ما و نظرات دوستان ما – قسمت اول

مدبریت ۱۱:۰۳ ب.ظ ۳۲


< ?xml:namespace prefix = o ns = “urn:schemas-microsoft-com:office:office” />

نادر ۴/۱/۱۳۸۶

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای محمد جمعه مظفری مده الضله العالی!
بعد از ارزوی صحتمندی تان عرض اینکه سایت « موج سوم» را یکی از دوستانم برایم داد، پس از یک سلسله دید و باز دید در سایت ؛ و مشاهده تصویر عالمان دین و حاکمان شرع که با عمامه های سفید و عبا و قبا های بلندش زینت خواصی به محفل بخشیده بود، هر بیننده را واقعاً متاثر میکرد، به این مفهوم که جامعه محروم هزاره بجای اینکه به علم و معارف ضرورت داشته باشد، برایش آخند صادر میگردد تا هر کدام این آقایونی که درسالن این محفل دیده میشود، در آینده بتواند فتوای قتل عام هزاره ها و غیر هزاره را صادر کنند. خدا را شکر که در طول سه دهه اخیر ملت هزاره عالمان دینی کم داشت ور نه گروه های پیرو خط امام تا حالا نیز دست از جهاد در هزاره جات بر نمیداشت .
بهر حال آقای مظفری ؛ گزشته از اختلاف سیاسی ایدئولوژیک ، من مایلم آن مقاله ای که شما درآن محفل قرائت کرده اید بخوانم . اما قبل از مطالعه آن مقاله باید خواطر نشان سازم که مردم ما به دانش و خرد بیشتر نیاز دارد تا به « احیا و اصلاح مکتب خانه ها و مدارس دینی، ضرورت امروز افغانستان ». مکتب خانه و مدارس دینی به حد کافی در افغانستان وجود دارد، خداوند برکتش بدهد. دیگر نه ضرورت احیا اش دیده میشود و نه مردم انتظار اصلاحش را دارد.
بهر صورت امیدوارم ان مقاله را برایم بفرستید.
سرفراز باشید.
ارادتمند هم قریه ات: نادر نظری ۲۴ مارچ ۲۰۰۷

مظفری

با تشکر از آقای نادر نظری که با دیدن عنوان مقاله این نظر را فرستاده است انشاء الله بعد از مطالعه اصل مقاله بازهم نظرات خود را ارائه نماید تادیده شود که همین نظر را ارائه می کند یا تغییری در دیدگاه شان پدید می آید.

نادر ۲۰/۱/ ۱۳۸۶

دوست عزیز جناب آقای مظفری!
نوشته تان را خواندم؛ شما در مقاله تان بر تبلیج و ترویج همان اسلام سنتی بیشتر تکیه کرده اید؛ تا به اسلام مدرن و تجدد گرا.
من پیرامون موضع تبلیغ و ترویج شما از اسلام؛ کاری ندارم اما متاسفانه طرح موضوع تا آنجا به پیش می رود که شما محصول علم دانش را که توسط دانشمندان قبل و هم عصر اسلام پایه گزاری شده بود؛ انکار نموده و آنرا به اسلام قلمداد می نمائید. در حالیکه مسئله کاملاً بر عکس است.
آیا شخصی مثل ابو علی سینا که در مقاله تان نام برده اید؛ به او تهمت کفر نزدند؟ یا رازی دست پرورده اسلام هستند؟ به غیر از این است که خراسانیان بودند که باعث پیشرفت علمی در قرون اولیه اسلام شدند؟ اگر اسلام باعث رشد علمی شده بود چرا امویان هیچ پیشرفتی نکردند؟ چرا زمانی که خراسانیان وارد دربار عباسیان شدند این پیشرفت شروع شد؟ چرا عربها هنوز در زمینه های علمی عقب افتاده هستند؟ چرا اگر محمد واقعاً به علم بها می داد پس از اینکه به واسطه خدیجه به ثروتی کلان دست یافت به تحصیل علم نپرداخت؟ سن ۲۵ سالگی سن زیادی برای فراگیری دانش نبود؟
اگر علم در زمان عباسیان پیشرفت کرد تنها به واسطه خراسانیان بود نه ذات اسلام. وقتی خراسانی ها با آن همه عظمت زیر دست عربهای بیابانگرد قرار گرفتند خواستند ثابت کنند که از عربها برتر هستند و چیزی از آنها کم ندارند که آنها را موالی بنامند. عربهای بیابانگرد چیزی از زندگی شهری و دیوانسالاری نمی دانستند. حضورخراسانی ها در دربار بود که باعث شد عربها با دیوانسالاری نیز آشنا شوند. پس کسانیکه می کوشند پیشرفت های علمی قرون اولیه کشورهای اسلامی را به ذات اسلام نسبت بدهند با خود بگویند چرا این دانشمندان در میان عربها نبودند؟ چرا ذات اسلام اکنون کاری برای عربها نمی کند؟ چرا مسلمانان با استفاده از کتاب قرآن و حدیث به رازهای علمی پی نمی برند و خود را را در پیش جهانیان رو سفید نمی کنند؟

مگر همین عمر خلیفه مسلمین نبود که دستور داد کتابخانه های نیشابور؛ خراسان و بلخ را آتش بزنند و گفت قرآن حاوی همه علوم است و ما را کفایت می کند. مگر کتابخانه اسکندریه که کتابهایی به قطر قامت یک انسان داشت طعمه حریق این دانش ستیزان نشد؟ چه طور به خود اجازه می دهید پیشرفت علمی قرون اولیه را به اسلام نسبت دهید؟


مگر همین زکریای رازی را که میگفت: ” آیه های قرآن با عقل و منطق ساز گاری ندارد” را تکفیر نکرده و با کوبیدن کتاب های خودش بر فرقش کور نساخت؟
اینکه نوشته اید : « دین مقدس اسلام در شرایط و جایی ظهور کرد که نه در بر باور وافکار مردم از علم ودانش خبری بود ونه کسی برای آن ارزش مادی یا معنوی قایل بود.» بصورت مطلق درست نیست، درست است که عرب های بادیه نشین نسبت به خراسانیان در یک شرایط عقب افتاده تری قرار داشتند ولی موضوع تا حدی مطلیت ندارد که شما از آن برداشت کرده اید،خواه این برداشت شما به دلیل عدم وجود منابع علمی تاریخی در جو خفقان آور دین سالاری جمهوری اسلامی باشد و یا ناشی از یک جانبه نگری و تفتیش عقاید.
اگر چنین می بود باید عبدالله بن ابی سرح، کاتب پیامبر، کعب بن اشرف شاعر توانای عرب ،دشمن پیغمبر اصلاً وجود نمیداشت و پیامبر مجبور بود همه آیات را شفاهی از بر کند . در حالیکه چنین نبود، در آنجا ادیبان، شاعران و خردمندان زیادی وجود داشت. شما فکر کنید کسیکه پیامبر همراهش ازدواج کرد (خدیجه) مثل زنان محصور درچهار دیواری افغانستان نبود، او یک زن تجار بود . اما نه تنها او بلکه خیلی از زنان دیگر در شرایطی به مراتب بهتر از وضعیت زنان مسلمانان معاصر قرار داشتند.
شما متاسفانه واقعیت ها را وارونه مطرح می نموده دست اورد اعراب قبل از اسلام را یکسره رد مینمائید.
حال که اسلام عزیز شما، علم و دانش را توسعه بخشیده چرا ثمره و محصول آنرا امت اسلامی نمی چشد که به قول معروف همیشه از داشتم داشم بحث میشود و از دارم دارم هیچ صحبتی به عمل نمی آید؟

از جمعیت ۳/۱ میلیاردی مسلمان دنیا کمتر از ۳۰۰۰۰۰ نفر به عنوان دانشمند شناخته شده اند. آمریکا ۱/۱ میلیون و ژاپن ۷۰۰۰۰۰ دانشمند دارد.
درمیان کشورهای
OICسازمان کنفرانس اسلامی ۵۶ کشور به طور متوسط دارای ۱۰ دانشگاه هستند که در کل این جمعیت ۳/۱ میلیارد نفری کمتر از ۶۰۰ دانشگاه دارند. هند ۸۴۰۷ دانشگاه و آمریکا ۵۷۵۸ دانشگاه دارد.
فقیر ترین کشورهای دنیا و در عین حال پر جمعیت ترین قشر عالمان دینی و رو حانیون کشورهای ایتیوپی ، سرالئون، افغانستان، کامبودیا ، سومالی، نیجریه، پاکستان، و موزامبیک می باشند.
با توجه به مبحث فوق آیا باز هم ضرورتی به ازدیاد روحانیون در افغانستان و از آنجمله در هزارجات دیده میشود؟.
انچه شما از مدرسه های دینی ستایشی به عمل آورده اید؛ باید به عرض برسانم ،کاش آن شیوه از تدریس دینی که شما دوست دارید آنرا علم معرفی کنید, هرگز وجود نمیداشت، شما نمیدانید که آنعده از شاگردان مدارس دینی که موفقانه فارغ شدند برای جامعه هزاره چی کردند؟ آیا همگی در خدمت دربار و طبقات حاکمه قرار نگرفتند؟ آیا شکست هزارجات به دست عبدالرحمن خان جلاد با تکیه بر همین روحانیون که از مدارس دینی برآمد کردند نبود؟
آیا همین روحانیون عامل تفرقه و تشدت در میان هزاره ها محسوب نمیگردد؟ همین روحانیونی که ازش نام برده اید آیا فتوای غالی بودن بخشی از هزاره ها صادر نکردند تا آب در آسیاب استبداد بریزد؟
آیا جامعه هزاره بنابه فتوای عالمان دینی مورد تمجید شما: آیت الله علی احمد حجت وآیت الله واعظ بهسودی وعلامه سید اسماعیل بلخی وآیت الله العظمی فیاض دام ظله وآیت الله العظمی محقق کابلی دام ظله و… هنوز هم از چوب فروشی های بقول علمای دینی غالی های هزاره خرید می توانند؟
آنچه از کار نامه حق خواهی عالمان دینی میتوان نام برد این است که آنها برای حقوق مذهبی شیعیزم مبارزه کردند نه برای حقوق هزاره ها .

دوست عزیز جناب آقای مظفری!
نوشته تان را خواندم؛ شما در مقاله تان بر تبلیج و ترویج همان اسلام سنتی بیشتر تکیه کرده اید؛ تا به اسلام مدرن و تجدد گرا. ( دوست بسیار عزیزم آقای نادر نظری سلام ! بسیار خوشحالم که وقت گذاشته وآن را خوانده اید من هم این نوشته شما را با اندک تاخیر مطالعه کردم می خواستم جواب مفصل تر ودر فرصت بهتر بنویسم اما از باب اینکه لطف دوست را نباید بی پاسخ گذاشت تصمیم گرفتم فعلاً با مطالعه ی  هر فراز نوشته ی شما  جواب کوتاهی برایش بنویسم  تا ببینم که فرصت بهتری پیدا می توانم یا نه امیدوارم این نوشته ها را هم بخوانید نوشته های بنده بین پرانتز مشخص شده است .)

من پیرامون موضع تبلیغ و ترویج شما از اسلام؛ کاری ندارم اما متاسفانه طرح موضوع تا آنجا به پیش می رود که شما محصول علم دانش را که توسط دانشمندان قبل و هم عصر اسلام پایه گزاری شده بود؛ انکار نموده و آنرا به اسلام قلمداد می نمائید. در حالیکه مسئله کاملاً بر عکس است.

( کاملاً برعکس یعنی چه ؟ یعنی اسلام هرچه داشته است از دیگران بوده است وخودش هیچ چیزی نیاورده است ؟ من چنین فکر نمی کنم )
آیا شخصی مثل ابو علی سینا که در مقاله تان نام برده اید؛ به او تهمت کفر نزدند؟

( از این برداشت های متفاوت زیاد بوده است  تا همین اواخر هم فلاسفه را از دین خارج می دانستند شاید کسانی امروز هم چنین دیدگاه های داشته باشد . اما این حرف ها نظر اسلام نیست بلکه نظر گروه ونحله های خاص با دیدگاه های خاص است شما آن را به پای اسلام  اسلام نگزارید   ).

 یا رازی دست پرورده اسلام هستند؟   ( در یک محیط کاملاً اسلامی بزرگ ورشد ونمو کرده است  وتعلیمات اسلام در نظریات وتحقیقاتش تاثیر زیادی داشته است ) .

به غیر از این است که خراسانیان بودند که باعث پیشرفت علمی در قرون اولیه اسلام شدند؟

( خراسانیان تا حدودی نقش داشته اند  همان طور که اسلام برای شکوفایی وجهت دهی  خراسانیان نیز نقش فراوان داشته است ومطالعه کتاب خدمات متقابل اسلام وایران نوشته شهید مطهری در این جهت بسیار مفید است .)  اگر اسلام باعث رشد علمی شده بود چرا امویان هیچ پیشرفتی نکردند؟ ( در این جهت با شما هم نظرم برای اینکه آنها از اسلام حقیقی جدا شدند وچنانچه در متن مقاله هم آمده است  وسیاست آنها بر نگه داشتن مردم در جهل ونادانی بود چنانچه در دعوایی بر سر شتر بین یک طرفدار علی (ع) ویک مرد شامی که طرفدار معاویه بود عده ای از شامیان در دادگاه شهادت دادند که که این شتر ماده مال این مرد  شامی است و طبق شهادت شان حکم شد مرد کوفی طرفدار علی (ع) هرچه اعتراض کرد که این شتر نر است و شاهدان به اشتباه شهادت داده اند مورد توجه قرار نگرفت و اتفاقاً معاویه توسط همین صاحب شتر به امام علی (ع) پیغام داد که من هزاران نفر سرباز مسلح از چنین مردمی دارم که بین شتر نر وماده را فرق نمی گزارند چه رسد بین حق وباطل !!، بر سر همین مردم که وقتی معاویه نماز جمعه را در روز چهار شنبه می خواند کسی اعتراض نمی کند حکومت کرده است  و… وقتی سیاست حاکمان براین مبنا استوار باشد توقع پیشرفت علمی از آنها به  دور از انصاف است )

 چرا زمانی که خراسانیان وارد دربار عباسیان شدند این پیشرفت شروع شد؟

( قبل از آن وهمزمان با آنها  دانشمندانی زیادی از اعراب  بوده اند که به تشویق دستورات اسلامی به علوم مختلف وترجمه ی آنها از یونان و… رو آوردند وعلوم مختلف را گسترش دادند و خراسانیان در بخش اداری بیشتر فعالیت داشته اند وبعداً آنها هم در بخش گسترش علوم نقش ایفا کرده اند )

 چرا عربها هنوز در زمینه های علمی عقب افتاده هستند؟ ( روشن است برای اینکه هنوز هم به اسلام آن طور که باید عمل کنند عمل نمی کنند ) . چرا اگر محمد واقعاً به علم بها می داد پس از اینکه به واسطه خدیجه به ثروتی کلان دست یافت به تحصیل علم نپرداخت؟ سن ۲۵ سالگی سن زیادی برای فراگیری دانش نبود؟( شما نپرداختن دیگران به علوم را نداشتن ثروت دانسته اید در حالیکه چنین نبوده است بسیاری از سرمایه داران به مکتب نرفتند وبسیاری از فقیران رفتند مخصوصاً تحصیلات آن زمان که هزینه های مثل امروز نداشت و محمد(ص) نگاری است که گرچه به مکتب نرفته است اما چنین نیست که بی سواد بوده باشد بلکه در عین مکتب نرفتگی به غمزه مسأله آموز هزاران هزار مدرّس بود  او با رهایی از تفکر مادی گستره ی زمان و حرکت تاریخ را در نوردیده وگذشته وحال وآینده را به فضل الهی می دید ومی دانست  چنانکه در قرآن کریم آمده است که که خداوند کتاب وحکمت را برتو نازل کرد و چیزهایی آموخت که از نزد خود نمی توانستی بیاموزی وفضل خدا برتو بسیار عظیم است (وَاَنزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکَ عَظِیماً﴾ بشر می تواند با تلاش وکوشش ، علوم عادی را فرا گیرد هر چند آن نیز از عطایای الهی است اما علمی که به رسول اکرم (ص) عطا شده است بدون تعلیم غیبی الهی ممکن نیست زیرا از قبیل علوم متعارف وقابل یادگیری نیست که  در مکاتب عادی ودفاتر بشری یافت شود و کسی بتواند آنها را یاد بگیرد او کتابی آورده است که با آن جهانی را می توان از تاریکی به روشنایی  سوق داد و آنها را نورانی کرد.  واگر در تاریخ می خوانید که حضرت کاتب داشته است بخاطر مصلحت دیگری است  که خود قرآن هم به آن تصریح کرده است که (﴿وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَّرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ﴾ که تو قبل از این نه کتابی می خواندی ونه آن را بادست خود می نوشتی   تا بهانه جویان نگویند که در اثر درس وعلم اکتسابی این قرآن را فرا گرفته است  واین همان چیزی است که قرآن برای اثبات حقانیت خود واینکه تنها از راه ارتباط با خداوند به دست آمده است وتعلیمات بشری در ان نقش نداشته است تاکید کرده است

 وپیامبراکرم (ص) برای جلوگیری از این بهانه بهانه جویان این سیاست را هم چنان تا آخر حفظ کرد وچیزی  بادست خود ننوشت اما منافات ندارد که حضرت مثل این علم لدنی خودش قدرت برخواندن ونوشتن را هم از خداوند گرفته باشد چه اینکه قدرت خواندن ونوشتن خود یک کمالی است که مثل دیگر کمالات باید پیغمبرخدا داشته باشد . اما خرچ سرمایه حضرت خدیجه  داستان مفصلی دارد که پیامبراکرم (ص) چگونه توانست با آن برای سالیان دراز مسلمانان محاصره شده در دره مکه را نجات دهد وخدمت بزرگی به محرومان و مستضعفان نماید که باید در تاریخ اسلام مراجعه کرد. )

اگر علم در زمان عباسیان پیشرفت کرد تنها به واسطه خراسانیان بود نه ذات اسلام. وقتی خراسانی ها با آن همه عظمت زیر دست عربهای بیابانگرد قرار گرفتند خواستند ثابت کنند که از عربها برتر هستند و چیزی از آنها کم ندارند که آنها را موالی بنامند. عربهای بیابانگرد چیزی از زندگی شهری و دیوانسالاری نمی دانستند. حضورخراسانی ها در دربار بود که باعث شد عربها با دیوانسالاری نیز آشنا شوند. پس کسانیکه می کوشند پیشرفت های علمی قرون اولیه کشورهای اسلامی را به ذات اسلام نسبت بدهند با خود بگویند چرا این دانشمندان در میان عربها نبودند؟  ( آیا فراگیری دیوانسالاری از خراسانیان ویا آموزش آن توسط خراسانیان به معنای پیشرفت  علمی در همه ی زمینه ها توسط خراسانیان بوده است ؟ آیا افتخارات اسلام تنها در همان دیوان سالاری شان خلاصه می شود ؟ افتخارات اسلام در غیر از این مسأله بوده است که در متن مقاله به برخی از دیدگاه های صاحب نظران غربی اشاره شده است  مراجعه شود در آنها از دیوان سالاری خبری نیست. )  

  چرا ذات اسلام اکنون کاری برای عربها نمی کند؟ ( برای اینکه کسانی که بر مسند حکومت شان تکیه زده است از اسلام الف وبای شان را هم نمی فهمند وهر کسی به فکر عیش ونوش وادامه حکومت خود به هر قیمت حتی به قیمت نوکری اربابان خارجی  است )  چرا مسلمانان با استفاده از کتاب قرآن و حدیث به رازهای علمی پی نمی برند و خود را را در پیش جهانیان رو سفید نمی کنند؟ ( به هر مقدار که توان وتمکن پپدا کرده اند به رازهای که مربوط به هدایت وسعادت بشریت است پی برده اند ونظریه داده اند واز نظریات خود دفاع وآن را به اثبات هم رسانده اند  اگر منظور تان پیشرفت در زمینه های علوم تجربی وساینس است باید بگویم که رنسانس وپیشرفت علوم جدید درغرب  هم ناگهانی وبه یگبارگی اتفاق نیفتاده است با ده ها سال تلاش و با غارت سرمایه مادی ومعنوی کشورهای مستعمره وبا ده ها مکر وفریب دیگر از جمله استعمار واستحمار کشورهای به نام مسلمان ونصب حاکمان دلخواه خود برآنان  وغارت منابع علمی وفرهنگی شان  و راه اندازی جنگ وغارت و ایجاد اختلاف ودشمنی وبه جان هم انداختن و…  خود را به این جا رسانده اند ،  سرگذشت معاملات غرب با مسلمانان وتقسیم آنان به کشورهای مختلف و… جالب وخواندنی است  در این میان مسلمانان به هرمقدار از آگاهی وبیداری رسیده اند و به هر اندازه  که قدرت های بزرگ اجازه داده اند ، وبر سرنوشت خود مسلط شده اند  پیشرفت هایی هم داشته اند اما اگر همانطور که در داخل کشور ما برای بچه هزاره امکان تحصیل در دانشگاه نبوده است  وآنها صنف دوازده را تمام نموده مجبور به ترک تحصیل یا رو آوردن به شغل معلمی  بوده است امروز بر ما روا نیست که بگوئیم که چرا بچه های هزاره درس نخوانده است ؟ یا استدلال کنیم که پس بچه هزاره در ذات خود استعداد تحصیل در آموزش عالی را نداشته است !!

 همانطور که در این نمونه کوچک کوتاهی را به پای سیاست های نا عادلانه حاکمان ظالم می گذاریم در بحث کلان کشورهای اسلامی هم تا حدودی قضیه از همین قرار است و بچه های معتقد مسلمان در کشورهای دیگر در سالهای اخیر نیز همین وضعیت را داشته  ودارند  و تاریخ کشورها کاملاً نشان می دهد که بسیاری از کارهای مهم نظامی وسیاسی وعلمی  به دست مستشاران غرب یا شرق صورت گرفته است و امروز در قرن ۲۱ نیز در کشور ما  این روند ادامه دارد .  شما حساب کنید که برای رئیس جمهور کشور چند تا مشاور سیاسی نظامی امنیتی  علمی و.. . خارجی وجود دارد و هرکدام برای دادن یک مشوره دست چندم چه قدر از بودجه ی کشور را به نرخ یورو ودلار به یغما می برند ! آیا چنین مشاوره ای را نیروی داخلی داده نمی تواند ؟ می تواند  اما  سیاست مقامات بالا اجازه نمی دهد  که بچه های مسلمان ونیروهای داخلی به این کارها وارد شوند و یاد بگیرند !! آیا آنهائیکه امروز دنیا را برای خود می خواهند تکنولوژی و پیشرفت های خود را نیز به دیگران می دهند ؟ شما که در مرکز تمدن وپیشرفت غرب قرار دارید آیا می توانید خود یا یک نفر دیگر به عنوان یک بچه مسلمان در رشته ی هسته ای یا هر رشته ی علمی  پیشرفته ی  دیگر در دانشگاه های غرب  تحصیل کنید؟ چرا دور برویم آیا اجازه می دهند که بچه های مسلمان در کشور خود شان  وبا سرمایه خود شان به تکنولوژی پیشرفته برسند  و بادست خود چیزی بسازند ؟ اگر چنین است چرا در مورد انرژی هسته ای ایران این قدر سرو صدا راه انداخته اند ؟ مگر نه این است که می بینند چند جوانی که میانگین عمر شان ۳۰ سال است کارهایی می کنند که تنها مهندسان کارکشته شصت هفتاد ساله ی شان  تازه می توانند انجام می دهند ؟ به  هر حال این قصه سر دراز دارد شاید به همین مقدار بس باشد )   

 مگر همین عمر خلیفه مسلمین نبود که دستور داد کتابخانه های نیشابور؛ خراسان و بلخ را آتش بزنند و گفت قرآن حاوی همه علوم است و ما را کفایت می کند. (  این کار عمر وهم چنین منع نقل حدیث پیامبراکرم (ص) وبرخی از کارهای دیگر ایشان  قبل از آنکه  عمل به دستور اسلام واز روی شناخت مبانی اسلامی باشد یک اقدام شخصی واز روی اهداف سیاسی  بوده است  که به هیچ وجه ربطی به اسلام ندارد و دلیلش هم این است که بعد از عمر دو باره حاکمان دیگر اسلامی  از جنس خود شان این روش او را  ادامه ندادند  ورسماً دیدگاه او را با اجازه رسمی نقل وانتشار حدیث و… رد کردند ) . مگر کتابخانه اسکندریه که کتابهایی به قطر قامت یک انسان داشت طعمه حریق این دانش ستیزان نشد؟        ( این مورد نیز هیچگاه  بیان کننده ی نظر اسلام نیست  و کتابسوزی های فراوانی که در تاریخ اسلام رخ داده است براساس تعصبات کور وفرقه گرایی هایی فراوانی بوده است که در هر زمانی توسط افراد و گروه های خاصی انجام گرفته است  وعملکرد یا برداشتهای  غلط  گروه ها وفرقه ها ونحله های مختلف را نمی توان به پای اسلام گذاشت  همانطور که عملکرد طالبان را نه می توان به نام اسلام گذاشت ونه به پای مردم افغانستان بلکه به پای گروه خاص با دیدگاه وبرداشتهای خاص باید گذاشت ) . چه طور به خود اجازه می دهید پیشرفت علمی قرون اولیه را به اسلام نسبت دهید؟ ( به همان دلائلی که در متن مقاله آمده است وبرای هر حرف که زده ام  منابع ومرجع شان هم  یاد داشت کرده بودم که به دلیل فنی در وبلاگ نیامده و متاسفانه نوشته ها بدون پانوشت آمده است  وگرنه با مراجعه به آن منابع بهتر فهمیده می شد که چگونه پیشرفت ها منسوب به اسلام است ) .

 مگر همین زکریای رازی را که میگفت: ” آیه های قرآن با عقل و منطق ساز گاری ندارد” را تکفیر نکرده و با کوبیدن کتاب های خودش بر فرقش کور نساخت؟( متاسفانه برخوردهای غیر علمی  بخاطر ضعف علمی عده ای در گذشته زیاد بوده است همانطور که اظهار نظرهای غیر علمی نیز فراوان بوده وهست وازجمله همین نظر رازی برفرض صحت ، حاکی از نظر غیر کارشناسی  او است او در علم طبابت تبحری فراوان داشته است و از او به عنوان طبیب بیهمتای اسلام یاد شده است  نه قرآن شناس یا مفسر بزرگ .  اما اینکه بخاطر این نظریه اش کور شده باشد بنده اطلاع ندارم به آن حد که من مطالعه دارم  نوشته اند که ایشان در اواخر عمر واندک زمانی پیش از مرک به سبب علاقه مفرط به مطالعه ، به بیماری آب مروارید مبتلا شد ولی از معالجه آن خود داری می کرد  زیرا می گفت که : دنیا را بیش از آن دیده است که بخواهد بازهم آن را ببیند  .  به هر حال آزاد اندیشی وانتقادات قبل وبعد از رازی هم زیاد بوده است افرادی هم مثل ابن راوندی  حتی جرأت تقلید قرآن واستهزای حضرت پیامبر(ص) را به خود می داد اگرچه زکریای رازی خراسانی  در تاریخ آزاد اندیشی در اسلام معاصران خود را تحت الشعاع قرار داده بود اما راه ایده آل اش  نقد علمی بوده است که البته در هر زمان وبرای هرکس میسور نبوده و نیست افرادی مثل امام هادی (ع) می خواهد که در پاسخ به کتاب  یعقوب بن اسحاق که به اعتقاد خودش آیات متناقض قرآن را جمع آوری کرده بود با یک جمله توسط شاگردش پیغام دهد وبگوید که : این احتمال وجود دارد که کسی که این قرآن را نازل کرده است چیزی را اراده کرده باشد که در ذهن تو نیامده باشد واین قرآن طبق اراده های نازل کننده ی آن هیچ تناقضی نداشته باشد . وقتی این مرد در مورد این حرف می اندیشد پی می برد که واقعاً این احتمال درست است و در نتیجه کل کتابش را آتش می زند و به اشتباهش پی می برد. به هرحال برخوردهای این چنینی در تاریخ اسلام فراوان است ، باز هم تذکر می دهم که اسلام را نباید با عملکرد افراد وگروه ها وجریانات مختلف سیاسی ومذهبی سنجید بلکه بعکس باید عملکرد افراد را با اسلام سنجید که چه قدر با اسلام مطابقت دارد) .

 اینکه نوشته اید : « دین مقدس اسلام در شرایط و جایی ظهور کرد که نه در بر باور وافکار مردم از علم ودانش خبری بود ونه کسی برای آن ارزش مادی یا معنوی قایل بود.» بصورت مطلق درست نیست، درست است که عرب های بادیه نشین نسبت به خراسانیان در یک شرایط عقب افتاده تری قرار داشتند ولی موضوع تا حدی مطلیت ندارد که شما از آن برداشت کرده اید،خواه این برداشت شما به دلیل عدم وجود منابع علمی تاریخی در جو خفقان آور دین سالاری جمهوری اسلامی باشد و یا ناشی از یک جانبه نگری و تفتیش عقاید. ( بنده  هم چنان عقیده دارم که اسلام در جزیره العرب در چنین اوضاع واحوالی ظهور کرد واین برداشت را از منابع وتاریخ قبل وبعد از اسلام که موجود است وبه هر مقداری که من مطالعه داشته ام به دست آورده ام  و برای اثبات آن مقاله ای دیگری نیز نوشته ام که تا حدودی وضعیت حاکم بر جزیره العرب آن زمان را نشان می دهد والبته اثبات این مطلب برای جزیره العرب نفی علم وفرهنگ از جاهای دیگر نمی کند  و کسی انکار نمی کند که قبل از اسلام تمدن های یونان و ایران و… بوده است  اما هدف بنده  اثبات توجه  ورویکرد اسلام به علم وارزشهایی اسلامی در چنان اوضاع واحوال و فضای حاکم بر جزیره العرب بوده است  که اگر به افتخارات وارزشهای حاکم برآن ها توجه کنید تائید می کنید که در هیچ جنگ یا نزاع یا مباحثه ومناظره و برتری طلبی وبیان افتخارات خود از داشتن علم و توجه به آن یاد نکرده اند در حالیکه به خیلی از چیزهای پوچ حتی به زیادی تعداد مردگان خود افتخار کرده اند اما از این ارزشهای گرایش وتوجه به علم وعالمان  خبری نیست .اما اینکه گفته اید که )

اگر چنین می بود باید عبدالله بن ابی سرح، کاتب پیامبر، کعب بن اشرف شاعر توانای عرب ،دشمن پیغمبر اصلاً وجود نمیداشت و پیامبر مجبور بود همه آیات را شفاهی از بر کند . در حالیکه چنین نبود، در آنجا ادیبان، شاعران و خردمندان زیادی وجود داشت. (  بلی این مطلب در متن مقاله هم آمده است که قبل از طلوع اسلام بخاطر وجود مکتبخانه ها یا در اثر مراودات تجاری اعراب با همسایه های ایران و روم  تعدادی باسواد که قدرت خواندن ونوشتن داشته اند بوده است وعده ای از کاتبان وحی هم از همان ها است . اما اینکه این افراد ادیب وخردمند بوده است معلوم نیست . بلی  توجه به شعر و ادبیات وجود داشته است و سالانه مراسم  معرفی آثار برگزیده هم در بازار عکاظ وغیره وجود داشته است  اما بسیار محدود و اشعار با محتوای بسیار پائین که از عیش ونوش ومطالب عشقی فراتر نمی رفته است ).   شما فکر کنید کسیکه پیامبر همراهش ازدواج کرد (خدیجه) مثل زنان محصور درچهار دیواری افغانستان نبود، او یک زن تجار بود . اما نه تنها او بلکه خیلی از زنان دیگر در شرایطی به مراتب بهتر از وضعیت زنان مسلمانان معاصر قرار داشتند. ( بلی حضرت خدیجه یک زن سرمایه دار بوده است وسرمایه اش را در امر تجارت به کار انداخته بوده است وتا جائیکه من اطلاع دارم دیگران برایش کار می کرده است  اما اینکه  خودش هم سفرهای تجاری داشته باشد فعلاً مطمئن نیستم  وبرفرض که مسافرت کرده باشد هیچ عیبی نیست اما اینکه گفته اید که زنان افغانستان در چهار دیواری محصور است این نیز نظر اسلام نیست وبنده به عنوان یک مسلمان آن را نمی پسندم همانطور که وضعیت زنان مسلمان  معاصر مثل وضعیت مردان مسلمان معاصر مورد رضایت و پسند من وامثال من نیست ).

 شما متاسفانه واقعیت ها را وارونه مطرح می نموده دست اورد اعراب قبل از اسلام را یکسره رد مینمائید. ( شما اگر کدام دست آورد ارزشمند از اعراب قبل از اسلام یا همزمان با طلوع اسلام در جزیره العرب  سراغ دارید بیان کنید استفاده می کنیم ).
حال که اسلام عزیز شما، علم و دانش را توسعه بخشیده چرا ثمره و محصول آنرا امت اسلامی نمی چشد که به قول معروف همیشه از داشتم داشم بحث میشود و از دارم دارم هیچ صحبتی به عمل نمی آید؟ ( در این جهت درد مشترک داریم ومقاله بنده هم  در حد خودش  برای علاج همین درد نوشته شده است که با توجه به تعلیمات که اسلام عزیز دارد چرا مسلمانان از آن استفاده نمی کنند ؟ و چرا راه استفاده اش را به بهترین وجه فراهم نمی کنند ؟ در این مقاله شمّه ای از رهنمود های اسلام در مورد ارزش علم وعالم وثمرات علم بیان شده است  سوال بنده هم همین است که در کدام آئین ودین ومکتب دیگر حتی در کشورهای پیشرفته ای امروز چنین تعلیمات وآموزه های عالی وجود دارد ؟ چرا دیگران بدون اینکه چنین دستورات و اعتقاداتی داشته باشند چنین پیشرفت و ترقی می کنند اما مسلمانان با داشتن چنین دستوراتی هم چنان در جهل وبی سوادی وپسماندگی  غرق اند ؟ به نظر بنده یکی از راه های علاج   اصلاح شیوه ها وعملکرد ها وتجدید نظر در رویکردها وسیاست های کلی وقوانین حاکم برکشورها ودولتها ودیدگاه های افراد است که باید هرکس به سهم خودش در این راستا تلاش کند.تا شاید وضعیت مسلمانان از اینکه هست بهتر شود )

 از جمعیت ۳/۱ میلیاردی مسلمان دنیا کمتر از ۳۰۰۰۰۰ نفر به عنوان دانشمند شناخته شده اند. آمریکا ۱/۱ میلیون و ژاپن ۷۰۰۰۰۰ دانشمند دارد.
درمیان کشورهای OIC
سازمان کنفرانس اسلامی ۵۶ کشور به طور متوسط دارای ۱۰ دانشگاه هستند که در کل این جمعیت ۳/۱ میلیارد نفری کمتر از ۶۰۰ دانشگاه دارند. هند ۸۴۰۷ دانشگاه و آمریکا ۵۷۵۸ دانشگاه دارد.
فقیر ترین کشورهای دنیا و در عین حال پر جمعیت ترین قشر عالمان دینی و رو حانیون کشورهای ایتیوپی ، سرالئون، افغانستان، کامبودیا ، سومالی، نیجریه، پاکستان، و موزامبیک می باشند.

( باید بررسی کرد که چرا چنین وضعیتی بوجود آمده است اگر شما مانع پیشرفت را در کدام دستور اسلام می بینید آن دستور را بیان کنید. در کجا اسلام پیروان خود را به جهل وبی سوادی ونرفتن به سوی ترقی وپیشرفت دعوت کرده است ؟ مگر برخی از دستورات اسلام را در متن مقاله در این بخش نیاورده ام ؟ . کشورهای که نام برده اید به کدام دستور اسلامی عمل کرده اند که به این وضعیت در آمده اند ؟ مشکل همین است که مسلمانان از اسلام نامش را یدک می کشند وغیر مسلمانان به تعلیمات اسلام عمل می کنند ونتیجه همان است که شما گفته اید.)

با توجه به مبحث فوق آیا باز هم ضرورتی به ازدیاد روحانیون در افغانستان و از آنجمله در هزارجات دیده میشود؟. ( از مبحث فوق این نتیجه به دست نمی آید که هرچه فقر وبد بختی است در اثر ازدیاد روحانیون است  تا بگوییم  بدبختی هایی فعلی افغانستان وهزارجات به اندازه ای رسیده است که دیگر نیاز به وجود عامل بیشتر فقر وبی سوادی به اعتقاد شما روحانیون زیاد ! نداشته  باشد . اگر شما رابطه ی فقر ومشکلات کشور با روحانیون وعالمان دینی  را رابطه علت ومعلول می دانید . بنده  این عقیده را نه تنها قبول ندارم بلکه ده ها دلیل برای رد آن دارم مشکلات وفقر و… کشور معلول علت هایی فراوانی  است که وجود عالمان هیچ ربطی به آن ندارد البته ممکن است عملکرد تعداد محدودی از عالمان در برخی از نابسامانیها نقش داشته باشد اما کل مشکلات علت های خود را دارد و  نمی توان عملکرد بد بعضی را دلیل بر نفی وجود یا عملکرد حتی مثبت همه ی یک قشر دانست  در مشکلات کشور عوامل فراوانی دخالت داشته ودارد که شاید نیاز به ذکر نداشته باشد وشما هم  تا حدودی آنها را می شناسید. بهتر است آنها را شناخت و در صدد رفع آن برآمد نه اینکه به جای پیدا کردن موضع درد جای دیگر را جراحی وخراب کرد . )

انچه شما از مدرسه های دینی ستایشی به عمل آورده اید؛ باید به عرض برسانم ،کاش آن شیوه از تدریس دینی که شما دوست دارید آنرا علم معرفی کنید, هرگز وجود نمیداشت،  (  البته آرزو  به جوانان عیب نیست  اما متاسفم از اینکه یک جوان که خود را روشن فکر می داند برای نفی یک نظام آموزشی دارای سابقه ی بیش از هزار سال با کارکرد های مفید در حد توان و متناسب با نیازهای عصرخود  چنین آرزو بکند البته مقایسه این نظام آموزشی و کارکرد آن با نظام آموزشی وکارکرد دانشگاه های پیشرفته فضایی ، اتمی ، صنعتی ، نظامی ، و… اشتباه است که از هیچ عاقلی سر نمی زند باید کارکرد ونقش هرچیز را متناسب با جایگاه خودش در نظر گرفت  ودر این صورت فکر نکنم که کسی وجود چیزی را بهتر از نبود آن چیز بداند بالاخره هرچه باشد بود بهتر از نبود است این را قبول دارید مگرنه ؟ )  

   شما نمیدانید که آنعده از شاگردان مدارس دینی که موفقانه فارغ شدند برای جامعه هزاره چی کردند؟ آیا همگی در خدمت دربار و طبقات حاکمه قرار نگرفتند؟ آیا شکست هزارجات به دست عبدالرحمن خان جلاد با تکیه بر همین روحانیون که از مدارس دینی برآمد کردند نبود؟ (  بلی من نمی دانم که چنین بوده باشد بلکه می دانم که در مدارس دینی شیعی چنین نبوده است شما ادعا کرده اید که همگی در خدمت در بار وطبقات حاکمه قرار گرفته اند راستی برای این حرف خود از میان هزاران هزار شاگرد فارغ از مدارس دینی چند نفر را نام برده می توانید ؟ صد در صد ؟ پنچاه در صد؟ ده در صد ؟ یک در صد ؟ برای نفی این ادعای شما ده ها نمونه وجود دارد که نه تنها در خدمت دربار وطبقات حاکمه قرار نگرفتند که با دربار وطبقات حاکمه به نفع مردم در افتادند واز حقوق مردم دفاع کردند و تا پای جان ایستادند وده ها سال از عمر شان را در زندان ها و محبس ها وسنگر ها گزراندند ودر آخر یا آزاد شدند ویا  همان جا به شهادت رسیدند ومتاسفانه کسی نبود که نام ویاد شان را در تاریخ ثبت کنند . شکست هزارجات اگر به فتوای چند عالم نام نهاد درباری سنی صورت گرفته است  ،  توسط عالمان دیگرسنی وعالمان دینی شیعی هیچ گاه تائید نشده  است ودلیلش این است که اولین وبیشترین قربانیان جنایات عبدالرحمان و دردستگیریها وقتل عام ها همین عالمان هزاره وشیعی در کنار موسفیدان و دیگر معتمدان مردم بوده است.)  آیا همین روحانیون عامل تفرقه و تشدت در میان هزاره ها محسوب نمیگردد؟  ( خیر، عالم اگر عالم باشد نه تنها عامل تفرقه نیست که عامل اتحاد وبرادری واخوت ومهرورزی ومهربانی وصمیمیت است ). همین روحانیونی که ازش نام برده اید آیا فتوای غالی بودن بخشی از هزاره ها صادر نکردند تا آب در آسیاب استبداد بریزد؟  ( بر فرض صحت چنین فتوایی و اثبات غالی بودن بخشی از هزاره ها ممکن است اظهارنظرهای افراد را ناشی از برداشتهای خاص آنها  یا توطئه های دشمنان مردم قابل توجیه دانست همان استبداد که نام برده اید ممکن است از هر طریقی از جمله از طریق عالم دین وخود دین هم وارد شود  باید عالمان هشیاری لازم  را داشته باشند وآلت دست دیگران قرار نگیرند).

آیا جامعه هزاره بنابه فتوای عالمان دینی مورد تمجید شما: آیت الله علی احمد حجت وآیت الله واعظ بهسودی وعلامه سید اسماعیل بلخی وآیت الله العظمی فیاض دام ظله وآیت الله العظمی محقق کابلی دام ظله و… هنوز هم از چوب فروشی های بقول علمای دینی غالی های هزاره خرید می توانند؟
( به نظر بنده  غالی به معنای  کسی که واقعاً علی (ع) را  خدا وخالق جهان بداند وجود ندارد این از تهمت هایی بود که دشمنان برای در هم کوبیدن شیعیان استفاده می کرد وگاهی تمام شیعیان را به این نام یاد می کردند در حالیکه همه می دانیم که شیعیان به علی (ع) واولاد معصومش (ع) ارادت ومحبت دارند شاید عده ای اینکار را به معنای پرستش علی  (ع) وخدا بودن آن ! بدانند وامروز هم این نظریه وجود دارد وفرقه وهابیت به همین اتهام شیعیان را مهدور الدم و واجب القتل می دانند . اما از کسانیکه نام برده اید مخصوصاً کسانی که در قید حیات هستند کسی را نمی توان یافت که هزاره را به این اتهام محکوم کند ویا هزاره های دیگر را از خریدن چوب هزاره ی دیگر به این اتهام منع کند از این جهت مطمئین وخاطر جمع باشید ).

  آنچه از کار نامه حق خواهی عالمان دینی میتوان نام برد این است که آنها برای حقوق مذهبی شیعیزم مبارزه کردند نه برای حقوق هزاره ها .  ( خدا را شکر که لااقل مبارزه عالمان دینی برای حقوق مذهبی شیعیزم را قبول کرده اید اگر هیچ کارکردی جز این نداشته باشند باز جا دارد که برایش مقاله نوشت  وبرای اصلاح بهتر وبیشتر شان  هرکسی درحد خودش تلاش کند. اما اینکه حقوق هزاره ها را چدا از حقوق شیعیزم دانسته اید جای بحث وتأمل دارد به اعتقاد بنده شیعه وهزاره دو نام از یک حقیقت است وهزاره هیچ گاه  از شیعه بودن جدا نمی شود و بسیاری از قربانی ها و قتل عام ها ومظلومیت ها را در گذشته وحال برای همین شیعه بودن خود متحمل شده است اگر کسی از شیعه بودنش صرف نظر کند وتابع وهمرنگ اکثریت  شود، فکر نکنم که کسی بخاطر قیافه اش دو باره به قتل عام وفتوای قتل آن مبادرت کند. دلیلش این است که بسیاری از محرومیت ها وقتل عام ها را برادران ازبک ما که در قیافه شباهت های زیادی با ما دارند متحمل نشده اند. البته بحث انحصارگرایی وخود خواهیی های بدون معیار را کسی نفی نمی تواند شاید کسی باشد که به هیچ وجه تاب نگاه به چهره هزاره را نداشته باشد که حساب او جدا است وبا او با هیچ معیاری نمی توان کنار آمد بگزار چنین کسی در آتش حقد وکینه وخود خواهی خود بسوزد و هیچ گاه به سیمای تابان هزاره نگاه نتواند و چشمش از دیدن هزاره کور شود .  والسلام به امید دیدار )

جناب آقای مظفری درود بر شما!
بعد از آرزوی سلامتی شما خدمت عرض شود: مقاله « احـیا و اصلاح مکتبخانه ها و مدارس دینی …» توسط شما در یک مجمع مذهبی ( علمای دینی) قرائت شده بود؛ و طبعاً که مخاطبان شما همان مجمع روحانیون بودند؛ نه اشخاص دیگر. بناً نقد و بررسی مفصل آن مقاله و دیدگاه شما از جانب من؛ نه ضرورتی داشت و نه هم طرح نظرات ما برای تبادل افکار در یک فضای انحصار گونه مذهبی؛ میتواند مفید باشد.
اگر گفتگو و یا تبادل افکار در یک سایت دیموکرات انعکاس یابد، جانبین را تشویق مینماید تا نظراتش را بدون واهمه از عدم درج و یا سانسور در سایت ابراز نماید، اما از آنجائیکه بخش « درج نظرات » سایت محدودیتی در امر حجم نوشته ها دارد، سبب میگردد که این دلبستگی کاهش یابد.
بهر حال اختلاف نظر نه تنها در دیدگاه سیاسی ایدئولوژیک ما وجود دارد بلکه منبع و ماخذ که ما در مباحثات مان از آن استفاده مینمائیم نیز برای جانبین مغشوش کننده است.

آقای مظفری پدیده ای را به نام «علم » بصورت مطلق به رسمیت نمی شناسد، علمی که نه تنها تاریخ و جامعه انسانی را به بحث میگیرد بلکه به برسی مذهب و تفکر نیز می پردازد. بناً بحث تاریخ جامعه انسانی از دیدگاه ساینس و فزیک؛ از نظر آقای مظفری یک بحث« مطلق علمی » نیست ، چراکه علم درست ماهیت اساسی مذهب و علل و عوامل آنرا توضیح میدهد. از نظر ایشان یگانه منبع علمی کتابهای آقای «مطهری» و در نهایت امر کتابهای «علامه باقر مجلسی » و غیره است. هدف از طرح پدیده علم همان علمی است که در مدسه های مذهبی قم، مشهد، کویته و نجف تدریس میگردد.
اینجانب به ایشان توصیه مینمائیم که کتابهای ذیل را و لو آنکه سطح علمی نویسندگان آن بمقیاس علامه مطهری نمیرسد! اما فکر میکنم خواندن آن مفید خواهد بود. چرا که منبع و ماخذ آن بیش از سه صد نفر پژوهشگران شرقی و غربی در سطح و سویه انشتاین و غیره است که پیرامون دین و مذهب نظرات قابل ملاحظه ای دارد:

نویسنده: نادر

شنبه ۲۵ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۳:۲۱

http://www.kavehroom.com/23years.htm کتاب ۲۳ سال اثر علی دشتی
http://www.sh-shafa.com/ReBirth.htm کتاب تولدی دیگر نوشته ی شجاع الدین شفا
http://www.kavehroom.com/books/BazShenasi/index.htm باز شناسی قرآن : دکتر انصاری
http://www.kavehroom.com/books/AlaahoAkbar/index.htm الله اکبر دکتر انصاری
آدرس این سایت ها را کپی نموده در آدرس یابی جستجوگر سایت پاست نموده انتر کنید، مواد فوق یه سهولت در دست رس تان قرار خواهد گرفت.
بحث ما پیرامون تاریخ مبارزات هزاره ها نیز به دلیل اختلاف منابع علمی و تاریخی بجایی نمیرسد، چرا که من شیعیزم رابعنوان استعمار مذهبی صادراتی که توسط صفوی ها تیوریزه و رسمیت یافت، یک فاجعه صادراتی بر هزاره جات میدانم ؛ اما آقای مظفری بر شمشیر خون آلود آن؛ چی در زمان تحمیل آن بر هزاره ها و چی در حفظ و حراست از آن در شکل و شمایل مدرن تر ولایت فقیه فخر می فروشد. درین باب نیز از ایشان تقاضا دارم تا کتاب « دو قرن سکوت » عبدالحسین زرین کوب و یا « شیعه گری و اما زمان » دکتر مسعود انصاری را مطالعه نماید.
قابل تذکر اینکه اسناد فوق را به دور از پیش داوری های کلیشه ای رژیم دین سالار جمهوری اسلامی؛ مبنی بر مارک زنی های «نویسندگان غرب زده» ؛ مطالعه نمائید.
ما در صورتی میتوانیم بحث مانرا ادامه دهیم که شما پدیده علم را بصورت مطلق و بدون پیش شرط ها به رسمیت بشناسید . گرچه علامه شما آقای مطهری تاریخ را علم نمیدانست. علم ندانستن تاریخ بمثابه انکار فزیک و ساینس است.زیرا این دو پدیده نه تنها تاریخ جامعه انسانی را، بلکه در کل حیات را به بحث میگیرد.

أقای  نظری ! بازهم سلام ! ظاهراً نوشته های من در مورد نکات که گفته بودید رضایت بخش نبوده است که بحث را به جای دیگر کشانده اید وگفته اید که من علم مطلق بدون قید وشرط را نمی پذیرم ! از کجای نوشته ی من  به رسمیت نشناختن علم به صورت مطلق را فهمیده اید ؟ من  به همان اندازه که از علم وعالمان دینی دفاع کرده ام از علم ومکاتب جدید برای کشور خود نیز دفاع نموده ام تا هر نوجوان وجوانی  مطابق ذوق وسلیقه ی خود هرکدام را اختیار وانتخاب کند آزاد باشد تنها نگرانی بنده این بوده است که افرادی مثل شما علم را محدود به علوم جدید دانسته و علوم دینی را خارج از علم بداند،  شما که لا اقل تاریخ را علم می دانید پوزیتویست هائی افراطی  خیلی از چیزها و در رأس آن تاریخ  وهمه علوم انسانی را علم نمی دانند وتنها ساینس را علم می دانستند و در جدید ترین نظریات شان زیربنای ارزش علم تجربی وساینس را هم می زنند وبرای آن تنها ارزش  کارکردی بدون ارزش معرفتی ، قایل اند ! به نظر می رسد که طبق اظهار نظر شما ، شما علم را محدود به  طرز فکر خاصی نموده اید و مخالف آن را علم ندانسته وآرزوی نبودن آن را می نمائید چنانچه  کسانی  که در قالب علم به نفی مذهب وهر تفکر دیگر می پردازد ، شما آن را علم می دانید ومن هم از علم بودنش ابا ندارم اما اجازه دهید کسانی که از مذهب وتفکرات مذهبی دفاع می کنند آنها را نیز عالم وکار شان را علم بدانیم وآرزوی مرگ شان را نکنیم !. اما در مورد معرفی کتاب خدمات متقابل اسلام وایران از نظر من یگانه منبع علمی تنها کتابهای شهید مطهری نیست  بلکه یکی از منابعی که در بحث خدمت خراسانیان به اسلام تا حدودی به خوبی بحث کرده است وکارشناسان فراوانی آن را  تائید کرده است وخیلی ها بعد از نوشتن این کتاب ، از کتابهای قبلی خود در این زمینه  اظهار پشیمانی نموده اند ، به این خاطر از آن نام بردم همانطور که در هر بحث ومطلبی کتابها ومنابعی فراوانی از شرق وغرب وجود دارد وبه تناسب مطلب به آن ارجاع داده یا خود رجوع می کنم  و آن چنان که شما از سانسور هراس دارید در اینجا خبری نیست 

 وبنده علاوه بر تحصیلات حوزوی خودم به عنوان دانشجوی رشته ی فلسفه  می توانم از جدیدترین وقدیمی ترین منابع فلسفی شرق وغرب  بهره ببرم . وبسیار متاسفم که پس از ادعای خواندن مقاله بازهم می گوئید که هدف از طرح پدیده علم به نظر من همان علمی است که در مدرسه های مذهبی قم ، مشهد، کویته ونجف تدریس می گردد. ممکن است توجه بیشتر بنده متوجه همین علم بوده باشد اما باید بدانید که اثبات چیزی نفی چیزهای دیگر را نمی کند وتائید می کنید که هر مقاله وگفتگو اقتضای خاص خود را دارد ودر یک مقاله نمی شود از هر جا سخن گفت یا کل دیدگاه های خود را بیان کرد. از توصیه ی تان به خواندن کتابهای که نام برده اید کمال تشکر را دارم وامیدوارم که وقتش را پیدا بتوانم وآنها را بدون مطالعه نگزارم وتا مطالعه نکرده ام در موردش قضاوت نکنم .   

در مورد شیعه وشیعه گرایی هزاره های افغانستان ممکن است اختلاف منابع وجود داشته باشد اما تاریخ را نمی شود با دید ایدئولوژیک نگاه کرد . ممکن است شما شیعه شدن هزاره ها  را پدیده ی  فاجعه ی صادراتی صفویان بدانید اما بنده به استناد منابع تاریخی موجود وجود شیعیان را از دوران حکومت امام علی (ع) وهمزمان با مسلمان شدن مردم غرجستان ولوا گرفتن خاندان غوری از امام علی (ع) می دانم که با طیب خاطر آن را پذیرفته اند  وحتی پس از شهادت امام علی (ع) در دوران حکومت معاویه از سب ونفرین که به امام علی (ع) روا می داشتند سرباز زدند ، کسی برای تحمیل آن با زور شمشیر خون آلود نه اقدام کرده ونه برای حفظ آن چنین شده است البته برای دفاع از آن هزاران مشکل را به جان ومال شان تحمل کرده اند.  بنابراین شیعیزم در افغانستان پدیده ی صادراتی صفویان نیست اما اگر در اصل با مسلمان وشیعه شدن هزاره ها  از همان ابتدا مخالف باشید این حرف دیگر است وشاید چنین اختیاری نداشته باشیم که در مورد ۱۴۰۰ سال قبل قضاوت کنیم که چرا چنین انتخابی داشته اند وچرا دچار چنین استعمار مذهبی یا فاجعه ی صادراتی شده اند !!

 به هرحال به همان اندازه که من به اعتقادات شما احترام می گزارم بدون اینکه همه ی آن را صد در صد درست بدانم  توقع این است که شما هم ولو همه ی اعتقادات مرا درست ندانید به آن احترام بگزارید واین اجازه را بدهید که به برداشت هایی که از دین ومذهب خود دارم وآن را درست می دانم  وآن لزوماً ولایت فقیه نیست ، افتخار کنم ودر راه نشر وگسترش آن تلاش کنم وبه همان اندازه که شما برای من منابع معرفی می کنید دوست دارم شما هم قبل از داوری نسبت به چیزی به منابع اصلی آن چیز رجوع کنید وهرچیز را ازدید مخالفان ومنکران آن نگاه ومورد قضاوت قرار ندهید زیرا می دانید که مخالفان ومنکران تنها به نقاط ضعف  تکیه می کنند واز مزایا وخوبیهای آن ، چیزی نام نمی برند.

در مورد دو نکته که گفته اید ابهام وجود دارد اول اینکه شهید مطهری تاریخ را علم نمی داند باید به کتاب خودش جامعه وتاریخ مراجعه کرد ودید که چطور این نظر صحت ندارد دوم اینکه  علم ندانستن تاریخ چگونه به مثابه انکار فیزیک وساینس است تاریخ به عنوان یک علم ورشته ی علمی چیزی وعلم فیزیک که زیر مجموعه ی ساینس است علم ورشته ی دیگر است وبین شان هیچ ربطی دیده نمی شود تا از انکار یکی انکار دیگری لازم بیاید. در اخیر از اینکه این وبلاگ امکان اظهار نظر طولانی را ندارد من هم متاسفم واز مدیریتش تشکر می کنم که لا اقل همین امکان را فراهم کرده است امیدوارم که زمینه ی بهتری برای شناخت دیدگاه های ما در آینده بوجود بیاید که بهتر بتوانیم  مشترکات خود را بشناسیم و به هرمقدار که بتوانیم نظر ها را به هم نزدیک سازیم و از این جدایی ودوری  که از هرکدام موجود غیر قابل تحمل  می سازد  دوری کنیم البته قبل از آن دوست دارم که از فعالیت های جاری شما در زمینه های اقتصادی ، سیاسی و… اطلاع یابم برای اینکه در این جهت هیچ نمی دانم .

  نوشته شده توسط مدیریت موج سوم

2,247بازدید

۳۲ دیدگاه »

  1. آزاد حمل ۲۶, ۱۳۸۶ در ۳:۰۷ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۶ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۳:۷

    سلام دوست گرامی…رحیمی عزیز…
    مطلب بالا را خواندم ..بحث جالبی بود…یک مطلب جدید در وبلاگ قرار داده ام و منتظر حضور گرم شما هستم..موفق باشید..آزاد..

  2. ع ترکمنی حمل ۲۶, ۱۳۸۶ در ۴:۳۲ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۶ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۳۲

    به عقیده من هیچ دینی و هیچ مذهبی فاجعه بار نیست بلکه تعدادی از دینداران و مذهبیان از دین و مذهب فاجعه میسازند.
    من فقد میخواهم به معضلات جامعه خود نظر اندازیم میبینیم که چقدر از مذهب استفاده ابزاری شده. یکعده با جعل احادیث خود ره مقدس ترین انسانهای روی زمین میشمارند و تعدادی دیگر ره فقد نوکر و باجده قرار داده اند.
    مشکل جامعه هزاره درک نادرست از مذهب است و کورکورانه دنبال مبلیغین سودجو و ناشنلیست مذهبی روانند.
    شما میبینید با امدن مبلغان مذهبی در جامعه هزاره این ملت ره به چندین بخش تقسیم کردند شیعه دوازده امامی شیعه اسماعلیه,اخباری,سنی وو که در راس همه شان اعرابیست که همه خود ره متعلق به یک خاندان میدانند. و قوم و خاندان خود ره اشرف موجودات میدانند که خود خلاف مقررات مذهب و دین است,چون همه ادیان و مذاهب خصوصآ مذهب شیعه که پایه اصلیش بر اساس عدالت و برابری و مقابله با برتری طلبی و نژادپرستی نهاده شده است.
    اینجاست که ما میدانیم که مذهب در اصل فاجعه نیست بلکه تعدادی عناصر برتری طلب بخاطر منافع شخصی خودشان مذهب ره دام روزی قرار داده اند و جامعه ره زیر استعمار قرار داده اند.
    به امید بیداری نسل جوان هزاره……

  3. صبا حمل ۲۶, ۱۳۸۶ در ۹:۱۲ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۶ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۹:۱۲

    رحیمی گرامی زیبا بود وجالب!
    بستر سازی اینسان برای تعامل فکری خجسته ومبارک است.
    دست مریزاد!
    بی گمان جهت دهی ابراز دیگاه ها بسمت وسوی رویکرد های راهبردی نیاز مبرم امروز جامعه ماست .
    بهر حال اجر تان مزید باد
    شادزی مهر افزون.

  4. موج سوم حمل ۲۶, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۶ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۵۸

    دوست محترم جناب آقای ترکمنی عزیز سلام
    از اینکه همواره ازنظرات خود ما را بهره مند می سازید کمال تشکر را دارم
    امید وارم که موج سوم بتواند رضایتمندی خوانندگان اش را فراهم کن وبتواند دوستانش را تا پایان راه همراه خود داشته باشید .
    موفق باشی دوست عزیز

  5. نادر حمل ۲۷, ۱۳۸۶ در ۲:۴۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۲۷ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۱۴:۴۲

    آقای رحیمی مدیر مسئول موج سوم درود بر شما!
    از اینکه بحث ما را در صفحه اصلی سایت انعکاس داده اید؛ تشکر، امید است موج سوم بطور همیشه موضع نشراتیش را حفظ نماید. من نیز بحث آقای مظفری را دنبال خواهم کرد.
    پیروز باشید.

  6. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۵ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۵

    با درود مجدد به آقای رحیمی مدیر مسئول سایت موج سوم و آقای مظفری و خوانندگان گرامی!
    خوشحالیم که به یک سلسله و جوهات مشترک؛ از جمله نقش و اهمیت علم در زندگی دست یافتیم.
    اجازه دهید ابتدا بر مرکز ثقل بحث تان کمی درنگ کنیم.
    در قسمت اینکه من در نوشته های قبلی ام آرزوی عدم موجودیت «مدرسه های دینی» را کرده باشم؛ توضیح بیشتری نیاز دارد. مردسه های دینی را به دوبخش میتوان تقسیم کرد .مدرسه هائیکه قبل از انکشاف معارف بطور سنتی در هزارجات به سواد آموزی می پرداخت ، و مدرسه هائیکه توسط نهاد های مذهبی با انگیزه سیاسی تحریک و تمویل میگردید. مدرسه های محلی ایکه اشخاص باسوادی را به نام ملا؛ مردم محل برای تدریس استخدام میکرد، نقش مثبتی را در امر سواد آموزی بعهده داشت ، با توجه به سطح تولید مادی در آن مقطع؛ نمیتوان مدارس فوق را محصول کارنامه مذهبی تلقی کرد، چرا که عموماً به هر با سوادی ملا گفته میشد و این ملا ها الزاماً به تدریس مزهبی نمی پرداخت، حتی مواد درسی ایکه آنها استفاده میکردند، مطلقاً کتابهای دینی نبود، درست است که آنها مسایل مذهبی را به شاگردانش نیز می آموخت؛ اما هدف سواد آموزی بود؛ چنانچه کتابهای مثل حافظ و اشعار سعدی و حتی شاهنامه فردوسی که فاقد آموزه های مذهبی است؛ تدریس میگردید. علاوتاً حق الزحمه این مربیان را نیز خود مردم داوطلبانه پرداخت مینمود و کدام نهاد و ارگان مذهبی ایکه ازین پروسه بهره برداری مغرضانه نماید؛ وجو نداشت. بناً استدلال آقای مظفری مبنی بر نقش سواد آموزی در جامعه که آنرا تاپه « علوم اسلامی» میزند؛ در خدمت اسلامیزه نمودن کلیه پدیده های اجتماعی است .ایشان سعی می نماید چنین پیامی را برساند که موجودیت دانش سواد آموزی در کشور دست آورد اسلام و روحانیون بوده است. ولی با وجود رده بندی فوق، آنها نقش تعین کننده ای در جهت ترویج سواد در جامعه ایفا نموده است.

  7. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۶ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۶

    انچه من آرزو عدم موجودیت انرا مینمایم، نه ملاهای محلی ایکه چی از نظر ملی و چی از نظر سیاسی هیچگونه وابستگی نداشته بود؛ بلکه آنعده از مدرسه های دینی ای است که به منظور بهره برداری سیاسی توسط نهاد های مذهبی تحریک و تجهیز گردیده و در واقع هدف خاصی را دنبال مینماید، من فکر نمیکنم شما بعنوان یک روحانی روشن مسئله را انکار نمائید. شما در جریان هستید که رهبران گروه هشتگانه پیرو خط امام از همین مدرسه های دینی فارغ التحصیل شده بود. همین گروه وابسته بود که جنبش ملی گرایی هزاره ها را حتی در وجود ملا غیر وابسته به ولایت فقیه، مثل بهشتی تحمل نتوانست و «هوبت ملی هزارگی» را از آن گرفت و به آن « هویت شیعیزم» بخشید.
    باز هم فکر نمیکنم که شما از پذیرش این واقعیت سر باز زنید . اگر نقش روحانیون حاکم در منطقه را رو نما کنیم آیا میتوانید حتی یکی فردی را از جرایم تشتت ، تفرقه و ارتشاء تبریه نمائید؟
    مسئله برای تان مبهم نماند که نه تنها من ؛ بلکه اکثرتی از مردم عدم موجودیت چنین روحانیون و مراکز علوم اسلامی را آرزو می نماید.
    در آنجایکه بحث روی عالمان دین و حاکمان شرع اسلام ،در طول دوران خلافت آنها در سطح ملی و بین المللی مکث شود؛ شما از موضوع طفره رفته و اعمال انها غیر اسلامی که بمنظور بد نامی اسلام معرفی مینمائید. حال چنین سوال مطرح می شود که حاکمیت به اصطلاح عدل اسلامی؛ چه زمانی در دنیای عمل که واقعیت خارجی داشته باشد پیاده خواهد شد؟

  8. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۷ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۷

    جهانی که ما در آن زندگی میکنیم ؛ جهان فقر ، بیعدالتی، ستم و استثمار که در انحصار ار تجاع و آمپریالیزم است؛ میباشد. ۹۰% از خلق های سراسر جهان در آسیا، آفریقا و آمرکای لاتین در آتش ستم و استثمار ارتجاع و آمپریالیزم میسوزد. شدید ترین و وحشیانه ترین ستم و استثمار توسط آمپریالیست ها و ارتجاع مذهبی بر خلق های جهان سوم و کشور های اسلامی اعمال میگردد، بناً توده های محروم صرف نظر از اینکه مسلمان و یا غیر مسلمان باشند؛ خواهان یک دگر گونی عظیم در سطح زیر بنا و روبنا است ، بناً شما که در طول حیات حاکمیت تیوکراتیک اسلام حتی یک نمونه از حکومت های ایدآل اسلامی را بعنوان یک سمپل نمتیوانید ارایه کنید، مردم منتظر ظهور امام زمان بنشینند تا دنیا را پر از عدل و داد کنند؟ آیا حکومت عدل اسلامی که در طول ۱۴۰۰ سال قابل تطبیق نبوده است؛ بعد ازین به یک آرمان و یا مدینه فاضله مبدل نشده است؟ آیا این بینش و طرز تفکر بیشتر یک خیالات انتزاعی نیست تا واقعیت عینی؟
    از اینکه بخشی از اطلاح طلبان شیعی نسبت به باقی مذاهب شعب اسلامی سعی دارد خود را با پشرفت جوامغ انسانی در عرصه های مختلف وفق دهد؛ خرسندم ، لااقل آزادی بیان را بصورت نسبی هم که شده درک میتواند، ورنه اینجانب را به جرم آزادی اندیشه تکفیر میکرد.
    اجازه دهید حسن نیت نیک آقای مظفری را در پشتیبانی او از مکتب دولتی یا معارف دقیق تر بشکافیم ؛ وی نوشته است : ".. در شرایط فعلی حرکت به سوی مکاتب جدید حرکت میمون ومبارکی است که باید ادامه یابد.
    اما شتاب بیش ازحد به سوی آن وتنها راه آموزش وپرورش دانستن آن همان حرکت تک بعدی است که زنگ خطرش برای کل نظام آموزشی بخصوص آموزش های دینی به صدا در آمده است."

  9. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۷ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۷

    احسنت! جان کلام آقای مظفری در همین جاست. ازین جمله یک واقعیت عینی را میتوان استنباط کرد و آن کمرنگ جلوه دادن مکتب دولتی و تنزیل دادن نقش آن تا سر حد مدرسه های دینی!!
    وقتی برای یک پدیده پیش شرط قایل شویم؛ به مفهوم رد آن پدیده محسوب میگردد؛ مثالی بزنم. جمهوری اسلامی افغانستان در قانون اساسی و قانون احزابش آزادی اندیشه؛ آزادی عقیده و بیان و آزادی احزاب سیاسی را به رسمیت می شناسد، اما با شرط یک پسوند، و آن اینکه « مشروط بر اینکه مرامنامه احزاب سیاسی وعقاید آنها با اساسات دین مبین اسلام مخالف نباشد! توجه داشته باشید که مفهوم آزادی اندیشه و بیان در قالب جملات نه تنها به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه نفی میگردد. آقای مظفری نمیتواند مخالفتش را با مکتب دولتی بشکل علنی و صریح بیان کند، زیرا در عصر فعلی چنین چیزی را کسی نمی پذیرد؛ ولی موضوع بشکل ماهرانه و در عین حال ظریفانه مطرح میگردد.
    این بحث به دو دلیل غلط است .اول اینکه از نظر عملی چنین چیزی غیر ممکن است. چه کسی حاضر است فزیک و ساختمان اتم را در دانشگاه تحصیل نماید اما حدیث صحیح البخاری یا حلیةالمتقین را در نزد آقای محقق کابلی بخواند! چی تفاوتی میان دیدگاه آقای مظفری با ملاهای طالب وجود دارد؟ آیا طالبان در پوهنتون کابل محصلینی را که در رشته طب میخواند مجبور نکرده بود نا علم!؟ دعاخوانی را نیز به آنها تجویز نماید؟ اصلاً از نظر جامعه شناسی مکتب دولتی با مدرسه دینی دو قطب یک تضاد را تشکیل میدهد. مگر اینکه برای اغوا و فریب دانش جویان، دانشگاه ساخته و پرداخته دست و پا کند و مضمون محدودی مثل حقوق اسلامی در آن تدریس و به فارغ التحصیلانش دیپلوم دکتری صادر کند تا قاضی شریعت اسلامی شود.

  10. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۸ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۸

    من نمیدانم که بلاخره این علوم اسلامی چیست و در نهایت به کجا منتهی می شود. فکرنمیکنم در بهترین شرایط اش از مرز دستور العمل های استنشاء و استبرا عدول کند! البته بتازگی یک سلسله اختراعات و اکتشافاتی در رشته علوم اسلامی رونما گردیده که مخترعین آن از کفگیر آشپزخانه در حال تصفیه و تجزیه اتم هستند!
    آقای مظفری خوشبختانه با تیوری ها و مقولات فلسفی نیز آشنایی دارد، امیدوارم نظرات فیلسوف بزرگ اسلام امام محمد غزالی را نیز کمی توضیح دهید اما منباب مدخلی بر مباحثات فلسفی معروف ترین تیوری این عالم بزرگ مسلمان را برای خوانندگان گرامی پیش کش میکنم. امام غزالی میگفت « بدون امر خدا برگ از درخت نمی ریزد» بناً هرگاه یک مسلمان فضلات بدنی اش را دفع مینماید باید شکر خدا را بجا بیاورد ، خداوند اجازه و توفیق چنین کاری را به او عطا کرد، بناً مستحب است که با پای چب داخل و با پای راست خارج شود! اگر دست آورد و داده های بخش یونانی آنرا از فلسفه اسلامی جدا کنیم؛به استثنای تئوری های اما غزالی؛ دیگر چیزی از تئوری مقولات فلسفه اسلامی باقی نمی ماند.
    من نمیدانم که آقای مظفری چه درک و تعریفی از تاریخ دارد؟ بنظرم ایشان تا واژه تاریخ را می بیند، کتاب « قصص الانبیا» و راندن آدم و حوا را از بهشت در ذهنش تصویر مینماید وبر مبنای همین برداشت حکم میکند که فزیک و تاریخ ! یک رشته جداگانه است که بین ایشان هیچ رابطه ی وجود ندارد. نه خیر رشته های علوم در واقع با همدیگر رابطه متقابل دارد و درین میان تاریخ شاه راه آن است. اگر تاریخ را کسی علم نپزیرد؛ نقش باقی علوم نیز از نظر او منتفی خواهد شد. البته تاریخ صرفاً به وقایع جامعه انسانی نمی پردازد بلکه در کل وقایع طبیعت و حیات را بحث میگیرد. اجازه دهید بحث را باز کنیم تا موضوع را بهتر تفهیم بتوانیم. از تاریخ وقایع زمین شروع میکنیم:

  11. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۸ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۸

    سی و شش سال پیش با کشف تئوری "پلیت تکتانیک" تحول عظیمی در شناخت بشر از فعل و انفعالات کره زمین و دینامیسم ها (قوانین حرکتی) و مکانیسم های (ساختمان و عملکرد) آن بوجود آمد. تقریبا می توان گفت در دانش و آگاهی بشر نسبت به زندگی و فعل و انفعالات کره زمین یک جهش انقلابی بوجود آمد. در دهه های گذشته مرتبا این تئوری منسجم تر و صحیح تر شده و در برخی جهات نیز تکامل یافته است. تازه ترین تحقیقات و یافته های دانشمندان جهان در مورد کره زمین و منظومه شمسی در کنفرانس بزرگ "اتحادیه ژئوفیزیست های آمریکا" در سانفرانسیسکو (دسامبر ۲۰۰۴) ارائه شد که در آن یازده هزار دانشمند از سراسر جهان شرکت داشتند.
    اکنون به یقین می توان گفت که زمین در طول صدها میلیون سال در نتیجه پروسه های "پلیت تکتانیک" به شکل و شمایل کنونی در آمده است.
    کره زمین ۵ر۴ میلیارد سال پیش در نتیجه یک انفجار کهکشانی متولد شد و مانند یک گلوله آتش مملو از سنگ و گاز در فضا پرتاب شد و بالاخره در مدار یکی از ستارگان بیشمار قرار گرفت: در مدار ستاره ای که خورشید "ما" است. زمین در میلیارد سال اول عمرش دستخوش تغییرات فیزیکی بسیار شد و شروع به سرد شدن کرد. اما هنوز زندگی در آن بوجود نیامده بود. یک میلیارد سال را بسرعت از نظر بگذرانیم: در این مدت ترکیب فیزیکی زمین خیلی عوض شد. درجه حرارت سطح آن بطور قابل ملاحظه ای پائین آمد؛ خشکی و آب شکل گرفتند. اما حرارت هنوز خیلی بالا بود و آبها و فضا پر از اسیدها و گازهای سمی. اگر بتوانیم ۵ر۳ میلیارد سال عقب برویم و نگاهی به زمین بیندازیم، نمی توانیم آن را بشناسیم! نه حیوانی روی زمین راه می رفت، نه حشره و پرنده ای در آسمان پر می زد، نه ماهی در آب دریاها بود. نه گیاهی و درختی و نه گلی. هیچیک از مشخصات آشنا مانند قاره ها، سلسله جبال، دشتها و اقیانوس های امروز وجود نداشت. آب آشامیدنی موجود نبود. مطلقا چیزی برای خوردن پیدا نمی شد و حتا هوای آن را نمی توانستیم استنشاق کنیم زیرا اکسیژن هنوز بوجود نیامده بود…»

  12. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۹

    از ۲۵۰ میلیون سال پیش به این طرف، خشکی زمین از یک قطعه به پنج قطعه تقسیم شد که امروز به آنها ۵ قاره می گوئیم. این تغییر توسط پروسه تکتانیک انجام گرفت. اکنون به یقین می دانیم که سطح کره زمین مرتبا در حال جابجائی است.
    حال چنین سوال مطرح میگردد که تاریخ پیدایش و تئوری "پلیت تکتانیک" از نظر علوم اسلامی یک تئوری علمی محسوب میگردد یا نه؟ اگر علم است که تمامی تئوری های پیدایش هستی که ادیان و کتاب مقدس و قرآن ارایه کرده باطل میگردد؛ اما اگر علم نیست؛ علوم اسلامی بغیر از تاریخ پیدایش جهان که در کتاب مقدس شرح داده که خداوند جهان را در طول شش روز آفرید؛ کدام تیئوری دیگری ارایه توانسته است؟ قرآن به صراحت میگوید که خداوند کوه ها را همچون میخ بر زمین کوبیده و هفت آسمان را بر فراز آن قرار داده و هم چنان خور شید در چشمه آبی غروب میکند!
    باز هم اگر کسی تاریخ را بعنوان علم قبول نکند ساینس را که تایخ یکی از شاخه آن است ؛ چگونه قبول میتواند؟ هرکه حقیقت های تاریخی را کتمان و ماست مالی نماید؛در واقع بر جامعه انسانی ستم روا داشته و جُز اینکه به آستان بوسی ارتجاع و آمپریالیست ها در آید؛ هیچ مسیری را دنبال نمیتواند. بر عکس هر که واقعیت های تاریخ را صریح و بی پیرایه بیان کند، خدمت بزرگی به بشریت عرضه داشته است.
    اینشتین نه تنها از رد دیدگاه کلاسیک فیزیک مبنی بر آنکه طبیعت چیزی "کامل" و ساخته دست خداست سر باز زد.بلکه از اعتبار خود برای تبلیغ موضعی ترقیخواهانه در مورد بسیاری از مسائل حاد سیاسی استفاده کرد. او با جنگ جهانی اول و سپس با فاشیسم در زادگاه خود، آلمان مخالفت کرد. سپس در امریکا او با مک کارتیسم، با اعدام روزنبرگ ها و باج خواهی و قلدری هسته ای امریکا مخالفت کرد.
    آقای مظفری از پرده برداری یک سلسله واقعیت ها واهمه دارد و طبق منطق سنتی تحت عنوان « احترام به عقیده دیگران» بحث را مهار می نماید.

  13. نادر حمل ۲۸, ۱۳۸۶ در ۲:۴۹ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۸ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۴۹

    احترام به عقیده دیگران یعنی چی؟ من متاسفانه و یا خوشبختانه چنین احترام کذایی را به رسمیت نمی شناسم. از نظر من یگانه معیار احترام به انسان، خود انسان است؛ نه افکار و عقیده او. عقیده انسان یک امر نسبی است، یعنی افکار انسان دچار تغییر و تحول است؛ از نظر تاریخی نیز چنین بوده. در یک مقطعی از تاریخ انسانها دارای یک باور و اندیشه بوده در حالیکه در مقطع زمانی دیگر اندشه و عقایدش دست خوش تحول گردیده شما به کدام یک از عقیده او احترام میگزاری؟ اگر قرار باشد به عقیده دیگران احترام بگزاری؛ باید به عقیده ملا عمر و بن لادن نیز احترام گزاشت . احترام نگزاشتن به عقیده دیگران به مفهوم بی احترامی به انسان نیست. من برای اینکه یک احترام پایدار و صادقانه به شما داشته باشم، شخصیت انسانی خود شما را ملاک قرار میدهم نه بینش و عقیده ات را. اگر عقیده ات را معیار قرار دهم چه تضمینی وجو دارد که در آینده چنین عقیده ای را با خود حمل نمائید؟
    بهروز باشید

  14. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۱ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۱

    با عرض درود خدمت مدیر وبلاگ موج سوم ودوستان عزیز ! بحث جالبی بود خواستم در همین رابطه نطریه هایم را بنویسم البته من با بیشتر با آقای نظری همفکرم ودررابطه با نظریه ایشان میخواستم نظریه خودم را نیز به عرض برسانم.
    بخواطریکه از بحث آقای نظری و آقای مظفری دورنشویم یک نکته را میخواستم یاد اور شوم اینکه هدف ما ازین بحث چیست ؟ ایا ما میخواهیم درمجموع عملکرد های سردمداران دینی و مکتب شیعه گری را به باد انتقاد بگیریم یا میخواهیم چون و چرای همین برداشت ها را به خود قران ربط دهیم؟
    اگر هدف ما از کارکردها و عملکرد های دینداران درسطح مناطق شیعه نشین باشد که ما ثمره اش رادیدیم.
    واگر ما میخواهیم بحث را گسترش داده تا خود قران ادامه بدهیم بهتر است کارکردهای سردمداران دینی را ازخود قران الگو بگیریم چون قران به قول سردمداران دین ، دین کامل است اگر دوستان لازم دیدند تا ماهیت اصلی قران را بشناسن برای ما بگویند تا اگر مدیر این ویبلاگ اجازه داد بحث مان را همینجا ادامه بدهیم و بتوانیم یک بحث گسترده را آغاز کنیم. ونا کامل بودن قران و اسلام را به بحث گیریم .

  15. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۱ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۱

    من قبل از همه میخواهم رابطه علم و دین را بطور فشرده عرض کنم :
    روحانیون و دکانداران دین به ویژه ادیان تک خدایی بر این باور اند که علم و دین مکمل یکدیگر اند وبا یکدیگر بر خوردی ندارند وبه هیچ وجه چنین نیست اصول وقوانین علمی به هیچ وجه با قوانین دینی قابل تطبیق نیستند و یکدیگر را نفی میکنند ودشمنان سوگند خورده یکدیگر هستند واین اختلاف از آنجا سرچشمه میگیرد که بطور کلی رسالت دین و علم با هم متفاوت است . علم میکوشد تا پدیده های طبیعی را بشناسد وچون وچرای این پدیده هارا درطبیعت بیان نماید ورسالت دینی تعیین معیار ها با ملاک های زندگی درزمینه در رفتار انسانها با یکدیگر است که بد بختانه ادیان الاهی پارا فراتر ازین گذاشته و کوشش کرده اند تا به چون وچرای کاینات نیز بپردازند که خو.شبختانه تا انجا پیش میرود که خود بیان میکند که همین ادیان الاهی ساخته و پرداخته فکر یک انسان زمینی بوده است و اشتباه بودن اظهار نظر ها با مقایسه انچه علم ثابت کرده است کاملا درتضاد بوده که خود بیانگر فکر یک انسان زمینی است به طور مثال قبل ازینکه انساها به کروی بودن زمین پی ببرند زمین رامسطح میپندانستند و هنوز کشف نشده بود که زمین سیاره است که بدور خورشید میگردد وکسی نمیدانست که سیاره زمین مرکز جهان هستی نیست وکسی نمیدانست که از عمر زمین و سیاره های دیگر میلیونها سال میگذرد . خوشبختانه با پیشرفت علم ودانش وکشف های بزرگی که درچند قرن اخیر درمورد پدیده های طبیعی بوجود امد اظهار نظرهای دینی ومذهبی یکی پس ازدسگری مردود شناخته شد وبه این ترتیب دلیل نفرت روحانیون ودکانداران دین از دانشمندان وروشنفکران به سادگی روشن میشود .

  16. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۲ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۲

    دردنیای امروز نظزیه های مذهبی وکتابهای دینی درمورد چگونگی پیدایش زمین و کاینات و چگونگی پیدایش انسان درروی زمین که به صورت داستان بچه گانه ادم وحوا دراین کتاب ها باز گوشده دردنیای کنونی علم ودانش با پوز خند روبرو میشود و دربسیاری از کشورهای پیشرفته سوسیالیستی ، صنعتی به جای نظریه افرینبش که دینی ومذهبی است نظریه تکامل که علمی است درمدرسه ها ودانشگاه ها تدریس میشود . میزان علم دانش وآگاهی هرجامعه با میزان مذهبی بودن همان مردم نسبت معکوس دارد هر اندازه میزان سواد ودانش مردم یک کشور بالا باشد به همان اندازه باور مذهبی درآن کم جلوه تر است وبر عکس هر کشوری که مردمش بی سواد تر باشد به همان اندازه مردمش مذهبی تر و ایمان آنان به دین بیشتر است. وبیجهت نیست که میگویند هر کشوری که هرقدر مذهبی باشد درآن جنایات بیشتر اتفاق می افتد.
    L
    حال باید دید مظفری بر خط دینی و مذهب شیعی که وی تاکید دارد تا باید مراکز دینی درافغانستان مجددا روی کارگشته و مردم را از گزند بلایا و مصایب !!!دور سازد ، از یک جانب حق دارد چون منافعش درخطر بوده و اگر مذهب را ازمردم بگیرند چگونه این قشر طفیلی امرار معاش کنند ؟

  17. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۳

    حال باید دید مظفری بر خط دینی و مذهب شیعی که وی تاکید دارد تا باید مراکز دینی درافغانستان مجددا روی کارگشته و مردم را از گزند بلایا و مصایب !!!دور سازد ، از یک جانب حق دارد چون منافعش درخطر بوده و اگر مذهب را ازمردم بگیرند چگونه این قشر طفیلی امرار معاش کنند ؟
    نامبرده فکر میکند تمام بد بختیهای چندین ساله بنا به نبود مراکز دینی بوجود آمده و مردم ما بی سواد ودربسته مانده اند . بیایم بطور مشترک روی همین آخندهای که خودرا وارثان برحق امام زمان و.پیروان ناب ولایت فقیه یا خدا میدانند نظری بیاندازیم ببینیم کارکردهای که جناب مظفری اینقدر ازان حمایت و افتخار میکند بیاندازیم و بدانیم که همین مبلیغین مذهب چقدر از مذهب به نفع خو و به ضرر جامعه قدم برداشتند بیافگنیم ، از صدر اسلام گرفته تا خمینی و….. شیخ مظفری ، خمینی را بدان صورت نام بردم چون هدفش بیشتر رشد اسلام بوده است تا به ملی گرایی ایرانی به قول خودش که دریکی از سخنرانیهای خود در مسجد جماران است خطاب به مردم میگوید :* هی امریکا میگوید اقتصاد ایران خراب است ، اقتصاد ایران خراب است ما میگوییم اقتصاد مال خر است ! ما برای اسلام جنگیدیم اسلام درخطر بود *. و یا عنوان مثال چشم دید خودم را از یک ملا برایتان عرض کنم که این جناب عالی در حالیکه خود را باسواد قلمداد میکرد و مورد احترام مردم هم بود چقدر نادانی و توحش از عملکردهایش میبارید نامبرده را ازذکر نامش عاجزم ولی این جناب عالی زمان درس دادن، دختر بچه های ۸ تا ۱۰ ساله را چنان بامکر وفریب هایش مورد ازار جنسی قرار میداد که موی ادم دربدن ادم راست میشد تنها اون نبود من چندین تایش را میشناسم که با همین

  18. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۴ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۴

    مریضی ( پدوفیل ) یا بچه بازی دست درگریبان بودند. بهرصورت من از اقای مظفری میخواهم بما بگوید تا اینبار با این طرز دیدش نسبت به مذهب چی چیزی را میخواهند به جامعه محروم از علم وسواد ما به ارمغان اورند دور نمیرویم شاید تقصیر ازون اخند یاد برده هم نیست ولی آنچه مهم است اینست که مگر خود شخص حضرت محمد با عایشه که ۹ ساله بود ازدواج نکرد ؟ یا در منطق شیعه گری صیغه خود بیشتر از یک فاجعه چیزی دیگری میتواند باشد ؟ زن فقیر و تهی دست مجبور است برای پر کردن شکمش خود را به صیغه مرد دراورد وخود را بفروشد . دوستان خواننده شما و خود اقای مظفری با هر سیستم علمی کی دارین و با هر مکتبی کی سروکار دارین با ما ازنظر جامعه شناسی و انسان شناسی ثابت سازید که ازدواج یک دختر ۹ ساله از نطرعلمی کاری درخور ستایش وعقلانی ست ؟
    درست است که قران میگوید به یتیمان رحم داشته باشید به پدر ومادر احترام داشته باشید… ولی منطق انسان خود قوه درک خوبی هارا دارد و این حرفهای قران خیلی پیش پا افتاده تر ازین است تا کسی بیاید و خودرا نماینده ناب خدا معرفی کند و خون مردم رابریزد .

  19. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۴ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۴

    بهر صورت من به نوبه خود انچه جناب مظفری فلسفه اسلام وقران را علم مینامد رد میکنم چون قران ازنظر علمی انقدر پیش پا افتاده است کی مثل کتاب های داستان گونه بچه ها هست و از نظر فلسفه نیز چون غزالی میگوید هیچ برگی به اذن خدا ازدرختی نمی افتد حال که چنین است فلسفه اسلا می چی چیزی را میخواهد برای ما ثابت سازد؟ بیاید قران را ازنظر علمی مورد بررسی قرار بدهیم تا ببینیم قران با علم چگونه رابطه دارد. درسورۀ نباء که معنی اخبار بزرگ را میدهد میبینیم چگونه قرآن از یک خبر بسیار مهمی مارا آگاه میسازد : عم یتساءلون…… تا میرسم به : الم نجعل الارض مهدا . والجبال اوتادا یعنی ( ایا مازمین را بستری نیافریدیم ؟ و کوه هارا پایه های ان قرار ندادیم ) ؟ ولی قران الهی قمشه ی به پیروی از یک نوع سفسطه گرای برای اینکه به ایه مذکور توجیه منطقی بدهد والجبال اوتادا را چنین معنی کرده است : ( و کوه هارا عمود ونگهبان آن ساختیم ) .
    بازهم اگر هدف محمد از ایه مذکور چنین باشد از منطق نا معقول ایه مذکور چیزی کاسته نخواهد شد .
    چون علمی که مابدان معتقدیم ثابت کرده است که کوه ها چگونه بوجود امده است اگر دوستان مایل بودن بدانند دربحث های اینده خواهم گفت که کوه ها چگونه بوجود می ایند.
    ویا درومورد چندین شرق وغرب وجود داشتن قران دارای تضاد های زیادیست من از دوستان میخوام برای یک بار هم کی شده قرآن را با ترجمه فارسی اش بخوانند

  20. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۵ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۵

    وانوقت شما خود خواهید دید علم که مظفری واکثر مردم ما بدان معتقد هستند چگونه از مغز قران تراوش میکند.
    حالا چناب اقای مظفری نگران اینست کی مکاتب دولتی جا گزین مکاتب دولتی نگردد و حق هم دارد چون اگر این راه درامد و سلطه گری شان بسته شود انوقت کار به کجا خواهد کشید .
    یکی از دوستای ما نظریه داده بودند کی مذهب دراصل خطر ناک نیست ولی من میگویم نه دوست عزیز مذهب ودین بیشترین سهم را در ازبین بردن انسانها داشته است و بیشتر ازباروت سبب مرگ انسانها شده است.
    اقای مظفری بر فرض این که تمام افغانستان را مکاتب دینی تسخیر کند ویا بر فرض اینکه در تمام کشور ها مدارس دینی ساخته شود شما نتیجه نهایی را برای بنده بگویید که علم و منطق ادیان الاهی چگونه معیار ارزش به انسان و کرامت انسانی و چگونه سیستمی برتری را برای زندگی به ارمغان خواهد اورد ؟مگیر غیر ازین است که دین خود وسیله دربند کشیدن و فریب دادن مردم نیست ؟شما معتقیدین که با به وجود امدن وروی کار امدن علم ادیان الاهی ،
    عدالت اجتماعی ؟ یک زندگی ایده ال برای تمام مردم ؟و ایا فقر وبد بختی از بین خواهد رفت ؟ نه نه نه ! علم ادیان و خصوصا قران قبل ازینکه توصیه کند چگونه با فقروبدبختی مبارزه کنیم امر میکند دست وپای سارق را چگونه قطع کنیم !
    علم قران بما میگوید انسانها درزیان هستند مگر انانیکه به خدا ایمان اوردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند !ولی ما بر این عقیده هستیم که انسانها در پیشرفت هستند مگر انانیکه مذهبی هستندودرهای هرنوع دگر اندیشی را بر مردم میبندند.

  21. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۵ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۵

    در بحث مظفری که برای جواب نظری ارایه دداده اند مینویسد : شاید کتابسوزی های عمر و امثالش بخواطر غرض های شخصی بوده یعنی مظفری میخواهد مکتب علمی شیعه گری وامامانش را بشتر قابل تاکید بداند تا مذهب سنی .حالا بیایم نظر یههای علمی محمد علی و امام جعفر صادق را از نظر علمی مقایسه کنیم . امام جعفر صادق در وقت و زمان خود از نظر شیعه گری روشنفکر و عالم بوده و حالا باید دید درک این عالم را که چگونه علمی تفسیری برای ما ارایه میکند :
    محمد از احمد واو از ابن محبوب واو از جمیل ابن صالح واو از ابن تغلب نقل کنند که گفت از امام ابی عبدالله جعفر صادق پرسیدم که زمین بر چی استوار است؟ فرمود بر ماهی گفتم ماهی بر چیست ؟ گفت بر بر اب پرسیدم آب بر چی فرمود بر صخره گفتم صخره بر چیست ؟گفت بر خاک نمناک پرسیدم خاک نمناک بر چی استوار است ؟ فرمود هیهات که دیگر دانش علما دراینجا گم گشته است ! ( روضه الکافی شیخ کلینی )
    از حضرت صادق مرویست که گفت ک هرکی به نرد یا شطرنج نگاه کند چنان است کی به فرج مادر خود نظر کرده باشد ( مجمع المعارف و مخزن العوارف )
    در خدیث معتبر از امام جعفر صادق نقل شده که حضرت رسالت پناه به حضرت علی فرمودند : یا علی ایستاده بازن خود جماع مکن که آن فعل خران است واگر فرزندی بهم رسد مانند خران بر رختخواب بول کن یا علی درشب فطر جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد شر بسیار ازو به ظهور آید ودر شب عید قربان جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد شش انگشت یا چهر انگشت دردست داشته باشد.

  22. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۶ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۶

    در حدیث حسن از حضرت صادق منقول است که فرمود : روغن بنفشه سید و بهترین روغنهای شماست و نیز درجای دیگری فرمود فضیلت روغن بنفشه برسایر روغنا مثل فضیلت ما است بر مردم ! حلیه المتقین ملا باقر مجلسی چاپ اول انتشارات جمهوری.
    پیامبر فرمودند : اسلام به شمشیر علی و به ثروت خدیجه استوار شد .( هدایتگران راه نور زندکی نامه چهارده معصوم ایت الله سید محمد تقی مدرسی جلد اول .)
    از حضرت محمد منقول است که گفت : شکم کسی پر از چرک وریم باشد بهتر ازآنست کی پر از شعر باشد ( حلیته المتقین ملا محمد باقز مجلسی چاپ اول انتشازات جمهوری )
    نمونه چنین حدیث ها خیلی زیاداست که نمیشود همه اش را درین بحث گنجانید. حال بیاید ببینیم

  23. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۶ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۶

    مظفری اینبار میخواهد با ارایه نظریاتش دررابطه با تغیر دادن نطام اموزشی مکتب دینی یک توطءه جدیدی راه بیاندازه که من امیدوارم چنین نخواهد شد . ولی باز هم ولو شما نظام اموزشی مکتب دینی راتغیر بدهین نکنه اینبار میخواهین با حدیث ها وایات قران و اموزش عربی باسبک جدید اتم را بشکافین یا تفسیر های جدیدی انطوری که خودتان دوست دارین از قران وحدیث ارایه بدهین ؟
    باز هم میگویم شما هر گونه تغیری بوجود بیاورین ولی هیچگاهی نظام دورنی خودتانرا کی همان حس برتر بینی خودخواهی تان است را نمیتوانین عوض کنین و اینجاست کی چیزی عوض نمیشود یگانه چیزس که عوض خواهد شد اینست کی اینبار مردم بیشتر فریبتانرا نخواهد خورد میدانی چرا ؟
    (چون کوشش برای اثبات مذهب درحقیقت تقلا برای مرگ آنست )
    اقای مظفری !
    شما در مجموع ۵۴ کشور اسلامی ، نظام اسلامی را سراغ دارین که بما نشان بدهین تا الگوی یک زندگی مرفه برای مردم ما باشد ؟
    اقای مظفری !
    ۱۴۰۰ سال از بدوتولد اسلام میگذرد شمابازم برای نسل های اینده افغانستان و هزاره همین سیستم اسلامی را لازم میبینین ؟

  24. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۷ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۷

    اقاس مظفری !
    من فکر میکنم شاید مردم ما کم کم ودر مجموع نسل جوان ما بر این نتیجه رسیده باشند که مکتب شما بجز از فلاکت فریب ودربند کشیدن مردم چیزی دیگری نیست .
    اقای مظفری بیاید دیگر بازی کردن با کلمات را از بین ببریم چون مردم ما خواهان شکوفای ورشد استعداد شان هستند یکبار دیگر ثابت نسازید آنچه هستید دوباره تکرار شود .
    اقای مظفری شما بیان میدیارید که هیچ عیبی در اسلام نیست انچه هست از مسلمانی ماست . بر عکس ،میگویند سال که نکوست از بهارش پیداست بیاید در مورد اصل وریشع اسلام درزمان خود محمد نطری داشته ذباشیم خصوصا در رابطه با پدیده ترو ، بیاید ترور های شخصی محمد را که چگونه موانع هارا از سر راهش بر میداشت نظری اندازیم ببینم نیز بیایم خرافات فرانی را و ناملایمت هارا درباره زن و هزاران نواقص دیگر را درقران مطالعه کنیم و آنوفت بادید باز هر چی که درست بود را برای اینده بکار گیریم و بپذیریم . ترور در اسلام از کجا سرچشمه میگیرد. ازانجاییکه خود محمد اشخاصی چون کعب بن اشرف ، نظر ابن الحارث عقبه بن ابی معیط عبدالله بن أبی بن سلول العوفی امیه بن خلف ابی صفوان عمرو بن جحاش و….
    ، که امرو زهم میبینیم که ترور ابزاری شده است هم برای امپریالست های غربی هم برای ارتجاع اسلامی و دینی که ما امروز ثمره اش را در اکثر کشورها خصوصا کشور خود ما مشاهده میکنیم .

  25. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۸

    مظفری فکر می کند نظری و آنهای که مثل نظری فکر میکنن درصدد اینند که خدای نخواسته بزرگترین موانع برای رشد نظریه آخندیسم در افغانستان هستند و به نظری میگوید بگذار من برای مذهبی که بدام معتقدم تلاش کنم و رشدش بدهم ولی اقای مظفری من میگویم این ما نیستیم که شمشیر بر میگیریم علیه افکار تو. وامثال تورا از دم تیغ میگذرانیم نه اقای مظفری این شما واین اسلام هست که باعث شده و باعث میشود تا دگر اندیشان و دانشمندان ترور شوند و یا به چوبه دار اویخته شوند و همانطوریکه می گویند درتاریخ جوامع میبینیم که هیچ فیلسوفی تا هنوز یک مرد روحانی را نکشته است .ولی فلاسفه های خیلی زیادی بوده اند که توسط مذهبیون و بیضه داران دین کشته شده اند وترور شده اند.ولی اقرار میکنیم که دیگر نخواهیم گذاشت انچه بر مردم ما تحمیل کردین بار دیگر تکرار کنین .
    اقای مظفری عزیز ! شما با نقل قولی از مطهری میگوید که مطهری تاریخ را علم نمیداند بهر صورت مطهری شاید خیلی چیزهای علمی را رد کرده باشد شایدد مطهری نظریه بگ بن یا نظریه داروین را نیز رد کند . و لی ما تاریخ را علم میدانیم .یک علم تجربی به شمار می اوریم . وتارخ هست که بما می اموزد مردم درگذشته ها چگون بوده اند و چی

  26. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۲۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۲۸

    دست اورد های داشته اند.چون هر دست اورد علمی را تاریخ بیان میکند تاریخ هست که دوشادوش هر نطریه علمی سیاسی فرهنگی … و ا جتماعی حرکت کرده است .
    مردم همشیار هزاره !
    نسل جوان هزاره !!!
    من کوچکتر ازانم که برای شما حرفی داشته باشم ولی یاد اور میشوم اینکه دیگر عصر عصر تعویذ و شویست نویسی گذشته است .
    دیگر عصر ی نیست که همین چماقداران دین هرطوری کی خواست از شما به عنوان ابزار در آمد شان استفاده کنند
    بیاید انچه که خود تان هستین انرا پیدا کنید .
    جامعه ما نیاز به اخند و مکتب دینی ندارد .
    اقای مظفری اگر واقعا میخواهید یک بحث جدی را پیش رو داشته باشیم بیاید تا نظریه های خود را در مورد اسلام ناب و پایه اساسی اسلام ارائه بدهیم تا شاید به یک نتیجه بهترو مطلوب تری برسیم.
    امیدوارم بحث ما همچنان ادامه داشته باشد .

  27. جهانگیر حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۴:۴۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۴:۴۳

    در اخیر یاد اور میشوم که دوست عزیز مظفری انیکه شما درصدد تعمیر مجددش هستین نه علم هست نه تربیت واصول اخلاقی که چنین باید به ان افتخار داشت بگذارید مردم خود راهشان را پیدا کنند و بگذارید مردم ما از علم ودانش بهره ببرن شما هم اکنون در بهترین موقع اقتصادی و اجتماعی قرار داری ولی درد یم خوانواده فقیرهزاره را چشیده ی که با شکم گرسنه شب وروز سپری کرده باشند ؟ ایا شما درک کرده که زنی برای عیادت طفلش از شما تعویذ خواسته و درکمال ناباوری دارونداش را برای شما هدیه داده است و دراخیر فرزندش را ازدست داده باشه ؟ علم شما نان و اب برای مردم نیست تعویذی که شما باعلم تان مینویسین درد کسی را دوا نمیکند و من امیدوارم مردم جامعه ما خود متوجه شده باشند که این راهی که شما میروین به ترکستان است … بهرصورت خواهان سلامتی شما هستم.

  28. موج سوم حمل ۲۹, ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۷ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۳:۵۷

    دوست عزیز جناب آقای جهانگیر و دیگر دوستان سلام علیکم
    قطع نظر از محتوای نظرات تان لازم میدانم چند نکته را خدمت تان به عرض برسانم من نمیدانم که جناب عالی کی هستی و در کجای این کره خاکی زندگی می کنی بهر حال هر کجا هستی خوش باشی زیاد مهم نیست باز می گویم مهم نیست.
    مهم این است که در هر جامعه زندگی می کنی باید بدانی که آزادی بیان و ابراز آن با احترام با یکدیکر در گفتار و تبادل نظر سالم میسر است .
    من شخصا قطع نظر از تاید یا رد نظرات دوستان ، دوست دارم این بحث سالم ادامه یابد . بجای ابراز عقیده بی احترامی و افترا به این و یا آن ، بحث از روند اصلی اش باز می ماند منحرف می شود بجای ابراز عقیده عقده گشایی نکنید در دنیا ی امروزی چیزی که زیاد است الحمدالله وبلاگ است موج سوم جای عقده گشایی نیست نظرات تان محترمانه مطرح کنید دوستان استفاده می کنند خود تان که این همه بر اسلام تاختی بدون اینکه شناخت از آن داشته باشی (منظورم در حدی که شما در تاید یا رد ادیان یادین مشخص صحبت می کنی باید فارغ تحصیل از یکی از دانشگاه های معتبر دنیا در رشته ادیان باشی از محتوا و نحویه نوشتن تان لا اقل من چنین چیزی را حس نکردم )خوب بود خودت را برای دوستان معرفی می کردی تا دوستان جواب در خور همان دین تهیه و تدارک بیبنند یا لااقل این دین بد است فلان دین خوب است یا اصلا دین ومذهب از نظر شما حرف دارد .
    آن وقت موضع شما را انسان بهتر می شناسد جواب در همان سطح تهیه می کند این ابهامات و توصیه ای بود که به ذهن این جانب رسید.
    امید که با توضیحات این جانب آزرده خاطر نگردیده و یکی از خوانندگان خوب موج سوم بمانید
    متشکرم دوست عزیز

  29. جهانگیر حمل ۳۰, ۱۳۸۶ در ۲:۰۱ ق.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۱

    امیدوارم حال تان خوب باشد . میدانیم که شنیدن حقایق یک مقدار تلخ است وگرنه دوست عزیز ما خود متوجه میشد که ما درکل ازادی بیان را با اغوش باز پذیرفته ایم بگذارید همین آزادی بیان را من هم داشته باشم . ۱۴۰۰ سال هست شما دارین بحمدالله نقد میکنین سرکوب میکنین میکشین و…. به مخض اینکه یکی پیدا شد وخلاف نطر وعقیده تان چیزی گفت انوقت متهم میکنین که ما به آزادی بیان بی احترامی کرده ایم. درضمن همه ادیان باید مورد نقد وبررسی قرار بگیرند ازینکه من به قول شما بر دین اسلام تاخته ام دلیلش روشن ومعلوم هست چون جامعه ما اسلامی هست و قرنهاست ما در سایه اسلام زندگی میکنیم مگر غیر ازین است ؟ بیشترین وبد ترین توحش را و بد بختی را از همین دین به اصطلاح مقدس چشیده ایم و پرسیده این که درکجا هستم ؟ شاید دردوقدمی شما قرار داشته باشم فکر کنم زیاد مهم نخو.اهد بود درکجا هستم ؟ بهرصورت ازینکه پرسیده ی در کدام دانشکاه درس خوانده ی بازم سوال درستی نیست شاید من اصلا درس نخوانده باشم ویا هم خوانده باشم ولی شما باید بر رد حرفهای که من نوشته ام باید چیزی بنویسی تا اینکه درصدد برایی تا موقعیت جغرافیایی ، که من دران زندگی میکنم را بفهمی . در ضمن ما نیز یک بحث منطقی را میپسندیم تا بازی با کلمات را دوست عزیز هرپدیده دینی که در جهت خونریزی مردم قدم بردارد ومملو از خرافات باشد ما آنرا محکوم ورد میکنیم در ضمن ما نفهمیدیم شما منظورتان از بحث سازنده چیست ؟ ایا نقد قران یک بحث سازنده نیست ؟ مسلمانها درعموم بر اینباور هستند که دین اسلام کاملترین دین هست ولی اگر شما میخواهید واقعا بحث سازنده را دنبال کنید ما کوششش مکینیم تا حد درک مان عیوب ونواقص اسلام وادیان دیگر را به نقد وبررسی بگیریم. اگر ویبلاگ شما درصدد تبلیغ دین اسلام است پس من و یا هرکسی دیگری که به عنوان خواننده جذب میشویم تا بیایم و

  30. جهانگیر حمل ۳۰, ۱۳۸۶ در ۲:۰۱ ق.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲:۱

    چیزی بدانیم حد اقل به خواننده های تان اجازه بدهین نظریاتشانرا را ولو اینکه با نظریات تان سازگارنباشد ابراز کنند من هیچ گونه تاخت وتاز غیر عقلانی نسبت به دین اسلام نداشته ام به همان اندازه که شما از اسلام اشنایی دارید شاید من هم داشته باشم خدای نکرده هرچی نکنه خود درجامعه وفامیل اسلامی ومذهبی بزرگ شده ام و سالها در مدارس دینی درس خوانده ام ولی فرقم با سایر اینست که هیچ گاهی نخواسته ام قران را عربی بخوانم و یا هر چی که یک آخند گفت سر تا یید تکان بدهم و البته من در بحث دیروز حرفهایم مربوط به یک بخش نبود بحث را پراگنده تر کردم تا بتوانیم بحث مان را گسترده تر کنیم. ازینکه نوشته این من برای عقده گشایی امده ام ( تفت نکد جوش آمد )؟ من واقعا برایتان متاسف هستم من به عنوان مثال از چشم دید های خودم و از کارکرد ها وعملکرد های همین قشر که شما از آن تقدیر میکنید و یا وابسته به ان هستید را خواطر نشان ساختم ؛ شاید در هر گوشه ومناطق هزاره نشین ما ؛ همین بد بختی و همین عمل غیر انسانی صورت بگیرد. در ضمن دوست عزیز من هیچ گاه از حرفای شما ناراحت نشده ونمیشوم . شما اگر ردو نقدی بر حرفهای من دارید خواهش میکنم من اماده گسترش وادامه همبن بحث هستم.

  31. موج سوم حمل ۳۰, ۱۳۸۶ در ۹:۵۴ ب.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۱:۵۴

    دوست عزیزجناب آقای جهانگیر ودیگر دوستان سلام
    امید وارم در هرکجایی این کره خاکی هستید خوش باشید
    موج سوم یک وبلاک آموزشی تربیتی است با هدف خاص فعالیت می کند که ما شاهد هشتمین اجلاس آن هستیم برای توضیح بیشتر به آرشیو موضوعی (هدف موج سوم ) مراجعه کنید . ودر آن جا یاد آور شدیم که در این راستا هر چیزی که بتواند به هدف ما کمک کند از آن استفاده می کنیم . ازجمله گذارش خبر مقاله و .. .
    از طرف دیگر دوست عزیز موج سوم میزبان و دیگردوستان مهمان و نور چشمان ما است معمولا در دنیا رسم است که شرایط را معمولا میزبان تعین می کند مهمان اگر قدم رنجه فرمود قدم های شان روی چشم مان ، ولی کاری نکند که عرصه بر میزبان تنگ کند . ما مهمان را دوست داریم که حرمت مهمان های دیگر را حفظ کند میزبان مدیر نمی تواند ناظر منظره باشد که مهمانان هرچه خواستند به همدیگر بگویند .
    بردار محترم من به عنوان مدیریت وبلاک وظیفه دارم تا زمینه یک بحث سالم را فراهم کنم این میسر نیست مگر اینکه اصول و نکات اخلاقی تبادل افکار را بپذیریم.
    من اصلا قصد اظهار نظر و بحث را در مورد مطالب ارائه شده ندارم – هر کسکه بحث می کند ونظر میدهد مسئول گفته های شان خودشان هستند – تا شما بگوید که من حاضرم با شما بحث کنم.

  32. موج سوم حمل ۳۰, ۱۳۸۶ در ۹:۵۶ ب.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۱:۵۶

    وظیفه من بسیار سنگین تر و با اهمیت تر از اظهار نظر است و آن مدیریت بحث کنندها واظهار نظر کنندها است است که اگر کسی نکات اخلاقی رعایت نکرد توصیه و تذکر دوستانه داشته باشم . در نتیجه اگر باز هم وارد مطالب جدید که مطرح کرده اید نه شدم به این دلیل است.
    در عین حال اگر بازهم شوق موکد برای بحث و اظهار نظر را دارید ابتدا هدف موج سوم را مطالعه کنید بعد ازآن جلسه های موج سوم از نظر مبارک بکزرانید وانگاه نوبت می رسد به اظهار نظر و ما را از اظهار نظر سازنده ای تان محروم نفرماید. دراین قسمت اگر نظری داشته باشید خوش حال می شویم .
    دوست عزیز تا حدودی حرفهای جناب عالی را برادر محترم جناب آقای نادری نظری هم مطرح کرده بسیار زیبا قشنگ و مودبانه وتاحدودی علمی و منطقی . پس اینکه می گوید بگزارید و…. جا ندارد ویا موضوعا از بحث خارج است .
    دوست عزیز جهت اطلاع شما عرض کنم در جامعه که ما دران زندگی کرده ایم ومی کنیم به کسی که این حرفها (۱۴۰۰ سال هست شما دارین بحمدالله نقد میکنین سرکوب میکنین میکشین و….) را بزنی شدید نا راحت می شود می گوید توهین دوروغ تهمت افترا بسته ای خوش به حال شما که به شما اگر ازین حرفها بزند اینگار هیچی با شما نگفته است .
    باز ازین بخش از نظر تان ممنونم که گفته اید (من هیچ گاه از حرفای شما ناراحت نشده ونمیشوم) حق مطلب هم همین است باز از شما ممنونم
    امیدوارم که باز هم کماکان از دوستان وخوانندگان خوب موج سوم باقی بمانید . یاحق
    مدیریت موج سوم