نام شناسی دمبوره، تنبوره یا تنبور

شریعتی سحر ۱۰:۳۶ ق.ظ ۷

<![CDATA[

 نام شناسی دمبوره،  تنبوره  یا  تنبور

دمبوره، دنبوره یا دوتار هزاره

 هزاران قول خوب و نغز و باریک

از او یابند چـــون تار هـــــزاره

    “امیر خسرو دهلوی”

بیا دمبوره بی تو ام دم برید                   هجوم خزان شاخ و برگم برید

زآتش تب ارغوانی بیار                          کهن نغمه ای بامیانی بیار

که تا سردهم قصه ای نام و ننگ            بسوزم رگ و ریشه ای خاروسنگ

بیا دمبوره قصه ای ساز کن                   سری عقده های کهن باز کن

بخوان مخته ای از بهار و خزان               به اسطوره ای کوه چهل دختران

بیا پخته کن این گل خام را                   بزن پنجه های دل آرام را

چو شب کرد آهنگ نابودیت                  بر آور ز دل لحن داودیت

بیا امشب آهنگ دیگر بزن                     کمی هم به آئین صفدر بزن

بزن تا دو دستت ریا رو شود                  که ایمان من آهنین خو شود

من امشب ز رنگ و ریا خسته ام            ز تسبیح و تیغ و طلا خسته ام

من این زهر از جام دین خورده ام            ز فتوا فروشان کمین خورده ام

بیا دمبوره سینه تنگ آمده                     شب این بار با هفت رنگ آمده

صدای تو یعنی زمین تنگ نیست             مدام آسمان طاق یک رنگ نیست

تو یعنی که نور صدا زنده است                خدا زنده است و صدا زنده است

ابوطالب مظفری

دمبوره” وسیله موسیقی محلی هزارگی است با دسته دراز و مجهز به دو تار که در بین هزاره های افغانستان طرفدار دارد، به آن دوتار نیزمی گویند. سازندگان دنبوره این وسیلۀ جادویی را ابتدا از کدو چوبی ساخته اند؛ طوریکه کدو را دو نصف کرده و روی پله ها را با پوست حیوانات بسته و از رودۀ گوسفند، رشته ساخته که از آن صدای تبله و هم دنبوره را برآورده اند. پس از آن کاسه دمبوره را از چوب توت ساخته اند. دمبوره، دنبوره، تَنبوره یا طَنبوره هزارگی یکی از سازهای زهی است که در آن سیم‌ها از روی دسته‌ای بلند و کاسه‌ای عبور کرده‌است و با ضربه انگشتان به صدا درمی‌آید.

حلیم یارقین در باره دمبوره ازبکی می نویسد: تنبوره یا دنبوره یا دو تـار:”در فرهنگ اوزبیک ها، تنبوره در گستره موسیقی و هم در ادبیات شفاهی جایگاه ویژه و بارزی دارد به ویژه در ادبیات شفاهی، این اله به عنوان ابزار سمبولیک تصویری و استعاری کاربرد فروان دارد.

- قرنیم دومبره چیرته دی (معادل دری: شکمم تنبوره میزنه)

- مین نیمه دیمن دومبره م (قوییزم) نیمه دیدی.(مه چه میگم دنبوریم چه میگه)

- ایشک نی قولاغیگه دومبره چیرتماق (معادل دری: در گوش خر یاسین خواندن)

(«جامعه مدنی» چاپ کابل)

 

تنبور (یا تمبور/ طنبور)

تنبور (یا تمبور/ طنبور)، از سازهای زهیِ زخمه ای دسته بلند است. در میان سازهای سنّتیِ رایج در ایران، تنبور از لحاظِ قدمت، گستردگی و گونه گونی در شکل و اندازه، بسیار قابل توجه است. یافته های باستان شناسی، دیرینگی بسیار زیاد این ساز را در ایران نشان می دهد. امروزه از تنبور می‌توان به ساز محلی با دسته‌ای بلندتر و کاسه‌ای بزرگتر و منحنی تر از سه‌تار دارای دو یا سه سیم و چهارده پرده که به فاصله اکتاو در ساز پرده‌بندی شده، تعبیرکرد. ویژگی‌های اجرایی آن در دوتار مشهود نیست. تنبور را با پنجه نوازند و این خود دلیلی است بر ارتباط خانوادگی تنبور و دوتار محلی و سه‌تار که آنها نیز با انگشت(ناخن) به صدا در می‌آیند، است.

بلندی این ساز در نمونه‌های مختلف یکسان نیست و بدون در نظر گرفتن نمونه‌های استثنا ۸۵ تا ۹۰ سانتیمتراست. ازکاسه، دسته، صفحه، سیم گیر، خرک دسته، خرک صفحه، دو یا سه گوشی دو یا سه سیم و ۱۳ یا ۱۴ دستان تشکیل شده‌است. کاسهٔ این ساز را عموماً از چوب توت می سازند که انتخاب نوع چوب، یعنی اینکه از چه جنس توتی باشد خود دارای نکاتی است. کوک تنبور: امروزه مبنای صداهای موسیقی در سازها نت دوی دیاپازن است که سازهای شاخص موسیقی ایرانی امروز نیز از آن تبعیت کرده اند. مثلاً اکثر نوازندگان تار، دست باز یا مطابق دو سیم اول که سیم‌های اصلی تارند را برابر با نت یاد شده می‌گیرند. همین امر باعث شده‌است که صدای سازهای ایرانی بدلیل مبالغه در زیر شدن از اعتدال خارج گشته و صداها اکثراً یز و خشک و بدون طنین شده و از حالت اصلی خود خارج گشته‌است. در گذشته مبنای صداهای موسیقی نت لا بوده‌است چه در موسیقی ایرانی و چه در موسقی جهانی. این امر تا کنون در تنبور مراعات گردیده یعنی دست باز یا مطابق دو سیم اول که سیمهای اصلی تنبور اند، معمولاً برابر است با نت لا. یعنی یک و نیم پرده بم تر از مبنای امروزی کوک می‌شوند. در تنبورنوازی از پنج انگشت هر دست استفاده می شود. در شیوة معمول نوازندگی، هر یک از انگشتان دست چپ روی یک خانه، چهار انگشت پیاپی روی نیم پرده، شست بین انگشت نشان و انگشت بزرگتر می نشیند و از انگشت شست برای سیمِ بم استفاده می شود ( رجوع کنید به عالی نژاد، ص ۲۶۸ـ۲۷۰).

 

نام شناسی تاریخی

از پاره ای وجوه نامگذاری دمبوره یا تنبور، فارسی و هزارگی بودنِ نام این ساز فهمیده می شود. مثلاً، مطرح شده که واژة تنبور در اصل ، مرکّب است از دُم / دُنب و برّه ؛ چه، این ساز به دُم برّه شباهت دارد (فارمر، ۱۹۸۶، ج ۲، ص
۵۴
۰؛ همائی ، ج ۲، ص ۳۲۴ـ ۳۲۵). در هزارگی به آن دمبوره می گوید که با واژه دم نزدیک است. اما می توان جوری دیگری نیز دمبوره را معنا کرد: آنچه دم، نفس و روح را خوش آید و باعث شادی و فرحزایی دم و روح شود. صدای روح و دم نواز از آن بر آید.

این ساز که در حیره به طُنبور/ طنبوره شهرت یافت، در یونان تامپوراس نام گرفت و از آنجا به آلبانی رفت و تامپورا خوانده شد. در روسیه به دومرا، در سیبری و مغولستان دومبره یا دمبوره، و در روم شرقی باندورا یا پاندورا نام گرفت و سایر اقوام اروپایی که از طریق روم شرقی با این ساز آشنا شدند، اسم پاندورا، ماندوره و باندوره و صورتهای دیگر کلمة پاندورا را بر آن نهادند. نام این ساز در چین، تنپولا است که تفاوت چندانی با نامهای آن در سایر مناطق جهان ندارد (فارمر، ۱۹۴۲، ص ۴۰ـ۴۴). به گفتة ریمان، سازی که در هندوستان با نام تمبوری متداول است، همان تنبور عربی یا ایرانی است (به نقل ملاّ ح ، ص ۱۹۴). شاید هم دمبوره هزارگی باشد. صرف نظر از این یافته ها، از کاربرد واژة تنبور در متون فارسی میانه و پهلوی مانند منظومة درخت آسوریگ (ص ۷۷)، رسالة بُندَهش (ص ۹۳)، کارنامة اردشیر بابکان (ص ۲۲ـ۲۳) و رسالة خسرو قبادان و ریدک وی (ص ۹۵) معلوم می شود که نواختن این ساز دست کم در اواخر دورة اشکانی و سرتاسر دورة ساسانی در ایران رواج داشته است.

یکی از منابع اصلی تنبورشناسی در سده های سوم و چهارم، کتاب الموسیقی الکبیرِ فارابی است. فارابی در این کتاب (ج ۲، ص ۶۲۹ـ۷۶۹) فصلی بلند را به معرفی تنبور و نحوة دستان بندی و بیان فاصله های آن اختصاص داده است. وی دو نوع تنبور را که در ساختمان و اندازه و نظام پرده بندی با یکدیگر تفاوت و در روزگار او رواج داشته اند، معرفی کرده است: یکی تنبور خراسانی رایج در خراسان و سرزمینهای واقع در شمال و خاور این ولایت و دیگری تنبور بغدادی که در عراق و مناطق مجاور آن معمول بوده است (همان ، ج ۲، ص ۶۳۰). به گفتة فارابی (ج ۲، ص ۶۲۹)

 

 نتیجه گیری

دمبوره یا دنبوره هزارگی همان تنبور یا تمبور کهن خراسانی و جهانی است. اما شکل کهن آن که قدامت و دیرینگی تنبور را در خود حفظ کرده است. به این معنا که دمبوره شکل تحول نیافته تنبور است. اگر نمونه های تنبور کهن را در آثار های کشف شده ای باستانی در شوش نگاه کنید به دمبوره هزارگی بسیار شبیه است. گویا تنبور در ایران و جهان تحول یافته، علمی شده اما دنبوره هزارگی به همان شکل نخستین باقی مانده و دست نخورده است. دمبوره هزارگی سیم زیاد ندارد و بدون پرده و امکانات تنبور است. امید است که اهل فن و نظر در یافتی نگارنده در مورد همگونی و دیگرگونی تنبور و دمبوره را نقادانه بنگرند وعلمی نگاه کنند. شاید راه برای شناخت تاریخی و علمی این میراث بس کهن هزارگی یافته شود. در ضمن بومی بودن و کهن بودگی هزاره ها در افغانستان نیز تبیین گردد.

 

…………………………………………………………….

منابع ومآخذ

امیر اشرف آریان پور، «سازهای محلی اسلاوهای جنوبی و شباهت آنان با سازهای محلی مشرق زمین »، مجلة موسیقی ، دورة ۳، ش ۱۰۷ (آبان و آذر ۱۳۴۵)؛

ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد عبدالمنعم عریان ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛

ابن خرداذبه ، «قطعه ای از رسالة اللهو والملاهی »، ترجمة افسر، چاپ حسینعلی ملاح ،

مجلة موسیقی ، دورة ۳، ش ۷۳ـ۷۴ (بهمن و اسفند ۱۳۴۱)؛

ابن خلدون ؛ ابن ندیم ؛ ابوالفرج اصفهانی ؛ اولیا چلبی ؛ بندهش ، گردآوری فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ۱۳۶۹ ش ؛

جین جنکینز و پل راوسینگ اولسن ، موسیقی و ساز در سرزمینهای اسلامی ، ترجمة بهروز وجدانی ، تهران ۱۳۷۳ ش ؛

خسرو قبادان و ریدک وی ، در محمد معین ، مجموعة مقالات ، به کوشش مهدخت معین ، ج ۱، تهران ۱۳۶۴ ش ؛

محمدرضا درویشی ، دایرة المعارف سازهای ایران ، تهران ۱۳۸۰ ش ـ ؛

ژان دورینگ ، موسیقی و عرفان : سنّت شیعی اهل حق ، ترجمة سودابه فضائلی ،  اصفهان ۱۳۷۸ ش ؛

خلیل عالی نژاد، تنبور از دیرباز تاکنون ، تهران ۱۳۷۶ ش ؛

محمدبن محمد فارابی ، کتاب الموسیقی الکبیر ، چاپ غطاس عبدالملک خشبه ، قاهره  ۱۹۶۷

هنری جورج فارمر، «تأثیر و نفوذ ایران در تعبیة آلات موسیقی »، روزگار نو ، سال ۲، ش ۲ (پاییز ۱۹۴۲)؛ همو،

تاریخ موسیقی خاور زمین : ایران بزرگ و سرزمینهای مجاور ، ترجمة بهزادباشی ، تهران ۱۳۶۶ش ؛

مهدی فروغ ، «آلات موسیقی قدیم ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه »، مجلة موسیقی ، دورة ۳، ش ۵ (۱۳۳۵ ش )؛ همو،

نفوذ علمی و عملی موسیقی ایران در کشورهای دیگر ، تهران ۱۳۵۴ ش ؛

حسن بن احمد کاتب ، کتاب کمال ادب الغناء ، چاپ غطاس عبدالملک خشبه ، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ کارنامة اردشیر بابکان ، با متن پهلوی ، آوانویسی ، ترجمة فارسی و واژه نامه ها ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران ۱۳۵۴ ش ؛

پیتر کراسلی ـ هولند، «موسیقی باستانی و شرقی »، در تاریخ جامع موسیقی ، چاپ الک رابرتسون و دنیس استیونس ، ترجمة بهزادباشی ، ج ۱، تهران : آگاه ، ۱۳۶۹ ش ؛

عبدالقادربن غیبی مراغی ، جامع الالحان ، چاپ تقی بینش ، تهران ۱۳۶۶ ش ؛ مسعودی ، مروج (پاریس )؛

حسینعلی ملاّ ح ، فرهنگ سازها ، تهران ۱۳۷۶ ش ؛

جلال الدین همائی ، تاریخ ادبیات ایران : از قدیمترین عصر تاریخی تا عصر حاضر ، تهران ۱۳۴۰ ش ؛

منظومة درخت آسوریگ ، متن پهلوی ، آوانوشت ، ترجمة فارسی ، فهرست واژه ها و یادداشتها از ماهیار نوابی ، تهران : بنیاد فرهنگ ایران ، ۱۳۴۶ ش ؛

+;نوشته شده در ;سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸ساعت;۱۰:۳۶ توسط شریعتی – سحر]

2,733بازدید

۷ دیدگاه »

  1. احمدزده دلو ۱۸, ۱۳۸۸ در ۲:۰۹ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۱۴:۹

    ناصر خسرو از کی دهلوی شد! حد اقل من یکی تا حال نشینیده بودم و امیدوارم که اینجا"جو زدگی" صورت نگرفته باشد!

  2. حاتمی دلو ۱۸, ۱۳۸۸ در ۶:۴۴ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۱۸:۴۴

    جل‌الخالق!!
    واقعاً آدم شاخ در میاره
    ناصر خسرو قبادیانی بلخی را شنیده بودم
    بیدل دهلوی را شنیده بودم
    اما اینکه ناصر خسرو دهلوی کی باشد؟ فقط جناب دکتر!!!! شریعتی می‌داند.
    خجالت هم چیزی خوبی است!
    اینکه دکترصاحبان ما اینقدر دروغ بافی و خیال پردازی کند وای بر حال بقیه!

  3. شریعتی دلو ۱۸, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۱۸

    سلام دوستان

    تشکر از لطف وابراز نظر ودقت تان

    من متاسفانه به علت دست رسی نداشتن به اینترنت فرصت مرور را نیافتم ناصر بجای امیر اشتباها تایب شده بوده که به دینوسیله تصحیح می گردد .

  4. زاهدی دلو ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۹ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۱۲:۴۳

    ما شاالله دکتر صاحب محترم
    ثابت کردی که دکتری . تحقیق جالیبیه به خصوص " ناصر خسرو دهلوی " !!!
    هر دکتر را باید ادم از اثرش بشناسد زیرا به قول حضرت علی علیه السلام : " ادمی در زیر زبانش پنهان است چون لب به سخن بگشاید اشکار شود ."
    افتخار هستی واقعا دکتر عزیز . ادامه بدهید شاید روزی در نتیجه تحقیق افلاطون را هم افغانی ثابت کنید.

  5. رهگذر دلو ۱۹, ۱۳۸۸ در ۶:۱۳ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۹ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۱۸:۱۳

    بترکه چشم حسود بابا شما را به خدا بس است حسادت .

    خودش می گوید من اشتباها به جای امیر ناصر تایب شده .

    بیبینم شما در زندگی اصلا اشتباه نمی کنید ؟!!! مخصوصا اشتباه تایپی .

    دیگه بس کنید حال آدم را از حسادت تان بهم می خورد .

    تذکر چیزی است حسادت چیزی دیگر .

    خدا به همه مریض ها شفا عنایت کند مخصوص به حسود ها که بد مرض است

    ادم را بیچاره می کند

  6. ازره دلو ۲۱, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۵ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۴۵

    سلام دوستان . امان از همسایه بد ! یک همسایه داشتم خیلی حسود ! اگر برای بچه خود لباس نو میخریدم همسایه ام اگر بچه اش لباس نیاز نداشت , هم برای بچه اش لباس میخرید , چون او مریض بود واگر چنین کار را نمیکرد شب خوابش نمی امد .صدها منفی بافی میکرد , من برای او , افسوس میخوردم میگفتم اگر مریض هستی برو داکتر , او میگفت نه , من حالم خوبه , و اصلا متو جه مرض روحی خودش نمیشد . براستی که آدم حسود از چاقی دیگران لاغر میشود .

  7. hamid سرطان ۴, ۱۳۹۴ در ۱:۳۴ ب.ظ -

    خخخ بخاطر اشتباه تایپی… فک می‌کنم بحث کلا چیز دیگه‌ای باشه دوستان…