نادر علی خان سناتور – مرد سیاست – قسمت دوم

۱۰:۱۴ ق.ظ ۱
نادر علی خان سناتور – مرد سیاست – قسمت دوم

بنده از اغاز زندگی با نام ایشان اشنا بودم اما ملاقات و دیدارما با ایشان در سال۱۳۴۵ – که اعلحضرت محمدظاهر در جاغوری می امد – بود . چون محمد ظاهر شاه در جاغوری امد  و هیئت دولت به ریاست  دکتر محمد عثمان انوری با مردم جاغوری وارد مذاکره شد من  در انجا درباره ی نیازمندیهای  مردم هزاره جات سخنرانی و صحبت کردم  صحبت من مورد تایید جناب ایشان قرار گرفت  ایشان مرا تحسین کرد و اظهار امتنان نمود .

در سال۱۳۴۷ که من به کابل رفتم لازم دانستم که خدمت ایشان برسم و از نزدیک با ایشان ملاقات کنم  روزی را در منزل ایشان رفتم خوشبختانه ایشان در منزل بود با لطف و مهربانی با من برخورد کرد و از حال واحوال مردم جاغوری جویا شد و سوال هایی از من  کرد و من جواب گفتم  بعد از گذشت زمانی، اجازه مرخصی خواستم ایشان فرمود کدام شبی را وعده بدهم تا با هم نقل وطنی داشته باشیم من گفتم بنده هم علاقه مندم  که زمانی بیشتر در خدمتتان باشم . هر زمانیکه شما تعیین می کنید بنده خدمت شما خواهم رسید.

 شبی را ایشان تعیین کرد در ان شب من خدمت ایشان رفتم  به غیر از من کسی دیگر نبود در ان شب صحبت های زیاد شد از جمله ایشان به من گفت :

 اقوام من و شما بسیار کوتاه نظر است بعضی می ایند می گویند که شما چرا دست فلان کس را کوتاه نمی کنید و جلوی او را نمی گیرید در حالیکه من خود را بزرگ مردم هزاره می دانم و در نزد مقامات دولتی  نیز به عنوان بزرگ هزاره معرفی شده ام .

 هرگاه من در یک مقام از یک نفر از اقوام شکایت یا بدگویی نمایم مثل این است که از یکی از فرزندانم شکایت کرده ام و همه به مثل فرزندان و برادرانم هستند در این صورت همان مقام در باره من چه قضاوت خواهد کرد  و چه خواهد گفت . هر قوم در بین خود مسایلی دارند نباید مسایل خانگی خود را به جای دیگر برسانند به نظر من همه اقوام به مثل برادر وپسر من است.

در همان اوان فاتحه ای پیش امد و پسر اقای سید حیدرغندمشر که در پوهنتون شامل بود  در بوکس بازی از بین رفت و فاتحه ی ایشان در مسجد کارته سخی برگزار شد من نیز در این فاتحه اشتراک کردم مرا نیز با خود در منزل بردند اقای سناتور در این فاتحه از شرکت کنندگان تشکر و سپاس گزاری داشت

 بعد از ختم مجلس در منزل با ما رفت در انجا نیز تا اخر نشست و برای بستگان و فامیل شان دلداری و تسلیت داد .  من واقعا تحت تاثیر این مهربانی و شکسته نفسی ایشان قرار گرفتم و با خود گفتم که واقعا بزرگی برای این مرد می زیبد و لیاقت بزرگی را دارد .

در ان زمان مرحوم علامه بلخی زنده بود اقای بلخی رفتار گرم و دوستانه با ایشان داشت . و در همه مسایل با هم مشوره داشتند و روابط شان کاملا گرم بود و در حضور پادشاه نیز یکجا می رفتند و ملاقات می کردند.

نادر علی خان سناتور با جعفر خان فرقه مشر و میر احمد خان فرقه مشر فتح محمد خان فرقه مشر روابط خوب و حسنه داشت این چند نفر سرکردگان اهل تشیع بودند وهمه با مرحوم بلخی احترام داشتند و کارها را به مشوره هم دنبال می کردند و در ملاقات و دیدار با شاه نیز یک جا بودند. حقیقتا روح وحدت و هماهنگی در بین شان زنده بودند که این هماهنگی و وحدت موجب دل خوشی بود.

با کمال تاسف علامه بلخی به زودترین زمان داعی حق را لبیک گفت. نادر علی خان و هم چنین جعفر خان و فرقه مشر فتح خان و پسر احمد خان در تمام مراسم ان فقید حضور داشتند .

 مراسم تشییع جنازه و فاتحه علامه بلخی در افغانستان بدون سابقه بود بزرگان اهل تشیع از هرات و قندهار و بلخ ( مزار ) و غزنی امده بودند اما در راس مجلس سناتور نادر علی خان و جعفرخان فرقه مشر و میر احمد فرقه مشر و فتح خان فرقه مشر قرارداشتند علماء کابل همه بودند فاتحه در مسجدشاه دو شمشیره برگزار شد.

نادرعلی خان سناتور اقای اسماعیل مبلغ را در حضور شاه برده معرفی کرد و به اثرآن  معرفی اقای مبلغ در لویی جرگه ای که برای تصویب قانون اساسی برگزار شد از طرف اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در ان جرگه تعیین گردید . ودر ان جرگه سخنرانی مفصل کرد و شهرت خوب به دست اورد.

اقای مبلغ بعد از انکه خود را به وکالت از طرف مردم بهسود حصه اول کاندید برای وکالت مردم در مجلش شورای ملی نمود برنده شد اما در شورا خط مشی او عوض شد و به جانب چپ تمایل کرد و این خط مشی مخالف با خط مشی و نظر نادر علی خان بود از ان جهت مرحوم نادر علی خان از او فاصله گرفت و او نیز روش نادر علی خان را  ارتجاعی تلقی کرد  چون اقای مبلغ یکی از دوستان بنده بود در ملاقات با ایشان من یادی از مبلغ کردم و او را قهرمان سخن خواندم.

اقای نادر علی خان سناتور فرمود : انچه که ارزش برای سخن دارد معنی و مفهوم ان است که باید به نفع خود انسان و جامعه و مردم انسان باشد تنها سخن گقتن باعث فضیلت و برتری انسان نمی شود ایشان  سخن زیاد می گویندو مردم را سرگرم می کنند اقای مبلغ سخنران است اما درک نمی کندچه میگوید ایا لازم است چنان حرفی که میگوید گفته شود یا نه ؟ او مثل … میماند معنی و مفهوم حرفش را فکر نمی کند من او را زیاد تشویق کردم به حضور پادشاه معرفی کردم  به اثر معرفی من ، در لویی جرگه از طرف شاه معرفی شد و شهرت پیدا کرد به وکالت رسید اما متاسفانه نتوانست خود را نگه دارد چند نفر تند رو افراطی او را به طرف خود جذب کردند و قهرمان هزاره گفتند و او هم خود را گم کردهرچه در دهنش امد بیرون ریخت خود را  ازمورد اعتماد بیرون کرد. من توقع داشتم که او شخصیتی پیدا کند که در اینده به درد مردم خود بخورد و به مشکلات مردم برسد.

ادامه دارد

قسمت اول  را در اینجا بخوانید

1,648بازدید

یک دیدگاه »