مقاله ۷ : خاورشناسان قابل اعتماد نیستند – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

فاضلی کیانی ۱۲:۳۹ ب.ظ ۷

نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۷ : خاورشناسان قابل اعتماد نیستند – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۷ : خاورشناسان قابل اعتماد نیستند

جوّ حاکم و هیاهوی قلم بدستانِ غالب و نام و عنوان نویسندگان غربی و یا شرقی، ما را نفریبند. کتب، زائیده اندیشه و خواسته های آدم هایند، همان گونه که آدم های بی غرض ومنصف کم اند، کتاب های بی غرض و منصف نیز کم می باشند. حقایق بیشتر قربانی زندگی و منافع آدم ها شده است. غالب نویسندگان، زندگی و منافع و تمایلات خود را قربانی حقایق نکرده اند، یا اینکه شرایط سیاسی حاکم به آنان اجازه نداده است که تمام حقایق را بنویسند.

من نمیدانم کسانی که از فرهنگ و تاریخ هخامنشیان و کوشانو هفتلی و از تاریخ و تمدن چند هزار ساله هند و آرین، با آب و تاب دم میزنند، از کدام منبع می گویند؟ چه سری است که اینان در نوشته های خود پیوسته دست به دامن خارجیان شده و از منابع خود هیچ نام نمیبرند.

شگفتا که این نویسندگان، شاهان سه و نیم هزار ساله پیشدادی و کیانی تاریخ آریانا را که در کتاب های رِیگ بَید و اَوِستا و شاهنامه ها و در تمام تواریخ پارسی و عربی دورة اسلامی به تفصیل از آنان یاد شده و دارای صدها اثر باستانی هستند، افسانه و داستانی می خوانند، اما خاندان موهوم هخامنشی و کورش و داریوش و… را بر اساس افسانه های هرودوت ، پادشاهان تاریخی می نویسند!

چگونه بپذیریم که نویسندگان ریگ بید و اَوِستا و گاهنامه ها و پارسنامه ها و شاهنامه ها و مورخان دورة اسلامی که غالبا محققان و اندیشمندان عظیم و گران سنگ بودند، به مدت بیش از چهار هزار سال، همه و همه به افسانه و دروغ چسپیده باشند، اما افراد مبهم و نامعلوم یونان باستان چون هِرودوت، کزنفون، کتزیاس و… و یا در قرن نوزده آقایان مستر بارتولد و دارمستتر و کریستِن سِن و گریشمَن و شُرمَن و مستر فلان و مستر فلان که نامهای اروپایی را یدک می کشند، همه راست گو و تاریخ نویس و علمی باشند؟  متأسفانه بیشتر مترجمان فارسی، روی اغراض ویژة سیاسی، همان سخنان اروپائیان را بدون منبع و مؤیِد و بدون شاهد و استدلال دیگر، ترجمه و نشخوار کرده اند. مگر تاریخ، نوعی از تکنولوژی و ابزار جنگی و وسایل خانگی است که هرچه از غرب بیاید خوبتر و محکم تر باشد؟ مگر غربیان نامهای گذشتگان ما را از خود نیاکان ما بهتر می دانند؟ مگر هزاران منبع کهن اوستایی و پهلوی و متون کهن پارسی و عربی که در کتابخانه های جهان موجود اند، به اندازة چند پاره سنگ شکستة مبهم و نامعلوم نمی ارزند که به نام باستان شناسی و کتیبه های سنگی، مردم را گمراه کرده اند؟ 

بیائیم به سراغ منابع دست اول خود برویم. تا کَی یاوه گویی های بی اساس برخی اروپائیان مغرض و مغرور و مترجمان تهی دست آنان را بدون تامل و محاسبه، نشخوار کنیم؟ ببینیم خاور شناسان غربی در مورد تاریخ مشرق زمین از پیش خود و بی مبنی سخن گفته اند یا از منابع تاریخی مشرق زمین بهره جسته اند؟ در صورت نخست سخن آنها بی ارزش خواهد بود و در صورت دوم اینکه آیا وقت آن نرسیده که محققان خود ما به سراغ منابع دست اول تاریخ خود رفته و آنها را مورد مطالعه و تحقیق قرار دهند؟

غربیانی که دو سه سده بیشتر از آشنایی آنها به دانش و فرهنگ و تاریخ نویسی نمیگذرد، آیا می توانند تواریخ چندین هزار سالة مشرق زمین را مانند فلسفه نظری و یا مانند تکنولوژی و ماشین آلات تولید کرده و به خورد مردم دنیا دهند؟ از کجا معلوم است که آنها هیچ غرض سیاسی ندارند؟

گرچه خاور شناسان منصف و بزرگی در غرب بوده و هستند که نوشته های آنان کمتر به فارسی ترجمه و منتشر میشود، اما بسیاری از کسانی که امروزه نوشته های آنان به فارسی ترجمه شده و به خورد مردم داده شده است، دغل بازانی آزمند و کم سواد و یا مأمورین دستگاه های اطلاعاتی[۱] بودند که به منظور جعل تاریخ و غارت آثار تاریخی خاور زمین به سرزمینهای شرقی آمد و رفت میکردند و بسیاری شان زبان هم نمیدانستند و توسط مترجمان کم سواد با بخشی اندک از تاریخ و آداب و رسوم و زبان مردم ما آشنا شده اند.

بسیاری از محققان و نویسندگان معاصر و منصف مشرق زمین، تاریخ نگاران و خاور شناسان معاصر اروپا را قابل اعتماد نمیدانند.

میر غلام محمد غبار می نویسد: «هنگامی که بیماری نشنلیزم اروپا در پهلوی سرمایه داری بایستاد، تاریخ سیاسی جهان نیز به شکل گمراه کننده یی در آمد… وقتی که نیشنلیزم اروپا با مشرق زمین مقابل می گردید، چهرة فاشیزم قاره یی بخود میگرفت، دیگر اروپا را از ازل موجد و ناشر تمدن و فرهنگ جهان میدانست و شرق را برای ابد وحشی و دشمن مدنیت قلمداد میکرد. در حالی که مشرق مهد قدیمترین تمدنهای جهان بوده است و این اروپای استیلاگر بود که علم و فن برتر و تمدن تازة خود را در راه تاراج دارایی و تخریب زراعتی و صناعتی و هنری ایشان به کار انداخت و در برابر جریان سیر تکامل طبیعی آنان سد کشید.»[۲]

دکتر ابراهیم پورداود ( نخستین مترجم فارسی اوستا در ایران / ۱۳۰۵ش
/ و استاد دانشگاه تهران) در مورد خاوشناسان گفته است: «نباید مستشرقین را فرشتگانی بی‌ گناه یا مردمانی بی‌غرض و مرض پنداریم. هر مستشرقی دانشمند نیست و هر دانشمندی منصف نیست.»
[۳]

پروفسور رابرت‌کان فیلد، رئیس و استاد دانشگاه واشنگتن نیز به این نکته اذعان داشته می نویسد: «در طی سالیان اخیر در بین خلق‌های جهان سوم، این امر رواج یافته است که باید از چشم‌انداز خودشان تاریخ بنویسند. در زمینه تاریخ، این کارها دورنماهای ارزنده و نوینی را تدارک دیده است تا در شیوه نگرش مورخین اروپائی که قسماً برخورد خصومت آمیز داشته‌اند، تعدیل سودمندانه ایجاد نماید.»[۴]

پروفسور شاپور رواسانی استاد در دانشگاه آلمان گوید: «در تحقیقات اکثر باستان شناسان و مورخان اروپایی مربوط به تاریخ شرق، سخن از مهاجرت اقوام، آغاز می گردد و به مسألة حضور اقوام ساکن و بومی کم بها داده می شود. این چنین تحلیل و تکیه بر مهاجرت ها مقدمه ایست برای ادامة فرضیات گوناگون نژادی و سیاسی از جانب باستان شناسان و خاور شناسان که کوشش دارند قدمت تاریخی قومیت و فرهنگ جامعة بزرگ شرق را به سکوت برگزار کنند و با کوتاه کردن زمان آغاز فرهنگ و تمدن در جوامع شرقی برای فرهنگ اروپا و غرب (براساس فرهنگ یونان و رُم) قدمتی قائل شوند.[۵] درست است که نخستین کاوشهای علمی باستان شناسی در … سرزمینهای شرقی از مصر تا هند از جانب باستان شناسان اروپائی و امریکائی انجام گرفته اند و ما … مدیون این کاشفین و کشفیات آنان هستیم، اما باید توجه داشت که با استثناء اقلیتی از این دانشمندان و باستان شناسان که به انگیزة کار علمی بدان پرداختند، کسانی… از گنجینه هائی که به دست آورده بودند، به عنوان ابزاری برای انکار و تحریف تاریخ اقوام مستعمره… استفاده کردند و می کنند.[۶]آرائی که خاور شناسان اروپایی و امریکایی در مورد تاریخ شرق باستان بیان می نمایند به طور عمده متأثر از منابع یونانی و یا عهد قدیم است. صحت و اصالت بر رسیهای تاریخی این منابع (در باب شرق) به شدت مورد تردید است. در بسیاری از آثار، کار غرض ورزی بجائی می رسد که تمام آنچه را که در سرزمین های شرق زاگرس است «وحشیگری» می دانند و می نامند و آنچه را که در سرزمین های غرب زاگرس است تمدن و تمام کوشش بر آن است که برای فرهنگ اروپائی سابقة تاریخی دست و پا کنند. برای این منظور با تاریخ یونان و رُم تکیه میکنند، در حالیکه فلسفه و هنر ادیان چه در یونان و چه در رُم اقتباس از فلسفه و تمدن و هنر ادیان شرقی اند و ریشة همة آنان به تمدن و فرهنگ و ادیان و هنر جامعة بزرگ شرق می رسند… تحلیل ها و نتیجه گیری های سیاسی و اجتماعی اینان اغلب مغرضانه و غیر علمی اند.» [۷]

امیر مهدی بدیع می نویسد: « قرن نوزدهم تمدن خود را به جای تمام تمدن گرفته بود؛ از این اندیشه تا تحمیل آن بر سراسر جهان، ولو با اِعمال نیرو، گامی بیش نبود که آن نیز برداشته شد.» [۸] وی افزوده است که : «این را باید اضافه کنم که آنچه به عنوان مثال آوردم نمونه ی منحصر به فرد یا بازمانده ی شومی از روحیات قرن نوزدهم نیست؛ بلکه همچون ایمان و اعتقاد راسخ است که هم امروز نیز، در کتابهایی که از اوایل طلوع تمدن مغرب زمین و جوهر آن بحث می کند، این به نظر می آید و به شرح و بسط آن می پردازند… مایه ی شگفتی است که امریکا نیز، که عادتا در قضاوت خود نسبت به ارزش تمدنهای کهن کوته فکری و گوسفند منشی کمتری دارد، از این اندیشه ی ناروا، که بی شبهه با تاریخ خود یونان و با تحقیق بی طرفانه در مدارک قدیمی تناقض دارد، مصون نمانده است.» [۹]

فاضل کیانی، تابستان ۱۳۸۹ خورشیدی


[۱]   مثلا مونسرت الفنستن/۱۸۱۴ م/  و چارلز میسن ( عهد امیر دوست محمد خان) و جنرال میتلند ( رئیس اطلاعات ارتش هند بریتانوی) و… همگی مربوط به سرویسهای اطلاعاتی انگلستان بودند. ر.ک. پیشگفتار تاریخ ملی هزاره.

[۲]   غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، پیشگفتار، چ پیام مهاجر، ۱۳۵۹ش

[۳]   پورداود، یشتها، ج۲، ص۲۰ .

[۴]   ک: پولادی، حسن. کتاب هزاره‌ها.

[۵]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ ۱۳۷۰ش، صص ۱۶ و۱۷ و۱۸

[۶]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ ۱۳۷۰ش، صص۴۰۶

[۷]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق چاپ ۱۳۷۰ش، صص۴۰۷- ۴۰۸

[۸]  امیرمهدی بدیع‏، یونانیان و بربرها، ترجمة احمد آرام، بخش نخست، ص ۷ و ۸ / چاپ ۱۳۴۷،‌ تهران)

[۹] امیرمهدی بدیع‏، یونانیان و بربرها، ترجمة احمد آرام، بخش نخست، ص ۱۰ و ۱۱ / چاپ ۱۳۴۷،‌ تهران/ شرح بیشتر را در اصل منبع بخوانید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۹ توسط فاضل کیانی

1,321بازدید

۷ دیدگاه »

  1. احمدزاده اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۵:۲۸ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۵:۲۸

    اقای فاضل صاحب سلام و عرض ادب! بنده نمیدانم که این ها رااز کجا برداشت نموده اید و لی منابع غربیی که ما با آن سرو کار داشته ایم همگی بر قدمت و اصالت تمدن شرقی تأکید دارند و هیچ تاریخ نگار مطرح و بزرگِ منکر آن نیست. تاریخ مدون بشر قدمت بیش از شش هزار ساله دارد و ما همه میخوانیم که قدمت یونان و روم به سه هزار سال هم نمیرسد و منابع غربی هم منکرش نیست. البته به خاطره ها و سفرنامه ها نمیتوان زیاد تکیه کرد. خاطره و سفر نامه هم در واقع تاریخ نیستند و همینطور وقایع نگاری تاریخ نیست و وقایع نگارها هم مورخ.
    موضوع مهم دیگر در استناداد تاریخی موضوع روایات دینی است که روایات و داستان های مطروحه در کتب قدسی چندان مورد استناد واقع نمیگردد و اگر نه لازم نبود که مثلا این همه سرمایه و نیروی فکری جهت فهم چگونگی تطور انسان و نسلهای بشر بکار گرفته شود زیرا که تکلیف موضوع در کتب قدسی و آسمانی از همان اول حل شده بود.
    در ارتباط با دنیای غرب عرض شود که ممکن غربیها در دوران استعمار، عمدتا در قرن ۱۸ و۱۹ تلاشهای را در راستای وارونه ساختن حقایق تاریخی انجام داده باشند اما امروزه تحقیقات آنچنان پیشرفت نموده است که وارونه سازی غیر ممکن گردیده است. بنده کاری ندارم که فلان رسانه و یا راهرو و مسافر و ماجراجوی غربی چه میگوید اما تحقیقات اکادمیک در غرب انصافا علمی و منصفانه است. تحقیق در غرب کاملا جنبه ای رقابتی بخود گرفته و کسی نمیتواد دروغ بنویسد زیرا که آن دیگری بزودی حقیقت را خواهد نوشت و این مسئله باعث رسوای همه ای آن موئسسه میگردد. از طرفی، تحقیقات فردی دیگر در غرب وجود ندارد بلکه بصورت تیمی و گروهی انجام میشود و امروزه خود شرقی ها سهم بزرگ در تولید علم در غرب دارد و نیک میدانیم که دانشگاه ها و مؤسسات تحقیقی غرب پر است از افراد شرقی و غیروه.

  2. احمدزاده اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۵:۳۰ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۵:۳۰

    جناب اقای فاضل، بنده شدیدا طرفدار تحقیق ام و آرزو دارم که نخبگان ما بجای واویلا سازیهای گذرا و یا طرح و برنامه ریزیی عوامگرایانه به تحقیق بپردازند و با سنجش راهِ را در پیش گیرند که دوامدار باشد و هم ثمربخش. نمیشود همه را به امتحان گذراند که اگر این نشد، آن یکی و کسی هم بگوید که هیچ یک آن دو، بلکه مال منِ یکی!
    بنده به سیاست روز علاقه مند نیستم و سیاسیون جامعه ای امروزی ما واقعا مصداق همان جمله ایست که علی شریعتی در مورد فیلوسوفان بکار برده بود، یعنی پوفیوزان جامعه! لذا غرض و مرض سیاسی گونه ای در نظریات ام در کار نمیباشد و از نظر سیاسی هم طرفدار تحزب ام و متنفر از خانوار و طایفه و دسته و منطقه بازی. و عرضم این است که تحقیق را بایستی بدور از سیاست روز پیشبرد و برداشت من این است که لحن و بیان گفتار شما کمتر شباهت به لحن و بیان تحقیقی دارد و بیشتر متأثر از سیاست روز میباشد.
    چیزی که اینروها ما زیاد داریم سیاست و سیاست ورزی است و چیزی که واقعا نیاز است تحقیق و محقق میباشد. و این نا امید کننده است که همه میخواهند سیاسی باشند و سیاسی بنویسند. تعداد از دوستان محصل را میشناسم که بخش عظیم از وقت و انرژی شان را صرفِ سیاست ورزی مینمایند در حالکه میدانیم چقدر به افراد متخصص و فنی ضررت داریم.

  3. منصف اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۴ ق.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۴۴

    سلام دوست عزیز جناب آقای احمد زاده

    تشکر از نظرات شما و همه دوستان که در این بحث شرکت کرده اند .

    من فکرمی کنم شما همه مباحث برادر محترم جناب آقای کیانی را به دقت به مطالعه نگرفته اید به همین دلیل به تکه های از جملات ایشان که آنهم محقیقانه بیان شده منابع تاریخی نیز ذکر شده اظهار نظر بی دلیل مدرک نموده اید.

    جناب آقای کیانی می گوید:
    من به هم وطنانم نمی گویم ذهنیت خود از تاریخ کشور یکباره پاک کنند و سخنان یک فرد گمنام و مغلوب تبار را در مورد تاریخ خود باور و قبول کنند. بلکه عاجزانه می گویم فقط شک کنند و به سراغ منابع تاریخی دست اول بروند. جامعه من، خاصّه روشن فکران ما در مورد تاریخ خود نیازمندِ یک نوع شکِّ دکارتی ‌اند. شکِ به ذهنیتِ خود، وشکِّ به تاریخِ اسکولاستیکِ معاصر. اگر چنین شکی در ما پدید آید، بدون تردید به یقین خواهیم رسید. منابع موثق وکتاب خانه ها وموزه های معتبر دنیا وصدها شاهد واثر باستانی موجود در کشور، همه طرفدار ما هستند.

    نگارنده از مجامع علمی و وجدانهای آزاد بشری و از روشنفکرانِ هموطن و دارای وجدان ملی و علمی، امید دارد که بیش از این راضی نشوند سانسور حقایق و ستم بر تاریخ خدمت گذاران بشری و ملی ما دوام یابد و کشور ما از افسانه ها و اسطوره ها و تاریخ خود بیگانه بماند. جوانان روشن فکر ونخبگان فکری وعلمی وطن ما، کابوس ننگین وشرم آور ایجاد شده در ذهن مردم را بشکنند وکاخ فریب ودروغ درباریان قوم گرا را از بنیاد ویران سازند و برای شناخت فرهنگ و تاریخ وهویت پر بار کشور خود بیندیشند.

    جالب اینکه شما از نظر اول تان معلوم می شود ذهنیات و باورهای خود تان را به دیگران نسبت می دهید و می گوید :

    دوست عزیز، ما در اینجا قبلا هم گپ و شب داشته ایم و تا جایکه بیاد دارم به نتیجه هم نرسید و فکر نمیکنم اینبار هم کسی از طرز "لِ" گفتن خود عدول کند! که بارز ترین خاصیت آزرگی هم لج بازی با همدیگر است و لذا "گپ و شب" های اینجا بشتر رنگ و بوی مجادله را دارد تا مباحثه و تبادل افکار.

    حق با شما است بااین نوع بحث بی تحقیق که شما به راه می اندازید نتیجه اش همانمی شود که فرمودید با این بخش از فرمایشات شما موافقم .

  4. ناروی اسد ۲۶, ۱۳۸۹ در ۹:۴۴ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۶ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۱:۴۴

    سلام کیانی گرامی .
    نقد تحقیقی و استدلالی تاریخی کار خرد مندانه هر محقق است .
    امید واریم که بعد ازین حاشیه روی های نقدی و تاریخی کمی در مورد ملیت عظیم ۸ ملیونی هزاره هم بنو سی !
    قلبت توانا وقلمت بران باد.

  5. احمدزاده اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۶:۲۶ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۶:۲۶

    با سلام، اقای منصف و یا همان … منظور از گپ و شپ مذکور مجادله ای است که پیرامون مقاله اینجانب در ارتباط با جنگهای گروهی در این سایت در گرفته بود و لذا آن موضوع هیچ ربطی به این یکی ندارد و غرض از یادآوری آن هم نشان دادن بی میلی ام به درگیر شدن دوباره با آن جمع.
    در ارتباط با مقالات آقای کیانی عرض شود که تأکید من روی "دوری از سیاست زدگی در تحقیق" بوده به این دلیل ساده که سیاست ناپایدار است و تحقیق هم رسیدن به پایداری و حقیقت. ما و شما در همین عمر ناچیز مان شاهد چه موج های عجیب و غریبی که نبوده ایم و لذا در امر تحقیق نباید متأثر از امواج گذرا بود.
    نکته ای دیگرِ که برای بنده بسیار آزار دهنده است تأکید دوستان بر بی هویت هزاره هاست! این حرف از کجا به دهن ماافتاده و چرا بر لبان ما جاریست! ما نه بی هویت ایم و نه بی همه چیز. ما همه چیز داریم بجزء "خودباوری" و "غرور". بله ما غرور نداریم و بجایش اذهان ما مالامال از تعصب است، تعصب که بسیارِ از راه ها را بر روی ما بسته است و ما را کور دل و سنگدل ساخته است.
    همین تعصب ما را منفعل هم ساخته. تأکید همه این است که دیگران مارا بی هویت و بی تاریخ ساخته اند و یا میدانند و لذا باید ثابت کرد که ما این بوده ایم و ما را چنین بدانید.
    نگاهِ انتقادی بنده به اصل مقاله و کلِ موج راه افتاده هم این است که چرا انفعالی! و مشکل اصلی هم همین است ک ما همیشه انفعالی عمل میکنیم و منتظر اینیم که حرفی از دیگران بشنویم و جوابش دهیم.
    بی مهابا عرض میکنم که از شاخه به شاخه پریدن به ما هویت نمی بخشد و نیز عبث خواهد بود که اگر به نیت ثابت کردن برای دیگران انفعالانه به کنکاش تاریخ بپردازیم، زیرا آنهایکه ثبوت میخواهند وحی منزل هم اگر آورده شود مورد قبول شان واقع نخواهد شد و یا حد اقل به منازعه بر خواهند خیست. مگر میتوان به افغان ملیت ها و یا فاشیست های آریایی چیزی را ثابت کرد؟
    با "عرض و داد" هم که نمیتوان توجه جهانی و منطقه ای را به تنازعات تاریخی جلب نمود. اما در عوض با نوشتن یک "تیز دانشگاهی" میتوان تأثیر معتبر و ماندگار گذارد و این همان نکته ایست که بنده به آن تأکید دارم، اینکه محققین و محصلین ما بجای مقاله ای سیاسی "تیز" های اکادمیک و علمی بنویسند.

  6. احمدزاده اسد ۲۷, ۱۳۸۹ در ۶:۲۷ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۶:۲۷

    اما موضوع دگماتیزم و جزم اندیشی، منظور نگرش یک سویه است و خلاصه کردن موضوعات و مسایل را به یک نقطه ای خاص و تأکید بر آن مورد خاص. برای پدیده های تاریخی و اجتماعی هیچ "تنها دلیلِ" وجودندارد بلکه میتوان هزاران و میلیونها عوامل و دلایل برای آن چید و متصور شد. چسپیدن به یک مورد خاص و علت العلل دانستن آن و تأکید بر درستی آن همان دگماتیزم است که همه ای ما بنحوی به آن مبتلایم.

  7. میر احمد لومانی اسد ۲۸, ۱۳۸۹ در ۱:۱۴ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۸ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱:۱۴

    استاد دانشمند جناب کیانی بزرگ وار سلام و درود بر شما !
    اندوخته های علمی و آموزنده شما رهگشا خواهد بود . با پیگیری ، زحمت و تلاش خسته گی نا پذیر انسان ها ی عاشق پیشه یی همانند شما ، هویت بر باد رفته ما ( وارثین شهنامه ها ، اوستا و فرهنگ افتخار بر انگیز زبان فارسی ) احیا دوباره خواهد شد . که ، پیامد آن بدون شک ، قامت بر افراختن نسل کاوه گونه ، در دل تاریخ معاصر سرزمین ایران بزرگ باستان خواهد بود .
    استاد ، از سنگ اندازی ها نباید هراس ی در دل داشت . تا تاریخ بوده است چنین بوده است . این درد جدیدی نیست . عاشقان حقیقت و سوخته دلان ، حلاج وار ، سر به پای دار میکشند .
    توانا ، صحت مند و نویسا باشید ، استاد بزرگوار !
    در ضمن از دوستان دانش دوست ی که ، با پرسش های معقول و اندیشمندانه خویش بر زوایای تاریک و از چشم افتاده در این مقالات روشنایی میبخشند ، صمیمانه سپاسگذار میباشم .