مجلس عزای حسینی قومای هیچه در تهران

عزیزالله رحیمی ۹:۲۷ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
مجلس عزای حسینی قومای هیچه در تهران

1

سلام دوستان

محرم امسال یک  بار دیگر توفیق دست داد تا در خدمت قوما در تهران باشم . ماه محرم تنها ماهی است که قوما موفق می شوند که یکدیگر را از نزدیک بیبیند .

به هر صورت امسال نیز مثل سالهایی قبل یکی از دوستان را زحمت داده و امسال آقای برهانی را دعوت نموده، تا قوما از بیانات ایشان استفاده نمایند .

آقای برهانی فکر می کنم از چهارم محرم بود که جلسه شان را شروع کردند. ما نیز مثل سالهای قبل، شب تاسوعا وعاشورا خدمت قوما رفتیم .

به برکت این ماه و این دور هم آمدن ها و با توجه به مسایل فراوان آدم می ماند که چه مسایلی را با قوما در میان بگذارد .

 ما هم ترجیح دادیم مسایل را به صورت خلاصه دست بندی نموده در خدمت آنها قرار دهیم .

روال کار به این صورت شد که جلسه را با احکام مخصوصا نماز آغاز نماییم. نماز که امام حسین (ع) حتی روز عاشورا در میدان نبرد، آن را ترک نکرد وآن را در زیر تیر دشمنانش خواند .2

که متاسفانه در بین مهاجرین آن هم در ایران بر اساس شنیده ها که خدا کند درست نباشد غریب واقع شده است .

مشکلات آدم ها غالبا با عدم دانایی و بی سوادی آنها گره خورده و پیوند عمیق با یگدیگر دارند. هرملت که درصد بی سوادی بین آنها کمتر باشد مشکلات آنها نیز کمتر خواهند بود. به این معنا که رشد و بالندگی را بیشتر از دیگران در میان آنها می توانیم ببینیم.

به هیمن دلیل متاسفانه در بین قومای هیچه هنوز افراد بی سواد بسیار زیاد است. و افراد کم سواد زیاد تر.

با دیدن جمعیت نزدیک به ۸۰۰ نفر الی هزار نفر در تهران، که بیش از ۹۰ در صد شان را افراد زیر ۲۰ سال تشکیل می دهند. ادم را به یاد اجتماعات دانشجوی می اندازد . افراد که باید در این سن یا در مدرسه باشد و یا در دانشگاه. از بد حادثه سر از کارگاه هایی نه چندان مناسب تهران در آوردند .

امسال سعی کردیم که کمی صحبت ها کاربردی تر باشد. لذا رفتیم سر اصل مسئله . مخصوصا اینکه تجربه ۱۳ سال حکومت عصر متمدن و یا دموکراسی آقای کرزی را با خود داشتیم .

نتیجه اینکه : کسی قرار نیست برای ما در کوهستانها کاری انجام بدهد. سفره ای را در آن جا باز کند. باید مردم  ما خود را سر سفره های پهن شده برساند. در غیر این صورت همین آش است و همین کاسه .

شعار هر خانواده یک خانه در شهر3

روی همین جهت ما شعار هر خانواده یک خانه در شهر را مطرح کردیم . چون تاکید روی مسایل سواد، اقتصاد، علم و بسیاری مسایل دیگر و … تکراری شده است. دیگر وقت آن رسیده که در پی گام های عملی تر باشیم . از قدیم گفته اند چونکه ۱۰۰ داریم ۹۰ هم پیش ما است .

یک شهروند شهری به بسیاری از مسایل درک و آگاهی بیشتر دارند تا نسبت به یک شهروند دهاتی. ضمن اینکه امکانات شهروندی در درجه اول به شهرها اختصاص پیدا می کند. اگر چیزی ماند به روستا و دهات می دهند و اگر نماند که هیچی .

با این حال عقل سلیم حکم می کند که خود را در درجه اول به کابل رسانده واگر به هر دلیل کابل ممکن نیست  با توجه به توانایی های تان یکی از شهرهای افغانستان را انتخاب و در آن جا زندگی نو را آغاز نمایند . در این صورت است که توانسته ایم  خود را برخلاف نظر بسیاری از فاشیست های کور دیروز متمدن امروز سری سفره های پهن شده رسانده و دیگر غصه ی نداشتن برق، مدرسه و … را نخوریم. آرزوی داشتن آنها را برای همیشه فراموش کنیم چون دیگر آن ها را داریم . البته ترک کردن خود منطقه به تمامی اصلا منظور من نیست این کار خود اشتباهی دیگر است که بسیار واضح است .

از جمله مسایل دیگری که در میان قوما مطرح کردم :

۱ – شعار هر خانواده یک خانه در شهر که توضیح داده شد

 ۲- دومین مسئله که در میان قوما مطرح کردم خوابگاه دانشجویی بود. ایده خوابگاه دانشجوی در سال ۱۳۸۵ ریخته شد.  شاید در غزنی آنهم در جاغوری برای اولین بار این ابتکار از طرف برادران هیچه باشد . این طرح بسیار زود منجر به نتیجه شد زمین به مساحت ۵۰۰  متر برای خوابگاه در کابل خریداری شد .

۳ –  به دلیل همان پسماندگی فکری متاسفانه دیر نپایید که این خوابگاه وقفی را نیز بفروش رسانده، پول آنها را منزل برای دانشجویان رهن و کرایه کردند . این کار صرف نظر از مسایل شرعی شان ، باعث تاسف بسیاری ازقوما  گردید. خوب بگذریم کار های اجتماعی این مسایل را دارد این مهم نیست که ما یک اشتباه کردیم مهم این است که به اشتباه خود پی برده وازان عبرت بگیریم که تکرار نشود .

بد نیست مسایل خوابگاه نیز توضیح بدهم . ایده ای خوابگاه دانشجوی در سال ۱۳۸۵ ریخته شد. طول نکشید که زمین به مساحت ۵۰۰ متر در کابل خریداری گردید . بعد از مدتی یکی ازدوستان با من گفت : که نماینده ها بدون اینکه کسی را در جریان بگذارد  زمین خوابگاه را فروخته است . حالا شما نیز دنبالش را نگیرید مصلحت نیست . ما می خواستیم برای قوما خدمت کنیم حالا که درک نمی تواند ما هم تکلیف نداریم .

متاسفانه امسال در جلسه نماینده ها گفته شد که سال بعد که من  در محرم نیامده بودم. یکی از دوستان بجای اینکه پول برای خوابگاه جمع کند خوابگاه موجود را دستور فروش را به آقای سروری داده است. خدا کند که این حرف راست نباشد .من از شنیدن این سخن شوکه شدم اصلا باور نمی کنم … بگذریم .

۴ – سالی بعد ، مسایل خوابگاه مجددا با نمایندگان ومردم در میان گذاشتیم. یادآور شدم که خوابگاه بهانه بود برای عادت دادن قوما برای کار های جمعی . چیزی که هنوز در میان ما به عنوان رویا می باشد .

خلاصه در همان سال مبلغی را جمع آوری کرده نزد آقای مفتح گذاشته شد .

سال ۹۲ من در کویته بودم متاسفانه هیچ کس کاری نکرده بود . امسال دوباره با نمایندگان مطرح کردیم . قرار شد هر نفر حقوق یک روز خود را به این امر خیر اختصاص بدهند . البته حد اقل حقوق کارگر عادی پنجاه هزار تومان است . در جلسه ای که در دفتر اقای عزت محمدی در تهران دایر شد روی این نکات توافق به عمل آمده واز امضاء نمایندها گذشت .

قرار شد در جمعه آینده مصادف ۲۳/۸/۹۳ ظرف یک هفته نماینده پول ها را جمع آوری نموده به دفتر آقای مفتح حضور بهم رساند.

۵ – عرض هم خدمت دوستان وقومای  محترم که در گوشه گوشه این کره ای زمین زندگی می کند دارم دوستان تان گام های اولیه را برداشته ، بی تردید بدون کمک شما کاری جدی در این راستا نخواهند شد . درخواست دوستان تان این است که با ما در این کار خیر پیوسته مثل برادران تان در اینجا یکروز حقوق تان را به این کار خیر اختصاص بدهید . برای هماهنگی بیشتر می توانید با جناب اقای مفتح  ویا اینجانب با شماره ۰۰ تماس حاصل نماید .

۶ – با همه این حرف حدیث ها وقتی جمله آقای فرهمند ضمن صحبت ایشان درجلسه نمایندگان بیاد انسان می افتد واقعا انسان نیرو می گیرد . همه اتفاقات را به فال نیک گرفته همه خستگی ها ازتن انسان بیرون می شود .

اقای فرهمند یک از دانشجو ازپشته هیچه است که خوشبختانه با بورسیه از امسال در دانشگاه تهران مشغول تحصیل شده است .

اقای فرهمند گفت : دوستان درست است که فروش زمین خوابگاه یک اشتباه بود ولی شما نگران نباشید که از جانب دیگر شما ضرر نکرده اید .

به فضل وجود همین خوابگاه امروز بیش از ۶۰ دانشجو شما در کابل دارید که مشغول تحصیل می باشد .

شما درجریان هستید که یک دانشجو هزینه زیاد دارد که براورد همه این هزینه ها برای بزرگتر ها اغلب کار دشوار است .

این سخن خیلی معروف است که بچم سواد خواندن نوشتن کافی است دانشگاه هزینه زیاد دارد فکرش را از سرت بیرون کنید .

ولی خوشبختانه به دلیل وجود همین خوابگاه حالا شعار درمیان قوما پدرها عوض شده امید واری برای تحصیلات عالی افزایش یافته است . حالا شعار این است : بچم درس تان ادامه بده جای به فضل خدا و تلاش قوما در کابل است . یک نان شان خدا بزرگ است . باامید که خداوند نسبت به کار هایی جمعی به همه توفیق عنایت کند شما دوستان را به خداوند کریم می سپارم .

خدا یا چنان کن سر انجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار

977بازدید

کامنت بسته شده است.