ما و نظرات دوستان ما – قسمت دوم

مدبریت ۱۰:۵۸ ب.ظ ۱۴

< ?xml:namespace prefix = o ns = “urn:schemas-microsoft-com:office:office” />;نادر – ۲۸/۱/۱۳۸۶

;

قسمت دوم

;

با درود مجدد به آقای رحیمی مدیر مسئول سایت موج سوم و آقای مظفری و خوانندگان گرامی!
خوشحالیم که به یک سلسله و جوهات مشترک؛ از جمله نقش و اهمیت علم در زندگی دست یافتیم.
اجازه دهید ابتدا بر مرکز ثقل بحث تان کمی درنگ کنیم.
در قسمت اینکه من در نوشته های قبلی ام آرزوی عدم موجودیت «مدرسه های دینی» را کرده باشم؛ توضیح بیشتری نیاز دارد. مردسه های دینی را به دوبخش میتوان تقسیم کرد .مدرسه هائیکه قبل از انکشاف معارف بطور سنتی در هزارجات به سواد آموزی می پرداخت ، و مدرسه هائیکه توسط نهاد های مذهبی با انگیزه سیاسی تحریک و تمویل میگردید. مدرسه های محلی ایکه اشخاص باسوادی را به نام ملا؛ مردم محل برای تدریس استخدام میکرد، نقش مثبتی را در امر سواد آموزی بعهده داشت ، با توجه به سطح تولید مادی در آن مقطع؛ نمیتوان مدارس فوق را محصول کارنامه مذهبی تلقی کرد، چرا که عموماً به هر با سوادی ملا گفته میشد و این ملا ها الزاماً به تدریس مزهبی نمی پرداخت، حتی مواد درسی ایکه آنها استفاده میکردند، مطلقاً کتابهای دینی نبود، درست است که آنها مسایل مذهبی را به شاگردانش نیز می آموخت؛ اما هدف سواد آموزی بود؛ چنانچه کتابهای مثل حافظ و اشعار سعدی و حتی شاهنامه فردوسی که فاقد آموزه های مذهبی است؛ تدریس میگردید. علاوتاً حق الزحمه این مربیان را نیز خود مردم داوطلبانه پرداخت مینمود و کدام نهاد و ارگان مذهبی ایکه ازین پروسه بهره برداری مغرضانه نماید؛ وجو نداشت.

. ;. ;بناً استدلال آقای مظفری مبنی بر نقش سواد آموزی در جامعه که آنرا تاپه « علوم اسلامی» میزند؛ در خدمت اسلامیزه نمودن کلیه پدیده های اجتماعی است .ایشان سعی می نماید چنین پیامی را برساند که موجودیت دانش سواد آموزی در کشور دست آورد اسلام و روحانیون بوده است. ولی با وجود رده بندی فوق، آنها نقش تعین کننده ای در جهت ترویج سواد در جامعه ایفا نموده است.

انچه من آرزو عدم موجودیت انرا مینمایم، نه ملاهای محلی ایکه چی از نظر ملی و چی از نظر سیاسی هیچگونه وابستگی نداشته بود؛ بلکه آنعده از مدرسه های دینی ای است که به منظور بهره برداری سیاسی توسط نهاد های مذهبی تحریک و تجهیز گردیده و در واقع هدف خاصی را دنبال مینماید، من فکر نمیکنم شما بعنوان یک روحانی روشن مسئله را انکار نمائید. شما در جریان هستید که رهبران گروه هشتگانه پیرو خط امام از همین مدرسه های دینی فارغ التحصیل شده بود. همین گروه وابسته بود که جنبش ملی گرایی هزاره ها را حتی در وجود ملا غیر وابسته به ولایت فقیه، مثل بهشتی تحمل نتوانست و «هوبت ملی هزارگی» را از آن گرفت و به آن « هویت شیعیزم» بخشید.
باز هم فکر نمیکنم که شما از پذیرش این واقعیت سر باز زنید . اگر نقش روحانیون حاکم در منطقه را رو نما کنیم آیا میتوانید حتی یکی فردی را از جرایم تشتت ، تفرقه و ارتشاء تبریه نمائید؟
مسئله برای تان مبهم نماند که نه تنها من ؛ بلکه اکثرتی از مردم عدم موجودیت چنین روحانیون و مراکز علوم اسلامی را آرزو می نماید.
در آنجایکه بحث روی عالمان دین و حاکمان شرع اسلام ،در طول دوران خلافت آنها در سطح ملی و بین المللی مکث شود؛ شما از موضوع طفره رفته و اعمال انها غیر اسلامی که بمنظور بد نامی اسلام معرفی مینمائید. حال چنین سوال مطرح می شود که حاکمیت به اصطلاح عدل اسلامی؛ چه زمانی در دنیای عمل که واقعیت خارجی داشته باشد پیاده خواهد شد؟

جهانی که ما در آن زندگی میکنیم ؛ جهان فقر ، بیعدالتی، ستم و استثمار که در انحصار ار تجاع و آمپریالیزم است؛ میباشد. ۹۰% از خلق های سراسر جهان در آسیا، آفریقا و آمرکای لاتین در آتش ستم و استثمار ارتجاع و آمپریالیزم میسوزد. شدید ترین و وحشیانه ترین ستم و استثمار توسط آمپریالیست ها و ارتجاع مذهبی بر خلق های جهان سوم و کشور های اسلامی اعمال میگردد، بناً توده های محروم صرف نظر از اینکه مسلمان و یا غیر مسلمان باشند؛ خواهان یک دگر گونی عظیم در سطح زیر بنا و روبنا است ، بناً شما که در طول حیات حاکمیت تیوکراتیک اسلام حتی یک نمونه از حکومت های ایدآل اسلامی را بعنوان یک سمپل نمتیوانید ارایه کنید، مردم منتظر ظهور امام زمان بنشینند تا دنیا را پر از عدل و داد کنند؟ آیا حکومت عدل اسلامی که در طول ۱۴۰۰ سال قابل تطبیق نبوده است؛ بعد ازین به یک آرمان و یا مدینه فاضله مبدل نشده است؟ آیا این بینش و طرز تفکر بیشتر یک خیالات انتزاعی نیست تا واقعیت عینی؟

از اینکه بخشی از اطلاح طلبان شیعی نسبت به باقی مذاهب شعب اسلامی سعی دارد خود را با پشرفت جوامغ انسانی در عرصه های مختلف وفق دهد؛ خرسندم ، لااقل آزادی بیان را بصورت نسبی هم که شده درک میتواند، ورنه اینجانب را به جرم آزادی اندیشه تکفیر میکرد.
اجازه دهید حسن نیت نیک آقای مظفری را در پشتیبانی او از مکتب دولتی یا معارف دقیق تر بشکافیم ؛ وی نوشته است : “.. در شرایط فعلی حرکت به سوی مکاتب جدید حرکت میمون ومبارکی است که باید ادامه یابد.
اما شتاب بیش ازحد به سوی آن وتنها راه آموزش وپرورش دانستن آن همان حرکت تک بعدی است که زنگ خطرش برای کل نظام آموزشی بخصوص آموزش های دینی به صدا در آمده است.”

احسنت! جان کلام آقای مظفری در همین جاست. ازین جمله یک واقعیت عینی را میتوان استنباط کرد و آن کمرنگ جلوه دادن مکتب دولتی و تنزیل دادن نقش آن تا سر حد مدرسه های دینی!!
وقتی برای یک پدیده پیش شرط قایل شویم؛ به مفهوم رد آن پدیده محسوب میگردد؛ مثالی بزنم. جمهوری اسلامی افغانستان در قانون اساسی و قانون احزابش آزادی اندیشه؛ آزادی عقیده و بیان و آزادی احزاب سیاسی را به رسمیت می شناسد، اما با شرط یک پسوند، و آن اینکه « مشروط بر اینکه مرامنامه احزاب سیاسی وعقاید آنها با اساسات دین مبین اسلام مخالف نباشد! توجه داشته باشید که مفهوم آزادی اندیشه و بیان در قالب جملات نه تنها به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه نفی میگردد. آقای مظفری نمیتواند مخالفتش را با مکتب دولتی بشکل علنی و صریح بیان کند، زیرا در عصر فعلی چنین چیزی را کسی نمی پذیرد؛ ولی موضوع بشکل ماهرانه و در عین حال ظریفانه مطرح میگردد.

این بحث به دو دلیل غلط است .اول اینکه از نظر عملی چنین چیزی غیر ممکن است. چه کسی حاضر است فزیک و ساختمان اتم را در دانشگاه تحصیل نماید اما حدیث صحیح البخاری یا حلیةالمتقین را در نزد آقای محقق کابلی بخواند! چی تفاوتی میان دیدگاه آقای مظفری با ملاهای طالب وجود دارد؟ آیا طالبان در پوهنتون کابل محصلینی را که در رشته طب میخواند مجبور نکرده بود نا علم!؟ دعاخوانی را نیز به آنها تجویز نماید؟ اصلاً از نظر جامعه شناسی مکتب دولتی با مدرسه دینی دو قطب یک تضاد را تشکیل میدهد. مگر اینکه برای اغوا و فریب دانش جویان، دانشگاه ساخته و پرداخته دست و پا کند و مضمون محدودی مثل حقوق اسلامی در آن تدریس و به فارغ التحصیلانش دیپلوم دکتری صادر کند تا قاضی شریعت اسلامی شود.

من نمیدانم که بلاخره این علوم اسلامی چیست و در نهایت به کجا منتهی می شود. فکرنمیکنم در بهترین شرایط اش از مرز دستور العمل های استنشاء و استبرا عدول کند! البته بتازگی یک سلسله اختراعات و اکتشافاتی در رشته علوم اسلامی رونما گردیده که مخترعین آن از کفگیر آشپزخانه در حال تصفیه و تجزیه اتم هستند!
آقای مظفری خوشبختانه با تیوری ها و مقولات فلسفی نیز آشنایی دارد، امیدوارم نظرات فیلسوف بزرگ اسلام امام محمد غزالی را نیز کمی توضیح دهید اما منباب مدخلی بر مباحثات فلسفی معروف ترین تیوری این عالم بزرگ مسلمان را برای خوانندگان گرامی پیش کش میکنم. امام غزالی میگفت « بدون امر خدا برگ از درخت نمی ریزد» بناً هرگاه یک مسلمان فضلات بدنی اش را دفع مینماید باید شکر خدا را بجا بیاورد ، خداوند اجازه و توفیق چنین کاری را به او عطا کرد، بناً مستحب است که با پای چب داخل و با پای راست خارج شود! اگر دست آورد و داده های بخش یونانی آنرا از فلسفه اسلامی جدا کنیم؛به استثنای تئوری های اما غزالی؛ دیگر چیزی از تئوری مقولات فلسفه اسلامی باقی نمی ماند.

من نمیدانم که آقای مظفری چه درک و تعریفی از تاریخ دارد؟ بنظرم ایشان تا واژه تاریخ را می بیند، کتاب « قصص الانبیا» و راندن آدم و حوا را از بهشت در ذهنش تصویر مینماید وبر مبنای همین برداشت حکم میکند که فزیک و تاریخ ! یک رشته جداگانه است که بین ایشان هیچ رابطه ی وجود ندارد. نه خیر رشته های علوم در واقع با همدیگر رابطه متقابل دارد و درین میان تاریخ شاه راه آن است. اگر تاریخ را کسی علم نپزیرد؛ نقش باقی علوم نیز از نظر او منتفی خواهد شد. البته تاریخ صرفاً به وقایع جامعه انسانی نمی پردازد بلکه در کل وقایع طبیعت و حیات را بحث میگیرد. اجازه دهید بحث را باز کنیم تا موضوع را بهتر تفهیم بتوانیم. از تاریخ وقایع زمین شروع میکنیم:

سی و شش سال پیش با کشف تئوری “پلیت تکتانیک” تحول عظیمی در شناخت بشر از فعل و انفعالات کره زمین و دینامیسم ها (قوانین حرکتی) و مکانیسم های (ساختمان و عملکرد) آن بوجود آمد. تقریبا می توان گفت در دانش و آگاهی بشر نسبت به زندگی و فعل و انفعالات کره زمین یک جهش انقلابی بوجود آمد. در دهه های گذشته مرتبا این تئوری منسجم تر و صحیح تر شده و در برخی جهات نیز تکامل یافته است. تازه ترین تحقیقات و یافته های دانشمندان جهان در مورد کره زمین و منظومه شمسی در کنفرانس بزرگ “اتحادیه ژئوفیزیست های آمریکا” در سانفرانسیسکو (دسامبر ۲۰۰۴) ارائه شد که در آن یازده هزار دانشمند از سراسر جهان شرکت داشتند.
اکنون به یقین می توان گفت که زمین در طول صدها میلیون سال در نتیجه پروسه های “پلیت تکتانیک” به شکل و شمایل کنونی در آمده است.
کره زمین ۵ر۴ میلیارد سال پیش در نتیجه یک انفجار کهکشانی متولد شد و مانند یک گلوله آتش مملو از سنگ و گاز در فضا پرتاب شد و بالاخره در مدار یکی از ستارگان بیشمار قرار گرفت: در مدار ستاره ای که خورشید “ما” است. زمین در میلیارد سال اول عمرش دستخوش تغییرات فیزیکی بسیار شد و شروع به سرد شدن کرد. اما هنوز زندگی در آن بوجود نیامده بود. یک میلیارد سال را بسرعت از نظر بگذرانیم: در این مدت ترکیب فیزیکی زمین خیلی عوض شد. درجه حرارت سطح آن بطور قابل ملاحظه ای پائین آمد؛ خشکی و آب شکل گرفتند. اما حرارت هنوز خیلی بالا بود و آبها و فضا پر از اسیدها و گازهای سمی. اگر بتوانیم ۵ر۳ میلیارد سال عقب برویم و نگاهی به زمین بیندازیم، نمی توانیم آن را بشناسیم! نه حیوانی روی زمین راه می رفت، نه حشره و پرنده ای در آسمان پر می زد، نه ماهی در آب دریاها بود. نه گیاهی و درختی و نه گلی. هیچیک از مشخصات آشنا مانند قاره ها، سلسله جبال، دشتها و اقیانوس های امروز وجود نداشت. آب آشامیدنی موجود نبود. مطلقا چیزی برای خوردن پیدا نمی شد و حتا هوای آن را نمی توانستیم استنشاق کنیم زیرا اکسیژن هنوز بوجود نیامده بود…»

از ۲۵۰ میلیون سال پیش به این طرف، خشکی زمین از یک قطعه به پنج قطعه تقسیم شد که امروز به آنها ۵ قاره می گوئیم. این تغییر توسط پروسه تکتانیک انجام گرفت. اکنون به یقین می دانیم که سطح کره زمین مرتبا در حال جابجائی است.
حال چنین سوال مطرح میگردد که تاریخ پیدایش و تئوری “پلیت تکتانیک” از نظر علوم اسلامی یک تئوری علمی محسوب میگردد یا نه؟ اگر علم است که تمامی تئوری های پیدایش هستی که ادیان و کتاب مقدس و قرآن ارایه کرده باطل میگردد؛ اما اگر علم نیست؛ علوم اسلامی بغیر از تاریخ پیدایش جهان که در کتاب مقدس شرح داده که خداوند جهان را در طول شش روز آفرید؛ کدام تیئوری دیگری ارایه توانسته است؟ قرآن به صراحت میگوید که خداوند کوه ها را همچون میخ بر زمین کوبیده و هفت آسمان را بر فراز آن قرار داده و هم چنان خور شید در چشمه آبی غروب میکند!

باز هم اگر کسی تاریخ را بعنوان علم قبول نکند ساینس را که تایخ یکی از شاخه آن است ؛ چگونه قبول میتواند؟ هرکه حقیقت های تاریخی را کتمان و ماست مالی نماید؛در واقع بر جامعه انسانی ستم روا داشته و جُز اینکه به آستان بوسی ارتجاع و آمپریالیست ها در آید؛ هیچ مسیری را دنبال نمیتواند. بر عکس هر که واقعیت های تاریخ را صریح و بی پیرایه بیان کند، خدمت بزرگی به بشریت عرضه داشته است.
اینشتین نه تنها از رد دیدگاه کلاسیک فیزیک مبنی بر آنکه طبیعت چیزی “کامل” و ساخته دست خداست سر باز زد.بلکه از اعتبار خود برای تبلیغ موضعی ترقیخواهانه در مورد بسیاری از مسائل حاد سیاسی استفاده کرد. او با جنگ جهانی اول و سپس با فاشیسم در زادگاه خود، آلمان مخالفت کرد. سپس در امریکا او با مک کارتیسم، با اعدام روزنبرگ ها و باج خواهی و قلدری هسته ای امریکا مخالفت کرد.
آقای مظفری از پرده برداری یک سلسله واقعیت ها واهمه دارد و طبق منطق سنتی تحت عنوان « احترام به عقیده دیگران» بحث را مهار می نماید.

احترام به عقیده دیگران یعنی چی؟ من متاسفانه و یا خوشبختانه چنین احترام کذایی را به رسمیت نمی شناسم. از نظر من یگانه معیار احترام به انسان، خود انسان است؛ نه افکار و عقیده او. عقیده انسان یک امر نسبی است، یعنی افکار انسان دچار تغییر و تحول است؛ از نظر تاریخی نیز چنین بوده. در یک مقطعی از تاریخ انسانها دارای یک باور و اندیشه بوده در حالیکه در مقطع زمانی دیگر اندشه و عقایدش دست خوش تحول گردیده شما به کدام یک از عقیده او احترام میگزاری؟ اگر قرار باشد به عقیده دیگران احترام بگزاری؛ باید به عقیده ملا عمر و بن لادن نیز احترام گزاشت . احترام نگزاشتن به عقیده دیگران به مفهوم بی احترامی به انسان نیست. من برای اینکه یک احترام پایدار و صادقانه به شما داشته باشم، شخصیت انسانی خود شما را ملاک قرار میدهم نه بینش و عقیده ات را. اگر عقیده ات را معیار قرار دهم چه تضمینی وجو دارد که در آینده چنین عقیده ای را با خود حمل نمائید؟

بهروز باشید

 

 با سلام مجدد خدمت آقای نادر نظری واظهار خوشحالی از ادامه ی این مذاکره در مورد نکات که یادآور شده اید متقابلاً نکاتی را به طور خلاصه خدمت تقدیم می کنم تا دیده شود که چه مقدار مورد قبول یا نقد قرار می گیرد . بدیهی است طرح بسیاری از موضوعات آن چنان که شایسته است نیاز به وقت و تحقیق فراوان دارد که در یک مذاکره ی این چنینی امکان ندارد لذا ناگزیریم به هر مطلب به طور خلاصه بپردازیم واگر نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد در آینده روی همان نقطه ی خاص دقت وتمرکز بیشتر خواهیم کرد.

 در اینکه در مدرسه های دینی قبل از انکشاف معارف  به هر با سوادی ملا گفته شود  لا اقل در سالهای که هر دو از آن اطلاع داریم ادعای نا صوابی است  برای اینکه با قطع نظر از سطح سواد ملائی  که به این نام موسوم می شد بهرحال از ملا تعریف خاصی وجود داشت وملا دارای وظایف خاصی بود وبسیاری از باسوادان نه مشمول چنین تعریفی می شد ونه در صدد انجام چنین وظایفی بود .

اما از اینکه از متون درسی آنها  استنباط غیر مذهبی بودن شان را به دست بیاوریم نیز نادرست است برای اینکه آموزش آن کتابها تنها جنبه ی   سواد آموزی  داشت وآن هم به دلیل محدودیت متون آموزشی برای این کار استفاده می شد و گر نه  مناسب این کار نبود  که در متن مقاله به آن اشاره شده است . به هر حال این کار را هرچه بنامیم همانطور که شما تصریح کرده اید در جهت ترویج سواد در جامعه نقش تعیین کننده داشته است ، تا اینجا را توافق داریم . اما در اینکه بنده در صدد اسلامیزه نمودن کلیه ی پدیده های اجتماعی باشم  به یک لحاظ  که با واقعیت های دینی هم بیشتر سازگار است اگرحساب کنیم خیلی عجیب وغریب نیست برای اینکه  کار مذهبی ودینی تنها نماز وروزه وبعضی از شعایر معروف دیگر نیست بلکه هرکاری که به عنوان یک وظیفه ی که خداوند از انسان خواسته است وبا همان انگیزه هم انجام شود چه آن کار کارهایی فکری مثل طلب علم  وتحقیق در رشته های مختلف و  پیشرفت ومتخصص شدن در آن علم وتدریس وآموزش سواد و… باشد  ویا کارهای فیزیکی  مثل کارهای  جایزی  که انسان برای امرار معاش  زن وفرزند خود و در راستای  استقلال مالی وپیشرفت مادی با شرایط خودش انجام می دهد و یا رعایت  بعضی از آداب و صفات اخلاقی  که از راه درست وبا نیت وانگیزه ی درست  صورت بگیرد  و…  یک کار دینی است و با حفظ شرایط خودش یک عبادت ودارای ثواب محسوب می شود . بنابراین محدود کردن دین وکارهای دینی به مثال هایی که زده اید یک برداشت  غیر واقعی است که در ادامه  بیشتر روشن خواهد شد که اگر در جایی مثلاً فلان مسأله دینی آموزش داده شود آنجا وآن کار دینی باشد وگرنه دینی نباشد!.

واگر مردم داوطلبانه به مدارس سنتی کمک می کرده اند اگر درضمن انگیزه های شان با سواد شدن فرزندان شان بوده است انگیزه ی مهم شان تربیت دینی بچه های شان هم بوده است وبیشتر به این کار شان به عنوان یک وظیفه ی دینی نگاه می کرده اند وداوطلبانه بودن کمک های شان آن را از دینی بودنش نمی اندازد وسعی بنده نیز در مقاله ی یاد شده بر این بوده است که این روند ادامه یابد وبیشتر کارها توسط  خود مردم صورت بگیرد تا آنچه را شما تجهیز از طرف نهاد های خاص با اهداف سیاسی خاص نام نهاده اید صورت نگیرد .  اما در بخش دوم از تقسیم بندی شما از مدارس دینی  واینکه در طی سالهای  انقلاب وجهاد چه اتفاق افتاده است وچه کسی  مقصر است  به نظر می رسد این داستان سر دراز دارد و  اسناد ومدارک در آینده این مساله را بهتر روشن خواهد کرد و ما هم نمی توانیم با توجه به شرایط ومعیارهای  فعلی ، آن دوران را قضاوت کنیم ، زیرا  هرچیز باید متناسب با اوضاع واحوال ومعیار همان زمان بررسی شود . هیچ کس دوران انقلاب را که  جامعه شناسان آن را در حکم زلزله ی مهیبی می دانند که آثار طبیعیش ویرانی ، دلهره ، نا امنی وهرج ومرج وبی قانونی است ، با دوران آرامی وآبادی وقانونمندی و…  مقایسه نمی کند . واگر مقایسه هم بکند توقع ندارد که در دوران زلزله چرا مردم مثل دوران آرامش وزندگی عادی رفتار نمی کند .

بنابراین مشکلات فراوانی که در سالهای گذشته مشاهده کردیم معلول علت های فراوانی است که بررسی همه ی آن ها از عهده این نوشتارخارج است اما اشاره به برخی از آنها ضروری است ودر ضمن آن متوجه خواهیم شد که  عالمان دینی در گذشته ، چه کارهایی درست یا نادرست انجام داده اند ، بسیاری از کارهای که امروز از آن به بدی یاد می کنیم از جمله گروه گرایی وتعدد گروه ها در ذات خود ، چیزی بد وزشت نبوده و نیست اما  در اثر عدم آگاهی و نبود تجربه ی کافی و پیش از موعد بودن این مساله برای کشور ما  متاسفانه  از این چیز خوب ،  به صورت منفی و بد استفاده شده است ،  دلیلش این است که  تشکیل حزب، سازمان و داشتن تشکّل وانسجام  در کار ها  به خودی خود  کار خوب و بسیاری از کشورها برای آن بودجه تخصیص می دهند و تعدد وتکثر احزاب وگروه ها را رسماً تشویق می کنند وجامعه ی دارای تکثر احزاب را به عنوان جامعه ی چند صدایی می ستایند . اما  در گذشته  شاید پیش از موعد به این کار دست زدیم و به جای اینکه از وجود تشکل واحزاب تنها در راستای  اهداف بلند وکارهای خوب ودر چارچوب قانون، بدون درگیری وحذف فیزیکی همدیگر بلکه با مشورت وهمکاری وهمدلی ودر عین حال منسجم وسازمان دهی شده کار کنیم  متاسفانه  در اثر خصیصه های سالهای انقلاب و نبود قانون وحکومت مرکزی وعدم  آگاهی  وتحمل همدیگر وسوء استفاده از برخی شعارهای دینی وتندروی های بیجا که مقدارش مقتضای شرایط واوضاع واحوال آن زمان بوده است ؛ ودخالت تعصبات ولجاجت های شخصی ومنطقوی و توطئه های داخلی وخارجی…  انحرافاتی در این مسیر رخ داد که  نه تنها ما به عنوان  نسل ناظر بلکه کارگردانان اصلی هم  آن را انکار نمی توانند ومن به عنوان یک فرد علاقمندم که کارکرد دست اندرکاران این چند سال از جمله عالمان دینی مورد نقد وبررسی عالمانه قرار گیرد وهمه هرچه دارند در دادگاه  عمومی و وجدان بشری ارائه دهند  تا  خدمات وخطاهای شان برای همه روشن گردد ونسل بعد از تجارب آنها عبرت لازم را گرفته و لا اقل از خطاها ولغزش های صورت گرفته  مصوون بمانند. 

به همین ترتیب وقتی به کارها  دقت کنیم متوجه می شویم که از بسیاری از کارها وشعارها واهداف  خوب  استفاده های ناشایست هم صورت گرفته است و هر قشری از جمله عالمان دینی در کنار خدمات وکارهای خوب شان اشتباهاتی هم داشته اند وبنده  هیچ وقت به صورت مطلق عالمان دینی را خالی از اشتباه ندانسته ونمی دانم  ودر صدد تبرئه ی آنها هم نبوده ونیستم  ، برای اینکه  آنها نیز مانند هر انسان دیگر در معرض انواع واقسام خطا واشتباه قرار دارند  اگر چه  توقع این است که اشتباه آنها خیلی کمتراز دیگران باشد وحد اقل اشتباه از روی عمد و آگاهی شان اندک باشد ، سخن قبلی شما در مورد درباری بودن همه ی فارغ التحصیلان مدارس دینی بود که بنده در صدد نفی آن بودم نه در مورد معصوم بودن عالمان دینی از هر گناه وخطا ، تا اینکه شما اشتباهات سالهای جهاد آنها را به رخ من بکشید ، بنده نیز در این جهت همانطور که گفته شد ادعا ندارم که آنها خطا واشتباهی نداشته اند اما می توانم بگویم که آن چنان که شما گفته بودید صد در صد درباری نبوده اند .

اما اینکه گفته اید نه تنها شما که اکثر مردم آرزوی  عدم موجودیت چنین روحانیون  وچنین مراکز علوم اسلامی  را دارند ، این حرف شما در صورتی که خطا واشتباه جزء ذات عالمان دینی وچنین مراکز علوم اسلامی باشد ، آرزوی خوب وحرف درست وبجائی است که بنده نه تنها مخالف آن بلکه موافق آن هستم و می گویم باید همین طور باشد ونباید هیچ کس چیزی را که همه اش خطا واشتباه وظلم وجنایت وتفرقه وارتشاء و… است دوست داشته باشد .  اما در مورد عالمان دینی به معنای واقعی کلمه اش ومراکز علوم اسلامی آن هم به معنای واقعی کلمه اش  نه خطا واشتباه وگناه  وکارهایی که نام برده اید جزء ذات شان است  که به هیچ وجه از آنها جدا نشود ونه در خارج چنین بوده است که از آنها چیزی جز خطا وخلاف سر نزده باشد،  آنها به مقتضای ذات خود باید علم ، اخلاق، ارزشهای انسانی واسلامی را در جامعه گسترش بدهند واز هر خدمتی که می توانند دریغ نکنند و بسیاری از آنها  به هر مقداری که امکانات مادی وعلمی شان اجازه داده است ، اقدام کرده اند و کارهای بزرگی را هم انجام داده اند، در این میان بعضی شان در اثر عوامل مختلف ممکن است در میان کارهای خوب ، دچار خلاف وانحراف هم شده باشد واین لازمه ی هرکاری است ، شکست ها ، شکستن ها ، خراب کردن ها ، پله های پیروزی ، عمران و آبادانی وموفقیت ها است ، مهم این است که تجربه های تلخ ، دوباره تکرار نشود  و من فکر نکنم که هر عالم دین وهر مرکز اسلامی وقتی به اشتباهاتش پی ببرد باز از روی عمد وآگاهی  سراغ آن برود و آن را دوباره وسه باره تکرار کند ، اگر با این دید نگاه کنیم نه تنها اکثریت مردم که اقلیت مردم هم آرزوی چنین عالمان ومراکز علوم اسلامی را نمی کنند، بسیار شایسته است که آمار ظلم و جنایت وارتشاء وهر کار دیگر، در زمان های مختلف مورد بحث وبررسی  قرارگیرد آن وقت منصفانه بسنجیم که در کدام زمان این آمار پائین بوده است ، من شخصاً  عقیده دارم که علیرغم بسیاری از مشکلات که در دوران حاکمیت علما بوده است تا هر مقداری که قدرت در دست علما بوده است آنها اجازه نداده اند که آمار بسیاری از ظلم وجور وسرقت وارتشاء ونا امنی و… زیاد شود  اما بسیاری از کارهایی که در زمان قوماندانان ونظامیان خود سر صورت گرفته است وآنها نه تنها حرف علما را گوش نکرده اند که برعلما نیز حکم رانده واز آنها تنها به نفع خود وعلیه رقیب خود  فتوا گرفته اند ، در این صورت حساب کار آنها را نباید به پای عالمان گذاشت ، چیزی که خیلی گفته می شود بحث رشوت خوری  بعضی از آخندها در بعضی از دعواهای حقوقی است که ممکن است تنها در امر قضاوت چیزهایی به نام سهم امام یا کمک به مدارس دینی یا حق الزحمه شخصی  چیزهای به نام رشوت گرفته باشند ودلیل هم آورده باشند که من این پول ها را برای مدرسه یا طلاب خرج می کنم یا به دلیل اینکه من درآمد معین دیگری از حکومت یا هر مرکز دیگری دریافت نمی کنم ودر قبال کار که انجام می دهم مثل هرکارگر دیگر مزد هم می گیرم  ویا به هر عنوان دیگر حتی عنوان رشوت گرفته باشند، بدون اینکه این کار شان حتی یک پول شان را تأئید ویا آن را توجیه کنم ، به عنوان یک پدیده می خواهم عرض کنم  که مقدارش طبیعی هر زمان وهر گروه است  چنانچه در مقایسه با شرایط امروز می بینیم که  از بسیاری از مدیران اداره ها وریاست بسیاری از بخش ها گرفته تا پائین ترین رده های دولتی  با وجود تنخواه ومعاش دولتی  برای  انجام کار که باید به عنوان یک وظیفه ی رسمی انجام دهد ، برای انجام آن دامنه ی رشوت وارتشاء را تا کجا گسترش داده اند !، تنها به عنوان نمونه برای دادن یک پاسپورت یا تذکره یا هر سند ومدرک که حق هر شهروند است  نگاه کنید که نرخ رشوه به کجا رسیده است! اگرقبول کنیم که  رشوت در زمان آخندها مخصوص بعضی از آخندها  و آن هم  در بعضی از دعاوی حقوقی بوده است  ودیگران که دعوا نداشته اند لا اقل گرفتارش نبوده است ، بیائید وضع امروز را ببینید که  این فاجعه تا حدودی  دامن فرد فرد مردم را برای هر کاری گرفته است وهیچ کس از آن در امان نیست واین روند هم چنان ادامه خواهد داشت . اما به عنوان یک جمله می توانم بگویم فارغ از اینکه خودم یک طلبه هستم عقیده ام این است که اگر طلبه هم نبودم ولی با دید منصفانه نگاه می کردم با قطع نظر از عده ای معدودی که ممکن است به مقتضای علم و وظیفه ی خود عمل نکنند واز این عنوان سوء استفاده کنند ؛ بقیه ی  عالمان دینی  خوب، دلسوز، صادق  وامین   اند ، بازهم عرض می کنم که این به معنای بی احترامی به سایر اقشار مردم نیست بلکه از باب اینکه در هر قشری خوب وبد وجود دارد  از جمله در بین آخندها هم این قاعده  درست است  و در مقایسه با دیگر اقشار جامعه  با قطع نظر از اشتباهات سهوی وغیر عمدی وبرداشتهای نادرست شان ، فکر می کنم که عالمان دینی خطاهای کمتری دارند اگرچند این حرف دلیل نمی شود که  حتی به یک گناه وخطای آنها  هم راضی باشم   و هرچند  این نظر بنده خیلی خوشبینانه ویا غیر واقعی ویا بخاطر اطلاعات اندک از کارهای آخندها  پدید آمده باشد اما تا زمان که تجدید نظر صورت نگرفته حق اظهار آن را دارم و فکر می کنم اگر با چنین دید به آخندها وعالمان دینی نگاه  شود  وبا توجه به تحوّل عظیمی که در ابعاد مختلف از جمله بهبود شرایط عمومی کشور وارتقای سطح علمی  عالمان دینی و پیدا شدن درک بالا برای علما در مسایل سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و… رخ داده است و علمای امروز با علمای دهه ی شصت وهفتاد شمسی تفاوت های فراوان

1,888بازدید

۱۴ دیدگاه »

  1. فرید احمد حمل ۳۰, ۱۳۸۶ در ۵:۵۲ ب.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۱۷:۵۲

    درود بر آقای مظفری ! که این قدر زیبا وشیرین نوشته اند وبه خوبی مسایل مهم را توضیح داده اند ، وقتی نوشته های شان را خاندم ، بسیار خوشحال شدم و آفرین گفتم و راستش را بگویم از یک آخند این قدر توقع نداشتم وقتی خاندم آرزو کردم که خدا کند همه آخندها همی رقم روشن باشن . من از نوشته های شما خیلی استفاده بردم آرزوی توفیق و سلامتی برای شما دارم سربلند باشید.

  2. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۶ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۲۶

    با سلام به همه دوستان!

    مایلم نقطه نظرات جناب مظفری را از آخر بحث اش برسی نمایم.
    ایشان در قسمت بحث «احترام به انسان» استدلالش این است که باید به روح انسان احترام گزاشت نه به جسم ، زیرا جسم انسان یک پدیده مادی است در حالیکه این روح است که جنبه ملکوتی دارد، صرف نظر از اینکه من پدیده روح قبول ندارم اما بازهم فرض بر اینکه روح وجود داشته باشد؛ حال شما به ارواح خبیسه انسان احترام میگزارید یا به آن جنبه ملکوتی و خدایی اش؟ مورد اول که به قول شما « شهوت وغضب وبخاطر وسوسه های ابلیس» است،نباید احترام گزاشت. بناً شما احترام به عقاید دیگران را در سطح عام قبول دارید نه در سطح خاص.
    میدانم که توجیه شما در قسمت فطرت خدا پرستی آن است؛ اما آیا از نظر علمی چنین فطرتی واقعاً وجود دارد؟ نمیدانم که شما تاریخ تکامل جامعه انسانی را مطالعه کرده اید یا نه؟ تاجائیکه من میدانم انسانها در دوران مسیر مبارزاتیش با طبیعت؛ ملیونها سال بدون دین و طبیعت خدا پرستی بوده است. و خدا پرستی در جریان عدم درک انسان با بلایای طبیعی بوجود آمده است.
    در شرایط فعلی نیز با وجود تبلیغات ادیان ، ملیونها انسان در نقاط مختلف جهان بدون چنین فطرتی زندگی کرده و میکنند. به استثنای کشور های به اصطلاح سوسیالیتی که تبلیغات دینی در آنجا ممنوع بود، در کشور های اروپای غربی طبق آمار بی بی سی در سال ۲۰۰۴ ۵۰% انسانها آتئست هستند. این در حالی است که
    این دولت ها سالیانه ملیارد ها یورو در امر تبلیغات دینی در اختیار نهاد های دینی میگزارد. که جای بحث مفصلش درین جا نیست. بناً چیزی بنام طبیعت فطری خدا پرستی صحت ندارد.
    بر گردیم به اصل بحث. روح گرایی تنها مربوط به اسلام نیست، اما اگرافلاتون مانوئل کانت، ، اپیکروس، فیثاغورس و غیره به تفسیر روح میپرداخت باز هم یک چیزی بود ولی شما نعوذو بالله ! بهتر از قرآن نمیتوانید روح را معرفی نمائید: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً
    تو را از روح می پرسند بگو : روح جزئی از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندک دانشی نداده اند. ( سوره اسراء آیه ۸۵) بنا ًشما نباید تفسیر بیشتری از روح ارایه دهید؛ چرا که بقول قرآن دانش آنرا ندارید.
    بی بینیم روح با وجودیکه به اصطلاح روح است اما چگونه مادی هم است.

  3. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۷ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۲۷

    برای روح مسائل بسیار عجیبی همچون حرکت مطرح میشود. میگویند روح انسان بعد از مرگ به سمت خدا بازمیگردد. این جمله به این معنی است که خداوند در نقطه ای قرار گرفته است و روح در نقطه ای دیگر و این روح باید آن مسیر را طی کند تا بخدا برسد.( این در حالی است که علوم اسلامی میگوید هم خدا جا و مکان نداشته و در عین در همه جا حضور دارد و هم روح). بازهم برای روح جا و مکان در نظر گرفته شده است. حرکت کردن پدیده ای کاملاً فیزیکی است. رفتن روح از نقطه ای به نقطه دیگر به معنی این است که روح در زمان و مکان محصور است، و چنین چیزی لزوماً چیزی طبیعی است. درحالی که روح بر طبق تعریف مظفری چیزی غیر طبیعی است. حتی برخی عالمان دینی معتقدند روح انسان پرواز میکند. پرواز کردن نیز عملی است که برای غلبه بر جاذبه زمین انجام میگیرد، جاذبه زمین چگونه میتواند بر روی پدیده ای غیر مادی تاثیر بگذارد؟ همچنین بسیاری از ایدئولوگ های ادیان توحیدی معتقدند که روح به بدن انسان دمیده میشود، آیا چیز غیر مادی را میتوان دمید؟ آشکار است که تصور آنها از روح بسیار خام و گیج کننده هستند. از بحث روح میگزرم و دعا دارم روح آقای مظفری با ارواح خدا دوستی فطری حلول یابد.
    آقای مظفری یک تصویر بسیار معلق و پیچیده ای از علم و فلسفه ارایه میدهد که خوانندگان تصور کند توان درک فلسفه را نداشته و آنرا یک رشته تخصصی بدانند. من در بخش علم زمین شناسی و تئوری « پلیت تکتانیک» مسئله را بسار ساده و روان توضیح داده بودم ؛ اما ایشان در لابلای بحثش حاشیه رفته و و دلایل عقلی ونقلی ،ازلی و ابدی و مسئله خلقت را علاوه کرده است.آقای عزیز دلایل عقلی و نقلی دیگه چی است؟ من میگویم علم زمین شناسی تئوری « پلیت تکتانیک» تمام تاریخ آفرینشی که در تورات، انجیل و قرآن توضیح داده شده منسوخ کرده است، شما میگوئید درخت های سر کوه را کی شانده! من بحث مسئله خلقت را نکرده بودم . فرض بر اینکه پدیده خلقت را من با شما موافق باشم ؛ حال شما هدف از آفرینش زمین در شش روز ، هفت آسمان در با لای آن و غروب خورشید در چشمه آب و غیره را که بحث قبلی بود توضیح میدهید یا نه؟ به همین سادگی.

  4. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۹ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۲۹

    اما آقای مظفری خیلی تند خواند است؛ بهمین دلیل نه تنها در تحلیل هایش می لنگد؛ بلکه برداشت دیگری از موضوع می نماید. توجه کنید:
    …" بالاخره دوران تشکیل کره زمین وهمه ی عالم هر قدر طول بکشد بازهم از مخلوق بودن خودش فراتر نمی رود واز داشتن علت پدیدآورنده بی نیاز نمی شود. وافرادی مثل انیشتین هر چیزی را کشف کنند بالاخره از روابط موجود بین حقایق پرده بر می دارند و آن را کشف می کنند نه اینکه بگویند ما این چیزها را خود خلق کرده ایم یا بگویند که خالق آن من هستم واگر کسی خدا را خالق آن می داند دروغ است !" (تاکید از من است)
    اگر دقت نماید؛ من توضیح داده بودم که کره زمین ۵ر۴ میلیارد سال پیش در نتیجه یک انفجار کهکشانی متولد شد و مانند یک گلوله آتش مملو از سنگ و گاز در فضا پرتاب شد و بالاخره در مدار یکی از ستارگان بیشمار قرار گرفت. بناً خلقت داریم تا خلقت .خلقتی که بر اثر یک انفجار بزرگ یا بیگ بونگ صورت گرفته باشد با خلقتی که در ادیان ابراهیمی به توضیح آن می پردازد زمین تا آسمان تفاوت دارد . بناً پرده برداشتن از حقایق با وجود ایکه ادعای چنین خلقتی را به خود ربط ندهد اما به آبروی ادیان توحیدی برمیخورد و شما هوشیارانه از پهلوی آن خر سوار میگزرید.
    من خلقت را با علم تجربی توضیح داده بودم شما نیز می توانید آنرا با علوم اسلامی شرح دهیم. اما چنین استدلال نکنید که علم هر چقه دست به کشفیات بزند باز خودش خالق آن نمیتواند باشد.

  5. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۰ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۰

    در مورد اینکه؛ کشفیات علوم تجربی یا علوم عقلی محض، همه از زیر مجموعه های دلیل عقلی است ، و خود عقل یکی از ادله ی شرع واز لحاظ معرفتی زیر مجموعه ی منابع معرفتی عقاید ، اخلاق ، فقه وحقوق دینی باشد ، من قبول ندارم! چرا؟ من پدیده عقل فطری را بصورت مجرد نمی شناسم ، چی رسد به اینکه آنرا زیر مجموعه ی منابع معرفتی و عقاید اخلاقی دینی بپزیرم ! اینها همه از اختراعات و ابتکارات روحانیون است که با واقعیت ها عینی مادی سر وکار ندارد. آنچه با واقعیت های مادی سر و کار دارد؛ این است که « وجود اجتماعی تعین کننده شعور انسانها است » تعریف مادی از مسئله بسیار عام فهم است تا تعریف اخلاقی دینی. وجود اجتماعی است که عقل و شعور انسانها را تعین میکند نه عقل مجرد یا فطری، عقل چیزی نیست جُز محصول تجربه انسانها از اشیا و پدیده ها؛ در هیچ جای دنیا دیده و شنیده اید که یک انسان خارج از چهار چوب فکری جامعه اش بیاندیشد. شما تا وقتی در محیط پروشی خود تان اسکان داشتید؛ طبعاً که برداشت خود تان را از اجتماع آنجا داشتید و آن سطح از سویه آگاهی تان نسبت به اجتماع محیط فعلی تان خیلی تفاوت دارد.بناً طرز تفکر و جهان بینی فعلی تان محصول عقل فطری دینی اخلاقی خود تان است یا از حوزه علمیه قم کسب کرده اید؟.
    سه هفته قبل تلویزیون ORF اتریش فلم مستندی از چهار نفر انسانهای وحشی را که در جنگل با حیوانات بودند؛ نشان داد، افراد مذکور در سنین ۲۴، ۳۱، ۱۶ و ۳۵ تشخیص داده میشد.موسسه ی که آنها را شکار کرده بود؛ قصد داشت تحقیقات لازم را از خواطره های آنها با حیوانات در جنگل بدست بیاورد اما آنها پس از شش سال اسارتش مثل حیوان برخورد نموده در موقع غزا خوردن جیغ میکشید و به یکدیگر حمله میکردند. این واقعه در یکی از جنگل های هندیه که مفسرین میگفت احتمالاً مادران آنها به دلیل فقر و یا مشکلات ناشی از آن اطفالش را رها نموده بودند؛ رُخ داده بود.

  6. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۰ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۰

    بناً آن همه مقولات عقلی فطری و اخلاقی ایکه روحانیون برای انسان می بافند چرا در مورد آنها و ازین قبیل صدق نمی نماید؟ اگر علوم اسلامی مثل علوم انسانی یا تجربی اشیا و پدیده ها را آنطوری که هست توضیح دهد؛ انسانها در هر سطحی که باشند قادر به فهم مسئله هسنتد اما اگر در صدد کشف مقولات من در آوردی روحانی گری باشند؛ یک طلبه بیچاره سالهای متمادی عمر گرانبهایش را صرف تحصیل علم! فصاحت و بلاغت(روش خاص تقریر به شیوه و سبک آخندی)مینماید آخر هم از علم واقعی بی خبر میماند. وی در نهایت امر اگر هم به درجه اجتهاد نیز برسد در رساله اش می نویسد: …" مراد از تقلید عمل کردن به دستور مجتهد است، بدون چی؟ بدول دلیل" .
    بر مبنای همین استدلال است که علم تجربی از نظر آنها تابع علم لدونی قرار گرفته و علم لدونی در انحصار روحانیون است. بر پایه تحلیل فوق « امت اسلامی صغیرانی بیش نیست که نیاز به چوپانی دارد» .
    بی بینید فزیک چی مثال ساده ای از عقل دارد : اگر از جمعی پرسیده شود که داخل یک جعبه ایکه در اطاق دیگری قرار دارد چی چیزی نهفته است؛ طبعاً که هر یکی دلایل عقلی خودش را ارایه می دهد، ولی هیچکدام ازین ها درست نمیگوید؛ درست این است که باید جعبه را باز کرد تا دید داخل آن چیست.
    متاسفانه درک آقای مظفری از تئوری نیز اشتباه است، خواه این اشتباه از کج فهمی خودش باشد یا تعبیر غلط علوم اسلامی از علم. تئوری بالاترین درجه ایست که یک پدیده علمی میتواند به آن درجه برسد هیچ چیز قطعی تر از یک تئوری در دنیای علم وجود ندارد، حتی به مفاهیم بسیار روشنی مثل سرعت نور، قضیه فیثاغورس، قوانین حرکتی نیوتون و… نیز در اصطلاحات علمی تنها تئوری میگویند. تئوری تا وقتی تئوری است که هیچ تئوری دیگر و یا دلیل مستدل و مستند دیگری در رد آن وجود نداشته باشد.

  7. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۱ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۱

    آقای مظفری به این گفته اساسی که پایه های علم را تشکیل میدهد اعتراض میکنند و میگویند در علم قوانین وجود دارد، قانون بالاتر از تئوری است،مثلاً مانند قوانین سه گانه حرکتی نیوتون، قانون فیثاغورس، قانون سرعت نور و… اشتباه ایشان این است که نمیدانند در اصطلاح علمی، به قوانین فیثاغورس درون مثلث، تئوری قانون رابطه فیثاغورس و به قوانین نیوتون، تئوری قوانین نیوتون گفته میشود.
    و تئوری "پلیت تکتانیک" آخرین تیئوری علمی ایست که تاریخ پیدایش و تکامل زمین را به بحث میگیرد. من نمیدانم که بلاخره کی این تیوری از نظر شما قابل قبول واقع خواهد شود. بر خلاف آقای مظفری اگر یک نظر علمی هر قدر بقول ملا غلام محمد آخند مذبذب تر و قابل تردید تر باشد، آن نظر علمی تر است، علم دنیای قطعیات نیست! مذهب و تخیلات مطالبی را بصورت قطعی و یقین مطرح میکنند و همین نکته ضد علم بودن آنها را نشان میدهد.
    تئوری مثل آیه های ناسخ و منسوخ نیست تا در شرایط مشخص بنا به اقتضا مصلحت گرایی بکلی نسخ گردد، مشکل ایشان در این است که وی از تعریف های ابتدایی تئوری و مضامین معارف آگاهی ندارد و بهمین دلیل تعریف های علمی از تئوری را از دید آخندی پیش کش مینماید؛ از همین خواطر من مجبورم نظرات ایشان را نقد کنم و این شیوه اگر از یک جانب صحیح هم باشد از جاتب دیگر نوعی تبلور لجاجت پیرامون بحث را به نمایش میگزارد که متاسفاه در مناظرات فعلی تا حال این شیوه ادامه پیدا کرده است.
    شما تا حالا کدام تئوری علمی را دیده اید که بصورت دوام دار به منزله فرضیه باقی مانده و به اصطلاح شما به قانون مبدل نشده باشد. تئوری گردش زمین به دور خورشید گالیله، تئوری تکامل انواع داروین ، تئوری نسبیت انشتاین، تئوری نیوتون، و یا تئوری "پلیت تکتانیک" ؟ کدام یک اش را خوش دارید فرضیه باشد و کدامش بصورت قانون در آمده باشد تا من نیز بحث تئوری ها را به زوق شما دنبال کنم.

  8. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۲ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۲

    ایشان شکوه دارد که امت اسلامی از نظر اخلافی تا حال آمادگی آنرا نداشته است که حکومت عدل اسلامی در جامعه استقرار یابد، البته نه تنها امت بلکه روحانیون و مقام معظم رهبری نیز درین باب مشکل دارد.خوشبختانه این تحلیلش یک واقعیت علمی است و من نیز درین باب با ایشان موافقم .منتها از جناب ایشان یک سوال دارم و آن اینکه چرا اسلام و روحانیون خود را با خواست ها و نیاز های جامعه عیار نمیکند که خلاف موج شنا نموده چندین هزار سال پس از اینهمه تلاش و مبارزه در امر تبلیج و ترویج اسلامی در نهایت شکست میخورند و آخرش از امام زمان درین باب مدد میخواهد و او هم مشکل را با شمشیر حل مینماید!
    اخلاقیات اسلامی چرا آنقدر مهم است که به عدم و نیستی انسانها متوسل شد تا پایه های ارزشی آنرا با کشتار انسان بنا نهاد؟
    اسلام اگر با واقعیت های عینی جامعه سر و کار داشته و آنرا به رسمیت بشناسد؛ فکر نکنم که امت اسلامی همرایش پدر کشتگی داشته باشد. اسلام اگر پدیده های مثل تحصیل علم و دانش، دیموکراسی،آزادی احزاب، آزادی اندیشه و بیان،آزادی عقیده های دینی، تساوی حقوق زن ومرد، حقوق بشر، به رسمیت نشناختن ستم و استثمار، آزادی های مدنی، جدایی دین از دولت، ملی گرایی ، آزادی های جنسی و حتی هم جنس گرایی را که شما به طور خاص به آن اشاره کرده اید؛ به رسمیت بشناسند مردم به آغوش باز ازش پذیرایی میکند.

  9. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۳ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۳

    اجازه دهید پدیده همجنس گرایی را که برای اکثریت اسلام گرایان حساسیت بر انگیز است کمی توضیح دهم شاید برای آقای مظفری و بعضی از خواننده گان تازگی داشته باشد. اینکه جناب ایشان میگوید در بعضی از کشور ها کاندید های انتخاباتی برای بدست آوردن رای به همجنس گرایان متوسل میگردد، کاملاً صحیح مطرح مفرماید. خود خبر درست است اما درک و دید گاه ها پیرامون موضوع متفاوتند. بنظرم اگر کسی در امر بدست آوردن رای همجنس گرایان در مبارزات انتخاباتی شرکت کند؛ گزشته از علم کردن شعار ضد اخلاقیش؛ یک واقعیت را بی باکانه مطرح نموده است و آن به رسمیت شناختن همجنس گرایان در کشورش است. چیزیکه در کشور های اسلامی از پذیرش این قشر سر باز میزند . آیا همجنس بازی را تنها غربی ها تیکه ( اجاره) کرده و در کشور های اسلامی وجود ندارد؟ و آیا بخشی از مسلمانان از نظر شرعی همجنس بازی را مجاز نمیداند؟ آیا در کشور های اسلامی که حتی قوانین شدید مجازات مثل پرت کردن از کوه و سوزاندن همجنس بازان را وضع کرده است ، همجنس بازی را ریشه کن و یا کاهش داده است؟ ایا در افغانستان کدام ولایت و یا ولسوالی را سراغ دارید که همجنس بازان وجود نداشته باشد؟ در ایران اگر همین قوانین شدید اسلامی در قبال مرتکبین همجنس باز واقعاً اجرا شود بصورت قطعی روزانه باید چند صد نفر از کوه پرتاب شده و یا سوزانده شود. شما بگوئید در ایران در کدام نهاد اجتماعی همجنس گرا وجو ندارد؟ اگر حتی در همان مرکز تربیوی اخلاقی مثل حوزه علمیه وجود نداشت، من تمام حرف های شما را بصورت در بست قبول میکنم. نمیدانم شما در منطقه حضور داشتید یانه و لی من در اجرای حکم شرعی مجرم همجنس باز در سنگماشه جاغوری ناظر بودم که وی را سوختاند تا باعث عبرت همجنس گرایان دیگر شوند. حال از شما میپرسم سوختاندن او و شلاق زدن خیلی های دیگر سبب کاهش این پدیده در آنجا شده است؟ مگر در افغانستان نشنیده اید که عده ای بشکل رسمی به همجنس بازش ازدواج کرده است. اگر نه در نوشته بعدی لیست اش را برایت میفرستم.نگاهداری بچه بیرش در دوران فوماندانهای جهادی که یک مود شده بود.

  10. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۳ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۳

    بین خود ما باشد آقای مظفری، سازمان بنام همجسگرایان مسلمان از مدت های مدیدی است که در کشور های اسلامی و غیر اسلامی فعالیت دارد. البته کج فهمی نشود که رهبران آنها از نظر سطح و سویه مذهبی تنها ملا های نیست که فقط «صرف و نحوه» را خوانده باشد بلکه در مقام علامه موقعیت دارند . در کنفرانس سازمان همجنسگرایان مسلمان در سال ۱۹۹۹ در نیویورک یکی ازین علامه ها سخنرانی کرده بود و گفته بود : "… آنعده از ملاها ایکه همجنسگرایی را مجاز نمیداند از اسلام چیزی نمیداند! اسلام یک دینی نیست که به جمعی ابراز نفرت نماید. نفرت ورزی نسبت به همجنسبازان کار خدا نیست بلکه کار روحانیون جاهل است" . خدا عاقبت ما را بخیر کند! لا حول ولا قوة الابلاه العلی و العظیم . الا لعنت الله علا القوم الفاسقین!!
    اگر قهر نشوید مایلم همجنسگرایی را از نظر علمی توضیح بدهم.همجنسگرایی اغلب از طرف کسانی که آنرا نمیشناسند و در مورد آن تحقیقی نکرده اند بعنوان یک بیماری و یا یک چیز غیر طبیعی مطرح میشود. این دسته از اشخاص فکر میکنند شخص همجنسگرا نوع زندگی جنسی خود را انتخاب میکند و شخص همجنسگرا یک انسان منحرف از لحاظ جنسی است. در حالی که تحقیقات علمی به شدت با این نوع طرز فکر مخالف هستند، تحقیقات ژنتیکی نشان میدهند که ساختار ژنتیکی همجنسگرایان بطور مشخص و واضحی به همدیگر شبیه است و از لحاظ روانشناختی نیز با هتروسکسوال ها تفاوت اساسی دارند، لذا اتحادیه روانشناسی امریکا در سال ۱۹۷۳ همجنسگرایی را از لیست بیماری های روانی رد کرد و از سال ۱۹۷۵ همجنسگرایی را بعنوان یک مسئله ذاتی و درون زادی و خارج از اختیار شخص همجنسگرا مطرح کرد و اعلام کرد که همجنسگرایی در این افراد حتی قبل از اینکه با کسی تماس جنسی داشته باشند شکل میگیرد. همجنسگرایی همچنین در لیست بیماریها و انحرافات جنسی سازمان بهداشت جهانی نیز دیده نمیشود و این بدان معنی است که مجامع علمی جهان همجنسگرایی را یک بیماری نمیدانند.

  11. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۴ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۴

    رشدهرمون های زنانه و مردانه در افراد نیز متفاوت اند، مثلاً بعض از خانم ها دارای ریش و بروت وبعضی از مردان نیز کوسه و یا پستانش به شکل غیر طبیعی برجسته میگردد، چنانچه میدانید مردم ما به اشخاصی که از نظر فزیکی – بیولوژیکی در حالت نوسان مین زن و مرد قرار دارد، ایزک میگوید. حال که شکل جسمی این افراد مشخص شد، باید بپزیرید که عریزه طبیعی جنسی انها نیز دچار کنش ها و واکنش های بیولوژیک گردیده و تمایل به جنس مخالف در آنها شکل میگیرد.
    البته تعدادی نیز به دلیل عدم دست رسی به جنس مخالف در صدد شکار بچه بیرش بر آمده و در نهایت امر به مرور زمان به هم جنس باز تبدیل میگردد. همجنسگرایی در زنان نیز بر علاوه عریزه طبیعی آنها علت دیگری نیز دارد و آن تجاوز جنسی در سنین نا بالغ است. افگار شدن ( بقول ملا ها افضاء) دختران نا بالغ چی به شکل قانونی- شرعی آن در ازدواج های اجباری و چه به شکل تجاوز جنسی، مورد نفرت دوشیزگان خرد سال واقع شده که سبب انزجار او از مردان گردیده و در نهایت بسوی همجنسبازی می گراید.
    حال همه این دلایل را نادیده گرفته از شما سوال مینمایم که آیا مرتکبین این جرایم را مورد نفرت قرار داد یا مشکل آنها را به رسمیت شناخت و راه حل های علمی برایش حلاجی کرد تا آنها بنا به دلایلی در جامعه مورد خشم و تحقیر واقع نگردد؟ برداشت شما و رژِیم جمهوری اسلامی از کشور های غربی بسیار سطحی و ابتدایی است و فکر میکنید این مردم و دولت های شان برای ترویج فحشا و فساد در جامعه دست به وضع و توشیح قانون میزند. شما اگر آن عمامه مبارک را برای یک روز هم که شده از سرت بردارید در داخل جامعه بعنوان یک فرد عادی بروید می بینید که مرتکبین و دلالان فساد اخلاقی درخیابان ها، کوچه ها و پس کوچه های قم مقدس ، قابل رویت است اما در اروپا چنین نیست؛ مگر اینکه خدا نخواسته آگاهانه در مرکزش بروید. به این ترتیب قوانین خشک و خالی ایکه پایه علمی مادی نداشته باشد؛ یک چیز زاید و بیهوده است. و اروپائیان تجربه خوبی از سرگزشت جامعه انسانی دارد.

  12. نادر نظری حمل ۳۱, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۴ ب.ظ -

    جمعه ۳۱ فروردین۱۳۸۶ ساعت: ۲۲:۳۴

    در قسمت بحث دفاع از روحانیون و عالمان دینی و تبریه آنها در جایگاه یک اشتباه ساده، باز هم با شما موافق نیستم . البته این موضوع بیشتر یک بحث تاریخی است و نیاز به برسی همه جانبه دارد که بدلیل حجم زیاد این نوشته از تشریح و پرداختن آن صرف نظر نموده صرفاً یاد آوری مینمایم که ما چه در دنیای سیاست و مبارزه و چه در ترویج ایده های عقیدتی- ایدئولوژیکی یک اشتباه داریم و یکی هم انحراف، اشتبا در جریان مبارزه برای عدم درک انسان در قبال قضایا و به هدف خدمت در امر مشخص بوقوع می پیوندد ، اما انحراف چنین نیست. انحراف درست در جهت زیر پا نمودن اصول و برنامه یک نهاد یا سازمان سیاسی عقیدتی به شکل عمد و آگاهانه اجرا میگردد . هدف از مجریان این پدیده رسیدن به قدرت بهر قیمتی که بدست آید؛ میباشد . خواه این قدرت به قربانی نمودن اهداف سیاسی عقیدتی مُیسر گردد و یا توسط چیزی دیگر . من چنین چیزی را باور نمیکنم که عالمان دینی ایکه در نوشته های قبلی ازش یاد آوری شد صدورفتوای جنگ های داخلی را از روی نا آگاهی و عدم توانمندی در تشخیص مسایل شرعی انجام داده باشد؛ یا مثلاً رشوه گیری را نداند که در اسلام حرام است. لطف نموده اشتباه را با انحراف همسان معرفی نکنید.
    اشتباه را چه در یک محیط خوانوادگی و چی در مسایل اجتماعی سیاسی بسادگی قابل عفوه و ببخشش است اما انحراف قابل عفوه و گزشت نیست، چرا؟ چون آگاهانه و عمدی اجرا شده است.
    شاداب باشید دوستان.

  13. شیدا ثور ۱, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۰ ق.ظ -

    شنبه ۱ اردیبهشت۱۳۸۶ ساعت: ۰:۴۰

    اقای رحیمی
    از وبلاگ رنجنامه با مطلبی تحت عنوان :
    رحمت اسلامی و خشونت ایرانی
    بازدید نمایید

  14. نادر نظری ثور ۲, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۸۶ ساعت: ۱۱:۳۳

    محــــترم آقای رحیــمی مدیــر مسئوــل سایت موج ســوم درود بر شما!
    لــطف نموده نوشـــته اخیر اینجانب را در صفحه اصلی درج نمائید. تا جواب آقای مظفری آماده میشود، در اختیار دوستان قرار بگیرد . بخش درج نطرات زیاد قابل روئت نیست. من نوشته مذکور را قبلاً در ایمل تان نیز فرستادم.

    سرفراز باشید. ۲۱ آبریل ۲۰۰۷