مقاله ۱۱ : برازنده در منابع کهن و دوره اسلامی – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

فاضلی کیانی ۹:۲۵ ق.ظ ۱

 نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۱ : برازنده در منابع کهن و دوره اسلامی – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۱ : برازنده در منابع کهن و دوره اسلامی

پیش از پرداختن به توضیح طوایف تاریخی هزاره، لازم می بینم که راجع به برازنده توضیح داده شود. «بَرازنده»، «بَراز»، «برازان» لقب شاران و شاهانی بودند که در قرون نخست اسلامی فرمانروای غورستان، غرجستان، بامیان، بلخ، مرو، هرات، پوشنگ (غوریان) بادغیس و … بودند.

بَرازنده در لغت و زبان شاعران پارسی، به معنی زیبنده وآراسته و نیکو و بَراز به معنی زیبایی و نیکویی و آراستگی به کار رفته است.[۱]  بَرازنده و بَراز از واژه های اصیل وریشه دار دری است که حتی در اَوِِستا ریشه دارد. «در بند ۹۶ فروردین یشتِ اوستا یکی از نامداران و پیروان زرتشت بنام ایسنونت پسر« وَراز» یاد شده است… و در میان نامداران و شاهزادگان ایران کهن، به گروهی برمیخوریم که اسم آنان با «وَرازه» Varaza ترکیب یافته است، مثل: ورازبنده، ورازدات، ورازدُخت، و غیره.» [۲]

اما «وُراز به ضم واو، بر وزن و معنی گُراز است که خوک نر باشد. گُراز که به غایت دلیر و شجاع است و مردم شجاع و جنگی را به مجاز گُرازه و گُراز نامند. گُرازه نام پهلوانی بوده که در جنگ دوازده رُخ، سیامک نام پهلوان تورانی را کشته. چنانکه فردوسی گفته: گُُرازه بزد دست بر سان شیر/ مر اورا چو باد اندر آورد زیر.»[۳]

امروزه ناحیه ای  وسیع در مرکز افغانستان بنام ولایت وَرَازگان (برازندگان) یا وُرازگان (دلیران) موسوم است. این ولایت مانند بسیاری از ولایات جنوبی کشور تا عهد امیر عبدالرحمان، هزاره نشین بود. بخشهای عظیمی از ولایت ورازگان به دست این امیر جابر از قوم هزاره تخلیه گردیده و به کوچیهای قوم افغان واگذار گردید.

در منابع دورةاسلامی در رخدادهای قرن نخست هجری که اسلام به خراسان (افغانستان) وارد شد، از دهقانها (دهگانها، زمینداران بزرگ) وحکمرانانی در بلخ و بامیان و غور و غرجستان و مرو و هرات و… نام برده شده است. از جمله این حاکمان، ماهُویَه ابوبراز و برازنده است. ماهُویَه ابوبراز در عهد یزدگرد ساسانی، حاکم و مرزبان مرو بود، کسی که قتل یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی را به او نسبت می دهند

ماهویه در منابع به نام های «ماهُویه ابوبراز»، «ماهُویه ابراز»، «ماهُوی سوری» و «ابرار» یاد شده است و برازنده نیز در کتب به نام «بَراز» و «بَرازبنده» آمده است. آنگونه که فهمیده میشود «برازنده» یا «براز» یا «برازبنده» عنوان سلطنتی بوده نه اسم خاص. صاحب حدودالعالم (سده چهارم هجری) نام مهتر «مانشان» در حوالی غرجستان را «برازبنده» نوشته  و دهخدا گفته است که: وَرازبندگ نام عام امرای غرجستان است. [۴]

ابن جریر طبری قسمتی از نامة حضرت علی (ع) را در دوران خلافت وی آورده که به دهقانها (= دهگانها و حاکمان و خوانین) و مسلمانان مرو نوشته است. حضرت در ضمن این نامه از شخصی بنام «ماهُویه اَبراز» مرزبان مرو نام برده است. ماهُویه (ماهروی سوری ابو براز) از مرو به کوفه رفته و با علی (ع) پیمان وفا داری بسته است. حضرت علی (ع) در ضمن نامة خود رضایت خویش را از وی اعلام و حکمرانی او بر مرو (دار الحکومت خراسان) را ، ابقاء و امضاء کرده است. [۵]

احمد بلاذُری/ سدة سوم هجری/ از ماهُویه به عنوان «مرز بان مرو» و ابوزید بلخی/۲۳۵- ۳۲۲ ه.ق/ از او به عنوان «دهقان مرو» (دهگان وحکمران)  نام برده است. [۶]

  نویسندة «مجمل التواریخ والقصص» از «ماهُوی سُوری» به عنوان «سپهبد مرو»، یاد کرده است. [۷]

عبدالحی گردیزی (مورخ نیمة اول سدة پنجم /۴۴۲ هجری) از «بَراز ابن ماهُویه» به عنوان «دهقان وسالار مرو» نام برده است. [۸]

ابن اثیر/ آغاز قرن هفتم هجری/ از «ماهُویه ابوبَراز» و نیز از «براز» فرزندش به عنوان «دهقان مرو» نام برده است. [۹]

ابن‌خردادبه خراسانی[۱۰] و احمد بن فقیه همدانی (قرن سوم هجری) از ماهُویه به عنوان پادشاه مرو و از«برازان» به عنوان «پادشاه هرات و پوشنگ (غوریان) و بادغیس» و از «برازبنده» به عنوان «پادشاه غرجستان» نام برده اند. [۱۱]

ابن‌خردادبه در ذیل عنوان «القاب ملوک خراسان و مشرق زمین» چنین نوشته است: «ملِکُ غرشِستان برازبنده، مَلِکُ زابلستان فیروز. ملکُ کابل، کابل شاه. مَلِکُ البامیان شیر بامیان. مَلِکُ الرِّیوشاران الرِّیوشار».[۱۲]
«… مَلِکُ هرات و بوشنج و باذَغیس، برازان».[۱۳]

یعنی لقب شاه غرجستان «برازبنده» و لقب شاه زابلستان «فیروز»، و شاه کابل «کابل شاه»، و شاه بامیان «شیر» و شاه ریوشاران (دایزنگی کنونی) ریوشار، و لقب شاه هرات و پوشنگ (غوریان) و بادغیس «برازان» می‌باشد.

از منابع یادشده فهمیده میشود که «بَراز» و پدرش «ماهُویه ابوبرازِ سوری» که در قرون نخست هجری فرمان روای بلخ و مرو بود، با خاندان سوری غور و برازندگان غرجستان و بامیان از یک طایفه و تبار بوده اند.


 

[1]  پیش بالای تو میرم چه بصلح و چه بجنگ/ چون بهر حال برازندة ناز آمده ای. حافظ خواجه احمد آن رئیس عادل پیروزگر/ آن فریدون فر کیخسرودل رستم بَراز. منوچهری بلخی. اما وُراز به ضم واو بر وزن و معنی گراز و خوک نر است. (دهخدا، براز و برازنده).

[۲]   پور داود، یشتها ج ۱ ص۳۵۹ )

[۳]  فرهنگ آنندراج ج۳ چ هند، ذیل وُراز و گُراز.

[۴]   لغتنامه دهخدا، ذیل «ورازبندگ».

[۵]   تاریخ‏الطبری، ج۳ ، چاپ دارالکتب بیروت ص ۶۸ و چاپ استقامت مصر، ص:۵۵۷ / ترجمه پاینده، ج‏۶، ص:۲۴۹۴) . نامة حضرت علی (ع) در بخش خراسان در بحث مذهب «خراسانیان» شرح داده شده است.

[۶]    فتوح البلدان، نسخة عربی ص۳۰۸، ترجمه، صص۴۴۴-۵۶۸-۵۶۹) / «البدء والتاریخ» ج۳ ص۱۷۳

[۷]    مجمل التواریخ والقصص، ص۸۴ ، چ محمد تقی بهار

[۸]    «تاریخ گردیزی» صص۲۲۹ تا ۲۳۳ ، چ عبدالحی حبیبی

[۹]    «الکامل فی التاریخ» ترجمه، ج ۹ صص۱۹۹- ۲۰۱- ۲۰۳

[۱۰]   المسالک والممالک ص ۴۰

[۱۱]   البلدان ، صص۶۴۸ و ۶۴۹٫ احمدابن فقیه همدانی در کتاب «البلدان» نسخة عربی، در ذیل أ لقاب ملوک خراسان و المشرق نوشته: مَلِک نیسابور: کَیان. مَلِک مرو: ماهویه. ملک سرخس: راذویه. ملک نسا: إیران. مَلِک غرجستان: براز بنده. ملک مرو الروذ: کیلان. ملک زابلستان: فیروز. ملک کابل: کابل شاه. ملک الترمذ: ترمذ شاه. ملک البامیان: شیربامیان. ملک السُّغُد: أخشید. ملک رویشان: رویشان شاه.  ملک الجوزجان: کوزکان خداه  ملک أسروشنة: أفشین. ملک سجستان و بلاد الداور: زنبیل. ملک هراة و بوشنج و باذغیس: برازان. ملک کش و الرُّخج: نیرون. البلدان (عربی) ص:۶۴۹ 

این فهرست القاب شاهان با فهرست هایی در المسالک و الممالک ص ۳۹ و الآثار الباقیة ص ۱۰۱ و مجمل التواریخ و القصص ص ۴۲۰- ۴۲۲ و صبح الأعشى ۵: ۴۸۴٫ و السیف المهنّد ص ۹۹٫ با کمی تفاوت مانند هم است.

[۱۲]   ابن خردادبه، المسالک والممالک، ص۳۵ چ بغداد

[۱۳]   ابن خردادبه، المسالک والممالک، ص۴۰

+;نوشته شده در ;شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۹ساعت;۹:۲۵ توسط;فاضل کیانی; |;

951بازدید

یک دیدگاه »

  1. حفیظ الله شریعتی سنبله ۲۱, ۱۳۸۹ در ۹:۴۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۱ شهریور۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۴۰

    سلام عید مبارک دایی جان به ویبلاک من یک سر بزن ممنون سپاس ګذارم