری را در درون حزب وحدت پرورش داد که منجر به جنگ ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ شد. ۲۳ سنبله با تمام سختی ها و تلخی هایی که برای مقاومت غرب کابل داشت در فرجام عملیات ناموفق برای دولت ربانی بود.

شهادت بابه مزاری

در اواخر سال ۱۳۷۳ جنبش نوظهور طالبان تا نزدیکی های کابل پیشروی کردند. ظهور طالبان تمام معادلات قدرت در افغانستان و مخصوصا در کابل و اطراف آن را دگرگون نمود. «رهبر شهید» در آغاز با فرستادن بخشی از زبده ترین نیروهای خویش به ولایت غزنی به مقاومت در برابر پیشروی طالبان پرداخت. نیروهای اعزامی حزب وحدت در آغاز موفق شدند مواضع طالبان را در اطراف شهر غزنی متصرف شوند. اما به دنبال عدم همکاری نیروهای محلی آنان نتوانستند جبهه ای موثر بر ضد طالبان در غرنی فعال سازند. با شکست طرح فعال ساختن جبهه در ولایت غزنی، «رهبر شهید» مذاکرات با طالبان را که از چندی پیش آغاز شده بود جدی تر دنبال نمود. در عین زمان در تلاش بود تا به توافقاتی با دولت ربانی نیز دست یابد. با کنار رفتن حزب اسلامی و مستقر شدن طالبان در چهار آسیاب غرب کابل در محاصره کامل قرار گرفت. «رهبر شهید» تلاش بسیار نمود تا با یکی از دو طرف به توافق برسد. تلاش ها در راستای توافق با دولت و پیشنهاد دفاع مشترک بی نتیجه بود. در آخرین روزهای مقاومت غرب کابل، نیروهای دولتی حملات بسیار شدیدی را از مناطق مختلف بالای غرب کابل از زمین و هوا آغاز کردند. در این جنگ ها بر خلاف گذشته از یکسو حزب وحدت در محاصره و تمام راه های اکمالاتش را از دست داده بود و از سوی دیگر در برابر حملات دولت تنها دفاع می کرد. حزب اسلامی کاملا از خطوط اول عقب نشینی کرده بود و نیروهای جنبش نیز کارآیی سابق خود را نداشتند.

سرانجام با وجود تلاش های مداوم سیاسی و مقاومت بی نظیر نظامی، حزب وحدت اسلامی در غرب کابل شکست خورد و «رهبر شهید» در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ در چهارآسیاب به دست طالبان به شهادت رسید. شهادت مزاری جامعه هزاره را تکان داد. طالبان تلاش نمود تا از پذیرش مسولیت شهادت «رهبر شهید» شانه خالی کند و شهادت او را بیشتر یک سانحه هوایی وانمود سازد.

آری، عاقبت مزاری در ۲۲ حوت ۱۳۷۳ شهید شد. مقاومت غرب کابل شکست خورد. هزاره ها در پایان یک صد سالگی مقاومت خویش بزرگ ترین رهبر تاریخ معاصرشان را از دست دادند. اما مزاری از غزنه تا بامیان، از بامیان تا بلخ، از میان دره ها و کوه های سر به فلک کشیده هزارستان با تن پاره پاره، با چهره ای سرخ، زمستان سفید مردمش را خونین تن کرد تا عدالتخواهی را به دروازه هر خانه قومش ببرد و در زمستان انسانیت و عدالت و در عصر طالبان ستم و دولتمردان جنایت، عدالتخواهی را همیشگی سازد و حقانیت مقاومت برای حق را شهادت دهد. مزاری با خون سرخش عدالت را به گستردگی وطنش به یاد ها داد و در زندگی اش از حق هر شهروند وطنش گفت و با شهادتش درستی این باور خویش را ثبت تاریخ کرد. سرانجام در آغاز فصل لاله های سرخ ترکستان، در بهار ۱۳۷۴، مزار مزاری اش را به آغوش کشید، عبدالعلی، فرزند پرشور و دلیرش را که برای همیشه بابه مزاری مردم شده است.

روحش شاد، راهش پر رهرو و آرمان های انسانی اش جاودانه باد!

بر گرفته شده از : سایت بابه مزاری

زندگینامه شهید ابوذر

شهید ابوذر در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى در قریه سبز سنگ پاتو از ولسوالى جاغورى چشم به جهان گشود. پدرش چمن على که بخاطر پاکى و صداقت به قاضى مشهور است، فرزند امیر محمد یکى از موسفیدان منطقه است.
شهید ابوذر حدود چهار پا پنج ساله بود که خانواد
ه
اش به اثر توطئه و دوسیه سازى اربابها از منطقه متوارى شد، و مدت شش سال در مناطق پشتون نشین ولایت زابل به شکل آواره سپرى کرد. بعد از شش سال به وطن مراجعت کرد.
تحصیلات شهید ابوذر حدوداً از سن ده سالگى ـ بعد از مراجعت به منطقه ـ آغاز گردید. او گرچه استعداد متوسط داشت ولى علاقه مفرط به درس و بحث کتاب و نوشته و… داشت. این ویژگى تا آخر عمر در وجود او باقى بود.
در بحرانى ترین و سخت ترین شرایط نظامى در یک دست تفنگ داشت و در دست دیگر کتاب. در اغلب عکسها و یا فیلمهاى او یک کتاب و یا مجلّه در دست و یا پهلویش دیده مى شود. مقدمات را تا هدایة النحو نزد آخندهاى ده خواند.
براى ادامه تحصیل به مدرسه تبقوش جاغورى رفت و مدت سه ماه نزد آقایان اکبرى و فصیحى تلمذ نمود. در سال ۱۳۵۱ وارد مدرسه حوتقل جاغورى گردید. طى دو سال سیوطى، حاشیه، معالم را از مرحوم استاد قربانعلى وحیدى(رحمه الله)، شهید استاد رمضانعلى شریفى، استاد توسّلى و عظیمى فرا گرفت. در سال ۱۳۵۳ در امتحانات سالانه مدرسه محمدیه کابل شرکت کرد و با نمرات عالى پذیرفته شد. در مدرسه مذکور مطول، جلدین لمعه و اصولین مظفر را خواند مشغول به رسائل و مکاسب شیخ بود که کودتاى هفت ثور ۱۳۵۷ به وقوع پیوست و پرونده درس او را براى همیشه بست.
شهید ابوذر یک طلبه فقیر و فوق العاده زحمتکش بود. خانواده اش نمى توانست تمام مخارج و احتیاجات او را تأمین کند. از آغاز نوجوانى و در تمام دوره تحصیل با هیولاى نامرئى و نیرومند و وحشت فقر، مردانه و قاطعانه و با پیشانه باز مبارزه مى کرد. هیولاى فقر کوچکتر از آن بود که بر عزم و همت بلند و پولادین ابوذر نوجوان غلبه نماید، و یا مناعت و غرور قاطعیت او را خدشه دار کند. فکر مى کنم فقر دوره تحصیل و نوجوانى او را یک فرد برخوردار از درد اجتماعى و داراى نفس سالم و مناعت نفس و همت فوق العاده بلند به بار آورد.
او درد جامعه درد دیده خود را از مطالعه کتاب فلان نویسنده و یا از شعر فلان شاعر طى نیم ساعت مطالعه درک نکرده بود. بلکه در کتاب زندگى طى دوره طولانى با بند بند استخوان و رگ رگ خون خود لمس و احساس نموده بود.
زمان تحصیل شهید ابوذر در کابل همه خطوط فکرى و مسلکهاى سیاسى (چپى ها، راستى ها، اسلام گرایان، ملّى گرایان و…) تشکیلات و شبکه تبلیغات داشتند. میدان مبارزه تشکیلاتى بین اقشار تحصیلکرده گرم بود. شهید ابوذر از بدو ورود به کابل با ذوق و اخلاص کامل وارد دریائى متلاطم مبارزه سیاسى و تشکیلاتى افغانستان گردید. اوّل به اخوان المسلمین شاخه آقاى حکمتیار (حزب اسلامى) جذب شد. او به حق و یا ناحق تبلیغات و شعارهاى اخوانیها را باور کرده بود، و اعتقاد داشت که تنها سازمان و تشکیلات مطرح اسلامى در میدان مبارزات تشکیلاتى افغانستان اخوان المسلمین است. هدف او از فعالیتهاى تشکیلاتى اسلام بود. در ارتباط به فعالیتهاى تشکیلاتى چندین مرتبه به نقاط مختلف افغانستان (هزاره جات، شمال، تخار، بدخشان) مسافرت کرد.
دقیقاً هفده روز بعد از کودتاى ثور ۱۳۵۷ زمانیکه تمام کشور در آرامش مطلق بسر مى برد، شهید ابوذر دست به اسلحه برد و به جهاد مسلحانه آغاز کرد. در این راستا با شجاعت و تهور کم نظیر در سازمان دهى و اجراء فعالیت هاى چریکى شهرى (بمب گذارى، اقدامات مسلحانه، و نشر اعلامیه و غیره) شرکت مى کرد. بنابراین اگر بگویم: شهید ابوذر از پیشکسوتان جهاد مسلحانه بود حرف به گزاف نگفته ایم.
فعالیت هاى شهید ابوذر و یارانش در کابل زنگ خطر براى کودتاچیان و سرآغاز دوره چهارده ساله جنگ جهاد و خون و آتش و حماسه بود.
شهید ابوذر بعد از چند ماه فعالیت شناسائى شده و تحت تعقیب مأمورین امنیتى دولت کمونیستى قرار گرفت چون عکس او به پاسگاه امنیتى داده شده بود، با لباس دیگر از افغانستان خارج و وارد ایران گردید. معلوم نیست در این سفر

چند ماه در ایران بود. از ایران به هرات رفت و مدت هشت ماه در هرات جهاد نمود. دوباره به ایران بازگشت.
شهید ابوذر در ایران از حزب اسلامى جدا شد وبه «سازمان نصر افغانستان» پیوست.
در سال ۱۳۶۱ شهید ابوذر به وطن آمد. در قالب سازمان نصر افغانستان در ولایت غزنى مسؤول جهاد گردید.
سازمان نصر در ولایت غزنى تازه به فعالیت آغاز کرده بود. سازمان نصر نزد مردم جاغورى یک پدیده مرموز بود. بیشتر مردم فکر مى کردند که سازمان نصر یک حزب انقلابى، ضد خان و آخوند و تندرو. (رادیکال) و متشکل از یک طیف از روحانیون روشنفکر و دانشجویان مسلمان است.
شهید ابوذر از پیشتازان وبزرگان سازمان نصر در ولایت غزنى بود. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷ بعنوان عضو شوراى ولایتى و مسؤول پایگاه مرکزى سازمان در غزنى (پایگاه شهید رضائى نى;قلعه) ایفاى وظیفه مى کرد.
صدها عملیات ضد روسى در مسیر قندهار ـ کابل، ولسوالى قره باغ، دشت یغلو، کوه گهوراه، تمکى، لومان جاغورى و… از پایگاه شهید رضائى سازماندهى و رهبرى گردید. پایگاه شهید رضائى و شخص شهید ابوذر، در چنگ چهارده ماهه لومان جاغورى، نقش تعیین کننده و درجه اول داشت.
شوراى مرکزى سازمان نصر نظر به لیاقت شهید ابوذر او را به عنوان فرمانده عمومى سازمان نصر در ولایت غزنى تعیین نمود.
در تاریخ ۲۶ دلو ۶۷ نیروهاى کمونیستى مستقر در لومان شکست خورده و مجبور به ترک منطقه گردید. چندى بعد مرکز ولسوالى قره باغ فتح شده، و بعد از آن رفت و آمد کاروانهاى دولتى در مسیر قندهار ـ کابل نیز قطع شد. پروسه اخراج نیروهاى شوروى رو به اتمام بود، سقوط دولت کمونیستها حتمى به نظر مى رسید. تا این زمان شهید ابوذر بعن
وان یک فرمانده لا

1,028بازدید

کامنت بسته شده است.