مقاله ۶ : گسست تاریخی و بحران هویت – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

فاضلی کیانی ۲:۳۷ ب.ظ ۱۵

نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله  ۶ :  گسست تاریخی و بحران هویت  – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۶ : گسست تاریخی و بحران هویت

متأسفانه نسل کنونی جامعة ما مبتلا به بحران هویت و دچار گسست فرهنگی وتاریخی بی سابقه ای شده اند. شکست یک قرن اخیر و ستم و فقر و انزوا مانند تیغه های قیچی چنان بر جامعة هزاره فشار آورده که آنان از همه چیز وا مانده اند و بجز غم زنده ماندن تمام چیزها را از یاد برده اند. شکست و انزوا باعث شد که این مردم کم کم از خود بیگانه شده و خودباوری و اعتماد به نفس را از دست بدهند‌ وهمه چیز را از یاد ببرند؛ آنان نه تنها دچار خود فراموشی گشته اند بلکه دچار خود گریزی و تنفر از خود نیزگردیده اند. امروز نه فقط دیگران این مردم را نمی‌شناسند، بلکه خود آنها نیز چندان شناختی از خود ندارند.

باکمال تأسف و تألم شدید حتی باسواد های ما نیز از هویت ملی وفرهنگی وعلمی خود آگاهی کمی دارند. نسل جدید و تعدادی از روشنفکران ما به هوای مدرنیسم و تجدد گرایی و به سبب فقر و محرومیت سدة اخیر جامعة خود، و یا به خاطر فشار هویتی که بر این قوم وارد بوده، از تاریخ و زبان و فرهنگ ملی خویش فاصله گرفته اند.

بعضی از نویسندگانِِ خودی از روی خود فراموشی و خوش باوری و یا به دلیل خوش خدمتی، ویا از روی بی خبری و درد و عقده، با نوشتن تاریخ خنثی و با تکرار کردن سخنان مضحک بیگانگان، دست به خود کشی زده و بر ملت محنت دیدة خود جفا نموده اند. اینان بی موجب تاریخ پنج هزار سالة خود وپدران خود را دو دستی به بیگانگان تسلیم کرده اند. اینان از این نکته غافل اند که با این گفته های تقلیدی خود با زندگی یک جامعة تاریخی و پارسا و بی گناه بازی می کنند.

من به هم وطنانم نمی گویم ذهنیت خود از تاریخ کشور یکباره پاک کنند و سخنان یک فرد گمنام و مغلوب تبار را در مورد تاریخ خود باور و قبول کنند. بلکه عاجزانه می گویم فقط شک کنند و به سراغ منابع تاریخی دست اول بروند. جامعه من، خاصّه روشن فکران ما در مورد تاریخ خود نیازمندِ یک نوع شکِّ دکارتی ‌اند. شکِ به ذهنیتِ خود، وشکِّ به تاریخِ اسکولاستیکِ معاصر. اگر چنین شکی در ما پدید آید، بدون تردید به یقین خواهیم رسید. منابع موثق وکتاب خانه ها وموزه های معتبر دنیا وصدها شاهد واثر باستانی موجود در کشور، همه طرفدار ما هستند.

نگارنده از مجامع علمی و وجدانهای آزاد بشری و از روشنفکرانِ هموطن و دارای وجدان ملی و علمی، امید دارد که بیش از این راضی نشوند سانسور حقایق و ستم بر تاریخ خدمت گذاران بشری و ملی ما دوام یابد و کشور ما از افسانه ها و اسطوره ها و تاریخ خود بیگانه بماند. جوانان روشن فکر ونخبگان فکری وعلمی وطن ما، کابوس ننگین وشرم آور ایجاد شده در ذهن مردم را بشکنند وکاخ فریب ودروغ درباریان قوم گرا را از بنیاد ویران سازند و برای شناخت فرهنگ و تاریخ وهویت پر بار کشور خود بیندیشند.

بیاییم با خود آشتی کنیم. با قیافه و زبان و مردم خود آشتی کنیم. با سرزمین نیاکان و تاریخ درخشان خود صلح کنیم. بیاییم با هم شویم تا تاریخ بلخ و بامیان و زابلستان و کابلستان را زنده کرده و جامعة خود را بازسازی نماییم. تاریخ بلخ و بامیان، تاریخ شرافت و زندگی است.کودکانه از دیگران تقلید نکنیم. همیشه زیبایی و خوبی مطلق را در شخصیت و قضاوت دیگران ندانیم. بیاییم برای خود زندگی کنیم و خود را در آیینة خود ببینیم. پیوسته از فرهنگ و از سرنوشت خود سخن بگوییم.

ملیت ما باید دوش به دوش دین و مذهب و با شیمی و فیزیک و هندسه ترقی کند، نه آنکه یکی از آنها فدای دیگری گردد. تاریخ درخشان و فرهنگ پخته نیاکان ما به ملت ما پختگی و غرور میدمد، غرور آگاهانه و نجیب که مایة رستگاری ملت و جامعة ماست، نه یک غرور ابلهانه و کور که مایة تیره بختی و سرنگونی است. غرور آگاهانة ملی و شخصیت های ملی مذهبی از عوامل رستگاری ماست.

چه فرخنده شراره ایست شور و غرور ملی که خرقة پوسیدة درویشی و قلندری را بسوزد، وچه مبارک است عشق به وطن که معنی شرافت وزندگی را به جامعه بیاموزد؛ عشقی که جزو ایمان است.

برای حال افسرده و پریشان قوم من لازم است که در کنار دین و مذهب، با روزگاران گذشتة سرزمین خود آشنا گردند و به خود آیند و به یاد عهد درخشانِ گذشته سر برافرازند و از دروغ و تملق که از ضعف است روی گردانند. مانند نیاکان دلیر و راستگوی خویش زندگانی را یک کشمکش دائمی‏خوبی و بدی شمرند. نه آنکه دست بسته، تسلیم قضا و قدر گشته، به کنجی آرمیده و جهان را با آنچه در آن است هیچ دانند و خود را تا دامنة رستاخیز گرفتار دیو سستی و اهریمن نا امیدی سازند. تسلیم کورکورانه قضا و قدر گشتن، به معنی خود کشی است.[۱]

سعی شود که از درخت کهن سال ما دگر باره شاخ و برگی سر زند. نه آنکه تیشه به ریشة آن رسد. حس برابری ما را وادارمی کند که بفکر خود بیفتیم و معمار سرنوشت خود باشیم واز دیگر کسان عقب نمانیم.

 آقای نهرو مورخ وسیاستمدار بزرگ هند گفته است: «ما خوب می دان
یم که اروپا هر چند کوچک ترین قاره هاست امروز بزرگ وبا عظمت است. همچنین می دانیم که بسیاری از کشورهای آن، دوران های تاریخ درخشان داشته اند. آنها مردان بزرگ علم ودانش را در خود پرورده اند که کشفیات واختراعات ایشان تمدن انسان را به مقدار بسیار زیادی جلو برده است وزندگی میلیون ها نفر از مردان وزنان را آسانتر ساخته است. آنها نویسندگان ومتفکران وهنر مندان وموسیقی دانان و مردان اقدام وعمل داشته اند. بسیار ابلهانه خواهد بود که عظمت وبزرگی اروپا را قبول نداشته باشیم وانکار کنیم.

اما به همین اندازه هم ابلهانه خواهد بود که عظمت و بزرگی آسیا را از یاد ببریم اما باید به خاطر بیاوریم، آسیا بوده است که رهبران بزرگ فکری و بنیان گذاران مذاهب اصلی و بزرگ را بوجود آورده است که شاید بیش از هر کس وهر چیز دیگر در مردم سراسر جهان تاثیر داشته اند. آیین هندویی… بودایی… مذهب یهود و مذهب مسیح… و آیین زرتُشتی و دین اسلام در آسیا بوجود آمده اند. کریشنا، بودا ، زرتُشت، مسیح، محمد، و کنفوسیوس و لا ؤتسه فیلسوفان بزرگ چین و… همه آسیایی بوده اند.» [۲]

نگارنده سخن آقای نهرو را برای هم وطنان خود تکرار می کند که: دین و تمدن وفلسفه وعرفان و اساس شهریاری از حوزة بلخ به اکناف جهان گسترش یافته است. ادبیات نیرومند وغنی پارسی دری نیز از بلخ وزابلستان به جاهای دیگر دنیا رفته است. بنا بر این همان گونه که ابلهانه خواهد بود بزرگی وپیشرفت های فرهنگی و اقتصادی همسایگان خود را نبینیم، به همان اندازه ابلهانه ودرد آور خواهد بود که خود را نبینیم و بزرگی و شرافت گذشتة کشور خود وحق پدری و استادی چند هزار ساله نیاکان خود را از یاد ببریم و خود را ناچیز و ناتوان بپنداریم. گرچه امروز دست ملت ما خالی است و تنگدستی و بی سوادی، ما را در دنیا  نازیبا جلوه گر ساخته است.

فاضل کیانی، تابستان ۱۳۸۹ خورشیدی


[۱] به قول سید جمال الدین افغانی: «همین قضا که مسلمین فعلاً از سرچشمه ی آن آب زهر آلود می نوشند و موجب مسمومیت عمومی شان شده و همه چیز را به خدا و نیروهای ماورائی نسبت می دهند و خود فلک زده و بی حال و ذلیل نشسته اند و دست به کاری نمی زنند، این همان چیزی است که یک روزی جنباننده ی اصلی مسلمین و تکیه گاه اصلی شان بود. مرحوم سید جمال [الدین افغانی] عمده ترین سئوالش این است که چرا عزت مسلمین بدل به انحطاط شد؟ چرا ما زیر دست دیگرانیم. وی در ضمن مقالات خود می گوید که «این چه بلایی است که نازل گشته؟ این چه حالی است پیدا شده. کو آن عزت و رفعت؟ چه شد آن جبروت و عظمت؟ کجا رفت آن حشمت و جلال؟ این تنزل بی اندازه را علت چیست؟ این مسکنت و بیچارگی را سبب کدام است؟ آیا میتوان در وعدة الهی شک نمود؟ معاذ الله. آیا می توان از رحمت خدا مأیوس شد؟ نستجیر بالله. پس چه باید کرد؟ سبب را از کجا پیدا کنیم؟ علت را از کجا تفحص کرده و از کی جویا شویم؟ جز اینکه بگوئیم ان الله یا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما  بانفسهم… تمام ملوک روی زمین از نام اجداد گرامی ما بر خود می لرزیدند. در حضورشان تخاذل و فروتنی می کردند. از روم و فرنگ اسیر می آوردیم. از حبشه غلام و کنیز می گرفتیم. بتان هند را سرنگون می کردیم. بتخانه ها را خراب می نمودیم. علمای جلیل، سلاطین مقتدر، عساکر جرار داشتیم، صاحب ثروت و مکنت بودیم. به اجانب محتاج نبودیم. لوازم زندگی را خود فراهم داشتیم. به یک کلمه… تمام نعمت های خداوندی را در وجه اکمل داشتیم. لکن جملگی از دستمان بدر رفت و در عوض فقر و پریشانی، ذلت و نکبت، احتیاج و مسکنت، بندگی و عبودیت در ما پیدا شد.» دکتر سروش، مدارا و مدیریت، ص۷۳ و ۷۱

[۲] جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ج۱ ص ۳۲ تا۳۴ )

+;نوشته شده در ;پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۹ساعت;۱۴:۳۷ توسط;فاضل کیانی; |;

1,685بازدید

۱۵ دیدگاه »

  1. ناروی اسد ۲۱, ۱۳۸۹ در ۴:۰۳ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۱ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۳

    کیانی گرامی سلام !
    مقوله زیبای تان را که حاکی از حقیقت نمایندگی میکند مرور نمودم .
    ستم سلا طین قرنین و چند دهه اخیر براستیکه مردم ما دچار بحران هویت ملیتی , مذهبی و سیاسی شده است !
    بعد از ستم عبد الرحمن جابر هزاره های دره غوربند و خیلی هزاره های دیگر خاص بخاطر زنده ماندن شان ,هویت مذهبی شان را تغیر دادند.
    همین طور بر اساس جبر تاریخ هزاره های سمت شمالی هم از منظر هویت , هویت تا جیکی و هویت مذهبی شان هم هنفی شد . امروز در ارو پا با یکعده هزاره های سر دچار میشویم و میگویم قوما سلام !
    در پاسخ میگوید : ( من قوما نییم , من تجیکیم ) در واقع قیافه وچشمان شان از دور صدا میزند که من هزاره هستم ! اما براستی که ما دچار بحران هویت شده ایم !
    روشن ضمیران مقیم ارو پا با امکانات فراوان با سمینار های شان رسالت و جدانی شان را باید ادا نماید تا این پرده های زخیم را با اشعه لیزری فکری شان ازبین ببرد .
    براساس ایه قران هم مردم ما این حق را دارد که برای حفظ هویت شان سمینار
    و همایش های را برگزار نماید . یا ایهاالناس انا خلقنا کم من زکر و انثا
    (و جعلنکم شعوبا وقبائل لتعارفو )ان اکرمکم عندالله اتقی کم .
    پس چرا مردم ما در دنیا هویت خودشان را نداشته باشد هر فرد هزاره باید با افتخار با این هویت از اصل ونصب شان بنوسد و به دنیا معرفی کند .
    انهای که بفکر این است که وحدت ملی به افغان گفتن حفظ میشود و به هزاره گفتن خدشه دار , بگذار خدشه داری دیگر شود .
    در اخر وحدت را ملاک عمل قرار دهیم و بدون طایفه گرایی , منطقه گرایی , گروه گرایی ودسته بازی فقط بنام هزاره ودرکنار هزاره با شیم وبرای هزاره بنوسیم . تا ما خود نباشیم و خود را نشناسیم , دیگران هم بما اهمیت نداده و نمیدهد .
    تا نیاید بین مردم اتفاق . تا قیامت برنگردیم از نفاق .
    تا نیاید بین مردم پختگی . میکشیم این رنجها در زندگی .
    خلیلی

  2. عبدالکریم افضلی اسد ۲۲, ۱۳۸۹ در ۷:۳۱ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۳۱

    سلام جناب آقای کیانی!موضوع بسیار مهمی را دنبال می کنید.مردم شریف هزاره هم وقتی از افتخارات ملی خویش مطلع شوند و وقتی ازتمدن وتاریخ دیرینه خود آگاهی پیدا کنند,این موضوع باعث ایجاد غرور ملی دربین این مردم خواهد شد .وقتی این مهم تحقق پیداکرد ,آنموقع مردم به خود باوری خواهد رسید.مردم ما ظلم ها ومحرومیتهای زیادی رادر طول تاریخ تحمل کرده اند.بیشترین ظلم وستم را از ناحیه فاشیسم پشتون متحمل شده اند.بیشترین استفاده را استعمار نو وکهنه در افغانستان از پشتونها می برند.انگلیسها سالها پیش گفته بودند که ما هر هدف خود رادر افغانستان از طریق قوم پشتون می توانیم عملی کنیم .چون این قوم بسیار جاهل وتعصبی است و بسیار زود فریب می خورد.

  3. احمدزاده اسد ۲۲, ۱۳۸۹ در ۹:۲۱ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۲۱

    اقای کیانی عزیز! زحمات جناب عالی قابل ارج است و قلمِ خوبی هم دارید. اما قدمت تاریخی و این قبیل مسایل به تنهایی مشکلگشا نمیباشد و هستند ملل در دنیا که قدمت بیش از چند صد ساله ندارند و در عین حال گلِ سر سبد اند! و از آنسو، از خود راضی های وجود دارند که صرف به قدمت تاریخی و نیاکان شان مینازند و در عین حال دچار هزار بدبختی و مشکلات اجتماعی!
    تاریخ نه ساختنی است و نه قابل انکار و اگر نه اسراییلیها با همه ای تلاش و توان که دارند تا حال چیزی های زیادی را وارونه ساخته بود. اما پیشرفت علم و تکنولوژی نوین و قابل کاربرد در تحقیقات تاریخی تا حال چندین بار کار دست اسراییلیها داده است. و نیز دیدیم که ترفند "پوته خزانه" ای داود خان و هم مسلکان شان هم کار به جای نبرد و در عوض باعث رسوایی شد.
    برای بنده موضوع "هویت" از اهمیت خاصِ برخوردار میباشد و دوست دارم این بحث بطور جدی دنبال شود، لکن جزم اندیشی و تأکید بر درستی یافته های خود ما و نیز، تقبیح و تشجیع در طول بحث همه چیز را نفله خواهد ساخت.
    ما میتوانیم در ضمن صیقلِ داشته های عینی مان به گذشته هم بپردازیم و فکر نمیکنم که دور انداختن واقعیات عینی جهت غلبه در تنازعات تاریخی لازم باشد. ما "همین" ایم که هستیم و هیچ کس از ما برتر نیست.

  4. میر احمد لومانی اسد ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۱۸ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱:۱۸

    جناب آقای احمدزاده محترم سلام بر شما !
    موضوع را که میخواهم خدمت ارایه بنمایم ، مطمئن ام که در این کامنت نه میگنجد . قول میدهم تا به صورت مقاله جدا گانه ، خدمت دوستان ارایه بنمایم . در ضمن خالی از صواب نیز نه خواهد بود تا بستر تبادل افکار سالم و مفید ، در جاغوری یک گسترانیده گردد . این تبادل افکار هم میتواند به گونه مقاله باشد و هم میتواند به گونه کامنت . بگذریم …
    برادر عزیز ، از ما بهتران « سردمداران قبایل استبداد » به گونه سیستماتیک و هدفمند ، با جبرو ترفند جعلیات و جفندیات شان را بر ما به تحمیل گرفته و دیکته مینمایند . این سر زمین فقط و فقط شبستان سرد زوزه کفتار ها بوده است و بس . کلام حق ، به صلیب استبدا کشیده شده بوده است. و حال شخصیت همانند جناب کیانی ، در میان ویرانه های سر زمین سوخته ، تکه های ناجور ، گنگ و به قربانی گرفته شده حقایق را به کاویدن گرفته اند و بر یافته های علمی اش که بی نهایت به حقیقت نزدیک میباشد ، تاکید میفرمایند ، ایا این جزم اندیشی است ؟! آیا بیان حقیقت و تاکید بر آن، جزم اندیشی میباشد . گفتار جناب کیانی، بر اساس شواهد علمی باقی مانده از نیاکان ما است ! شواهد مخالفین این نظریه بر اساس کدام اصل و شواهد استوار میباشد . من اطمنان دارم که ، آن هایی که دامن دریوزه گی در دروازه های قدرت حاکمیت پهن نموده اند و توقع صله یی از دستگاه حاکمیت استبدادی دارند چنین شعار هایی را سر میدهند . امید جناب عالی از چنین شخصیت ها تشریف نداشته باشید .

  5. میر احمد لومانی اسد ۲۳, ۱۳۸۹ در ۲:۰۴ ق.ظ -

    شنبه ۲۳ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲:۴

    ادامه کامنت !
    اما راجع به این که ، حال ما کی هستیم ؟! برادر این حال را که شما می فر مایید ، این را که برما به تحمیل گرفته است . کلمه هزاره از کجا به ما اطلاق شده است و بر اساس کدام منطق و هدف . همین حال که شما از آن با غرور یاد می فرمیید ، این حال زخم ناسور است برادر . که ، باید ریشه یابی گردد . همین حال که شما از ان با غرور یاد می فر مایید پرت گاه سقوط ما است . که فعلا حضور قدرت مند جوامع جهانی ما را نگه داشته است . ما در خیلی موارد با اعمال و گفتار مان نا خواسته روح عبدالرحمن خان را شاد مینماییم . به گفته ها و عمل کرد های مان دقت کنیم ، جان برادر . اما راجع به ملل و ملت هایی که بدون قدامت تاریخی طولانی ، تمدن برپا نموده اند ، من باشما موافق ام ، اما همین ملت ها را اگر به دقت مطالعه بفرمایید ، متوجه خواهید شد که شالوده و اساس ساختاری چنین جوامع ، در یک فرهنگ غنی و پرقدرت تاریخی نهفته است . بدون فوندانسیون ، اعمار ی وجود نه خواهد داشت ، جان برادر !
    امید ، بازهم بنویسید . شاداب و موفق باشید .

  6. احمدزاده اسد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۸:۳۵ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۳۵

    جناب اقای لومانی سلام و عرض ادب! اما در اینکه همه ای ما به نحوی دچار دگم اندیشی و جزم اندیشی ایم جای شک نیست و متأسفانه، دگماتیزم از عمده ترین "ازم" های رایج و موجود در بین ما میباشد، چه در تحلیل و چه در اندیشه. یکی، همه چیز را از دید منحط خانواری و ایلی و عشیره ای میبیند و دیگری هم راه سعادت را در دوشمنی و دوشمن سازی.
    عده ای بی سعادتی را در بی تاریخی میداند که اگر ثابت شود که مثلا ما ترک و تتار و چنانیم، چنین نخواهیم ماند و احترام دیگران نسبت به ما را در پی خواهد داشت و عده ای دیگر هم همه ای کاسه و کوزه را بر سر بی صاحبِ دین و دیانت میکوبد و از سکولاریزم دین ستیزی محض را میفهمد.
    این حقیر به هزاره بودن خود در هر حالش و با هر پیش زمینه ای تاریخی اش، معلوم و مجهول افتخار دارم و هیچگاه در صدد بر نخواهم آمد که چیزی را برای دیگران ثابت کنم. من همینم که هستم: هزاره، مسلمان و اکثریت هم شیعه مذهب، فارسی هم زبانِ نسل اندر نسلم بوده و لذا شریک افتخارات آن و نیز باشنده سرزمین مشخص از هزاران سال پیش. با کسی سر جنگ ندارم و در صورت تعدی بهترین و کم هزینه ترین راه مقابله را انتخاب مینمایم.
    دوست عزیز، ما در اینجا قبلا هم گپ و شب داشته ایم و تا جایکه بیاد دارم به نتیجه هم نرسید و فکر نمیکنم اینبار هم کسی از طرز "لِ" گفتن خود عدول کند! که بارز ترین خاصیت آزرگی هم لج بازی با همدیگر است و لذا "گپ و شب" های اینجا بشتر رنگ و بوی مجادله را دارد تا مباحثه و تبادل افکار.

  7. احمدزاده اسد ۲۴, ۱۳۸۹ در ۸:۳۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۴ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۳۶

    ادامه:
    ماشااله جامعه ای امروزی ما شدیدا دچار تورم روشنفکری و سیاست مداری است! و امیدوارم که دوستان در امر تحقیق زیاد سیاست زده نگردند. سیاست خواهی و عوام گرایی نخبگان، سرگردانی این قوم را افزایش خواهد داشت. در طول این سی سال مردم خود راه شان را یافته اند و می بینیم که بسوی دانش و تولید سرمایه روی أوردند. این همان راه است که باید رفته شود و پیشنهاد من این است که بجای الم شنگه بپا کردن های رایج بیاییم به مردم بپیوندیم و به تولید علم و سرمایه بپردازیم.
    از هیاهو و واویلا راه انداختن کاری ساخته نیست. هر چه کشیده اند مردم کشیده اند و ما در کیچه ای خیر نشسته و برای آنها تعیین تکلیف مینماییم! مردم نمایی هم شده بازار مکاره، بیچاره مردم. نگاه کنید به لیست کاندید ها، از کجاه خیستند و رفتند که "وکیل الدولته" گردند! در حالیکه صدقات شان هم به مردم آنجا نرسیده است. و اگر پرسیده شود که اخر تو دیگر چرا، میگوید که خدمت مردم! آیا راه فقط همین است؟ وکیل صاحب! پولش هم بد نیست، ممکن که شانسِ چند سخنرانی غرا در پارلمان و اینجا و آنجا هم ارزش اش را داشته باشد و بخش تصویر از تلویزیون که جای خود دارد.
    نو گفتن و طرح نو درانداختن هم که مد شده آنهم از نوعِ مردمی اش. اما چه خوب که مردم زیاد کاری به این خودنمایی ها ندارد، دارن زندگی شان را میکنند. کسانی که اینجا سر میزنند هم بخاطر این است که اقای مومن زاده چه خبر نو از وطن دارد نه بخاطر اینکه فلان دکتر و فیلوسوف چه نوشته است. تا اینجا جای شکرش باقی است و بنده نسبت به آینده امیدوار.

  8. مسعود اسد ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۸ ق.ظ -

    دوشنبه ۲۵ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۰:۱۸

    آغای احمد زاده شما و آغای لومانی سرو ته ای یک کرباسید آنچه نوشته اید بیشتر از همه زیبنده ای خودت است ! هرکه ادعا دارد و به وطن رفته حق هم دارد که خود را کاندایدا کند اگه آدم های مثل شما ها که از ادعای منفجر می شوید عرضه دارید بروید خوده کاندید کنید و به مردم خدمت کنید وگرنه اداهای فیلسوف ها را در نیاورید ! بگذارید دیگران کار کنند داستان شما مثل آن … است که می گفت : خاک ده سر تو شونه نه خود تو میتنی و نه دیگروو ره میلی !!؟ از ادعای خو کم کنید که خوشیم هیچ ندارید و بگذارید مردان میدوو کار بکنند !؟ آغای کیانی عزیز از این سنگ اندازی ها ناامید نشو و کار خودته بکن !؟

  9. بیطرف اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۶:۴۲ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۶:۴۲

    مسعود خان لیلی نر بود یا ماده؟

  10. میر احمد لومانی اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۹:۲۸ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۹:۲۸

    جناب آقای احمد زاده سلام ! تازیخ ما به تحریف گرفته شده است . کسی مارا بقایای جنگیز ، کسی ترک تبار ، کسی تاتار و.. به معرفی گرفته است . در همین شرایط فعلی من و تو تقریبا هیج هویت نداریم . آیا نباید کاری انجام داد !؟
    بگذاریم تا دیگران در باره ما هر غلط و درست که دل شان سر هم کنند ؟؟!
    اگر وضعیت همین طوری ادامه نماید ، تعداد قابل توجه مان در میان دیگر لقوام گم شده اند ، در آینده نی چندان دور مابقی نیز فاتحه اش خوانده است

  11. احمدزاده اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۷:۰۱ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۷:۱

    اقای لومانی صاحب! تا کی گوش به دهان دیگران باشیم و بیبینیم که چه از دهان آنها میبراید و بعد منفعلانه، همه ای هم و غم خود را صرف پیدا کردن جواب و اقناع آنها نماییم. من فکر میکنم که تاریخ ارزش اش بالاتر از این حرف هاست که پشتونیست ها و فاشیست های آریایی بر زبان می آورند.
    و نیز هیچ سخنِ از این آزار دهنده تر نیست که شما ها هی بر زبان می آورید که ما بی هویتیم و یا ما را بی هویت ساخته است! مگر هویت دادنی و یا ساختنی است که کسی بخواهد آنرا بستاند و یا بگیرد؟ هویت وجود دارد فقط کافیست که افراد غرور لازم را داشته باشد و به آن چه هستند افتخار کنند. ما اگر از تعصب مان کاسته و بجایش بر غرور مان بیافزاییم بر این بخش از مشکلات فایق آمده ایم. باز تاکید میکنم "غرور" بجای تعصب. من یکی دارای هویت صد در صدی ام و به آنچه هستم افتخار دارم و به بند این هم نیستم که فاشیستهای پشتون و آریایی چه میگویند.

  12. ازره اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۱:۰۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۴

    احمد زاده برار سلام . تو دربندی ازی نیستی که فاشیستها چه میگوید . فاشیست ها موگیه ازره چراغ گولگه ودها حرف دیگه ! نسل چنگیزه و این حرفا کم کم در مغز مردم بیسواد خودما هم ته نشین موشه و شده و خود مردم ازره هم به برا همه روان استه ,این تو هستی که به خود متکی هستی و اعتماد به نفس داری , باقی ازره چنین نیست . به این باور استه که مو مغول هستی . بگذار مردم این جی از حقیقت بنوسد .
    چرا بیخودی شیله هستی و ضمنا بنظر من مرغ ازتو یگ لنگه استه .

  13. فاضل کیانی اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۷:۱۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۴

    آقای احمد زاده گرامی سلام و احترام به شما

    ۱- نوشته بودید که: به خاطره ها و سفرنامه ها و واقعه نگارها نمیتوان زیاد تکیه کرد، چونکه آنها در واقع تاریخ نیستند. موضوع مهم دیگر اینکه در استنادات تاریخی روایات و داستان های مطروحه در کتب قدسی چندان مورد استناد واقع نمیگردد و اگر نه لازم نبود که مثلا این همه سرمایه و نیروی فکری جهت فهم چگونگی تطور انسان و نسلهای بشر بکار گرفته شود زیرا که تکلیف موضوع در کتب قدسی و آسمانی از همان اول حل شده بود.
    ۲- نوشته بودید که ممکن است غربیها در دوران استعمار، عمدتا در قرن ۱۸ و۱۹ تلاشهای را در راستای وارونه ساختن حقایق تاریخی انجام داده باشند اما امروزه تحقیقات آنچنان پیشرفت نموده است که وارونه سازی غیر ممکن گردیده است. بنده کاری ندارم که فلان رسانه و یا راهرو و مسافر و ماجراجوی غربی چه میگوید اما تحقیقات اکادمیک در غرب انصافا علمی و منصفانه است. تحقیق در غرب کاملا جنبه ای رقابتی بخود گرفته و کسی نمیتواد دروغ بنویسد… از طرفی، تحقیقات در غرب بصورت تیمی و گروهی انجام میشود و امروزه خود شرقی ها سهم بزرگ در تولید علم در غرب دارد و نیک میدانیم که دانشگاه ها و مؤسسات تحقیقی غرب پر است از افراد شرقی و غیره.
    ۳- نوشته بودید که آرزو دارم که نخبگان ما بجای واویلا سازیهای گذرا و یا طرح و برنامه ریزیی عوامگرایانه به تحقیق بپردازند و با سنجش راهِ را در پیش گیرند که دوامدار باشد و هم ثمربخش. نسل کنونی ما سیاستمدار زیاد دارند و محقق کمتر…

  14. فاضل کیانی اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۷:۱۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۸

    جواب ۱- نخست باید توجه داشت که بحث ما صرفا تاریخی است. بحث ما در مورد تاریخ هزاره بر اساس متون باستانی و قرون میانه اسلامی و آثار باستانی و زبانی است؛ اگر از متون یاد شده چه متون مقدس مذهبی و چه خاطره و سفرنامه و واقعه نگاری استفاده نشود، پس چگونه و به چه وسیله از گذشتگان سخن گفت؟

    ما در اول گفته ایم که از چهار زاویه به اثبات تاریخ هزارگان پرداخته ام. بر اساس متون قدیمه مذهبی و اسطوره ای که از جغرافیا و طوایف و آداب و رسوم گذشتگان گفته اند و بر اساس متون عربی و پارسی دوره اسلامی و بر اساس قوم و تبار شناسی و بر اساس زبان شناسی وارد بحث شده ام.
    آیا غربیان که به گفته جنابعالی: «این همه سرمایه و نیروی فکری جهت فهم چگونگی تطور انسان و نسلهای بشر بکار میگیرند» بر اساس نوشته های مذهبی و آثار باستانی گذشتگان نظر میدهند یا از پیش خود؟
    اگر بر اساس منابع قدیمه نظر میدهند ما خود همین کار را میکنیم و اگر از پیش خود میگویند ما عرض میکنیم که تاریخ آنهم تاریخ چندین هزار ساله مشرق زمین چون مانند علوم ریاضی و هندسه و فیزیک و شیمی و مانند تکنولوژی و مانند علوم تجربی نیست، لذا سخن بی منبع و بی دلیل و تحلیل از هیچ کس پذیرفتنی نیست چه غربی باشد یا شرقی.
    اگر هر نظر تاریخی که غربیان در دانشگاه لندن و پاریس و… گفته اند علمی و یقینی باشند، و منابع و آثار قدیمه چندین هزار ساله مشرق زمین همه غیر علمی و افسانه و دروغ اند، اگر اوستا و شاهنامه ها و لغتنامه ها و تواریخ قدیمه عربی و پارسی را بنام افسانه و اسطوره و دروغ کنار بگذاریم، آیا این نظرات متضاد خاورشناسان نوین در هفتاد سال اخیر چون گریشمن و شورمن و بارتولد و الفنستون و… که مثلا هزارگان را از باقی ماندگان چنگیز میگویند افسانه تر نیستند؟ یا اینکه اینگونه خاور شناسان تمام تاریخ و تمدن و داستان ها و افسانه های شاهان سه و نیم هزار ساله پیشدادی و کیانی بلخ و بامیان را که در تمام متون مقدس و شاهنامه ها و لغتنامه ها و متون قدیمه عربی و پارسی یاد شده اند، افسانه می خوانند و هخامنشیانی را که در هیچ منبع و متن قدیمه نامی از آنان برده نشده است تاریخی می نویسند ایا این کار غربیان یک کار آکادمیک و علمی و قابل اعتماد است و ایا این کار آنان افسانه تر نیست؟.
    ادامه دارد

  15. فاضل کیانی اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۷:۲۰ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۲۰

    ادامه گذشته
    آیا غربیانی که به گفته شما در تولید علم در رقابتند در علوم تاریخ نیز چنین اند؟ اگر در حقیقت گویی نیز رقابت میکنند پس چرا نمی نویسند که نام افغانستان در گذشته ایران بوده و نام ایران کنونی پارس بوده است؟ چرا نمی نویسند که نام کشور افغانستان در قرون میانه خراسان بوده و ایرانیان کنونی و افغانها (پشتونها) در تاریخ ایران باستان و خراسان قرون میانه سهم اندک دارند؟ چرا نمی نویسند که تاریخ و فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله بلخ و بامیان و زابلستان و کابلستان و خراسان متعلق به کدام اقوام کنونی در افغانستان است؟

    ۲- آیا غربیانی که کار دست جمعی میکنند در مورد تصحیح نوشته های دروغین تاریخی دوران استعمار نیز کار کرده اند؟ مثلا چه کرده اند؟ آیا این سخن را که در سال ۱۸۴۵ میلادی در دایرت المعارف چمبرس لندن به منظور تصاحب فرهنگ و تاریخ درخشان آریانا و هند، به دروغ از هند تا ایرلند را نژاد هند و آرین و هند و اروپایی نامیده اند، اصلاح کرده اند؟

    ۳- درست است که تحقیقات پیشرفت کرده است آیا تحقیق در باره تاریخ هزارگان هم پیشرفت کرده است؟ آیا شما یک کتاب مستدل و تحقیقی قناعت بخش و علمی و آکادمیک درین باره سراغ دارید؟ اگر سراغ دارید لطفا بگویید تا ما بیچارگان سرگردان هم این همه غصه نخوریم و به گفته جنابعالی این همه واویلا سازی و عوامگرایی نکنیم.

    ۴- سخن آخیر اینکه به نظر شما ملاک و معیار تحقیق و سخن علمی و غیر علمی چیست؟
    ۵- در پایان از دغدغه و تعهد مردمی و علمی و از نقد و انتقاد و از حوصله شما تشکر . بلی اگر ما در جهان مجازی نتوانیم به آرامی با هم گفت و شنود کرده و هم دیگر را تحمل نماییم، آیا می توانیم در صحنه واقعی که پر جنجال و دارای تضاد منافع است، راجع به زندگی و سرنوشت خود و مردم خود در کنار هم قرار گیریم؟