مقاله ۱۰ : چهارده طایفة تاریخی هزاره در نامة برازنده فرمانروای غرجستان

فاضلی کیانی ۱۰:۲۸ ق.ظ ۵

 نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۰ : چهارده طایفة تاریخی هزاره در نامة برازنده فرمانروای غرجستان

نامه برازنده یک قطعه شعر زیبا است که در آن واژه ها و عبارات دری قرن چهارم هجری می درخشد. این تکه شعر به سبک شعرای عهد فردوسی سروده شده و در آن ناب ترین واژه های دری و کهن ترین نام های اَوِستایی و تاریخی بکار رفته است. در حقیقت این پارچه شعر به تمام مضامین این تحقیق اشاره دارد. در این قطعة منظوم، نام چهارده طایفة تاریخی هزارة زابلی تبار و نکات تاریخی بسیار مهمی بیان شده که پیشینة تاریخی وتمدن و نََسب و مذهب هزارگان را نشان می دهد.

گفتنی است که: نگارنده این قطعه شعر را از استاد آریان پور وَرسی بامیانی بدست آورده ام و ایشان از کتاب تاریخ منظوم زابلستان که در نزد محمد اکبر خان نرگس (یکی از خوانین نامدار پنجاب مرکز دیزنگی و نمایندة دورة دوازده و سیزدهم  مجلس شورای ملی) [۱] بوده، دست نویس کرده اند. این قطعة ادبی تاریخی، مضمون نامة یکی از حاکمان محلی غرجستان (هزارستان) بنام «برازنده»  است که به سلطان محمود غزنوی (قرن چهارم هجری)، فرستاده بود. نویسنده در نامه خود ازچهارده طایفة پر قدرت هزاره زابلی تبار نام برده و حضور و قدرت آنها را به رخ سلطان ترک تبار و سنی مذهب غزنوی، کشیده است. از این اشعار دانسته می شود که فرستندة نامه، شیعه مذهب و دری زبان بوده است. بسیاری از نام های قومی یاد شده در این مکتوب، در اَوستا و شاهنامه ها بطور گسترده بازتاب یافته اند. و این طوایف تا کنون در هزارستان موجودند، لیکن در شاخه‌های فرعی خود کم ‌رنگ شده ‌اند. در این سند منظوم از شش نام نژادی (آریان، ترک، تازیک، افغان، دیو، لولیان) و پنج نام شخص (سام، گودرز، گیو، گرشاسپ، هوشنگ)، واز چهارده نام قوم (پولاد، کیان، هجیر، پشین، رامی، راموز و برمک و…) واز دو نام جغرافیایی (زابل و کابل) یاد شده است.

متن نامه:

برازنده بنوشت نامه یکی / که ای تُرک نادان مکن خود سری

همی خواهی ازمن که باژت دهم / گمان کردی از لولیان کمترم؟

مرا بیم دادی بجان وبمال / همی دان که این امر باشد محال

نه ترکم نه تازیک نه افغان نه دیو / نشان دارم از سام[۲] وگودرز وگیو

منم پور گرشاسپ[۳] آریان نژاد / منم یادگاری ز هوشنگِ[۴] راد [۵]

تو یک بردة ترکِ دادو نسب / به خود راه دهی همچه سوی اد‌‌‌‌ب؟

نه زابل نه کابل ترا بایدت / گرت زا د دادو بیاد آیدت

کجا کِِِِِِِهتران [۶] شهر یاری کنند؟ / بجز آنکه تیمار[۷] داری کنند

به تو پیشکاری سزد نه که تاج / نهی بر سر ازما ستانی خراج؟

گرَم سوی ما آیی ای بد نژاد / نشاید تو را گشت حاصل مراد

ترا کی گذارند که این جا رسی / مگر آنکه از ما نماند کسی

ز «پولاد» و «جِرکَه» ز جمِّ «کََیان» / «هَژیر» و «پَشین»، «رامِی» و «بَرمَکان»

ز «بِِِرکَه» ز «نیکا» چه «جَم بُد» و «زار» / نماند یکی زنده در این دیار

چه «باکا» و «کبک» و چه «راموز» وَند / همه کشته گردد بتیغ نَژند[۸]

ترا می سزد آوری نام خویش /  وگر نه همانی که بودی زپیش

بیاد آور آن روز گار کهن / مرا بیش ازین نیست با تو سخن

ترا نام دادو چه زیبنده است/ کجا کاخ و کاه [۹] در خور بنده است؟

تو حُبّ علی را رها کرده ای /  زکیش محمد(ص) ابا کرده ای

پیش از توضیح و تفسیر این اشعار باید یاد کنم که سند قدیمی تر دیگری نیز در دست است که ابو معین ریوشاری درکتاب دست نوشته «گاهنامة آریانا» (اواخر قرن سوم هجری) از ده «جم» (ده طایفة بزرگ هزاره)، نام برده است که عبارتند از: ۱- جم نیکا ۲- جم رامی ۳- جم پشین ۴- جم پولاد ۵- جم هژیر ۶- جم باکا ۷- جم نریم ۸- جم جرکه ۹- جم برکه ۱۰- جم دَوله.

مجموع این عناوین یاد شده، با پشتیبانی کتب لغت وتاریخ وجغرافیا، در مقاله بعدی شرح داده
خواهد شد.




[۱]   لیست کامل نمایندگان هزاره در دورة اول تا سیزدهم مجلس شورا  و نیز لیست کامل سناتورها و شخصیت های مهم دولتی و فرهنگی هزارگان را در بخش آخرکتاب «سرزمین و رجال هزارجات» نوشتة مرحوم نایل بخوانید.

[۲]   منظور از سام در نامه برازنده باید «سام نریمان» پدر زال و جد رستم باشد. معنی سام در بحث « غورستان یا مُلک سام» شرح داده خواهد شد.

[۳]  «گرشاسب بر وزن طهماسب، نام یکی از اجداد رستم است که از آل و اولاد جمشید و پسر اترد و پدر نریمان و معاصر فریدون بوده. صاحب تاریخ پارسی[۳] [ابن بلخی صاحب فارسنامه] نوشته که مادر او نبیرة بن یامین بن یعقوب بوده است». (محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج، ج۳ چ هند) «… و آخرین پادشاه پیشدادیان است.». (دهخدا، گرشاسب)

[۴]  « هوشنگ پسر سیامک، دومین پادشاه پیشدادی بود. و کتاب جاویدان خرد از او یادگار مانده است». (لغتنامه دهخدا، هوشنگ) 

[۵]    جوانمرد

[۶]    کِه به معنی کوچک باشد، ضد «مِه» که بزرگ است‚ و کَهین و کَهینه و کِهتر بر این قیاس و کِهان جمع است. کِهتر به معنی کوچک تر باشد مقابل مهتر..(آنندراج(. صحبت نیک را ز دست مده / کِه و مِه بِه شود ز صحبت بِه. سنائی غزنوی. (آنندراج) ( دهخدا).

مهتران چون خوان احسان افکنند/ کِهتران را هم نشست خود کنند. خاقانی مروزی.

تمام واژگان «کِه» و «مِه» و «کَهینه» و «کِهتر» و «مِهتر» امروزه در هزارستان کاربرد دارند.

[۷]    تیمار به معنی غم باشد و تیمار داشتن‚ غم خوردن بود. (فرهنگ جهانگیری).

عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تیمارم/ تو گویی در جگر دارم دو صد یا سنج کزکانی. منوچهری بلخی.

[۸]    نژند به معنی اندوهگین است. (برهان قاطع) (آنندراج(. شادی و نیکوی از مال کسان چشم مدار/ تا نمانی چو سگان بر در قصاب نژند. ناصرخسروبلخی.

جملگان دانند کاین چرخ بلند/ هست صد چندان که این خاک نژند. عارفانش کیمیاگر گشته اند/ تا که شد کانها بر ای شان نژند. مولوی بلخی. (دهخدا، نژند)

[۹]    در شاهنامه های قدیم کاه به کاف عربی نوشته شده است. (کیانی) گاه، تخت پادشاهان است. (جهانگیری)

+;نوشته شده در ;جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت;۱۰:۲۸ توسط;فاضل کیانی; |;

1,518بازدید

۵ دیدگاه »

  1. هزاره سنبله ۱۹, ۱۳۸۹ در ۹:۲۱ ب.ظ -

    جمعه ۱۹ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۲۱

    سلام برادر محترم کیانی!
    تاریخ نویسی تان خیلی معقول و بجاه، ولی بیگانه پرستی تان خیلی بی اینصافانه. این دروست است کی هزاره ها از تباری زابلیان، کیانییان و پیشدادییان است، و بازمانده گانی همین چهارده قومیکی برازینده از آن نامبرده است. و تاریخ چهارهزار ساله مربوط همین میلیت است، و دری گویان اصیل همینهاست. ولی باز هم ما یک نژاد تنها نیستیم. مثال هشت میلیون هزاره یک نژاد خالص، هرگیز شوده نمیتواند. بیبن ما در دونیا فقط چهار نژاد بزرگ داریم. سام، تام ،حام، یافیت. بخواهیم نه خواهیم مربوط یکی از اینها هستیم. و ما دو نوع نژاد ترک داریم ۱ (غربی یا آتیلای) ۲ (شرقی یا أوغوزی) هر کدام ازینها به چند دسته تقسیم شده. اینها فقط از نگاهی زبانی ترک گفته میشود نه از نگاهی نژادی. شاید یکی سامی باشد دیگری یافتی. یقینن هزاره ها هم یکی از همینهاست. اگر یک سفری به آسیای میانه بروید میبنید کی در جاغوری یا در بین همین چهارده قومی برازینده هستید. ایکی ما ترک نستیم، تاجیک نیستیم، افغان نیستیم، دیو نیستیم فلان نیستیم فقط هزاره هستیم، اشتباست.
    دروست است کی میگن
    هرانکس کی شهنامه خوانی کند اگر زن بود پهلوانی کند
    شوما کی شهنامه خوانی میکنید خود بین میشوید. شاید گناهی شوما هم نباشد چون صادیرات خاریج از وطن هستید.

  2. ط سنبله ۲۱, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۱ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۷

    سلام دوست، هرچی نویشتی کاملأ دروست نویشتی. ولی نگفتی کی هزاره ها از تباری زرد است یا کدام دیگر؟ اگراز تباری سفید است کی ما شبیه آنها نیستیم. و اگر زرد است مشکیل تان با ترکا چیست؟

  3. کیانی سنبله ۲۳, ۱۳۸۹ در ۹:۲۲ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۳ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۲۲

    ۱- نام گذاری زرد و سفید یک چیز ساختگی قرن نوزده است. آنچه که بنام سفید مطرح اند همان ترک تباران تاریخی اند که در قدیم بنام ترکان غربی موسوم بوده اند.
    در منابع کهن تنها یک قوم در جبال هندوکش و بابا بنام آریا و سفید مان و اسپیدمان یاد شده است.
    به نظر نگارنده ترکهای آسیای میانه و ترکیه و آذربایجان و آلمانها و انگلها و ساکسونها همه و همه زرد تبار اند چون غالبا موهای شان زرد و چشمان شان آبی است. اما هزاره ها چنین نیستند اگرچه با ترکان شرقی هم چهره هستند. اگر بنا باشد هم چهرگی هزاره را بار ترکان شرقی ملاک ترک بودن شان قرار دهیم پس هزاره پیش از آنکه ترک باشند چینی و جاپانی اند.
    ۲- من از شما می پرسم که ملاک زرد و سفید چیست؟ آلمانها و انگلیسها زرد تر اند یا ازبکها و قزاقها و هزاره ها ؟

  4. ط سنبله ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۴ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۰:۴۸

    سلام مجددبرادر کیانی.
    منظور مره دروست متوجیح نشودی؟ نجات زرد یانی (چین و جاپان هزاره)از موی زرد بینی دراز نی.
    فقط سوال دوستانه مه ای بود کی آیاما هزاره ها از نگاهی نجاتی باچین جاپان کریانزدیکتریم یا با چشم بادامیهای آسیای میانه؟ ویاکی یک نجات مخصوص تنها در جبال بابا؟

  5. ط سنبله ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱:۱۱ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۴ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۱:۱۱

    اگر ازخوانه بیرون برایی، دونیا منو شماره به نامی نجات زرد میشناسند، نه آلمانهاوانگلیسهارا. موی زرد های چشم آبی رابه نامی سفید مگن. حتتا ایرانی و ترکانی غربیرا هم همین طور. ولی هیچوقت برای یک قزاق،یاازبک ویاهم هزاره از کلیمه سفید نمیشود.