مقاله ۱۵ – آریان تاریخی و آریاهای ساختگی – بخش اول – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

فاضلی کیانی ۱:۱۴ ق.ظ ۶

 نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۵ – آریان تاریخی و آریاهای ساختگی –  بخش اول –  نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۵ – آریان تاریخی و آریاهای ساختگی

 بخش اول :

 فهرست مقاله :

 نامگذاری نژاد هند و آریا در قرن نوزده

نقد نژاد هند و آریا

نام گذاری زبان هند و آریا

نقد زبان هند و آریا

 اگر بخواهیم از آریان و ایران تاریخی سخن بگوییم ناگزیریم که دست به دامن رِیگوِیدا و اَوِستا و شاهنامه ها شویم. زیرا تنها شناسنامه آریان و ایران تاریخی همین اسناد کهن میباشد و بجز این اسناد ، هیچ سند روشن و قناعت بخشی وجود ندارد که از آریان و ایران نام برده باشد.

گفتنی است که ما فقط می خواهیم از تاریخ و حقایق تاریخی گفتگو کنیم و عاشق خال و ابروی هیچ یک از آریان یا ترک نیستیم. آریان و غیر آریان صرفا یک نام است و نژاد آریان هیچ برتری یا کمی از دیگران ندارند.

کهن ترین منبعی که از قوم «آریان»  و از سرزمین آنان  بنام «آریاوَرته» و «ایرانویجه» و «ایران» نام برده، به ترتیب ریگ ویدای سروش و اَوستای زردشت و شاهنامه های پارسی است. این اسناد کهن که همگی زاده محیط جبال هندوکش و بابا است، سرزمین افغانستان و پاکستان کنونی را به عنوان ایرانویجه (جایگاه آریانها) و ایران یاد کرده اند و باشندگان این سرزمین را که از تبار کیومرث و جمشید و هوشنگ بودند، بنام کَیانیان و گودرزیان و نوذریان و گرشاسب و کُورنگ زابلی و زال و سام نریمان و رستم زابلی و… صاحبان این سرزمین نوشته اند.

در تواریخ و نظم کهن پارسی پیوسته «ایران» و «توران» مطرح است. مرزِ شمالی ایران تاریخی کوههای حصار در شمال آمودریا (شمال افغانستان کنونی) و مرز غربی آن کویر لوت بوده است. سرزمینهای خارج از این محدوده را توران میگفتند. آریانهای هوشنگ تبار و احتمالا سامی نژاد (بومی آسیایی) در پیرامون هندوکش و بابا در جنوب و تورانیهای ترک تبار یافثی نژاد در شمال و غرب زندگی میکرده اند. جنگ های تاریخی ایران و توران که در سراسر سروده های ویدی و اوستایی و در تمام کتب تاریخ پارسی و عربی و در تمام شاهنامه ها بازتاب یافته اند در بین ساکنان این دو ناحیه اتفاق افتاده اند.

از بررسی منابع کهن و اسناد قدیمه دانسته میشود که: آریان تاریخی جدا از آریای مصطلح است. آریا به مفهوم امروزی دارای ریشه و محتوای تاریخی، قومی و فرهنگی نیست و تنها نامی قرار دادی است. آریاها به مفهوم امروز غالبا تورانیان و ترک تباران تاریخی هستند که در قرن نوزده به منظور مغالطه و به غرض دستبرد به تاریخ آریان اصیل، وارد ادبیات تاریخ گردیده اند. به بیان دیگر: از منابع باستانی معلوم میشود که طوایف زیر مجموعه آریاهای کنونی در هیچ جا آریا خوانده نشده اند؛ بلکه تورانی و ترک و مغول خوانده شده اند.

عنوان « هند و آرین» نیز از « سِند و آریان» جدا است. « سِند و آریان» یک مقولة واقعی وتاریخی و با سنَد است. اما « هند و آرین» « هند و اروپایی» و « هند وجرمنی» و… نوعی توافق و نوعی نام گذاریهای جدید و بی ریشه و غیر علمی است.

بدون هیچ تردیدی تاریخ و نژاد آریانهای بلخی و زابلی، از صدها قبایل آلپی سکایی تورانی و یافثی نژاد جدا میباشد. طوایف آلپی سَکایی یا اُورالی آلتایی از سرزمین توران (ترکستان شرقی و غربی= نواحی رود تاریم و سیر دریا و دریای اُورال (خوارزم) و خزر و جبال آلپ و  قفقاز و…) به نقاط دیگر دنیا مهاجرت کرده اند.

 نامگذاری نژاد هند و آریا در قرن نوزده

گرچه شکوفایی علم و تمدن کم نظیر بشری در غرب و سهم غربیان در آسایش بشر کنونی را به هیچ صورت نمی توان نادیده گرفت و بشر امروزی در بسیاری از صحنه ها وامدار مغرب زمین است.

اما این مطلب نیز مسلم است که تمدن اروپاییان بیش از هر تمدنی دیگر بر چپاول ثروتهای دیگران متکی بوده است. مردم مغرب زمین پس از رنسانس کم کم با علم و تمدن و تاریخ و تاریخ نگاری آشنا شدند. وقتی دیدند تاریخ نیاکان شان تاریک و آمیخته به جنگ و خونریزی و صحراگردی است، به فکر افتادند که چه کنند که در کنار استعمار و استثمار ، جهان را استحمار فکری نیز بکنند. لذا شرکتهای چندکاره انگلیسی و فرانسوی در قرون اخیر – بویژه پس از تسخیر هند- به نام باستان شناسی به آثار باستانی و جمع آوری نسخه های خطی کتب مشرق زمین دست یازیدند.

اروپاییان از روی منابع قدیمه سانسکریت و اوستایی و از روی نشانه های باستانی به تاریخ بسیار درخشانی بنام تاریخ « سِند و آریان» برخوردند، دیدند که تاریخ و گذشته بسیار خوبی است؛ آمدند خود را  آریا (نجیب) و هندوآرین و هندواروپایی و… نامیدند، تا به مردم دنیا بباورانند که آنها استثمارگر و چپاولگر نیستند؛ بلکه از اول سازنده و درستکار و نجیب بوده اند.

در عهد باستان در مملکت ایرانویجه، یک قوم نسبتا کوچک به نام آریان که از تبار کیو
مرث بودند میزیستند. در عهد اوستا و پس از آن تا قرن نوزده میلادی، بجز تبار کیومرث، هیچ قوم دیگری بنام آریا یاد نمی شده است. آریان راستین و تاریخی همانهایی بودند که در دامن جبال هندوکش و بابا بنیاد اخلاقی «پندار نیک» «گفتار نیک» و «رفتار نیک» را پایه گزاری نمودند و تا آخر هم در کنار ساخته های خود باقی ماندند. اینکه امروزه نیم مردم دنیا را با صدها نام و زبان مختلف، هند و آرین و هند و اروپایی نام نهاده اند، صرفا کاری سیاسی و غیر علمی و بی مبنا است که در سال ۱۸۴۵م صورت گرفته است.

دکتر محمودافشار یزدی می نویسد: « درکتاب لغت ده جلدی انگلیسی به نام «دایرت المعارف چمبرس»-که بعد از دائرت المعارف سی وچند جلدی بریتانیا، از کتاب های مهم است- در برابر کلمة « نژاد وزبان های آرین » در صفحة۴۷۱ می نویسد: « درسال۱۸۴۵ میلادی این عنوان استعمال شده است. برای مشخص کردن قسمتی از نوع بشر، که آن را هند و اروپایی و هند و جرمنی هم می نامند که به دو شعبه شرقی وغربی تقسیم می شوند… احتمال کلی داده می شود که مرکز اصلی اولیة این ملت ها در آسیای مرکزی در مشرق بحر خزر وشمال هندوکش بوده است.» [۱]

بارتولد نوشته است: « اصل کلمة ایران و کلمة آرین‌ها که از مصطلحات نژاد شناسی و کلمة ایران از آن مشتق است، در قرون وسطی فراموش شده بود. کلمة «ایرانی» را که مشتق از ایران است برای تشخیص نام سکنة سرزمین ایران وضع کرده‌اند.[۲] در قرن هجدهم اروپایی‌ها دوباره با کلمة آرین آشنا شدند و بدین کلمه نه از طریق زبان معمولی، بلکه از مآخذ آثار قدیم خطوط هند و ایران پی بردند. بعد از آنکه قرابت زبان‌های هند و ایران با زبان‌های اروپایی معلوم گردید، تمام اقوامی را که قرابت زبانی داشته‌اند از « هند تا ایسلند» آرین (Arier, Ariens, Ariyans) نامیدند.[۳] بعد اصطلاحات دیگری به جای این کلمه پیشنهاد شد، از قبیل: « هند و اروپایی»، « هند و ژرمن» (مخصوصاً در تالیفات علمای آلمانی) و « آرین و اروپایی» با حفظ نام آرین‌ها در حق هند و اروپایی‌های آسیایی که اجداد آنها حقیقتاً خود را بدین نام می‌خواندند».[۴]

 نقد نژاد هند و آریا

از اینکه اعتراف خردمندان به ضرر خود حجت است، نوشته دایرت المعارف چمبرس و سخنان افشار یزدی و بارتولد را در باره نام گذاری جدید «نژاد و زبان هندوآرین» می پذیریم. چون شواهد دیگر نیز این مطلب را تایید میکند. اما بخش آخیر سخن بارتولد که «اجداد هند و اروپایی‌های آسیایی حقیقتاً خود را به نام آرین می‌خواندند» مورد پرسش ما است که ایشان باید میگفت که اجداد هندواروپایی های آسیایی در کجا و در کدام کتاب خود را بنام آرین خوانده اند؟

پروفسور رواسانی استاد دانشگاه آلمان، اصل نژادی بنام آریا را انکار کرده و چنین نوشته است: « اصولا چیزی بنام نژاد آریا وجود ندارد هم چنانکه اقوام سامی و هند و اروپایی نیز نداریم»[۵] « عدة زیادی از خاور شناسان و زبان شناسان ضمن بحث در بارة روابط قومی و فرهنگی میان ساکنان قاره های آسیا، اروپا، و افریقا در گذشته و حال، اصطلاحات زبانهای « هند- اروپائی»، زبانهای « هند- ژرمنی» اقوام « هند- اروپائی» و اقوام « هند- ژرمنی»، زبانهای « سامی» و اقوام « سامی» را به کار می برند.

اصطلاح زبانهای « هند- ژرمنی» و اقوام « هند- ژرمنی» را خاور شناسان و زبان شناسان آلمانی رایج کرده اند، در حالیکه خاور شناسان و زبان شناسان سایر کشورهای اروپائی در به کاربردن اصطلاح زبانهای « هند- اروپائی» و اقوام « هند- اروپائی» اصرار دارند.

این نکته امروز مورد قبول همة علماء زبان شناسی بی غرض و دانشمند قرار دارد که اصطلاح « اقوام هند- ژرمنی» یا « اقوام هند- اروپائی» اصولا غلط و بی پایه است. و قومی یا اقوامی که خود را به این نام و نشان در تاریخ خوانده باشند وجود نداشتند و ندارند. و هردو اصطلاح « اقوام هند- ژرمنی» یا « اقوام هند- اروپائی» از نظر علمی نادرست اند و بار سیاسی و نژاد پرستی و اروپا ستائی دارند… و متأسفانه در کتب و مقالات محققین فارسی زبان نیز به عنوان یک اصطلاح درست و علمی تکرار می شود.» [۶]

«… به­کار بردن کلمه نژاد در رابطه با اقوام آریائی و به­کار بردن مفهوم نژاد آریا و یا نژاد آریائی ربطی به سرودها و کتب مذهبی نداشته و ساخته و پرداخته نظریه پردازان فرضیه نژادی در دوران توسعه کلنیالیسم و استعمار سرمایه­داری­اند، پایه و اساس علمی هم ندارد.

تقسیم تاریخ جامعه بزرگ شرق به دو بخش قبل و بعد از مهاجرت­ها و عنوان کردن این نکته که گویا تاریخ و فرهنگ و تمدن این جامعه از دورة‌ مهاجرت­ها و آمدن گروههای انسانی از شرق (و یا هر نقطة‌ دیگری) به غرب و جنوب غربی فلات ایران آغاز شده نیز درست نیست؛ زیرا این مناطق از هزاران سال قبل از این مهاجرت­های معروف [آریاهای مصطلح] ساکن بوده و رشد فرهنگ و تمدن بومیان این نواحی را می­توان نشان داد که در پارة‌
موارد در سطح بالاتری از اقوام مهاجر قرار داشت.
[۷] 

استعمار جهانی به خوبی می داند اگر فرهنگ شرق، بیدار شود، و اگر میلیونها انسان در سرزمین و جامعه بزرگ شرق به گذشته تاریخی خود آگاه شده و بتوانند زنجیرهای اسارت را از مغزها و قلب ها و دست هایشان بردارند و اگر دوره اروپا ستائی و احساس عقده حقارت در برابر غرب پایان یافته و اتکاء و اعتماد به نفس و امید و اطمینان به نیروی خود، در توده های وسیع جامعه بزرگ شرق، پا و جا بگیرد، به دوره سلطه استثمار و استعمار خاتمه داده شده و آینده بزرگ بشریت آغاز خواهد شد. اگر توده های وسیع سرزمین و جامعه بزرگ شرق، به این حقیقت پی برند که فرهنگ شرق قدیمی ترین و غنی ترین فرهنگ جهان است و بر اساس وحدت قومی و فرهنگی می توان متحد و یکپارچه شد، عمر ظلم و ظالمین، استعمار کنندگان و استثمار کنندگان در این خطه از جهان پایان خواهد یافت. برای رسیدن به این هدف و  ایجاد جامعه ای عادلانه در سرزمین و جامعه بزرگ شرق، وظیفه همه روشنفکران شرقی است که به تجدید حیات فرهنگی تاریخی این سرزمین همت کنند.»[۸]

نظر پروفسور رواسانی را اسناد و شواهد دیگر تایید میکند. زیرا که هیچ متن تاریخی پیش از قرن نوزده، دیده نشده است که عناوینی چون « هندوآرین» و « هندواروپایی» در آن استفاده شده باشد. اگر تاریخ طوایف زیر مجموعة آریای کنونی را بررسی کنیم، به این نتیجه قطعی میرسیم که تاریخ تمام این جوامع به سرزمینی منتهی میشود که در قدیم توران گفته میشده و ساکنان آن از زیر مجموعة نژاد ترک و خزر و … بوده اند. هیچ شاهد و سندی در دست نیست که این جوامع با تاریخ آریان باستان و با تاریخ ادبیات پارسی و با تاریخ سروده های ویدی و اوستایی ارتباط داشته باشند.

این نکته بسیار مهم و قابل دقت است که در تمام دو کتاب مقدس ریگ بید و اوستا و در تمام شاهنامه های پارسی دری از هیچ یک از طوایف آریا به مفهوم امروز به نیکی یاد نشده است. در ریگ بید و اوستا از مادها و پارتها و اشکانیان و ساسانیان و سکاها و کوشانیان و تخارها و هیاطله و موریای هند و… نام برده نشده است. هم چنین در شاهنامه ها از اشکانیان به اجمال یاد شده است. در تمام منابع یاد شده و در زبان اغلب شاعران پیشکسوت دری اگر دقت شود داستانها و تاریخ شاهان پیشدادی و کیانی محور تمام داستانها و افسانه ها میباشند. یعنی شاهان و مردمانی که امروزه در تاریخ جدید مسکوت مانده و افسانه خوانده میشوند.

 نام گذاری زبان هند و آریا

دکتر احسان یار شاطر نوشته است: « زبانهای ایرانی دسته ای از زبانهای « هند و اروپایی» اند که با هم پیوند نزدیک دارند و نسل آنها به زبان واحدی که با زبان قدیم هندیان نزدیکی بسیار داشته می پیوندد. نام هند و اروپایی به گروهی از زبانهای همریشه اطلاق میشود. که امروز از هندوستان تا امریکا گسترده است و در استرالیا و قسمتی از افریقا نیز رواج دارد، و از حیث وسعت و کثرت آثار و اهمیت تاریخی مهمترین گروه زبانهای عالم به شمار میرود.

زبانهای هند و اروپایی شامل زبانهای عمدة ذیل است: هیتی و زبانهای وابسته به آن- هند و ایرانی- ارمنی- بالتی و اسلاوی- البانی و ونیزی و ایلری – یونانی – تراکیه ای و فریجیه ای – سلتی- لاتینی- تخاری  (اگنی و کوچی)- ژرمنی.

این زبانها که غالبا شاخه ها و شعبه های مختلف دارند هر یک جداگانه تطور یافته و به تدریج از یکدیگر دور شده اند؛ اما گمان میرود که اصل و ریشة آنها زبان واحدی بوده است که قوم اصلی « هند و اروپایی» به آن سخن می گفته اند. این قوم محتملا در جلگه های میان روسیه و آسیای مرکزی و اطراف دریای خزر میزیسته و از آنجا به سایر نواحی کوچ کرده اند. از زبان اصلی هند و اروپایی هیچ گونه اثری به جا نمانده است…

زبانهای ایرانی در سرزمین وسیعی که از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان و از مغرب به بین النهرین و ارمنستان و از شمال به کوههای قفقاز و صحرای آسیای مرکزی محدود میشده، رایج بوده است. در مشرق، این زبانها سراسر افغانستان و قسمتی از فلات پامیر را تا دهنة رود سند فرا می گرفته است… و هنوز دامنة پژوهش در چگونگی صورتهای مختلف آن (زبانهای ایرانی) به پایان نرسیده و با آنکه تاریخ عمومی آنها کم و بیش روشن است نکات مبهم و تاریک نیز در آن کم نیست.

زبانها و لهجه های ایرانی را بر حسب مراحل تحول آنها میتوان به سه دسته تقسیم کرد: زبانهای ایرانی کهن، زبانهای ایرانی میانه، زبانهای ایرانی کنونی. از زبانهای ایرانی کهن به دو زبان فارسی باستان و اوستایی به وسیلة مدارک کتبی آشنایی داریم. فارسی باستان زبانی است که در کتیبه های شاهان هخامنشی (۳۳۳-۵۹۹ق.م.) بکار رفته، از این شاهان کتیبه های متعدد بجای مانده است… تمام آثاری که از زبان فارسی باستان در دست است به خط میخی نوشته شده.» [۹]

بارتولد در باره نام گذاری زبان هند و ایرانی و هند و اروپایی در قرن نوزده نوشته است: « آرین‌ها را در معنای « هند و اروپایی آسیایی» به دو شاخه منقسم کرده‌اند: هندی‌ها و ایرانی‌ها. از لحاظ زبان، مللی
را صرف نظر از سرحدات سیاسی آنها ایرانی نامیده‌اند که از روی علائم زبانی، یک واحدی را تشکیل می‌دهند. در اواخر قرن نوزدهم که فکر تدوین مجموعه‌ای از آثار علمی در رشتة زبان‌ها و ادبیات و تاریخ ایرانیان پیدا شد،
[۱۰] همان وقت در شعبة زبانی مجموعة مزبور، از لهجة ساریگل که شرقی‌ترین لهجه‌های پامیر است گرفته، تا لهجه‌های کردی غربی در قسمت شرقی شبه جزیرة آسیای صغیر، همگی داخل شدند. یعنی تقریباً از ۷۵ تا ۳۸ درجه طول شرقی نصف النهار گرینویچ. علاوه بر این‌ها لهجة آست‌ها است که خود را « اِیرُن» می‌نامند و از سایر ایرانی‌ها سوا و در صفحة قفقاز در غرب راه نظامی سابق گرجستان سکونت دارند. سرزمینی که در قدیم لهجه‌های ایرانی رواج داشته به مراتب وسیع‌تر بوده، هر چند که در اغلب موارد این مسئله وجود دارد که آیا کدام ملل به زبان ایرانی سخن می‌راندند؟»[۱۱]

 نقد زبان هند و آریا

همان گونه که نژاد هند و اروپایی و هند و ایرانی یک مقوله غیر علمی و یک نام گذاری سیاسی عصر جدید است، زبان هند و اروپایی و هندو ایرانی نیز یک امر ساختگی و غیر علمی است.

این مطلب از نوشته های یاد شده بخوبی دانسته میشود. هم چنین بخش آخیر سخنان بارتولد قابل دقت است که گفت: هر چند که در اغلب موارد این مسئله وجود دارد که آیا کدام ملل [ در واقع] به زبان ایرانی سخن می‌راندند؟

سخن یارشاطر که گفت « زبانهای هند و اروپایی امروز از هندوستان تا امریکا و استرالیا و قسمتی از افریقا گسترده است.» چون بر اساس حدس و گمان ارایه شده، نمی تواند یک نظر علمی و قابل قبول باشد. زیرا هیچ دلیل و سند و شاهد دیگر گفته وی را تایید نمیکند و خود ایشان نیز در خلال گفته های خود بر این نکته اذعان نمود که: از زبان اصلی هند و اروپایی هیچ گونه اثری به جا نمانده است و نکات مبهم و تاریک نیز در آن کم نیست.

پروفسور رواسانی اصل زبان هند و اروپایی را که  هم ریشه پنداشته شده است، غیر مستدل و غیر علمی دانسته و نوشته است: « اگر گفته شود که مراد از « اقوام هند- ژرمنی» و یا « اقوام هند- اروپائی» اقوامی هستند که به گروه زبانهای موسوم بدین نامها تعلق دارند، باید توجه داشت که از شباهت ها ویا اشتراک در پاره ای مشخصات زبان نمی توان نتیجه گیری تعلق قومی یا نژادی کرد. وابستگی به یک خانواده و یا گروه زبانی، دلیل آن نیست که سخن گویان بدین زبانها از یک قوم بوده اند. نام گذاری گروهی از این زبانها که با هم خویشاوندند امری قرار دادی است. ولی موضوع این نام گذاری های قرار دادی را نمی توان در اصل از یک خانواده و تیره و تبار دانست و باید به این نکته نیز توجه نمود که امروز، وجود یک « زبان اولیه و مادر» که بقیه زبانها از آن انشعاب یافته باشند مورد تردید است.[۱۲] نام گذاری گروهی از زبانها که بر طبق شیوة بر رسی معین و تعیین ملاک مقایسه معین، دارای مشخصات مشترک میباشند تحت عنوان زبانهای « هند- اروپائی» و یا « هند- ژرمنی» کاملا مصنوعی، قراردادی و نا هنجار و دارای بار سیاسی است. همین گروه زبانها، زمانی از طرف زبان شناسان اروپائی به نام « زبانهای آریائی» و یا با تکیه بر کتاب مقدس عهد عتیق بنام یکی از فرزندان حضرت نوح زبانهای « یافثی» نیز نامیده میشد… اصطلاح زبانهای آریائی بنا به مصالح سیاسی روز پس از شکست آلمان و سقوط رژیم نازی در آن کشور- از جریان خارج گردید. جای اصطلاح زبانهای یافثی را نیز در قرن ۱۹ و ۲۰ اصطلاح زبانهای هند ژرمنی و هندو اروپائی که بیشتر با مصالح توسعه و تجاوز فرهنگی اروپای متجاوز و توسعه طلب متناسب بود، گرفت… اما باید توجه داشت که این « قراردادها» علمی و عام نیستند و بار سیاسی و مذهبی دارند.»[۱۳]

هم چنین تقسیم کردن زبان ایرانی یا پارسی را به سه دورة کهن و میانه و نو، بی اساس و بی دلیل است. در بحث ریگ بید و اوستا گفتیم که محتوا و زبان ریگ بید و اوستا بسیار بهم نزدیک و همسان است. اگر اسطوره ها و داستانها و مضامین سروده های ویدی و اوستایی و گاهنامه ها و شاهنامه ها را دقت کنیم، می بینیم که در حقیقت یک روح و یک خون در همة آنها  جریان دارد. به بیان دیگر: ریگ بید از نظر محتوا و زبان و جغرافیا، مادر اوستا است و اوستا مادر شاهنامه ها است. بنا بر این، دلیلی وجود ندارد که زبان پارسی را به سه دوره بخش کنیم؛ بلکه زبان پارسی ادامه اوستا و اوستا ادامه ریگ ویدا میباشد.




 [۱]  افشار یزدی، دکتر محمود، افغان نامه ج۳ ص۲۱ چ ۱۳۶۱ تهران)   

[۲]   بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ص ۹

[۳]   در سال ۱۹۲۰ هنوز این عنوان باقی بود. (بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ص ۱۰، زیرنویس ۴)

[۴]   بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، صص ۹ و۱۰

[۵]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ص ۱۸۵

[۶]    پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، چ ۱۳۷۰ش ص ۴۰۹

[۷]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص ۱۸۶- ۱۸۷ 

[۸]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص ۴۰۲

[۹]  . دکتر احسان یارشاطر، مقدمه لغتنامه دهخدا، ج۱، ص ۹ و ۱۰ / چاپخانه دولتی ایران ۱۳۳۷ش/ برای توضیح بیشتر به اصل منبع رجوع شود.

[۱۰]   [کار تدوین] در سال ۱۸۹۵ شروع شد و در سال ۱۹۰۵ پایان یافت. (بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ص ۱۰، زیرنویس ۶)

[۱۱]   بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ص ۱۰

[۱۲]    پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، چ ۱۳۷۰ش ص ۴۰۹

[۱۳]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص۴۱۰

+;نوشته شده در ;جمعه سی ام مهر ۱۳۸۹ساعت;۱:۱۴ توسط;فاضل کیانی; |;

1,243بازدید

۶ دیدگاه »

  1. جاغورئ میزان ۳۰, ۱۳۸۹ در ۳:۱۴ ق.ظ -

    جمعه ۳۰ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۳:۱۴

    شوما فرمودید که هزاره ها ، یا جاغوریها از تباری کیومرث است؟ پس کیومرث از کدام تبار است؟ نکوند همین کیومرث هم مثل سام، حام ،تام و یافیت یک پسر جداگانه حظرت نوح (ع) باشد؟؟؟ خوب مردم کور را گیر کردی. خدا عاقبت قومارا بخیر کند

  2. عارف رحیمی عقرب ۱, ۱۳۸۹ در ۶:۵۷ ب.ظ -

    شنبه ۱ آبان۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۵۷

    برادرمحترم آقای مومن زاده سلام امیدوارم موفق باشی تشکر ازشما که همیشه وقت دوستان رادرجریان اخبارات منطقه قرارمیدهید
    اگرلطف نموده برنامه که در روی سایت نوشته میشود که صفحه درحال بارگزاری است کمی صبر نماید این برنامه رااگرحذف نماید بهتر خواهد بود امکاندارد دوستان بیننده وقت کمی داشته باشد تاموفق شود که ازسایت استفاده نماید…. تشکر طیاره یادت نرود ماراهروزدرجریان قراربده

  3. میر احمد لومانی عقرب ۵, ۱۳۸۹ در ۱:۳۲ ق.ظ -

    چهارشنبه ۵ آبان۱۳۸۹ ساعت: ۱:۳۲

    جناب استاد ؛ انشا الله که همیشه لباس عافیت بر تن داشته باشید و شعاع درخشش اندیشه هایناب تان ، روشنی بخش فرا راه تاریخ سرزمین درد دیده مان به جاویدانه گی امتداد تاریخ بشری تداوم یابد .

  4. بچه باتور عقرب ۶, ۱۳۸۹ در ۴:۴۳ ب.ظ -

    پنجشنبه ۶ آبان۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۴۳

    به مدیریت محترم سایت اطلاع رسانی جاغوری!
    بسیار واضح یک موضوع اشاره می کنم وجواب صریح وواضح می خواهم.
    ۱٫ آیا سایت جاغوری یک از جاغوری اداره می شود یا از ایران؟
    ۲٫ آیا این سایت مستقل است یا وابسته؟ دلیل هردو حالت
    ۳٫ اگر از جاغوری اداره می شود پس این همه تاریخ به ماه ایرانی یعنی چه؟ ونرخ تبادله اسعار چرا به تومان ایرانی نوشته می شود؟
    ۴٫ اگر شما در افغانستان فعالیت می کنید خی چرا مطابق مقررات این کشور عمل نمی کنید؟
    با ادامه این نوع کارها فکر می کنم این کار خود وابستگی وسر سپرده گی به کشور ثانی و یا از خود بیگانگی فرهنگی را به نمایش می گذارد.
    با احترام

  5. هوشیار عقرب ۶, ۱۳۸۹ در ۶:۱۴ ب.ظ -

    پنجشنبه ۶ آبان۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۱۴

    خی بیادر گل این سایت از ایران اداره میشه و تاریخ را خود انترنت اتوماتیک میزنه
    خی خدا حافظ

  6. میر احمد لومانی عقرب ۷, ۱۳۸۹ در ۸:۲۴ ب.ظ -

    جمعه ۷ آبان۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۲۴

    جناب بچه باتور سلام ! امید وارم تا از بقایای استبداد قبیله یی فاشیست عبدالرحمن خانی تشریف نداشته باشید !
    برادر عزیز ؛ از همان لحظه یی که نهال استبدادی میر ویس هوتکی در افغانستان به ثمر نشست و استبداد عبدالرحمن خانی به گل نشست ، از همان دم تفکیک و تفریق میان فرهنگ و زبان فارسی به گونه احمقانه و مستبدانه ان اغاز گردید . گرچند این تفکیک احمقانه در نهایت زیرکی به عمل در امد . نوچه های استبداد برای عملی نمودن اهداف شوم شان باید مارا شقه شقه مینمودند . که فارسی و دری ، هزاره های گوناگون و تاجیک و.. آغازیدن گرفت . بر اساس همین ترفند سه صذسال است که با دهل ، شمله و خشتک بر ما حکومت میکنند . و حال ما نسل کنونی باید به خود بیداری دست یابیبم .
    برادر فرهنگ گهر بار فارسی ایرانی و افغانستانی ندارد . این مجموعه با ارزش و در صفت میراث نیاکان مشترک ما است