مقاله ۱۳ : انحراف تاریخ آریانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ – بخش اول

فاضلی کیانی ۸:۲۲ ب.ظ ۱۳

  نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۳ : انحراف تاریخ آریانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ – بخش اول

بخش اول

مقاله ۱۳: انحراف تاریخ آریانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ

به زودی شرح خواهم داد که آریان تاریخی جدا از آریاها به مفهوم امروز است. آریا به مفهوم امروز واقعیت و ریشة علمی ندارد و غالبا، تورانیان تاریخی اند. ساکنان بومی و باستانی افغانستان پیش از آریاهای مصطلح کسانی بودند که آنها را آریانهای بلخی و زابلی میگفتند. همگام با ضعف تدریجی آریانهای بلخی و زابلی در صحنه سیاست، تاریخ آنان نیز کم کم منحرف گردید.  

زوال تمدن و تاریخ آریانهای تاریخی در افغانستان ریشه‌های بس کهن و عمیق دارد. عوامل سیاسی گوناگون داخلی و خارجی در این قضیه نقش دارند. این عوامل را باید در لابه‌لای تاریخ دور و نزدیک کل منطقه آسیای میانه و آسیای غربی، جستجو نمود. ما امروز در حالی از تاریخ بلخیان و زابلیان باستانی سخن می‌گوییم که این جامعه پروسة مکرر اشغال و نسل‌کُشی را از سرگذرانده اند. زور آزمایی های سنگین وخونین چهار هزار ساله پیش از اسلام و پس از آن را تجربه کرده اند. یعنی جنگها ودر گیریهای تاریخی با تورانیان شمالی وغربی موسوم به آریاها را پشت سر گذاشته اند. جنگ و درگیری با تازیان (عرب) را از سر گذرانده اند. ویرانی و نسل کشی مهاجمان غزنوی و سلجوقی و خوارزمی و چنگیزی و تیموری و بابری را در قرون میانه تجربه کرده اند. سیاست خشن عبدالرّحمانی را درقرن نوزده که با تئوری ومشوره استعمار انگلیس و با مصرف سه هزار گلوله توپ سنگین انگلیسی در هزارستان اجرا گردیده وتا حال ادامه دارد، تجربه کرده اند. سیاست سانسورِ مطبوعات و پروسة مسخِ هویت و تشرهای سیاسی پس از شکست را در کشور، پشت سر هِشته (گذاشته) اند. این پروسة دوجانبة نسل کشی وهویت کشی به حدی گسترده بوده، که نفوس این مردم به شدت تقلیل یافت وتشکل اجتماعی وروح وروان این قوم ویران گردید. فرهنگ وتاریخ این جامعة باستانی همراه با سرزمین های حاصل خیز آنان تکه تکه شده وتصاحب گردید. گرگان گرسنة تجاوزکار نه تنها سرزمین وشهرهای نیاکان این جامعة باستانی را اشغال و ویران کردند، بلکه نویسندگان تاریخ تبانی در قرن نوزده، تاریخ این قوم را نیز ویران نمودند. بطوری که بقایای شکست خورده و رمیده وگرسنة این جامعه در کوههای منزوی و مرتفع مرکز افغانستان وسرزمین های دیگر پناهنده شدند.

ویل دورانت تجمل گرایی و جنگجویان وحشی را به عنوان دوعامل مهم داخلی و خارجی برای زوال تمدنها نام می برد.  وی میگوید: « این تقریباً قانون کلی تاریخ است که همان ثروتی که سبب پیدایش تمدنی می‌شود، بیم ‌دهندة انحلال و انقراص آن تمدن هم باشد. این فرایند از آن جهت است که ثروت همان گونه که هنررا پدید می‌آورد تن‌آسایی را نیز همراه دارد؛ جسم و طبیعت را لطیف و ظریف می‌کند و راه تجمل و خوشگذرانی را به روی مردمان می‌گشاید؛ جنگجویان خارجی را، که پنجة پولادین و شکم گرسنه دارند، به هجوم بر چنان سرزمینهای پرثروت می‌خواند.[۱]  تمدن مانند زندگی، عبارت از کشمکشی دایمی با مرگ است؛ همان گونه که زندگی ممکن نیست پایدار بماند، جز آنکه از اشکال قدیمی خود بیرون بیاید و صورتهای جوانتر و نوتر اختیار کند، تمدن نیز غالباً مدتی با تغییر اقامتگاه و خون خود می‌تواند زنده بماند.[۲]  بربریت و توحش پیوسته در اطراف تمدن قرار دارد و در میان آن، و در زیر آن، رخنه می‌کند و مترصد آن است که این تمدن را با نیروی سلاح یا مهاجرت دسته جمعی یا توالد یا تناسل نامحدود خفه کند.[۳] درس تلخی که از این سرگذشت دردناک می‌توان گرفت اینست که بهای تمدن، بیداری مداوم و ابدیست. هر ملتی باید دوست دار صلح باشد، ولی در عین حال باروت خود را خشک نگهدارد.»[۴]

    گرهارد لنسکی جامعه شناس معروف غربی(۱۹۷۸م) می نویسد: « صفحات تاریخ وقوم شناسی مملو از تاریخچه های جوامعی است که دیگر وجود خارجی ندارند. غالب جوامعی که از بین رفته اند نه قربانی قهر طبیعت، که مغلوب جوامعی نیرومند تر- ازنظر تکنولوژیکی- وسازمان یافته تر از خود شده اند.[۵]  تنها کافی است تاریخ ایالات متحده، کانادا، استرالیا، برزیل، یا اتحاد شوروی را در نظر بگیریم تا متوجه شویم که در رویا رویی با جوامع بزرگ تر وپیشرفته تر چه بر سر جامعه های کوچک وتوسعه نایافته آمده است. (مثلا سرخ پوستان آمریکا، بومیان استرالیا، گروه های قبیله ای گوناگون در سیبری وآسیای شوروی) [۶]

در میدان تنازع بقاء ودر صحنة کشتن برای زنده ماندن «انتخاب طبیعی به سود جامعه هایی عمل کرده است که به نو آوری ها میدان داده اند. جوامعی که در برابر تغییرات مقاومت به خرج داده اند، طبعا بازندة انتخاب طبیعی یادشده بوده اند. این فرایند معمولا مساعد به حال جامعه هایی بوده است که در انباشتن اطلاعات مفید بویژه اطلاعات مربوط به کسب معیشت، توفیق یافته اند. هنگامی که جوامع بشری برای زمین یا دیگر منابع حیاتی با یک دیگر به کشمکش پرداخته اند آنهایی که از نظر تکنولوژی بر تر بوده اند سر انجام دست بالا را داشته اند»[۷]

۱- درسال۳۳۰ پیش از میلاد، اولین ضربه توسط اسکندر مقدونی برتمدن وامپراطوری آریانا وارد گردید. اسکندر گُجسته (ناخجسته و ملعون) با کشتن دارا کیانی آخرین امپراطور کیانی و پس از شکست گارد جاودان زابلی، کمر این امپراطوری عظیم را شکست و اقتدار مرکزی کیانیان را بر انداخت.

پس از سقوط امپراطوری کیانی، سدّ راه تورانیان صحراگرد و دشمنان دیرینه بلخیان و زابلیان شکسته شد وزمینه برای هجوم آنان که در کمین بودند مساعد گردید.

پس از دو قرن حکومت یونانیان نه قرن ملوک الطوایفی بود. در دوران ملوک الطوایفی، قبایل صحراگرد تورانی بنام سکاها و تخار ها (کوشانها، هونهای سفید یا خُیُون های اَوِستا) پارتها، هیطلها و… پیوسته بر کشور آریانا حمله کرده ومردم بومی را تاراج وسر زمین آنها را اشغال می کردند. 

پس از سقوط قدرت مرکزی کیانیان ، باقی ماندگان آنها کم کم و به تدریج در کوههای سخت و سرکش مرکزی زابلستان فشرده شده و استقلال سیاسی فرهنگی خود و زبان سُچّه و خالص دری را حفظ کردند.

۲- پس از حملة عربها (قرن ۶ م) به خراسان (افغانستان کنونی) یک بار دیگر سد راه شمالیان[۸] شکسته شد وحملات گله داران صحراگرد بر سرزمین ومردم. خراسان گسترده تر گردید. در ظرف بیش از هزار سال پس از ورود تازیان به افغانستان، به ترتیب سلسله های ترک ومغول، مانند: غُزها، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم شاهیان، چنگیز و ایلخانان مغول، تیموریان، صفویان و نادرقلی افشار و شیبانیان و… سیل آسا به سرزمین خراسان (افغانستان کنونی) تاخته، و خان‌ و مان ساکنان بومی را تاراج وسر زمین های آنان را تصرف می کردند. ضربة اصلی این طوفان های ویران گر بر پیکرة باشندگان و حاکمان اصلی سرزمین خراسان وارد می گردید. تمام این رخداد ها در سرنوشت غم بار آریان ها و هزاره ها تأثیر مستقیم داشتند. تاریخ نویسهای اخیر، غالبا سلسله های مهاجم و غیر بومی را جزء تاریخ کشوریاد می‌کنند، اما راجع به باشندگان بومی سکوت نموده و با اجمال و ابهام از آن می گذرند. چنانچه در بحث مربوط به بلخ گفته خواهد شد که: شهر بلخ ۲۲ بار اشغال وویران شده[۹]  وساکنان آنها بارها قتل عام گردیده اند. هیچ کس حاضر نیست بنویسد که در بلخ کیها ساکن بودند وکیها آمدند واشغال و ویران کردند؟ هیچ کس نمی نویسند که در مقابل اسکندر چه قومی در افغانستان کنونی از کشور دفاع می کردند؟ در برابر آریاهای تورانی که مهاجرت شان از شمال به جنوب با قتل وکشتار وخونریزی های زیاد همراه بود کیها مقاومت می کردند؟ در برابر تازیان کیها بودند؟ در برابر ترکان محمودی و سلجوق ها ومغولان وتیموریان وصفویان و نادر قلی و… چه کسانی از آزادی و استقلال کشور افغانستان دفاع می کردند؟

۳- درنیمة اول قرن دوم هجری (۱۲۹ ه ق)، پس از چور و چپاول گستردة تازیان و بردن میلیونها دینار و درهم و هزاران غلام و کنیز بنام خراج سالانه خلافت اسلامی و پس از شهادت نواسة امام چهارم شیعه- یحیی بن زید بن علی (ع)-  به دست حکام بنی امیه در جوزجان، نهضت بزرگ عدالت خواهانة شیعیان خراسان (سیه جامگان خراسانی) آغاز گردید. این قیام بزرگ به نام قیام ابو مسلم مروزی خراسانی معروف است که امیر فولاد غوری وخالد برمکی و ابوسلمه خلال (معروف به وزیر آل محمد) و… از فرماندهان قیام بودند. خراسانیان بر مرکز ‌بنی‌امیه (بنی مروان) در شام لشکر کشیدند. این قیام باعث سقوط بنی امیه وبه قدرت رسیدن بنی عباس و برمکیان بلخی در سال ۱۳۲هجری گردید.

درنیمة اول قرن سوم هجری (۲۳۲ ه ق) در عهد خلافت عباسی، قیام ملی و آزادی خواهانة صفّاریان به ریاست یعقوب لیث صفّاری برمک تبار، بر ضد تازیان در نیمروز وسیستان صورت گرفت، و نیز حملات وی بر کابل و هرات و نیشابور وگرگان و طبرستان و فارس و اهواز و بغداد انجام یافت وسرانجام در(۲۶۲ ه ق) جنگ میان معتمد خلیفة عباسی ویعقوب در بغداد رخ داد. درین جنگ، یعقوب از بغداد عقب نشست وبه حکومت کابل تا خ
وزستان قناعت نمود. هردو جنگ سیه جامگان خراسانی و صفاریان سیستانی بیشتر رنگ آزادی خواهانه و استقلال طلبانه داشت تا یک احساسات صرف مذهبی و یا همکاری با بنی عباس. در واقع این دو قیام خراسانیان، دستگاه خلافت عرب را شدیدا ترسانده و آنان را به خراسانیان استقلال طلب بدبین نمود.

۵- درنیمة دوم قرن چهارم هجری (حدود۳۸۴ ه ق) غُزهای ترک تبار و محمود غزنوی (دادو زیده در اصطلاح هزاره ها)  باعث سقوط یکی از شاهان غوری ( فقیه ابونصر ابن محمد) گردید.

باری بعد از آمدن اسلام و عرب در عین حالی که دین قدیم پارسی (آئین زردشتی) و پیروان آن مورد فشار دین مقدس اسلام و مسلمانان قرار گرفت. عالمان وابسته و سنی مذهب نیز مردم غورستان و غرجستان و… را که شیعه آل علی (ع) بودند مورد فشار و تکفیر قرار دادند. محمود سنی مذهب که در واقع همدست خلفای سیاست باز عباسی بود، به بهانة دین، عقده های تاریخی خود و باداران خود را کشوده و بر ضد شیعیان فارسی زبان غوری که طرفدار آزادی و استقلال کشور بودند، تصفیه های وسیع وخونین نژادی و مذهبی به عمل آورد.

۶- در نیمة اول قرن پنجم هجری (۴۲۹) حملات سلجوقیان ترکمن بر منطقه خراسان رو نما گردید. 

۷- درنیمه اول قرن هفتم هجری (سال ۶۱۲ ه . ق) اقتدار شنسبانی های غور و بامیان به وسیلة خوارزم شاهیان تضعیف شد ودر (سال ۶۱۹ ه . ق) قلاع مستحکم نصرت کوه طالقان و فیروز کوه غور و شهر غلغله بامیان و… که از مراکز مهم شنسبیان غور بودند مورد حمله چنگیز قرار گرفت و نیز بساط هفت سالة جلال الدین خوارزم شاه در مرکز بامیان به دست چنگیز خان برچیده شد. چنگیز شهر غلغله بامیان را به انتقام کشته شدن نواسة خود، ویران و مردم آن را قتل عام کرد.

۸- در نیمة دوم قرن هشتم هجری (۷۷۱ ه ق) تهاجمات تیمور و تیموریان (مغولان کبیر) بر خراسان و سیستان صورت گرفت. کیانیان نیمروز در سیستان با اینکه در حمله اول تیمور، تیمور را از ناحیه پا لنگ کرده و فراری داد، اما در حملات بعدی از وی شکست خوردند. هم چنین میان آخرین پادشاه خراسان (غیاث الدین محمد پیر علی از آل کُرت غوری) و تیمور لنگ برخوردهای خونین اتفاق افتاد و پیرعلی که در قلعه اختیارالدین هرات مقر داشت به دست تیمور اسیر و کشته شد.

۹- در قرن دوازده هجری و هجده میلادی پس از خرابکاری وحشتناک نادر قلی افشار در سیستان و نیمروز، اقتدار کیانیان هزاره تبار یا ملوک نیمروز تضعیف گردید. به گفتة سایکس: «نادرشاه و چپاول گران حرام زاده اردوی وی را، به حق می توان فرزندان خلف یغما گران وحشی مغول و تاتار نامید. آن ها آنچه که توانستند بردند و آنچه که نتوانستند ببرند، ویران کردند. درست مانند کاری که یک گروه بابون (نوعی میمون) های افریقای جنوبی در باغ انگور انجام می دهند. اگر علایم و باقی مانده های سیستم عظیم کانال های آبیاری و آبرسانی نبود، انسان نمی توانست گستردگی و دامنه ی این ویرانی های کیانی را باور نماید، کانال هایی که روزگاری برای انحراف آب از هیرمند و آبرسانی به مرکز مسکونی دره هلمند، احداث شده بودند.» [۱۰]

 پس از این واقعه تلخ و خونین، ابدالیان افغان کم کم بر کشور خراسان مسلط گردیدند. احمدخان ابدالی- احمد شاه بابا- در/ اکتبر ۱۷۴۷م/۱۱۶۰ه ق. (۲۶۰ سال پیش ازین (۱۳۸۵ش) در قندهار بر اریکة سلطنت خراسان جلوس نموده و خود را در آغاز پادشاه خراسان خواند. از این پس کم کم نام خراسان به «افغانستان» تغییر یافت.  پس از آمدن نام افغانستان، تاریخ آریانا و خراسان و تاریخ ادبیات دری در کشور، بیگانه شده و کم کم معلّق و مسکوت گردید. پس از رفتن نام خراسان (برآمدگاه خورشید)، گویا خورشیدِ روشنایی و شادی نیز از افغان خانة ما روی گردانید و به جای آن، آه و فغان، ناله و غم، جنگ و رکود و تنگدستی بر کشور استیلا یافت. حاکمان جدید افغانستان، با فرهنگ قبیله ای و ادب صحراگردی و با سیاست نارسا و ناکار آ‌مد خود، اهمیت فرهنگ و تاریخ وحدت بخش آریانا و خراسان را درک نکردند و به طور پیگیر با آن بی مهری نمودند. فرهنگ و زبان کم ظرفیت هندی تباران حاکم، نتوانست تمام مردم خراسان را زیر پوشش خود بگیرد. در افغانستانِ پس از «خراسان» داستانهای شاهنامه وادبیات غنی دری بی صاحب گردید. زردشت بلخی، جمشید زابلی، ایران هوشنگ، منوچهر بامی، کیخسرو، کی پَشین، رستم زابلی ، مهرابشاه کابلی، سُهراب سمنگانی، اردشیر بهمن و اسفندیار کیانی و سیاوش و آرش و بوعلی و مولوی و بیرونی و سنایی و… بی کشور شدند. تمام این مفاهیم بطور پیگیر مورد بی مهری و انکار قرار گرفتند. از این ظلم ناروا و از این نا بخردی سیاسی، نه تنها قوم یا اقوام خاصی در کشور صدمه دیدند، بلکه بر کل فرهنگ و تاریخ و زبان و ادبیات پنج هزار سالة افغانستان لطمة مرگباری وارد گردید. تا حدی که امروز این مملکت را بصورت ویرانه‌ای غم انگیز و حقیر نظاره می‌کنیم و از شنیدن نام افغانستان، جز شتر
و تفنگ و بجز عمامه و ریش چیزی به ذهن مردم دنیا نمی آید.

بقایای ابدالیان و عبدالرحمان، آخرین نوعی از این تاریخ کشی و فرهنگ ستیزی را در قرن بیست و یک و در پیش چشم و گوش جهانیان در بامیان انجام داد. در روز نهم مارچ ۲۰۰۱ م /۱۳۷۹ خورشیدی/ میراث بی نظیر فرهنگی و تاریخی سه هزار ساله کشور ما یعنی تندیس های۵۳ و ۳۵ گزی سلسال و شَه مامه بامیان که در عهد تهمورث سومین پادشاه پیشدادی بلخ ساخته شده بود، به دست طالبان با خاک یکسان شد.

بلی به قول ویل دورانت: «در طول تاریخ، توحش و گله‌داران صحراگرد پیوسته دشمنانی بودند که بر گِرد تمدن‌های بشری کمین کرده و در سر فرصت آنها را با خاک یکسان کرده‌اند».

تا کوچی گری در کشور ما قانون مند و تا بیابان گردی و توحش و قبیله پرستی کنترل نشوند، مشکل است که دوباره کمرکشور راست شود و مردم ما به امنیت، وحدت ملی، آبادانی و آسایش گذشته برسند.

 

 


[۱]   ویل دورانت، تاریخ تمدن ج۱، ص۲۶۳ 

[۲]   (تاریخ تمدن، ج۱ص۲۵۹)

[۳]   تاریخ تمدن، ج۱، ص۳۱۱

[۴]  ویل دورانت، تاریخ تمدن ج۱، ص۵۳۱

[۵]   گرهارد لنسکی و… سیر جوا مع بشری ص۱۱۹چ دوم ۱۳۷۴ تهران

[۶]   گرهارد لنسکی و… سیر جوا مع بشری ص۱۲۲ 

[۷]   گرهارد لنسکی و… سیر جوا مع بشری ص ۱۲۰و۱۲۱ 

[۸]   منظور از شمالیان و ترک هم وطنان نجیب ازبک ما نمی باشند، بلکه منظور جوامعی است که امروزه خود را آریا میگویند.

[۹]   به کتاب فضایل بلخ و دایرت المعارف آریانا ذیل واژه بلخ رجوع شود.

[۱۰]  سایکس، جغرافیای تاریخی سیستان، ترجمه دکتر حسن احمدی، ص ۴۸۳

+;نوشته شده در ;پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۸۹ساعت;۲۰:۲۲ توسط;فاضل کیانی; |;

1,788بازدید

۱۳ دیدگاه »

  1. علی حکمت میزان ۸, ۱۳۸۹ در ۴:۰۸ ب.ظ -

    پنجشنبه ۸ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۸

    در طول عمرم تاریخی به این اندازه فشرده و واضح نخوانده ام در چند دقیقه میدانیم که تاریخ ما به چی اندازه انحراف یافته و بدست جلادان نابود گشته است.
    درود برشما نویسنده عزیز
    کامیاب باشین

  2. هزاره میزان ۸, ۱۳۸۹ در ۶:۵۱ ب.ظ -

    پنجشنبه ۸ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۵۱

    سلام به استاد توانا و پرافتخار هزاره استاد کیانی!
    اول از شما و تمامی خوانینده گان پوزیش میخواهم کی بنده نمیتوانم به صورت دروست بنویسم، امید است کی خرده نگیرید.
    بنده تاریخ دان نیستم ، فقط یک تاریخ خوانم، ولی در جای گیرکرده ام کی خیلی برایم سخت است کی خود و یا دیگرانرا قناعت داده بتوانم، من با یک چهره تورانی اصیل و زبانی دری هزاره گی اصیل، کی همین چهره و همین زبانرابیش از صدها پوشتم به ایرث برده ام، مشکیل است کی خودرا به یک نژادی نامعلوم به نامی آریانی تاریخی بنامم. کی در هیچ گوشه از دونیا نام و نشانی از او وجود نداره.
    و اگر هم داره چرا هیچ تهقیق نمیشه. و اگر منظوری شما جمشید، آرش ،منوچهر و…. است چرا یک خرابئ از آنها در هزارستان باقی نمانده و اگر مانده هم در کشوری فعلی ایران است؟
    ولی درباره کیانی، زابلی، پیشدادی هر چی بنوسی قابیل قدراست چون آنها هم با همین چهره هزاره گی اصیل و زبانی دری اصیل در همین دییار زیستند و تا جای خرابهای از ایشان باقی مانده.
    و دیگر اگر منظوری شما از تورانی (ترکیه، آذربایجان، یا ترک زبانانی قفقاز) است کی آنها تورانی اصیل نیستند.
    و دیگر منظور شما از تازی ها فقط تاجیک های افغانستان است یاکی ایرانی ها و تاجیک های آنطرف جیهون هم است؟
    و در آخیر اگر لطف کنید دقیق تر تشریح بدهید کی ما با همین کوچکی مربوطی کدام نژاد بزرگ دونیا هستیم.
    زرد نژاد، سرخ نژاد، سفید نژاد؟ سیا کی نیستیم.
    یک بار نویشته بودی کی ما از نژادی اسپید یا سفید است. در بینی سفید کی چشم بادامی نداریم. لطفأ کمی دروست تر توظی بتین.
    تشکر

  3. کیانی میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۸:۵۱ ق.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۱

    هزاره عزیز و گرامی سلام . سوالهای شما را جدا جدا جواب میدهم.
    سوال اول شما:
    من هزاره با یک چهره تورانی اصیل و زبان دری هزاره گی اصیل هستم. مشکل است که خودرا از نژادی نامعلوم به نام آریانی تاریخی بنامم. نژادی که در هیچ گوشه ای از دنیا نام و نشانی از او وجود ندارد و اگر هم وجود دارد چرا هیچ تحقیق نمیشه؟ و اگر منظور شما جمشید، آرش ،منوچهر و…. است چرا یک خرابه ای از آنها در هزارستان باقی نمانده و اگر مانده هم در کشوری فعلی ایران است. ؟
    جواب:
    ۱- چهره کنونی هزاره ها به ترکان شرقی که تحت تاثیر خون چینیان قرار دارند نزدیک است، لیکن نمیشود گفت که چهره آنان چهره تورانی است؛ زیرا که تورانیان عهد باستان مانند کنیشکا و کادفیزیس کوشانی و تخارها و پارتها و… که تندیسها و سکه های آنها باقی مانده است، با دماغ بلند و چشمان درشت و قد و قامت بزرگ دیده میشوند. لطفا عکس و سکه کوشانیان چشم درشت و بینی بلند مهاجر و آریاهای چشم بادامی و پهن بینی را که در بلخ و کابل و غوربند ساکن بودند در وبلاگ (زابلستان فاضل کیانی ) در مقاله بامیان با دقت ببینید و مطالعه کنید.

  4. کیانی میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۸:۵۲ ق.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۲

    ۱- از منابع موثق و نشانه های قناعت بخش پیش از اسلام و پس از آن دانسته میشود که دو سلسله پادشاهان پیشدادی و کیانی که جمعا حدود سه و نیم هزار سال تاریخ و افسانه و اسطوره مملکت ما را اشغال کرده اند، مانند سر و ته یک کرباس و متعلق به یک سرزمین بوده اند. بی تردید پایتخت پیشدادیان در بامیان و پایتخت کیانیان در بلخ بوده است. پیشدادیان و کیانیان و مردمش که نخستین بار در کتاب مقس اوستا بنام آریا خوانده شده، کسانی اند که فرهنگ و تمدن ویدی و اوستایی و ادبیات دری را به وجود آورده اند. آنان از بومیان و باشندگان اصلی بامیان و بلخ و زابلستان و کابلستان بوده اند. آنان کشور خود را که از ملتان تا گرگان و از واخان تا کرمان وسیع بوده است، ایرانویجه و ایرانشهر و ایرانزمین میگفته اند و در آن تاریخ بجز محدوده یاد شده هیچ جایی بنام ایران یا سرزمین ایران نبوده است. نام آریا و ایران را دیگران به یغما برده اند. آسیای میانه در آن زمان و همچنین مازندران و آذربایجان ایران کنونی و آذربایجان شمالی بنام توران یاد میشده است. جنگ ایران و توران که در اَوستا و شاهنامه و دیگر منابع تاریخی دوره اسلامی بازتاب یافته است، در بین بلخیان و زابلیان از یک سو و دیوهای مازندر و گرگان و ترکان خیوه و خوارزم از سوی دیگر رخ میداده است؛ چونکه سرزمین آنان با هم هم مرز بوده است.
    ۲- پیشدادیان از کیومرث و جمشید و فریدون و هوشنگ آغاز میشود و تا منوچهر و ایرج و نوذر و گرشاسب و سام و زال و رستم و… ادامه می یابند. تاریخ بلخ از جمشید با لقب کیومرث آغاز میشود و سپس تبار و نوادگان جمشید بنام گرشاسب و سام و زال و رستم و… در زابلستان ادامه می یابند. جمشید بجز سرزمین بلخ و زابلستان به هیچ جایی دیگر مربوط نیست. تخت جمشید در شیراز یک نامگذاری جدید و نادرست است. جمشید بلخی شاید یکبار نیز در شیراز نرفته باشد، چه رسد به اینکه در آنجا تخت ساخته باشد. جایی که امروزه بنام تخت جمشید معروف شده است و دارای آثار باستانی مهم نیز میباشد، به تصریح تاریخ حمزه اصفهانی (قرن چهارم هجری) کاخ ملکه همای نام داشته است. ملکه همای دختر بهمن و نواسه اسفندیار کیانی بلخی ، قلعه ای در شیراز ساخت که در تاریخ بنام قلعه ملکه همای یا قلعه هزار ستون یاد شده است. ملکه همای یک شهری دیگر بنام «هما میهن» در اصفهان نیز ساخت که امروزه خمین گفته میشود.

  5. کیانی میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۸:۵۳ ق.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۳

    جمشید به گفته کتاب مقدس اَوستا نخستین کسی است که روحش از بالای کوه بابا (در بامیان) به پیشگاه خدا رفته است و جمشید همان است که امروزه پیرزنان و پیرمادران هزاره از او به نام «خُوجَه گُورُو» یاد میکنند و به نام خدا و روح خوجه گورو، روغن به آتش می پاشند و برای سلامتی حیوانات خود دعا میکنند. کوه بابا که تا کنون بنام بابا یاد میشود، شاید از نام بابه جمشید گرفته شده باشد.
    نگارنده معتقد است که تندیس ۵۳ متری بامیان متعلق به جمشید و تندیس ۳۵ متری مربوط به زنش است که امروزه ما از این دو تندیس شهید بنام سلسال و شهمامه (شاه مادر) یا بت نر و ماده یاد میکنیم.
    بقایای شهر رو زمینی و زیر زمینی بزرگی بنام شهر ضحاک در بامیان و هم چنین غار فریدون در بامیان و زیارت کاوه ولی (کاوه آهنگر شاهنامه) در دره آهنگران بامیان داستانهای شاهنامه را عینیت میبخشد و نیز بقایای شهر بربر در یکه اُلنگ که دارای صد برج دیدبانی بوده و امروزه بنام چهل برج معروف است و شهر غلغله و دهها و صدها نشان دیگر همه و همه می فهماند که تنها و تنها همین سرزمینها است که جایگاه و تختگاه جمشید و ایرج و فریدون و منوچهر و هوشنگ پیشدادی و کیانی و سرزمین زردشت و دیگر پیامبران و پاکان بوده است.
    جمشید و فریدن و هوشنگ و رستم و اسفندیار و… در شاهنامه خطی به چهره هزاره ها به چشم میخورد.

  6. کیانی میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۸:۵۴ ق.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۴

    سوال دوم هزاره:
    اگر منظور شما از تورانی (ترکیه، آذربایجان، یا ترک زبانان قفقاز) است ک آنها تورانی اصیل نیستند.
    جواب:
    هیچ منبع تاریخی و جغرافی قابل قبول، در دست نیست که آنان را تورانی اصیل ندانیم؟ اگر تورانی اصیل نیستند پس نامهای تاریخی آنان چه بوده است؟
    شما این نام گذاری های قرن نوزده را که از هند تا آمریکا و کانادا را هند و آریا و سفید نامیده و بقیه را مغول و زرد نامیده است، .باور نکنید و آن را تاریخی و علمی ندانید. نه تنها بخش اعظم ترکیه و ایران و آذربایجان تورانی اصیل اند، بلکه بخش اعظم اروپاییان نیز تورانی اصیل و ترک تبار هستند. (لطفا مقاله آریان تاریخی و آریاهای افسانه ای نگارنده را در همین وبلاگ «جاغوری یک» و یا در وبلاگ «زابلستان» بخوانید.

    سوال سوم هزاره:
    منظور شما از تازی ها فقط تاجیک های افغانستان است یاکه ایرانی ها و تاجیک های آنطرف جیحون هم است؟
    جواب:
    منظورم تنها تاجیکان افغانستان نیست بلکه همه کسانی است که امروزه زیر عنوان تاجیک یاد میشوند. شما اگر زیرمجموعه تاجیکان را دقت کنید بجز عرب و ترک و مغول و غز و خلج و تخاری و تیموری و بابری و افشاری و هزاره چیزی دستگیر تان نمیشود.

  7. کیانی میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۸:۵۶ ق.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۸:۵۶

    سوال چهارم هزاره:
    در آخیر اگر لطف کنید دقیق تر تشریح کنید که ما با همین کوچکی مربوط به کدام نژاد بزرگ دنیا هستیم.؟ زرد نژاد، سرخ نژاد، سفید نژاد؟
    جواب:
    نژاد ما از بقایای نژاد بومی آسیایی است که امروزه به زرد معروف شده اند. اینان کسانی بودند که در گذشته بخش اعظم پاکستان و افغانستان کنونی را در اختیار داشتند، و خود را آریا و سامی تبار و نیز از تبار سام نریمان میگفتند و هزارستان را در تمام منابع دوره اسلامی نیز بنام ملک سام یاد کرده است. ما کار نداریم که امروزه غربیان، نژاد اصیل آسیایی را نژاد زرد میگویند و خود را سفید نامیده اند، در حالیکه از سر تا پای جرمنها و انگلیسها و روسها را اگر دقت کنیم می بینیم که موهای شان زرد و چهره هایشان سرخ و چشمان شان آبی است. شما هزاره ها و تبتی ها و چینیها و… را ببینید کجایش زرد است؟ در فرهنگ شرقی و نیز در بین هزاره ها و دیگر هم وطنان ما موی زرد و چشمان آبی ملاک زیبایی نیست و بر عکس در غرب ملاک زیبایی است.
    خلاصه:
    جدا از اختلاطهای قومی و نژادی که خواه ناخواه در بین تمام اقوام و مردم دنیا رخ داده است، بخش اصلی پیکره هزاره ها از بقایای نژاد آسیایی اصیل اند که با چشمان بادامی و بینی هایی تا حدودی پهن در جبال هندوکش و بابا و حوالی آن میزیستند و امروزه بنام زرد یاد میشوند. آنان از بقایای کسانی اند که خود را در کتاب مقدس خود (اوستا) اسپیتمان و آریا و از خاندان سفید میگفتند، در مقابل هندیها و اهوازیها که سیا رنگ و سیاه چرده به شکل «گاندی» رهبر هندوستان بودند. گرچه امروزه این چنین مردمان را فاشیسم جهانی و منطقه ای به خاطر تصاحب فرهنگ و تاریخ درخشان و به خاطر تصاحب نام و نشان و برای راندن از بقایای سرزمین شان، از نژاد زرد و ترک و مغول قلمداد میکنند، در حالی که پایتختها و قبرها و خانه ها و کاخهای مغولان و ترکان در لاهور و کابل و هرات و مشهد و تهران و تبریز و قزوین میباشد. موفق باشید.
    کیانی خزان ۱۳۸۹

  8. هزاره میزان ۹, ۱۳۸۹ در ۵:۱۰ ب.ظ -

    جمعه ۹ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۱۰

    سلام برادر کیانی!
    تشکر و سپاس از جوابهای منطقی تان. من چند مدت در ازآلماتئ قرغیزیستان بودم. آنها خود و ازبیک، ترکمن، قزاق، چوبچه و تمامی مردم آلتائ و مردم مارا هم تورانی مگفتند. و بری تمامی تورانیهای را کی شوما نامبردید (آتیلائ) مگفتند. به همین خاطر همیشه سوال در ظهنم بود. خوب خدارا شکر کی کم کم برطرف میشه.
    کامیاب باشید.

  9. عبدالکریم افضلی میزان ۱۲, ۱۳۸۹ در ۸:۱۶ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۲ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۱۶

    سلام ودرود فراوان خدمت آقای کیانی وتشکر ازتحقیقات ارزشمند شما!من پیشنهاد می کنم همه مطالبی را که درباره تاریخ مردم شریف هزاره تهیه نموده اید دریک کتاب چاپ کنید تا دراختیار همگان قرار گیرد.خود تان می دانید که همه به اینترنت دسترسی ندارند.ما بی صبرانه منتظر ادامه (نگاهی نو به تاریخ هزاره ها)هستیم.

  10. نظر میزان ۱۳, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۰ ب.ظ -

    سه شنبه ۱۳ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۳۰

    اقای کیانی سلام . با نو شتن این قدر استدلالی در یک سایت اکتفا نکنید و تلاش نماید تا این کارهای تحقیقی و تحلیلی و پژوهشی هزارگی تان را در یک جلد کتاب جمع اوری نماید تا فر زندان قوم در داخیل و خارج استفاده نماید .ما هم استفاده نمودیم زنده باشی .

  11. ناصر میزان ۱۴, ۱۳۸۹ در ۷:۴۳ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۴ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۴۳

    سلام برادر! میشه کمی درباره کروش و داریوش هم کمی توضیحات بتین؟ آیا اینهاهم از تباری آرش و جمشید است ویاازتباری تورانیهای کی شما یادآوری نموده اید؟
    تشکر

  12. کیانی میزان ۱۴, ۱۳۸۹ در ۸:۳۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۱۴ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۳۵

    در سروده های ویدی و اوستایی و شاهنامه های پیش از فردوسی از مادها و پارتها و از هخامنشیان و کورش و داریوش و از اشکانیان و ساسانیان و… نام برده نشده است. در شاهنامه فردوسی گرچه از ساسانیان نام برده شده، اما از اشکانیان به اجمال یاد شده و از هخامنشیان اصلا حرفی در میان نیست. در تواریخ یک قرن پیش (تاریخ طبری، بلعمی، حمزه اصفهانی، بیهقی، سیستان، مسعودی، ابن اثیر و در آثار بیرونی و عطار نیشابوری و در دیوان حافظ و سعدی و ناصر خسرو و سنایی ووو…) واژه هخامنش وجود ندارد. در فرهنگهایی چون فرهنگ برهان (چاپ عکسی یکجلدی و دو جلدی) فرهنگ رشیدی (چاپ قدیم) و فرهنگ آنندراج (چاپ هند و ایران) و دیگر فرهنگهای قدیمه، واژگانی چون هخامنش و کورش و داریوش وجود ندارد. اما در فرهنگ رشیدی و نفیسی کورش را کیخسرو پادشاه ایران نوشته است. (نک: فرهنگ رشیدی نوشته عبدالرشید مدنی تتوی، ج۴، ص۲۸۵۸ / چ قدیم/ فرهنگ نفیسی، نوشته دکتر علی اکبر نفیسی (ناظم الاطباء)
    به احتمال زیاد نام «هخامنشیان» به جای «کیانیان» و نام «کورش» به جای «کیخسرو» و نام «داریوش» به جای «دارا»، در قرن اخیر وارد لغتنامه ها و کتابها شده است.
    دکتر ابراهیم پورداود (۱۳۰۵ش) و میرزا حسن پیرنیا (۱۳۰۹) پدر تاریخ نوین ایران شاید نخستین کسانی اند که هخامنشیان را به جای کیانیان مطرح کرده اند. پور داود به طور سست و مشوش سخنان صواب و ناصواب را در هم آمیخته و بدون هیچ دلیل و تحلیل کیانیان را داستانی و هخامنشیان را تاریخی قلمداد کرده است.( نک: دکتر پورداود، یشتها / ۲/ ص۲۱۳٫) دکتر پورداود در پایان اذعان کرده است که: « بد بختانه از دولت ماد و هخامنشی در تاریخ ما اسمی نمانده، چنانکه از دورة سلطنت چهارصدو هفتاد سالة اشکانیان نیز از مآخذ خود مان جز چند سطر مبهم خبری به ما نرسیده است.»
    (نک: دکتر پورداود، یشتها / ۲/ صص ۲۱۵- ۲۱۶)

  13. ناصر میزان ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱:۰۱ ق.ظ -

    جمعه ۱۶ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۱:۱

    سلام برادر کیانی!
    اول فکر مکردم که شاید تاریخ نویسی شما مثل تاریخ نویسی ایرانی رضاخانی باشد، کی از کروش، داریوشی آخامنیش چند صد ساله . چند هزار ساله دروست کرد. و تاریخ چند هزارساله کیانیان ، برمکیان وزابلیان وووغیره را افسانه خواند. ولی مه امروز به خودید و قلمیت افتخار میکنوم کی تاریخ سوچه مردم هزاره را با افتخار مینویسی. به امید روزی که همه را در یک کتاب جم آوری کنید کی تمامی مردم استفاده بتاند.
    مه تمامی مقالات شوما را در سایت زابلیستان خواندم واقعن چی زیبا و پرشور نوشتی. هر لهظه منتظر مقالات بعدی تان هستم.
    موفق باشین