مقاله ۱۴ – تاریخ هزاره ها را از کجا آغاز کنیم؟ – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مدبریت ۹:۴۱ ب.ظ ۱

نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

 

مقاله  ۱۴    – تاریخ هزاره ها را از کجا آغاز کنیم؟

الف: تاریخ آریانهای اصیل و هزاره ها مثل تاریخ باقی جوامع بشری از افسانه و اسطوره آغاز شده و به تاریخ انجامیده است.

تاریخ هزاره ها را هرچه پیشتر برویم همانقدر رخداد ها آشکار شده و موضوع به همان اندازه صاف وروشن میگردد. ما به حکم اینکه: آب را باید از سرچشمه‌ها برداشت و تاریخ هر قوم و ملتی را باید در گذشته‌های دور و روزگاران کهن جستجو کرد.[۱] ملزم می‌باشیم که به سراغ آغاز تاریخ رفته و مهاجرتهای نخستین و افسانه ها و اسطوره ها را بر رسی کنیم.

مهمترین سرچشمهء تاریخ و فرهنگ ما و نمونه عالی ترین ادبیات باستان ما، دو کتاب مقدس ریگ بید و اوستا و سپس پارسنامه ها و شاهنامه ها است. برای فهمیدن تاریخ هزارگان باید کتاب «ریگ وِیدا» و «اَوِستا»[۲] و «پارسنامه» ها و «شاهنامه»[۳] ها ومنابع قدیم تاریخی به صورت تطبیقی بررسی گردند. دیگران کوشش کرده اند که مضامین اَوِستا و «پارسنامه» ها و شاهنامه ها را به منطقة جغرافیایی خاص بکشانند و به رخداد های تاریخی آن رنگ افسانه دهند. نگارنده بر این باور است که ما مطالعة تاریخی خود  را از همین افسانه ها (دراصطلاح دیگران) با دید تطبیقی آغاز نماییم. خالقان افسانه، افسانه نیستند. ببینیم سرزمین این افسانه ها در کجا وصاحبان و نویسندگان این افسانه ها کیها بودند؟ تا شخصیت های مهم و بزرگی در تاریخ وجود نداشته باشند، اسطوره ای هم ایجاد نمی شود، آنهم بدین محتوا و زیبایی. من معتقدم که حسودان زورمند و چشم تنگ چون جغرافیا و داستانهای شاهنامه را قابل تطبیق بر قوم و سرزمین خود ندیده اند، لذا افسانه خوانده اند. ما چرا ساده و آسان از کنار این اسطوره ها و تاریخ زیبا بگذریم و آنها را بیگانه بپنداریم؟ البته شکی نیست که مضامین اوستا و شهنامه ها با زبان شاعرانه و کنایی بیان شده و در طول زمان دراز با نوعی افسانه آمیخته شده و گاهی رنگ افسانه به خود گرفته است. اما زهی نادانی و بی خردی که تمام این سرمایه های مهم تاریخی و ادبی را دروغ و افسانه بشماریم و به خاطر چند تا کَیک اصل پوستین را دور بیندازیم.

دانشمندان معتقدند که: «تاریخ اصیل تمام ملل وجوامع بشری از افسانه آغاز شده و به تاریخ ختم شده است». تاریخ ملل وادیان جهان چون تاریخ یهود و مسیحیت و اعراب و… وتاریخ بسیاری از پیامبران مانند: آدم ابوالبشر ونوح و ابراهیم وموسی و عیسی و داود و سلیمان و یوسف و… با نوعی افسانه آمیخته است؛ اما با آن هم نمیشود اصل وجود این ادیان و پیامبران را انکار نمود.[۴] اگر گفته های اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه هارا کُلا دروغ وافسانه بپنداریم باید اصل آریان باستان را هم نپذیریم. چون کشورآریانا  یا ایران کهن بجز منابع یاد شده، هیچ تاریخ وسند روشنِ دیگر ندارد. چند پاره سنگ شکسته با نوشته های گنگ و مبهم بنام کتیبه های باستانی که امروزه در نوشته ها به عنوان تاریخ علمی عَلَم شده و مردم را گمراه کرده اند، به تنهایی نمی توانند بنیاد استوار و مطمئن تاریخ چند هزار ساله قرار گیرند.

ب: تاریخ بلخیان وزابلیان باستانی (هزارگان کنونی) را از داخل خانه های خود این مردم و از کنار قریه‌ها و شهرها واز کنار ویرانه های باستانی آنان باید آغاز کرد. بقول خداوندگار بلخ: آفتاب آمد دلیل آفتاب/ گر دلیت باید از وی رو متاب. و به گفتة پیر شیراز: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

نام باستانی و اوستایی کوهها و رودها و نام قریه‌ها و شهرها و نام اقوام و قبایل هزاره (چون کَیان، هَجیر، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، پهلوان، فولاد، بیری و…) و گویش اصیل ونجیبِِِ زبانِ دریِ (سبک خراسانی) پیران و کودکان هزاره با شیوة علمی بررسیی شده و با متون کهن تاریخی و آثار باستانی موجود در کشور، تطبیق گردد.

چنانچه در آینده روشن خواهد شد،کلمات وعبارات وافسانه های کهن هزارگی چون داستان سلسال و شهمامه و سیاه برزنگی، پری کوه قاف و… را اگر دقت کرده وآنهارا با متون تاریخ بسنجیم، حاکی ونشان دهندة رخداد ها ی واقعی وحقایق تاریخی زیادی اند که بر این مردم کهن سال گذشته اند.

زبان ولهجة اصیل و نجیب دری هزارگی وترانه های فولکلوریک جامعة هزاره متأسفانه در اثر خود گریزی وبی پروایی مردم ما در حال مرگ ونابودیست. واژه ها و اصطلاحات تاریخی و اصیل دری در زبان مردم ما وجود داشته که امروزه بجز مناطق دور افتادة بامیان ودی زنگی، متأسفانه در مناطق دیگر هزارجات فراموش شده اند. این کلمات ریشه دار دری مخصوص هزاره ها است و بعضی از آنها بجز کتب لغات آنهم به صورت ناقص، تا کنون در میان ملل غیر هزاره رواج نیافته اند. زبان و کلماتی را که دیگران آموخته اند، هزارگان «تولی» (تحویلی) یا قلمی میگویند و گویش و واژگانی که خود آنها بکار میبرند بسیار پیچیده تر و گسترده تر از زبان قلمی میباشد. من معتقدم اگر کسی بخواهد کتاب فرهنگ لغات فارسی با واژه های ناب و کهن بنویسد، باید به دره های هزارستان مسافرت نماید.

فرهنگ وزبان عامة هر ملت آیینة تمام نمای روحیات و زندگی تاریخی و معنوی آن ملت است، وبرای شناخت دقیق ملتها جز مطالعة این فرهنگ که در حقیقت جنبه های اصیل وپایدار وبافت اصلی زندگی را تشکیل می دهد چاره ای نیست. در دنیای امروز زبان و فرهنگ های ملی و محلی در بر خورد های مداوم با تکنولوژی پیشرفته عصر حاضر قرار دارند، وچنانچه در حفظ وحراست خود نکوشند نا گزیر مغلوب میشوند واصالت و واقعیت تاریخی خود را از دست می دهند.

از حقیقت‌جویان نیک سیرت و آزاد اندیش، واز هموطنان دانشمند ومتعهد خواستارم که، ازکنار لغت های کهن دری هزارگی، واز کنار مندرجات اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه ها و از کنار آثار تاریخی کشور خود، به عنوان افسانه و چیز های پیش پا افتاده، به سادگی نگذرند و یا آنها را بیگانه نپندارند. آرزو دارم یک بار دیگر در کنار شهرها و قلعه‌های باستانی ویران شده درکشور، و در کنار آثار قدیمی خاموش و بی صاحب در بلخ و بامیان و مُرغاب و هزارجات (بنام کافر قلعه یا قلعه کافران و…)، توقف نمائیم و به فکر فرو رویم و از خود بپرسیم که در این شهرها وجا ها چه قومی زندگی می‌کردند و روزگار بر سر آنها چه آورده است؟ و این ویرانگری ها چرا وبدست جه کسانی صورت گرفته است؟ ساکنین این بلاد کیا بودند؟ این ویرانه های عظیم وشگفت آور و این واقعیت های موجود، بیشتر به کدام قوم ساکن در کشور مربوط میباشند؟ به افغان، تاجیک، ازبک و یا به هزاره های مغلوب؟ .



[۱] . تقی خاوری، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص ۳۱، چاپ اول ۱۳۸۵ ش، تهران .

[۲] . ریگ ویدا کتاب مقدس هندوان و اوستا کتاب مذهبی زردشت می‌باشد. دربارة اوستا کتاب مقدس زردشت در آینده توضیح کامل داده خواهد شد.

[۳] . بجز شاهنامه فردوسی دهها شاهنامه دیگر پیش از آن در سرزمین بلخ و زابلستان سروده شده است، که از اغلب آنها جز چند بیتی در لا بلای کتاب ها چیزی در دسترس ما نمی باشد. لیکن آنچه که فعلا موجود است یا اینکه مضامن آنها در کتاب ها مذکور است تعداد شش هفت شاهنامه می باشد که راجع به شاهان وشاهزادگان باستانی کشور آریانا (افغانستان کنونی) سروده شده اند.

برای توضیح بیشتر به بحث تدوین شاهنامه در این تألیف و نیز به بخش شاعران به عنوان‌های مسعودی مروزی، دقیقی بلخی، ابوالمؤید بلخی و فردوسی و عطاء بن یعقوب غزنوی، وگرشاسب نامه رجوع شود.

[۴] برای شرح بیشتر این مطلب به تاریخ طبری ج۱ تا۴ و تاریخ بلعمی ج۱ و طبقات ناصری ج۱ رجوع شود.

نوشته شده توسط فاضل کیانی
941بازدید

یک دیدگاه »

  1. فردهزاره میزان ۲۳, ۱۳۸۹ در ۳:۵۵ ق.ظ -

    جمعه ۲۳ مهر۱۳۸۹ ساعت: ۳:۵۵

    آقای مومن زاده سلام
    من ازشخص خودت سوال کردم که تیاره زاکرجان کجاشد چراجوابم نمیدهی آیادروغ بود؟ویاراست لطفا جواب بده مشکلی نیست اگرهم دروغ باشد…چراازنویشتن جواب خجالت میکشی کاری شما نیست بستگی به مردانگی زاکرجان دارد
    اگراین خبر صحت دارد لطف نموده بشتر توضع دهید واگرراست نیست یک کلمه بگو این حرفها نبوده اشتباه شده