مکتب در مهاجرین

مدبریت ۷:۱۵ ق.ظ ۱۴

مکتب در مهاجرین

مکتب در مهاجرین

به ادامه گزارش های قبلی اینک نوبت رسیده تا در مورد مکتب و مشکلا ت که در فراروی ایجاد مکتب بوجود آمده بود و همچنان تاریخچه مکتب در بوسعید ومهاجرین به اطلاع  شما دوستان  عزیز برسانم. طوری که جریان هستید ، تاریخ هزاره ها نشان میدهد ، هزاره ها در طول سالیان متمادی زیر جبر وظلم جابران زمان شان حیات بسربرده  وازنعمت های سواد بدور وبی خبر مانده اند بوسعید یعنی مهاجرین هم مجزا از این امر نبوده و رنج های فراوان را دراین عرصه متحمل شده است .

خوشبختانه در دوران قبل از جنگ های داخلی مکتب ابتدائیه دراثرفشار قریداران وقت درمنطقه قوغوزار (کوتل تیبو) به راه انداخته شده بود که یک تعداد از مردم با مشکلات اقتصادی که فراروی شان قرار داشت از نعمت های آن برخوردار شد اما متا سفانه باز هم بعداً توسط همان  جابران وقت دوباره بسته شد ولی تا چندسال قبل نشانه های از خرابه های آن به چشم میخورد اما با گذشت زمان ، باران های موسومی ، تحولات منطقوی خرابه های آن هم از بین رفته واثار از آن هم باقی نمانده است.   

طوریکه در گزارش های قبلی هم یاد آور شدیم منطقه بوسعید یک جامعه سنتی و ارباب سالاری است ، در اثر تلاش ها اتحادیه اربابان منطقه های المقعده ، چوب بوسعید ، قوغوزار و مهاجرین باهم به توافق رسیدن تا یک مکتب لیسه مشترک پسران را دریک منطقه مناست که دست رسی همه مردم به آن یکسان باشد به کمک مؤسسۀ شهداارگنایزشن ایجاد وبه بهره برداری بسپارند اما به خاطر نیافتن جای مناسب و یا با یافتن جای مناسب و به توافق نرسیدن همرای صاحب زمین نتوانستند به آرمان های یاد داشته خود نائل آیند بعد در اثر کشمش ها و استفاده از هنرهای اربابی بنا شد تا یک مکتب ارتقائی متوسطه را به نام مکتب متوسطه سید جماالدین افغانی در منطقه کوتل تیبو که از جمله مناطق المقعده بحساب میاید به کمک مؤسسۀ ذکرشده ایجاد  وبه بهره برداری بسپارند ، درحالیکه  به خاطر طوفان های آب بهاری در دره های تنگی درفصل بهار که به جوش ، شادی و خورش میپرداخت و تعداد زیاد از شاگردان اطفال زیر سند ۱۰ سال بودند تصمیم برآن شد تا توسط این مؤسسۀ مکتب چهارصنفه پسران تا صنف سوم در منطقه مهاجرین اعمار شود و بعد از فراغت ازصنف سوم دوباره مجبوراست تا برای ادامه تعلیم به  آن مکتب متوسطه ادامه تحصیل دهند، بااتخاذ چنین تصامیم شاگردان ونوجوانان ما باشوق وعلاقمندی زیاد که داشت روبه سوی سواد آوردن وبه مکتب رفتن اما دراثر مشکلات مختلقه منجمله مشکلات اداری ،  دور بودن مکتب از منطقه مهاجرین ، کمبود امکانات و درنظرنگرفتن حق امتیازات مساوی بین منطقه ها ، مردم وشاگردان مهاجرین روز به روز دلسردی پیدا نموده و درنهایت مجبور شدن تا را ه حل را برای مشکل جستجو نمایند بعد ازیافتن  راه حل های زیاد درنتجیه تصمیم برآن شد تا لیسه های دیگری را برای رشد وارتقای سواد شاگردان خود  انتخاب نمایند ، درجریان همین بحران ها لیسه فیض محمد کاتب در منطقه داود( ناوه ) شروع به فعالیت نمود، چون این مکتب از امکانات نستاً خوب برخوردار بود شاگردان  مدت یک سال را درراه داود –  مهاجرین گزراند ومجبوربه ترک مکتب متوسطه سید جماالدین افغانی شد مدت یکسال را شاگردان علم دوست  منطقه مهاجرین درکوتل های صعب العبوور داود – مهاجرین گزراند ولی ان کوتل ها موانع بسیار سخت سرراه شاگردان بودتا به این محل ادامه تحصیل دهند در نتیجه  مکتب لیسه صالحی زیرک درسال بعدی شروع به فعالیت نمود وساختمان این مکتب توسط اشخاص خییر این منطقه به پایه اکمال رسید که مردم شریف مهاجرن بخاطر نزدیکی و همواری راه این مکتب را انتخاب نموده وکمک های خییرانه خود را به این مکتب اعطا نمودن وبعد از آن شاگردان از همه سرگردانی ها نجاد یافته و به دروس خویش به این مکتب ادامه دادن البته چون این مکتب از طرف شخصیت علم دوست و محربان قریه زیرک مقیم در امریکا ( عزت الله صالحی )  اکمال میشد از کیفت خوب و امکانات برتر در آن روز برخوردار بود. شاگردان بصورت آزاد و دل گرم مصروف ادامه تعلیم خود بود ولی باآنهم چون مردم غیور منطقه مهاجرین  از نسل جوان مردان و علم پروران منطقه خود است بدور از زحمت نماند در تلاش  آن بود تا یک بار دیگر منطقه مهاجرین را  مانند سابق که تعداد زیاد از روحانیون امروزی ولسوالی جاغوری از نعمت علم و معارف اسلامی بهره برده اند و نظیر مدرسه دینی آن در ولسوالی جاغوری و کشور ما کم پیدا بود خود را عیار نماید و یک منطقه نمونه در ولسوالی جاغوری وولایت غزنی معرفی شود. از تلاش های بی درنگ این مردم علم پرور  خواب در چشمان شان دیده نمی شد، همه وقت آرمان های شان را درخواب میدیدند و آه از دل میکشیدند ، همه وقت در تمام محافل ومجالس دینی ، رسمی و غیر رسمی یادی از آرمان های به یاد داشته خود را مینودند تا یک بار دیگر غم های دل خودرا همرا با مردم محل راز دل نماید و ازیک طرف دیگر از حافظه های ذاتی خودشان فراموش نشوند از طرف دیگر به خاطره نواجان ، محصلین ، روحانیون و
متعلمین منطقه بسپارد تا باشد روزی شود که نسل های بعدی ما آرمان های کهنه مارا تازه نمایند بدین لحاظ با داشتن آرمان های قوی ، عزم راسخ واهداف درست اربابان ،  موسفیدان و روشن فکران  منطقه به یاری خداوند متعال وهمکاری دولت مردان و دوست داران علم ومعرفت مردم این منطقه در اولین مرحله  شاهد دو باب مکتب متوسطه در بخش های ذکور واناث شد ، بعد از سالها رنج ، زحمت و تلاش توانیستند تا به مرحله اولی از آرمان های ولا خود نائل آیند و ازبهره سواد که حق مسلم و شرعی هر انسان بدون درنظر گرفتن مذهب ، دین ، نژاد ورنگ دراین کوره خاکی حیات دارند استفاده نمایند.

بافعالیت های چشم گیر درحدود ۴-۵ سال دردوره متوسطه شاگردان لایق ووزیده را از صنف نهم فارغ نموده که بعد از فراغت در مکاتب دیگر مخصوصاً در لیسه صالحی زیرک از جمله شاگردان لایق این مکتب بشمار میرفتند و نام این مکتب را با وجودیکه یک مکتب متوسطه بود به ولسوالی جاغوری معرفی نمود و یک حیاحوی رقابتی را دربخش تعلیمی در مکاتب همسایه ها بوجود اوردن که در بعضی حالات به خاطر تعصبات قومی و منطقوی درانتخاب اول نمره های صنف  مشکل زا  بوده است.

اما طوریکه گفتم آرمان این مردم تنها مکاتب متوسطه نبوده  آرمان های ان در این مرحله نو آغاز شده که بعد از تلاش های پی گیر در دوران ۵ سال عرضه خدمات در بخش تعلیمی توانستن که به کمک مؤسسۀ GRSP  و اتحادیه نو جوانان در کشورهای خارج ساختمان مکتب را بشکل نیمه پخته اعمار نمایند که با اعمار این ساختمان مشکل شاگردان تا حدی مرفوع شده است و بازهم لیسه اناث مهاجرین بدون  ساختمان بوده و نیاز مبرم دارد تا مؤسسۀ های همکار ، علم دوست و کمک کننده منابع انسانی دراین زمینه همکاری نموده و ساختمان این مکتب را در محل که برای شان در نظر گرفته شده است اعمار نمایند.

حال مردم منطقه به یک طبقه بالا تر از اهداف شان میرسد ان اینکه در سال گذشته یعنی سال ۱۳۸۸ بعد از تلاش های پیگیرو همکاری اتحادیه جوانان مقیم در خارج کشور ، علاقمندان علم منجمله نماینده محبوب ولایت غزنی  در پارلمان کشور و رئیس تحصیلات عالی مؤسسۀ خاتم النبیین (ع) جناب آقای داکتر صاحب عبدالقیوم سجادی ، نماینده مردم جاغوری در شورای ولایتی ولایت غزنی ، دانشجویان ، روشن فکران ، روحانیون  ، موسفیدان و شورای دفاع از معارف بخصوص مدیریت مکتب مهاجرین توانستند که مکتب های متوسطه ذکور واناث را از متوسطه به لیسه ارتقآ دهند ویکی ازخیال های مردم منطقه را به واقعیت تبدیل نمایند، شاگردان منطقه را بویژه شاگردان اناث را از مشکلات گرما ، مصارف گزاف سالانه دربخش تعلیم نجات بدهند، بخصوص وقت که همه میگن طلا است از ادر گذاشتن آن جلوگیری نمودن،  این خود یک مسلمانی و نشانه ازهمکاری های اسلام گرا در عرصه تعلیم وتربیه است برعلاوه آن همه کار ها و موفقیت ها باز هم به کمک داکتر عبدالقیوم لیسه های مهاجرین با وجود ناوقت بودن وقت توانیست که مقرره دو بست معلم را از ولایت غزنی با امر فوق العاده اخذ نماید وهمچنان برای بار اول در لیسه های مهاجرین یک اداره عالی زیر نظر مدیریت به همکاری محصلین و مردم منطقه تشکیل داده شد که مدیریت مکتب را بعد از تشکیل یک جلسه همه جانبه به عهده استاد ورزیده ، باتجربه ، شاعر وادیب جناب محترم آقای صادقی سپرده شد وبه حمد خداوند متعال امسال تعلیمی را به موفقیت به پایان رسانند.

یک چیزی که باید یاد آور شویم اینست که باید در بین مکاتب جاغوری رقابت های سالم و مثبت صورت گیرد تا از این طریق شاگردان عزیز ما تشویق و با هم معرفی شوند از رقابت های منفی و تعصب آمیز بپرهیزد تا مانع سرراه رشد وارتقا مردم و نسل جوان ما پیدا نشود مثلاً با ایجاد مکاتب در اطراف و همسایگی شان تعصب نشان ندهند و خواهان کمک به آنها باشند چرا ما اسلام هستیم و رقابت های ناسالم را جواز نداریم وبرای رقابت های سالم اجر را از پیشگاه خداوند منان کسب خواهیم کرد وهمیشه منافع ملی را نسبت به منافع شخصی و قومی در اولویت کاری خود قرار بدهیم چرا ما یک تجربه تلخ ، میشه گفت خاطره تلخ از مکتب صالحی زیرک داریم که در جریان لیسه شدن و بعد از لیسه شدن مکتب های ذکور واناث مهاجرین یه ما نشان دادند درحالیکه تا آخرین مرحله قبل ازلیسه شدن مکاتب مهاجرین دوش بدوش هم همرا با محصلین زیرک برای مکتب زیرک کارمیکردیم ، تعداد زیاد از مردم جاغوری اگاه اند که در زمان بحران در مکتب لیسه صالحی زیرک همین ما یعنی محصلین مهاجرین و محصلین زیرک بودیم که صادقانه فعالیت کردیم و مکتب را از بحران و فروپاشی نجات دادیم اما پاداش آن همین بود وبس .

در اخیر فراموش نباید شد که زحمت کشی های استادان و تسهیل کننده گان مکتب لیسه های مهاجرین قابل قدر بوده از خداوند متعال موفقیت هر چه بیشتر شان را خواهانیم، از ایزد متعال میخواهیم که در آینده ها توانائی های بیشتر را درعرصه تعلیم وتربیه و اداره سالم برای شان عنایت فرماید.

البته افتخار های دیگرنیز منجمله اعمار یک کلنیک به کمک دوستان مقیم در خارج نیز سرراه این مردم غیور شده است که در آینده های نزدیک از نوحه اعمار و اهداف آن و جزئیات در مور

2,896بازدید

۱۴ دیدگاه »

  1. خادم حوت ۶, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۸ ب.ظ -

    جمعه ۶ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۸

    جناب رحیمی سلام و سالیم باشید . خوشحالیم که بخش ((بوسید و ماجری)) هم با مدیریت جناب شما به راه افتاده است . اما در مورد نام های این منطقه باید گفت : که در گام نخست وظیفه ای شماست که با تحقیق بیشتر در این مورد روشنی اندازید . آیا میدانید که بیشتر نام های مناطق هزارستان و جاغوری ریشه در زبان اجدادی مردم هزاره داشته و بیشتر ترکی و مغولی اند ولی در دوره های بعد به اشتباه توسط قشر باسواد منطقه در زبان نوشتاری عربیزه یا فارسی شده و به غلط از حالت اصلی خود در آمده اند . چنانچه ((اوتقول)) که ریشه ای ترکی مغولی دارد و به معنای سبزه زار یا سرزمین پرعلف است امروزه به غلط عربیزه شده و ((حوتقول)) یعنی قول که ماهی دارد !!! یا (( الیاد تو)) که به معنای جای رویش درختچه های الیاد است به غلط (( علیاتو)) نوشته می شود که هیچ معنای خاص ندارد و توجه داشته باشیم که پسوند (( تو )) و (( قول )) ریشه در زبان اجداد هزاره ها دارد و در بسیاری از نام های مناطق هزارستان و جاغوری به وفور یافت می شود . به نظر می رسد نام زادگاه شما هم این گونه باشد و نام های عربی ((مهاجرین)) و ((بوسعید)) اصلا درست نیست . بهتر است در این زمینه بیشتر تحقیق کرده و در ادامه مقاله ای را در مورد اصل این نام ها داشته باشید . به نظرم نام های مناطق در حالت گویشی مردمی عین حقیقت است و باید بدان توجه کرد نه اینکه بر اساس حدس و گمان آن ها را عربیزه یا فارسی ساز کنیم ! که از اصالت و ریشه بریده خواهند شد . بهتر است به همان صورت که متداول بوده استفاده شود . موفق باشید ..

  2. محمدی حوت ۶, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۷ ب.ظ -

    جمعه ۶ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۵۷

    سلام آقای رحیمی و آقای خادم!
    من با نظر جناب خادم موافقم! باید به تلفظ مردم اعتماد کرد، برخی از با سوادان با ذهنیت عربی برخی از کلمات را عربیزه می کنند! باید در باره نام منطق دقت بیشتر کرد! سالها بود معنای منطقه «اود قل یا وود قل» و یا «اوت قل» ذهنم را مشغول کرده بود؛ این اواخر با دقت در محاوره مردم متوجه شدم که ریشه این کلمه در زبان مردم ما رایج است. کوه وود در منطقه حصار نیز از همین معنا است. در زبان مردم هنگامی که کسی سعی کند حرف دیگران را بشنود می گویند گوش خود را وود کرده است. پس وود به معنای ترصد و محافظت است چنان که در مرد الاغ هم که خطری را متوجه شود میگویند گوش خود را وود کرده است.
    وقتی گوسفند و مال مردم گم شود و در کوه بماند چاقویی را ووده میکنند تا گزندی به گوسپندان نخورد. در نتیجه وود قل درست تر است و به معنای جایی که در آن ترصد می شده و حالت راهداری داشته است و کوه وود نیز به همین معنا است.
    دوست ارجمند! زبان مادری ما پارسی دری و بلکه زبان هزاره ها مادر زبان دری است! بیشترین خصوصیات زبان اوستایی در زبان هزاره موجود است! مثلا همین پسوند قل و تو (که شما اشاره کرده اید) در زبان اوستایی آمده است! پسوند تو به معنای دارند در اوستا آمده که خردمند را خردتو آورده است و کول، کوول، کابول و قول و قل به معنای مرغزار است! بسیاری از کلمات اصالت زبان مادری ما را دارد که زبان دری و اوستایی باشد که اوستایی در بامیان و کناره رود داییتی (بند امیر) سروده شده و اصالت هزارگی دارد. کتاب مقدس ریگ بید (ریگ ودا) نیز در بهسود سروده شده و ریشه هزارگی دارد و ریشه هزاره ها را نشان میدهد!
    هزاره ها مردم بومی غور و غرجستان است و زبان شان از ۶۰۰۰ سال پیش زبان دری است!

  3. شرف نوری حوت ۷, ۱۳۸۹ در ۱:۱۵ ب.ظ -

    شنبه ۷ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۱۵

    سلام خدمت دست اندرکاران وبازدید کننده گان جاغوری یک!

    امیدوارم که درپناه حق باشید
    من قبلآ نیزازاین مدیریت محترم یک خواهش کرده بودم راجع به گذشته وجنایات که ازسوی افراط گراه پشتونیزم بالای مردم ما شده (کند پشت شاجوی، قتل عام مردم هزاره درمزارشریف وبامیان و…………) اگرنویسنده گان محترم اطلاعات دردست داشته باشد.
    چون این جنایتکاران ودله ماران مزدورآی اس آی …… که همه این ها خادم وهابی های عربی ومزدوربیگانه گان است هرروز داد میزند که هزاره ها بسرمامیخ کوبیدن درجریان جنگ کابل من دروب سایت این ها چندین بار نظردادم که اون وقت مردم پیشرفت نکرده بود ومشاور…………. وجود نداشت که یک مشوره درست بیدهد که بجای کوبیدن میخ خورد درسرتان یک میخ بزرگتررا در …. میزدیم تا هرگزشکایت نمیتوانیستین این هانظرمرا نشرنمیکنند.
    این وب ساید این فاشیزم ووحشی های باغوهش گریخته
    http://www.tolafghan.com/posts/21087

  4. خادم حوت ۸, ۱۳۸۹ در ۶:۲۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۸ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۲۷

    برار گل آغای محمدی غوریانی ضمن احترام به نظرات حضرت عالی ! از اینکه پژوهشگر ریشه های تاریخی مردم تان (هزاره ها) هستید بسیار ارزشمند و خوب است و باز از اینکه همانند جناب فاضل کیانی پیرو نظریه جدید اصالت آریای هزاره ها هستید و در واقع با طرح یک نظریه ای کاملا تازه ، داریدخلاف جریان شنا می کنید بازهم در نوع خود ارزشمند است :
    ۱- خدا را چه دیدی شاید روزگاری نظریه های شما ها هم به عنوان یک نظریه در ریشه یابی تاریخی هزاره ها کاملا جا افتد ! اما جا اندازی این نظریه تلاش بسیار لازم دارد و هنوز شبهات زیادی را باید پاسخ گو باشید تا بشود به نظریه تان اعتماد کرد .
    ۲- از طرفی مدارک تاریخی بسیاری لازم است که نظریه شما را تایید کند ولی برای نظریه آریائی بودن هزاره ها متاسفانه جز همان افسانه های شاهنامه فردوسی چیزی دیگری که بشود به عنوان مدرک تاریخی مطرح کرد و مورد قبول دیگران باشد ، وجود ندارد .
    ۳- ساختار فزیکی هزاره ها که در طول تاریخ به همین گونه کاملا مشهود و متفاوت بوده اند با ساختار مطرح شده در مورد آریائی ها همخوانی ندارد .
    ۴- واژه ((هزارستان)) بجای ((هزاره جات)) کاملا منطقی است و درست خوب است نوشته ای آغای خرمی در این مورد را بخوانید به نظر بنده حق با ایشان است باید بجای هزاره جات که دشمنان ما جا انداخته اند و بار منفی هم با خود دارد از همین واژه ((هزارستان)) استفاده کنیم بر خلاف نظر شما این واژه (هزارستان) تازه هم نیست بلکه از قدمت تاریخی برخوردار است . موفق باشید .

  5. محسنی حوت ۸, ۱۳۸۹ در ۶:۳۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۸ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۳۶

    آغای نوری صاحب از طرفی حق با شماست به قول معروف (( کلوخ انداز را پاداش سنگ است !!)) ولی می دانید که جنایات تاریخی ۲۰۰ ساله ای پشتون ها در برابر میخ زدن به سر چند پشتون یک در میلیون هم نیست ! با این وجود شما ناراحت نباشید نویسندگان قوم بسیار نوشته اند و بازهم خواهند نوشت . از طرفی خوب است در پاسخ ایشان بنوسید : در جنگ حلوا تقسیم نمی کنند میخ به سر که هیچ ممکن است میخ ده ک… مردم بزنند ! بهتر است به جای دفاع یا توجیه آن عملکرد های درست یا نادرست از این راه وارد شوید و این بهترین پاسخ به آنها خواهند بود و از طرفی دیگر خیلی ناراحت نباشید با صبر و بردباری به سایت های شان سر زنید تا حرف های دشمن را نخوانید که نمیتوانید آنان را بشناسید گام نخست در دشمن شناسی شناخت اندیشه ها و باور های شان است و هر حرفی از آن دست را به گونه ای پاسخ دهید که آنها را میخکوب کرده و آتش در ک… شان افتد نه اینکه در سدد توجیه برآیید و… .

  6. محمدی حوت ۸, ۱۳۸۹ در ۷:۰۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۸ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۷

    سلام فرهیتخ ارجمند آقای خادم!
    از این سریع و بی مقدمه رفتید سراغ نظریه های مطرح در هزاره شناسی کمی نا معمول بود چون بحث بر سر ریشه یابی کلمه هایی مانند اوت قل بود. به هر صورت بحث خوبی گشوده شده که امیدوارم مفید واقع شود.
    فرموده اید نظر من یعنی »آریانی بودن هزاره ها بی دلیل و غیر مستند است و به جز افسان هایی مانند شاهنامه مستندی ندارد!»
    با گفت که در هزاره شناسی سه نظر مهم مطرح است؛
    ۱٫ مغول تباری
    ۲٫ نژاد مختلطی از ترک و مغول
    ۳٫ آریایی بودن؛ که خود دو شاخه دارد؛
    الف. هزاره ها از آریایی های معروف است که آقا غبار و حبیبی چنین نظری دارد
    ب. هزاره ها آریان های اصیل اند؛ که من آریان پور و کیانی چنین نظری داریم!
    اگر منصفانه این نظریات بررسی گردد نظر ما به اثبات می رسد؛
    مغول تباری: امروزه آدم محقق منصفی چگونه باور می کند که کتله عظیم هزاره ها از نسل چنگیز باشند در صورتی لشکر چنگیز در بامیان شکست خورد و نوه اش به دست هزاره ها کشته شد. لشکر چنگیز به این گستردگی به سرزمین هزاره نیامده و مرکز چنگیزیان همدان و تبریز بوده است. اگر چنین چرا زبان هزاره ها مغولی نیست؟ چرا بیشترین خصوصیات زبان اوستایی و ریگ بیدی ددر زبان ما وجود دارد و چرا فرهنگ ما بیشترین عنصر زدشتی را در خود دارد؟

  7. محمدی ...ادامه....... حوت ۸, ۱۳۸۹ در ۷:۰۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۸ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۸

    ترک و مغول تباری:
    این نظر هم بی مبنا است. سید عسکر موسوی میگوید زبان هزاره ها از سده شانزده میلادی شروع بع عوض شدن کرده است؛ آیا زبان یک شبه عوض می شود؟ بازهم چرا بیشترین خصوصیات زبان اوستایی و ریگ بیدی ددر زبان ما وجود دارد و چرا فرهنگ ما بیشترین عنصر زدشتی را در خود دارد؟
    سرزمین هزاره مانند بامیان، بلخ، غور، غرجستان و سیستان تاریخی و زابلستان سرزمین بومی آریان هاست آیا در تاریخ سراغ دارد که نیروی مهاجمی بیاید و کیانیان را از سرزین شان بیرون کنند و هزاره های مغول و یا ترک تبار را جایگزین کنند؟
    گفته اید به جز افسانه های شاهنامه دلیل دیگری ندارید: که اگر اندکی به منابه تاریخی مانند تاریخ سیستان؛ زین الاخبار، طبری و مسعودی و ……. مراجعه کنیم حقیقت روشن خواهد شد.
    آریانی: این نظر بر پایه ها و دلیل های زیر استوار است:
    ۱٫ جغرافیا
    ۲٫ متون تاریخی
    ۳٫ زبان
    ۴٫ فرهنگ رفتاری(آداب و رسوم)
    ۵٫ مذهب
    ۶٫ آثار باستانی
    ۷٫ قیافه شناسی؛ من هم معتقدم که ساختمان فیزیکی هزاره ها از قدیم همین گونه بوده اند اما نام و تمدن آریان های بامیانی را مصادره کرده اند که تصویر و تندیس فریدون هزاره(سرخ بد) در بامیان نشانه آن است!
    که هر کدام در جای خود مفصل بحث شده و طرح شده است که این پنجره مجال آن نیست.
    نا گفته نماند که برخی از محققانی ماند غبار و حبیبی نیز هزاره ها را آریایی میدانند اما تفاوتی! سلامت باشید!

  8. محمدی ...ادامه.......2 حوت ۸, ۱۳۸۹ در ۷:۱۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۸ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۷

    تعبیر هزاره جات تعبیر درستی نیست! من هم آن را نادرست میدانم؛ اما تعبیر هزارستان درست است که نظر لغوی مشکلی ندارد اما از نظر ریشه های تاریخی نا درست است چون ما هر چه کلمات هویتی جدیدی استفاده کنیم میگویند این مردم بی ریشه و چنین تعبیری در متون تاریخی نمی یابید. ما باید از تعبیر غور و یا غرجستان استفاده کنیم که روز گاری به همه سرزمین هزاره ها غرجستان و در دوره حکومت غوری ها غور میگفته اند.

  9. خادم حوت ۹, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۴ ب.ظ -

    دوشنبه ۹ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴

    برارگل آغای محمدی از روشنی اندازی تان یک دنیا تشکر . اما باید عرض کنم که مهمترین شبهه در مورد آریای بودن هزاره ها را پاسخ درست ندادید آیا ساختار فزیکی هزاره ها را که بیشتر شبیه مغول اند و ترک چگونه می توان به آریای های جا افتاده در تاریخ شبیه دانست ؟ کدام می تواند درست باشد ؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس ؟ ضمن احترام به نظریات جناب شما و آریان پور و کیانی باید عرض کنم که در ادعای های تاریخی هرگز نمی توان با این اتقان که حضرات دارید حکم کرد بخصوص در این مورد که مستندات آن بسیار اندک است .
    حرفی بعدی اینکه نسل ترک و مغول یا همان نژاد زرد که تنها به چنگیز ختم نمی شود بلکه در برخی از منابع تاریخی از مهاجرت اقوام ترک و مغول در سده ای هفت پیش از میلاد بر اثر خشکسالی های ویرانگر به غرب و جنوب از شمال چین و مغولستان سخن رفته است که امروزه برخی از دانشمندان وجود چنان حشکسالی را در حدود قرن های یازده تا هفت پیش از میلاد را تایید کرده اند و … افسانه ای ارگنه قون که ملا افضل آن را بر ارزگان کنونی و یا هزارستان کنونی اطلاق نموده در باره ای جماعت از همان مغولان باستانی است درست در زمانی که پای هیچ انسانی به این سرزمین ها نرسیده بود در این سرزمین سکونت یافته اند . بنا بر این ساختار فزیکی هزاره ها با این نظریه بیشتر قابل حل است تا با دیدگاه آریای بودن شما ! .
    از طرفی قیافه و ساختاری چهره ای بت های به خاک افتیده گرچند با چهره ای هزارگان همخوانی داشته است اما سکه ها و تصویر های بجا مانده از کنشکا که از بامیان بدست آمده با هزاره ها تفاوت آشکاری دارد .

  10. محمدی حوت ۱۱, ۱۳۸۹ در ۸:۰۶ ق.ظ -

    چهارشنبه ۱۱ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۸:۶

    سلام دوست گرامی آقای خادم!
    در تحقیق همان گونه که گفته اید با جزم اندیشی نمی شود حرف زد، اما نظر من بر اساس حد اقل ۱۵ سال مطالعه در این زمینه است. شما هم دچار نوعی اطمینان هسنتید و این ناشی از تصورات و دلایل من و شما است.
    قیافه شناسی هزاره ها کار مشکلی است. اما شما از کجا به چنین قطع رسیده اید که نسل آریان غیر از هزاره است؟ وقتی سرزمین و فرهنگت به تاراج رفته آیا نمی شود عنوانی را نیز تصرف کرد؟ قایفه هزاره به گزارش هوی ته چه او کره ای و هیانگ تسنگ چینی مقارن ظهور اسلام همین قیافه هزارگی است. در منابع بومی آمده که قیافه مردم خراسان بین قیافه چینی و بینی بلندان است. ما قیافه شاهان کیانی و پیشدادی را قیافه هزارگی میدانیم که شواهدی مانند مجسمه فریدون و شهمامه و نقاشی های سموچ های بامیان و…. تایید می کند. کوشانی ها ۱۲۵ سال در افغانستان و پاکستان حکومت کرده اند و ترک هستند که از ماورالنهر در سده هفتاد میلادی آمده اند و پایتخت شان پیشاور بوده و تابستان ها به کاپیسا میرفته و کوچی بوده اند و تمدن بامیان هیچ ربطی به کوشانی ها ندارد و منکر کشف سکه های کوشانی نیستم چون آن جا تسلط داشته اما بومی بامیان نیستند. در منابع تاریخی بامیان و غور و غرجستان و سیستان تاریخی سرزمین آریانی و کیانی است که زبان شان هم دری هستند شما باید عکس این را ثابت کنید. زبان هزاره ها نشان میدهد که بومی اند و نشانه های روشنی از اوستای بامیانی و ریگ بید بهسودی دارد.. شما بگویید زبان هزاره ها کی تغییر کرده و زبان قبلی شان چه بوده است. نظریه ترک تباری می گوید زبان هزاره ها از سده شانزده شروع به تغییر کزده است، آیا شما تایید میکنید؟
    افسانه ارگونه قون را من نمی فهمم و مردم هم چیزی در افسانه های شان ندارند؛ این افسانه در ترکیه شناخته شده است. اما در باره ورزگان هیچ ربطی به ارگونه قون ندارد و مربوط به ورازهای غرجستان است که من مقاله مستقل نوشته ام. ذهن صرف گرای مرحوم ملا افضل ساخته وهو اصل له و هو اصل له.

  11. خادم حوت ۱۵, ۱۳۸۹ در ۸:۰۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۵ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۶

    برارگل بیش از اندازه به نظر تان مطمئن استید ! شما چگونه به نظریه ای آریای بودن هزاره ها اطمینان یافته اید ؟در حالیکه هیچ شباهت فزیکی میان هزاره ها و آریای های جا افتاده در تاریخ وجود ندارد . از طرفی ادعا دارید که ۱۵ سال تحقیق کرده اید اگر هم درست باشد بازهم نمی توانید چنین با یقین و جزم به ادعای تان بچسپیید !! شما چگونه تحقیق کرده اید در حالیکه این ادعای شما بر افسانه های شاهنامه استوار است از افسانه ((ارگنه قون)) که یک هزاره آن را سالها پیشتر از شما نقل کرده غافل اید !؟ تصور من این است که تمام هم و غم شما و همفکران تان در آن است که از هر راهی ممکن بومی بودن و اصالت مردم هزاره را ثابت کنید و ادعای تان دزدیدن هویت شان توسط دیگران است و… اما این ادعای بسیار بزرگی است که به سادگی قابل اثبات نیست ، براستی شما چه دلیل یا دلایلی جز آن چه جناب کیانی در نوشتار شان آورده دارید ؟. در این که مردم هزاره بومی و اصیل این منطقه است جای تردیدی نیست ! همانگونه که از نوشتار زایر چینی یا گزارشگر اسکندر بدست می آید مردم آن زمان این سرزمین با همین قیافه و ساختار فزیکی بوده اند بنده هم موافقم ، اما عرض بنده این است که راه خطا نباید رفت و جزم اندیش نباید بود و راه های دیگر هم امکان وجودی دارد و… بلکه فقط باید در حد یک نظریه مطرح کرد نه به عنوان جزم و یقین ! زیرا ادعای جزمی در تاریخ و تاریخنگاری اشتباه است و… .

  12. خادم حوت ۱۵, ۱۳۸۹ در ۸:۰۷ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۵ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۷

    ادامه … خوب است بدانید که : نظریه مغول یا ترک و مغول بودن هزاره ها از بقایای نخستین مهاجران مغول و ترک که در حدود قرن های ۷ و ۸ پیش از میلاد به این ناحیه آمده اند ، نیز قابل توجه است که با ساختار فزیکی مردم هزاره نیز سازگاری دارد . مگر اینکه جناب شما بخواهید آریای یا کیانی ها را از نژاد زرد بدانید و هم چهره ای مغولان باستانی یا ترکان باستانی ! یا حتی آنان را بخشی از ترکان یا مغولان باستانی و هم نژاد شان و… در این صورت مشکل دیگر آریای ها را چگونه حل خواهید کرد ؟ آن وقت ادعای تاجیکان وطن را چگونه پاسخ می دهید ؟!! برار گل شما با طرح این نظریه خلاف جریان شنا کرده اید و به خواننده حق دهید که به این سادگی تسلیم ادعای این چنین بزرگ و خلاف نظریه های مشهور نشود و… در نهایت حضرت عالی و دیگر هم اندیشه های تان تنها آن قدر حق دارید که در اثبات نظریه تان بکوشید و ما تنها آن را به عنوان یک نظریه جدید در کنار دیگر نظریه های مطرح با چشم پوشی و تعجب بسیار می پذیریم ! خدا را چه دیدی شاید روزگاری نظریه تان جا بیفتد ! پس در اقبال نظریه تان از سوی دیگران استبداد به خرج ندهید ! موفق باشید .

  13. محمدی حوت ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۶ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۵۲

    خادم عزیز سلام!
    تشکر از پند و ادرز تان! فکر نمی کردم چنین برداشت کنید و مرا جزم اندیش بدانید! چون شما دلیل خواسته بودید و من دلیل آورده بودم و هیچ گاهی استبداد ندارم و از ساحت شما هم چنین تصوری را بعید میدانم! نظر من برای خودم با دلایل کافی همراه است و به خودم حق میدهم که نظرم را قاطعیت مطرح کنم. در ضمن آن قدر قاطع هم نبود و گفته بودم که جزم گرایی ندارم! نظری که هفت-هشت مولفه دلیل دارد و این پنجره قابلیت طرح آن را ندارد؛ بناید با قاطعیت آن را بی دلیل خواند.
    افسانه ارگونه قون را خیلی از هزاره به خوبی نمی دانند آن چنان که در ترکیه و.. مطرح است.
    از قیافه آریایی حرف زده اید شما از کجا به قاطعیت قیافه کیانی ها و پیشدادی ها را شبیه تاجک میدانید؟ با کدام سند و مدرک! تازه شماها که هزاره ها را از تبار کوشانی میدانید و تازه کوشانی ها دهه هفتاد میلادی وارد افغانستان و پاکستان شده اند که سکه های کوشانی قیافه امروزی تاجک ها را دارد و نه هزاره ها! سکه های کانیشکاه و کاتفیسوس و… را شاید دیده باشید که بینی بلندی دارند و ریش انبوه! کابلشاهان و رتبیل و یا زنبیلها در قلمرو امروزی هزاره نبوده اند و شما از کجا چنین مطرح می کنید که ترکانی که همیشه با ایران باستان در جنگ بوده هزاره اند؟ تازه در منابع تاریخی بومی دیوهای مازندران و… ترک شمرده شده اند.
    منابع این نظر منابع بومی است و شما از کجا کیانیان و پیشدادیان را افسانه میدانید و این همه منابع تاریخی مانند تاریخ سیستان، زین الاخبار، طبقات ناصری، مسعودی، طبری، ابن خلدون، بلاذوری و…. را افسانه بدانید و به نظر می رسد شما با منابع ادبیاتی ایران خیلی ارتباط دارید و آن ها حق دارد که کیانیان را افسانه بخوانند چون با همکمتانه و ری و عراق و مازندران ارتباط ندارند و آنان شهرفرود، قلعه ضحاک، شهرفریدون و…. را ندانند کجاست و………….
    نکته مهم ان است مسیر کوچ آریایی های به قول شما جا افتاده و یا مدعیان آریایی بودن از شمال به سمت جنوب است در حالی که مسیر گوچ آریان هوشنگ به تعبیر اوستا از غرب به شرق است. چه بگویم دوستم، شما حق دارید این نظر در نزد تان غریب باشد چون از پس این همه جعل و تقلب؛ دیدن حقایق سخت و دشوار است! موفق باشید!

  14. یاسین حسنی حوت ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۶ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۳

    دوست عزیز و برادر گزارشگر ما سلام.
    یک سوال داشتم اینکه شما گزارش تهیه کردید یا که مقاله و کدام داستان لطیفه تعریف کردید؟
    اگر کتاب چاپ میکردید بهتر بود بنظر بنده!!!!! چون این گزارش شما شکل یک داستان و افسانه را بخود جا داده………….