نقش زنان در موسیقی محلی هزارستان

مدبریت ۱۰:۱۰ ق.ظ ۹

 یاد کردی از آبی میرزا، میوز موسیقی محلی هزاره ها  

ابی میرزا

    به یاد آواز های خاموش زنان و دختران بی نام و نشان پیدگه

دکتر حفیظ الله شریعتی سحر

  دل آرام آغی- مادر میرزا را می توان میوز، مادر( میوز و وای ترپ) موسیقی محلی هزاره ها نامید. واژه موزیک (که معرب آن موسیق است) از نام موز یا میوزگرفته شده است. درافسانه ها و اسطوره های کهن یونان و روم، نام ارفئوس و الیمپوس آمده است که مقام آنها را به الوهیت نیز رسانیده اند، اینان میوزها در مجموع الهه‌های هنر و شاعرانگی بودند. « در اساطیر یونانی دختران زئوس، خدای خدایان، میوز نامیده می‌شدند. در افسانه‌های اولیه آن‌ها ۹ خواهر با یک اندیشه، روح و دل بودند و همه میوز نامیده می‌شدند. چنانچه این دخترها به مردی ابراز عشق می‌کردند، آن مرد از هر نوع تشویشی دور می‌شد و آرامش می‌یافت و از تمام مردان مقدس جایگاهی بالاتر می‌یافت.در زبان امروز به شخص الهام‌دهنده هنرمند میوز می‌گویند».

اگر چند واژه الوهیت در حوزه موسیقی و موسیقی محلی سخن بزرگی است اما (مادر موسیقی هزارگی) را به راحتی می توان در باره آبی میرزا به کار برد. اگر چند او نیز الهه یا الهام دهنده شاعران محلی سرا و آوازخوانان محلی پس از خود بود. چه بسیار کسانی بودند که با سبک او بالا آمدند و شهرت یافتند.( آبه میرزا در مصاحبه ای که سال گذشته با مجله «هنرمند» درکابل انجام داد، از زندگی پر از رنج خود بسیار دردمندانه یاد کرده، می گوید: «صدایم را دزدیدند.»  (در این رابطه مقاله «عیسی مسیح» با عنوان: تنها صداست که می ماند» خواندنی است) نمونه کامل آن صفدر مالستانی است. دختران دوبیتی سرای هزاره و بسیاری از آوازخوان محلی در شب نشینی ها با الهام از او می سرودند و می خواندند. او بدون شک مادر موسیقی زنان هزارهاست.

  بدین سان، در هزارستان می توان هنرمندان زن بسیاری را یافت که درزمینه هنر موسیقی این مرز و بوم متحمل زحمات بسیاری گردیده اند؛ یکی از شاخص ترین چهره این گونه زنان آبی میرزا است، نوازنده چیره دست قیچک و دمبوره و آواز خوان برجسته، که خود نمونه یک هنرمند زن هزاره است. با وجود او، می توان دوره آواز خوانی وی را، دوره درخشش موسیقی اصیل هزارگی نام نهاد که با خوانندگی و نام او خوش درخشید.

 

 

زن و موسیقی در هزارستان

 در افغانستان و در پی آن هزارستان همواره سعی بر آن بوده تا فاصله میان زن و مرد که از گذشته های دور وجود داشته است بیشترگردد. پایبند بودن به سنتهای قدیمی و آداب و رسوم و وجود دینداری سنتی مانع از کم شدن این فاصله گردیده است. اگرچه امروزه مشاهده می گردد که این فاصله نسبت به سالیان گذشه کمتر گردیده؛ اما این روند بسیار کند و برخی ها اشتباه انجام می گیرد. یکی از به خطا رفتن در این مورد، آواز و زنانه خوانی است که صدا و صورت زن را ممنوع دانیسته بودند و اکنون در مقابل از آن استفاده غیر هنری می شود، گویا نا خواسته قصد ویران کردن این هنر را در بین بانوان هزاره دارند. پیداست وقتی صدای زن در موسیقی نباشد مثل آن است که به یک نقاش بگویی از این رنگها نباید در اثرت استفاده کنی، یا به یک آهنگساز بگویی به جای چهار نوع صدا برای ارکستر تنها باید از دو صدا ( صدای بم و زیر مرد )  استفاده کنی که غیر معمول به نظر می رسد. اما استفاده غیر هنری نیز باعث عدم رشد درست در موسیقی زنان هزاره می شود. در کنار این هیاهو و غوغای کرانه دار، زنان هزاره در حوزه موسیقی و شعر به ویژه دوبیتی و ترانه خوش درخشیده اند و جایگاه بس بالا یافته اند. این زیبایی هنری بر اهل فن و اهالی نظر در حوزه موسیقی محلی پنهان نیست.

 

زنانه خوانی موسیقی هزارگی

 نواهای محلی آواهایی زنانه هزارگی ریشه در فرهنگ و باورهای آن  مردم دارد. این نواها که در گذر سالیان سال، سینه به سینه نقل شده و از گزند حوادث در امان مانده‌اند، دار و ندار مردم هزاره اند. هر یک از این نواها و آوا ها قصه، سرگذشت تلخ و شیرین و داستانی را درخود نهان کرده اند. هر واژه و آوای آن سرنوشتی هزاره ای را بر دوش می‌کشد. یکی داستان عشقی را به آن ماه روی جامه شالشری یا کوپال مردی کرته پوشی را بازگو می‌کند و دیگری لباس پر خون مردش را که از جنگ حماسی قومی و ملی برگشته به تصویر کلام و آهنگ می‌کشد. سرود های زنان هزاره نه تنها نمایانگر درد ها و احساسات زنانۀ آنان اند، بلکه آیینه خواست ها، افکار و ارزش های انسانی آنان نیز هست. بی توجه بودن به این آواز ها لطمه بزرگی به هنر موسیقییایی هزاره ها خواهد زد. پچ پچ های آرام و مملو از ترس در مورد درد هایی که در زندگی شان دیده اند، گوهر گران بهایی است که مباد از دست برود. بیشتر این آوا ها که با دوبیتی خوانده می شوند دارای وزن و قافیه اند که بار سنگینی از افکار سرایندگان را حمل می کنند.

 آواز های زنان هزاره بازگویی رنج هایی است که آنها متحمل می شوند. دختران و مادرانی که گاهی به عنوان حامی همدیگر در مقابل جبر پدر و برادر، گاهی شریک درد ها و راز های  هم اند.  آنان در این آواز ها می کوشند توسط دوبیتی های که سروده اند، مستقیم و یا غیرمستقیم از رسم و رواج های نابرابر شکایت کنند. بیشتر از دوبیتی های زنان هزاره در مورد مسافرت ش
و

1,647بازدید

۹ دیدگاه »

  1. صادقی جدی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۴۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۶:۴۴

    سلام اگرمادر میرزا درسال ۱۳۴۰ متولد باشد می شود ۴۸ ساله درحالیکه عکسش اگر مربوط خودش باشد حد اقل ۸۰ ساله است کسی باور نمی کند که این همان مادر میرزا است که هنوز کسی خودش را ندیده است اگر کدام عکس اجی رال ازناور پیدا کرده باشد بنام مادر میرزا چازده باشد باز هم کار درست نیست لطفا اصلاح کنید

  2. مدیریت جدی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۴۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۶:۴۵

    سلام جناب اقای صادقی عزیز تشکر از ابراز نظر تان من این عکس را همان طوریکه در مقاله جناب آقای دکتر شریعتی آمده از سایت نیزار گرفتم سایت نیزار را برادر نویسنده شاعر محترم جناب اقای فیاض – که هم ولسوالی ایشان است – مدیریت می کند من بعید می دانم که ایشان بدون تحقیق وبدون اشنایی این عکس را مانده باشد . چون هردوی ایشان از مالستان است به احتمال زیاد اگر خودش نمی بود یا شک می داشت نمی گذاشت .
    اما در مورد حال روز ظاهری اش برایم من جای تعجب زیاد را نداشت برای اینکه آنسانهای که از عصر خود جلو ترند باید بسیار بدبختی ها ظلم های فراموش ناشندی را و هزاران تهمت و افترا را به جان بخرند ویا خریده باشد . فکر می کنی انسان چقدر تحمل دارد ؟!!! . بازم صد رحمت به اینها که از دست روز گار و جامعه آن چنانی دست به خود کوشی نزده است . چنانچه در مورد همزندانی شان که از همجنس وی و روز گاری همخواننده ایشان بوده حکایت می کند . که دست به خود کشی زد . به هرصورت صحت سقم آن دست خدا است . ولی آن چه که در این چهره نمایان است غم غصه زیاد است که از دست مرد نامردان و جور زمانه بر ان تحمیل کرده و گویایی این حقیقت است .
    جامعه امروز ما ، در حال که در قرن بیست یک زندگی می کنم هنوز توحش از در دیوار آن می بارد . حالا تصور کنید ۳۰ یا ۳۵ سال قبل را . من نیز از دیدن این عکس و بی سلیقه گی عکاس آن متاسف شدم. دیگر دست رسی به عکس ایشان نداشتم دوستان که اگر عکس مناسب تریب از ایشان دارند در نظرات اطلاع دهند.
    تشکر از برادر محترم ما جناب آقای صادقی

  3. ناروی جدی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۵:۲۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۷:۲۵

    جناب شریعتی سلام بیرار ! هر بننده آزره بانام و صدای دلنشین , این خواننده و هنر مند هزارگی ( آبی میرزا ) آشنا ست و اینکه بخا طر هنر نمایی چقدر رنج ومهنت را کشیده است جای تا سف است ! اما در مورد عکس و سال تو لد شان سوال بر انگیز است . زنده باشی .

  4. جاوید جدی ۲۴, ۱۳۸۸ در ۸:۰۱ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ دی۱۳۸۸ ساعت: ۸:۱

    جناب شریعتی
    نوشته ای زیبا، دلچسپ و عالمانه ای بود، ضمن اینکه به نوشته ای محترم مسیح (تنهاصداست که می ماند) که از طریق لینک شما به آن مراجعه و از خواندن آن بسیار لذت بردم، از خواندن نوشته شما نیز بسیار لذت برده و تحت تاثیر جسارت و احساس انسانی این بانوی سربلند و مظلوم قرار گرفتم. بانوی که کمترین مردی به قله ای شکوهمند مردانگی اش تواند رسید و تاثیر ماندگارش در فرهنگ فولکلوریک ملیت هزاره جاوادانه خواهد بود. این بانو در خور تجلیل بسیار است که حد اقل ذره ای از رنج های بیکرانش تشفی یافته و از صدای "دزدیده شده اش" یادی و بر زندگی به یغما رفته اش حسرتی و بر میرزایی قربانی جهل و ظلم و… اش یادی و…

    موفق باشید

  5. دکترمحمد سرشار جدی ۲۴, ۱۳۸۸ در ۸:۳۲ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ دی۱۳۸۸ ساعت: ۸:۳۲

    با عرض سلام
    برادر عزیزم که این مطلب را نوشتی فکر میکنم یک کمی سهل انگاری کردی . به نظر من یک مطلب تحقیقی نباید اینغد سوال برانگیز باشد . هرچند شما خودتان را دکتر میگید ولی فکر کنم نوشته های تان به سویه یک دکتر نه بل به سویه یک ادم عادی میماند.عکس با متن و متن با واقعیت های موجود در مورد ابه میرزا اصلا تطابق ندارد. در تحقیق توصیف وغلو اصلا جایی ندارد بلکه هرکلمه با یک منبع موثق قابل اعتبار است اما شما انچه نوشته اید همه اش خالی بافی است و هیچگونه سندی را ارایه نکرده اید. یک کمی که در مورد واژه موسیقی پرداخته اید اونو هم مستقیما از منابع گرفته اید و خود تان هیچگونه تحقیقی نکرده اید به هرحال امیدواریم بعد ازین ما مطالب را از شما بخوانیم که نتیجه یک تحقیق واقعی و علمی باشد نه یک خالیبافی محض.
    موضوع دیگر را که باید بنویسم خدمت مدیریت ویبلاگ جاغوری عرض میکنم . شما بسیار بیشرمانه از بی سلیقه گی عکاس این عکس که بنام مادر میرزا نشر کرده اید یاد نموده اید . به نظر من عکس کاملا طبیعی وحرفه ای هست . هیچگونه مشکلی از لحاظ مسلک ژورنالیزم و فوتو گرافی ندارد وهیچگونه دست اندازی نیز در ان صورت نگرفته و کاملا به همان شکل طبیعی خودش هست ولی من نفهمیدم که کجای این عکس بی سلیقه گی هست که جناب عالی از ان یاد کرده اید؟ شاید شما بی خبرید که در مسلک فوتوژورنالیزم سانسور وجود ندارد بنا نمیشود به سوژه گفت برو لباس خوب بپوش و یا چین و چروک صورتت را پنهان کن . حفظ اصالت سوژزه یکی از اصول فوتوژورنالیزم است که هیچکس نمیتواند ان را تغییر دهد . اینکه این عکس مربوط مادر میرزا هست و یا نه کاری ندارم ولی باید گفت که شما نباید به بی سلیقه گی عکاس متاسف شوید بلکه باید بر بی سلیقه گی خودتان ابراز تاسف کنید چون عکس را که تو انتخاب کرده ای با متن اقای دکتر هیچ تطابق ندارد. شریعتی میگوید که مادر میرزا در دهه نخست ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود که به این حساب اکنون وی باید ۴۸ ساله باشد پس شما چطور عکسی را انتخاب کرده اید که به قول اقای صادقی به یک انسان هشتادساله میماند . شما باید بپذیرید که این نهایت بی سلیقه گی شماست نه از عکاس .

  6. ناشناس جدی ۲۴, ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ دی۱۳۸۸ ساعت: ۹:۴۷

    سلام به همه دوستان بویژه به نویسینده عزیز!
    خواندم – خیلی زیبا بود. این ملاها چی ها کی نکردند برسرمردم. نمیدانم چند ملای دیگر که در مدیریت سایت است حکم کفر می دهند یا نه؟
    چون از نظرآنها برای دیگران موسیقی حرام و برای خودشان هرکار حلال است حتی حکم قتل بی گناه که ما و شما در جاغوری و مالستان شاهدش بودیم.
    خدا ملا ها را برای راست هدایت کند!
    آبی میرزا به واقعیت که آبی موسیقی محلی هزارگی است

    موفق باشد

  7. مدیریت جدی ۲۴, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۱ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۴ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۰:۳۱

    دوست عزیز وبرادر محترم جناب آقای دکتر محمد سرشار سلام
    از لطف وابراز نظر تان سپاس گذارم .
    من فکر کنم شاید بار اول باشد که حضرت عالی را ذر محفلی خود مان می بینیم بدین جهت به عنوان میزبان وظیفه خود می دانم به شما خوش آمد گویم .

    لذا نکات را که ذکر کرده اید مناسب نمی بیینم با پاسخ دادن به آن در بدو آشنایی سخن به درازا کشانده شود .اگر عمر باقی بود فرصت برای این کار زیاد است . قضاوت را در این خصوص می گذارم به عهده خوانندگان .

    منتهی نه به عنوان پاسخ شما بلکه توضیحا عرض می کنم که منظور ما از بی سلیقگی همان نامتناسب بودن عکس از جهات مختلف است. که خود بدان اشاره کرده اید نه چیزی بیشتر . و بیشتر ازآن ، اسنتباد شخصی است . نسبت دادن آن به اشخاص دیگر خود اشتباهی دیگر است . امید وارم با این توضیح حق مطلب ادا شده باشد.
    بازم تشکر از دکتر صاحب

  8. علی جدی ۲۵, ۱۳۸۸ در ۲:۱۹ ق.ظ -

    جمعه ۲۵ دی۱۳۸۸ ساعت: ۲:۱۹

    سلام دوستان عزیز!

    من فکر میکنم این عکس مال آجی میرزا است. نه آبی میرزا

  9. جاوید جدی ۲۶, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ق.ظ -

    شنبه ۲۶ دی۱۳۸۸ ساعت: ۰:۲۶

    سلام دوستان!
    عکس از ابه میرزا است که شکی نیست!
    اما در باره سال تولد ایشان ممکن است خطایی در نوشتار رخ داده باشد!
    من اکنون حدود ۴۰ سال دارم؛ کسانی که ۷-۸ سال از من بزرگترند به یاد دارند-که خود شان آن زمان کوچک بوده اند- که آبه میرزا را وقتی ماموران حکومت ظاهر شاه به طرف غزنی میبردند؛ همین ترانه «گل صدبرگ تابستان» را می خوانده است که ان زمان زن جا افتاده ای بوده است! ÷س معلوم است که سن آبه میرزا خیلی بیشتر از ۴۸ سالگی است!