نور حسین خاموش ناشدنی است

خالق داد اسدی ۶:۵۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
نور حسین خاموش ناشدنی است

moh15قرآن در مورد کسانی که می­خواهند آئین خدا را برچینند، تشبیه بسیار جالبی دارد، می­فرماید: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون (صف/۸)؛ آنها می­خواهند نور خدا را با باد دهان خاموش کند ولی خداوند نور خود را کامل می­کند هرچند کافران خوش نداشته باشند. این مثل قرآن برای نشان دادن این نکته است که آنها هرگز قادر بر انجام چنین کاری نیستند.

مکتب امام حسین (ع) ادامه راه انبیاء و در راستای گسترش آئین الهی است، نور او نیز بازتاب نور الهی می­باشد؛ چنانکه پیامبر (ص) حسین را چراغ هدایت و کشتنی نجات معرفی کرده است.

در طول تاریخ حکام جور و نور ستیزان ظلمت پرست کوشیده­اند که این نور را خاموش کنند ولی نه تنها موفق به این کار نشده­اند که چراغ نام و یاد حسین برافروخته تر از گذشته، منشأ تلأ لوء نور در جهان بوده و دلهای زیادی را مجذوب خود ساخته است. آیا کوردلان کوته بین تا حالا فکر کرده­اند که چرا عاشورا بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز زنده است و زنده تر از قبل هرسال تکرار می­شود و آنچنان شور، احساس و عاطفه ایجاد می­کند که تو گویی هم اکنون دو سپاه حق و باطل رو در رو ایستاده و نقش آفرینی می­کنند. بانوی قهرمان کربلا زینب (س) هم به یزید فرمود : ای یزید، هرحقه و نقشه­ای که داری به کار ببر اما به خدا قسم نمی توانی یاد ما {و نام برادرم} را از دلها محو کنی {آنکه محود و نابود می­شود تو هستی}[۱]. و شکی نیست که راز این ماندگاری چیزی جز حقانیت عاشورا، اخلاص و مظلومیت بی بدیل ابی عبد الله نیست.

بنابراین قلم بدستان مزدوری که سمپاشی می­کنند و حقایق تاریخی را کتمان و از خط قرمزهای مسلم عبور می­کنند بدانند که ره به جایی نمی­برند چنانکه اسلاف آنها نبرده­اند؛ زیرا حسین یک تن نیست که ما او را در مصاف با یزید ببنیم، بلکه حسین یک مکتب است یک راه است که بعد از مرگش زنده تر شد و امروز تربتش کعبه صاحبدلان است، چنان که پیامبر (ص) قبلا از این حقیقت پرده برداشته بود و فرمود: شهادت امام حسین آتشی در دلها بر افروخته که هرگز سرد نمی­شود[۲]. نمونه از این عشق آتشین و دلدادگی را ما همه ساله در مراسم محرم و عاشورا در جاجای دنیا مشاهده می­کنیم که مردم با قیمت جان خود احاسات و عواطفش را ابراز می­کنند.

کسانی که جنگ امام حسین (ع) و یزید را جنگ شخصی و ناشی از جاه طلبی و عقده­های تاریخی قلمداد کرده و هدف از قیام امام حسین (ع) علیه یزید را ادامه دشمنی­های نژادی پیامبر و ابوسفیان عنوان می کنند. ما اگر نگوییم این سخنان چیزی جز کفر گویی و ارتداد نیستند، لا اقل نشان می­دهد که آنها می­خواهند از این راه به دنیای آباد برسند ولی بدانند که جز خسران عاید شان نخواهد شد و شواهد تاریخی هم ما را به این حقیقت رهنمون می­سازد.

ما دلایل عقلی و نصوص قرآنی فراوان (آیه ۸۰ سوره نساء، آیه ۱۰ سوره فتح و آیه ۳۳ سوره احزاب) بر عصمت پیامبر (ص) داریم و این عصمت بر اساس آیه تطهیر (سوره احزاب، آیه ۳۳) و حدیث متواتر ثقلین، برای ائمه (ع) نیز قابل اثبات است و آنها هیچ­گاهی هدفی جز رضایت خداوند نداشته، حُب و بُغض، جنگ و صلح آنها در راستای ایفای مسؤلیت الهی و تأمین مصالح امت بوده است.

عاشورای سال ۶۱ امام حسین (ع) روز اعلام واقعی رضایت از خدا و نمونه بارزی از تجلی احساس تعهد و مسؤلیت شناسی انسان خلیفه الله است. لذا عاشورا در فرهنگ الهی از فضائل قلمداد شده است، پیامبر (ص) شدیدا به عاشورا علاقه داشت و انبیاء الهی با عاشورا به اجر خودش افزودند. امام حسین (ع) در این روز راه و رسم انسانی را به صورت یک انقلاب به بشریت عرضه کرد و به خصائص، ویژگی ها و صفات پاکی که رسول خدا در سرزمین شوره زار عرب جایگزین صفات رزیله جاهلیت عرب کرد، حاکمیت بخشید. روح عزت، شرافت و کرامت در خطبه های آتشین امام حسین (ع) از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا موج می­زند برای اینکه امام حسین یک روح بزرگ است کلید شخصیت او حماسه، شور، عظمت، ایستادگی و حق پرستی است و او نمی تواند با یزید شرابخوار و میمون پرست کنار بیاید لذا فرمود:

{مردم کوفه!} آن ناکس پسر ناکس، آن زنا زاده پسر زنا زاده من را بین دو چیز مخیر قرار داده یا شمشیر یا تن به ذلت دادن. {آیا من تن به ذلت بدهم؟} هیهات که ما زیر بار ذلت بروم. خدا و پیامبر و مؤمنان و دامنی که در آن بزرگ شدم به من اجازه نمی دهد که ذلت بپذیرم.[۳]

ابی عبد الله (ع) می­دانست که فردا کسانی خواهند آمد که تاریخ را تحریف و فلسفه قیام او را  لوث می­کنند لذا هدف خود را پیشاپیش اعلام کرد و فرمود:

آیا نمی بنید که به حق عمل نمی شود و از زشتی ها جلوگیری نمی شود؟ انسان مؤمن{در چنین شرایطی} مرگ را بر زندگی ترجیح می­دهد. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ملالت نمی بینم.[۴]

و نیز در نامه ای به عنوان وصیتنامه به برادرش محمد بن حنفیه نوشت: قیام من قیام فردی جاه طلب یا کامجو یا آشوبگر و یا ستگر نیست. هدف من این است که امر به معروف و نهی از منکر کنم، سیره جدم رسول خدا و پدرم علی مرتضی را زنده کنم.[۵]

بنابراین عنصر مهمی که در نهضت امام حسین (ع) وجود دارد، عنصر امر به معروف و نهی از منکر است. از این منظر آن حضرت یک مصلح بود که می­خواست کجی های پدید آمده در امت و مسیر شریعت را راست کند، او یک احیاگر واقعی بود که با خون خود حیات تازه در عالم اسلام دمید، احساس بردگی، حقارت و اسارتی که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و به اجتماع اسلامی شخصیت داد. از این جهت امام حسین (ع) حقی بزرگی بر گردن مسلمانان و بر جامعه بشری دارد چون قیام او برای همه انسان ها در تمام ادوار تاریخ الهام بخش است. بی جهت نیست که جرجی زیدان مسیحی در کتاب خود به نام «حسین چهره ناشناخته» از آنهایی که عزاداری و گریه برای امام حسین را زیر سؤال می­برند، انتقاد می­کند می­گوید: {گریه که چیزی نیست} اگر کسی برای حسین خود کشی کند جا دارد. چرا؟ چون شیعه و اسلام مدیون خون حسین (ع) است، بدهکار کلمات حسین است، بر پایه عمل حسین است. بعد ایشان از دنیا گله می­کند، می­گوید: ای دنیا چه می­شد که هر زمانی یک حسینی می­آفریدی، حسینی که از منظر منطق و شجاعت بی نظیر است از نظر فهم و درایت سیاسی نظیر ندارد، حسینی که در پرورش اجتماعی نظیری ندارد چه می­شود مثل او بیاری و احیا گر باشد؟

این قضاوت یک محقق و تاریخ نویس منصف مسیحی است ولی متأسفانه مسلمان زاده­های ما که عمری را از سفره ولایت ارتزاق کرده گاهی از جاده انصاف و عدالت خارج شده و حقایق را فدای عقده ها و مطامع دنیایی خود می­کنند.

الهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولیّنا و تظاهر الزمان علینا.

[۱]. … فکد کیدک، واسع سعیک، ناصب جُهدک فو الله لاتمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا (بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۴).

[۲]. اِنّ لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا (مستدرک، ج ۱۰، ص ۳۱۸)

[۳]. الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله یأبی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت (سید بن طاوس، لهوف، ص ۹۷)

[۴]. الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء ربه محقا فانِّی لا اری الموت الا السعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما (سید بن طاوس، لهوف، ص ۷۹)

[۵]. انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امتی جدی ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب (بحار، ج ۴۴، ث ۳۲۹)

483بازدید

کامنت بسته شده است.