نیم نگاهی به همایش زنان در افغانستان فرصت ها ، چالشها و راهکارها

مدبریت ۱:۰۸ ب.ظ ۱۳

بنام خالق زن ، زیبائی و زندگی

دوستان دنیای مجازی سلام و درود برشما ، شاید از عنوان بالا تعجب کرده باشید اگر کمی بردباری بخرج داده و دندان روی جگر بگذراید خدمت تان عرض خواهم کرد که دلیل انتخابش چسیت ؟ راستش را بخواهید امروز جمعه ۱۸ ماه جدی ۱۳۸۸ از صبح علی الطلوع تا عصر علی الغروب روی کرسی های یک سالن نشسته و چشمان مان را به دهان جماعتی از ذکور و اناث دوخته و گوشهای بیچاره مان را بصدای های رنگارنگ شان سپرده بودیم ! حال که برگشتم حیفم آمد شما دوستان خوب هم از این فیض عظمی  بی بهره بمانید و بلا فاصله دست بکار شدم که شمار را هم به طور غیر مستقیم درجریان ماجرا قرار دهم !

نیم نگاهی به « همایش زنان در افغانستان فرصت ها ، چالش ها و راهکار ها »

گپ نخستین :

نخبه گان و فرهیخته گان جامعه مهاجر ما گاه گداری در سرزمین های بیگانه دل بدریا زده و متینگ ، همایش ، نشست و یا محفلی اتنگی براه میندازند تا در باره ای مشکلی از مشکلات بی پایان وطن پر مشکل شان گپی زده و یا غمی از دل برهانند ، این گرد هم آمدن ها با توجه به فضائی حاکم کشور میزبان یا داشته  و ناداشته های برگزارکنندگان به صورت گوناگونی برگزار میشود ، گاهی در گوشه ای از شبه قاره شاهد برگزاری محفلی ساز وآوازی هستیم که در آن از دمبوره هزارگی گرفته تا خوانش خواندن های فرمایشی کپی حتی پشتو اجرا گردیده و مهاجر در بدر بیچاره را لحظه ای فارغ از وضعیت موجود شان به دنیای بی غمی برده و به اصطلاح غم غلت میکنند !!؟ گاهی میخوانند :

 … تاج بله سر پاطو ** هم رنگ قمر پاطو ** شیشته دان در پاطو ** داده مرا « در» پاطو ** از راه کمر پاطو و… وگاهی از بی بی شرین  با آن دول اوغانی اش که خر را به رقص می آورد و… !! اگر چنین محفلی در دیار پرنگی برگزار شود بی گمان متمدن تر خواهد بود یعنی هم شکل و شمائل خواننده فرق کرده و با شولبن تمدن به گردن و زلف های همانند مهوشان  و هم پسران و دختران مه پیکر و نمکین وطنی در دیار آزاد !! که همگان با زلفان افشان و ساق های عریان می فهمانند که ما هم رقص بلدیم و حتی میتوانیم چاک سینه که ملهم شاعران در تاریخ بوده است را به نمایش گذاشته و چشمان جوانان محفل را گرد کرده از حدقه درآوریم و…  !! چه بگویم که از قاره امید مردم ما ( استرالیا ) درآن سوی دریا ها و در ته دنیا که آنجا رقص کاباره ای هم خالی از اشکال نیست ! خوب مهم این است که هم رنگ جماعت باشیم آن هم جماعت متمدن پرنگی وش که سرزمین شان بهشت موعود ماست و داشتن زندگی شان همسفر خواب و رویا های مان !! که برای رسیدن به آن جا از سروجان هم مایه میگذاریم و چه جوانان تنومند و آرزومندی که هرگز به آمال شان دست نیافتند و آروزهای همیشگی شان را با خود به شکم ماهی ها یا کوسه ها برده و ناپدید تاریخ شدند انگار که چنین جوانانی هرگز وجود خارجی نداشته اند !!؟ .

گپ دومین :

نظر به همان تفاوت سرزمینی و فضائی کشور میزبان ، همایش اینجا از نوع مذهبی و آیینی اش برگزار شد اینجا نه از ساز خبری بود و نه از آواز و نه از رقص و اتنگ و…! ، و « پاطو » های مجلس ما نه زلف های افشان شان پیدا بود ونه ساق های عریان شان ! اما در واقع همه ای همایش از سیر تا پیازش در باره ای آنان بود ، چنانچه از عنوان بالا پی بردید این همایش در باره ای علیا مخدرات وطن و یا بقول برخی سنت گرا ها به قوماندانی گولخو و فرماندهی دیشکه مربوط می شد !!

 اینکه علیا مخدرات وطن بیچاره ای ما چگونه بوده اند ؟ پس از شرّی که در۱۱ سپتامبر امریکا برخاست چه خیری نصیب شان شد ؟ و اینکه چالش های فراروی ترقی و تکامل شان کدام هاست ؟ و در نهایت اینکه چه راهکار های اوضاع خوب شان را خوبتر خواهد کرد ؟ و اینکه اوضاع ایده آل شان کدام است ؟ آیا مشکل شان واقعاً برقع و چادر و خوسری و… است یا این ها ظاهر مسأله است و گپ لوله تر از این حرف هاست ؟!  وقتی وارد مجلس شدم واقعاً از خوشحالی پر درآورده بودم که جماعتی با سواد مردم ما روز بروز افزون و افزونتر می شود و این از مزایای هجرت است !

 جهان دنیای داد و گرفت است ، اینکه اگر مهاجرین با هزاران بدبختی و تحمل سختی های طاقت فرسا راهی دیار غریب می شوند و اگر آنچه از داشته های مادی ومعنوی شان را در زادگاه شان به جا میگذارند در عوض در دیار دیگر اگر خود شان نسل سوخته اند ولی حداقل فرزندان شان در فضائی جدید به وادی علم ودانش گام نهاده و خیلی زود رشد نموده و فردائی بهتر از پدر شان در انتظار شان است . خوشحالی مضاعفم از آن جهت بود که همایش امروز بر خلاف همایش های پیشین بوی سیاسی و مردی صرف نداشت بلکه تنها برای قشر محروم و مظلوم جامعه ای ما ( زن) برگزار شده بود و بدون تردید این یکی از همان خیر های بی شماری بود که بدنبال حادثه یازدهم سپتامبر نصیب این قشر ظریف و نحیف وشریف شده بود !

میدانیم که این قشر از جامعه بشری که نیمی از پیکره ای جامعه را تشکیل میدهد در طول تاریخ و در سراسر جهان به شدت مظلوم و محروم بوده و به شکل ابزاری مورد  استفاده ای مرد«نا مرد» بوده است!؟ زندگی این موجود حتی از هم جنسان دیگر اش در میان موجودات دیگر هم پست تر و حقیر

1,698بازدید

۱۳ دیدگاه »

  1. jalib جدی ۱۹, ۱۳۸۸ در ۶:۲۲ ق.ظ -

    شنبه ۱۹ دی۱۳۸۸ ساعت: ۶:۲۲

    khili jalib bood , thank you

  2. محسنی خرم جدی ۱۹, ۱۳۸۸ در ۸:۰۱ ب.ظ -

    شنبه ۱۹ دی۱۳۸۸ ساعت: ۲۰:۱

    برادر گرانقدر جناب اقای خرمی سلام . از مطالبی بسیارارزشمندی شما استفاده کردیم .

  3. خرمی جدی ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۰ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۳

    دوست عزیز و گرامی آقای محسنی و آقای جالب سلام برشما ! از حسن نظر تان متشکریم از اینکه پاره ای از وقت ارزشمند تان را به خوانش مطالب ما اختصاص میدهید واقعا جای شکر و سپاس است و نظر نیک شما همواره مشوق ما در ادامه ای راه خواهد بود . سالم و پایدار باشید و همچنان شاهد حضور سبز تان در این سایت باشیم . به امید دیدار ………………….. یاحق

  4. کیانی جاغوری جدی ۲۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۷ ق.ظ -

    یکشنبه ۲۰ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۴۷

    جناب خرمی گرامی گزارش ات کامل و جامع بود تشکر

  5. حق شناس جدی ۲۰, ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ب.ظ -

    یکشنبه ۲۰ دی۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۳۳

    داکتر صاحب سلام

    تشکر از گذارش خوب تان خلاصه در لابلای خواندن گذارش تان تبسم بر لب های درد کشیده ما نقش می بست که جای سپاس را دارد

    امید که همیشه با گذارشهای خوب تان جنبه های مختلف این همایش ها را به تفسیر و تمجید و احیانا به نقد بگیرید .

  6. احمد جدی ۲۲, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ ب.ظ -

    سه شنبه ۲۲ دی۱۳۸۸ ساعت: ۲۲:۵۶

    جناب اقای حرمی موفق باشید استفاده کردیم خیلی خوب بود. اما
    خدایا چنان کن سر انجام کار که تو خوشنود باشی و ما رستگار

  7. خرمی جدی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۸۸ ساعت: ۰:۱۸

    دوستان عزیز کیانی ، حق شناس و احمد آغا با سلام و عرض ارادت ! خوشحالم که نبشته ای ناقابل بنده مورد پسند تان واقع گردیده و از اینکه آنرا به خوانش گرفته اید ممنون و سپاسگزارم ! امید که حضور سبز تان همیشه در این خانه ای مجازی و مشترک مان خیر و برکت به همراه داشته و مشوقمان در ادامه ای راهی که در پیش داریم باشد . احمد آغای گل ، ممکن است که در اکمال شعر پایانی حق با شما باشد باز هم از توجه و دقت تان متشکرم . پیروز و پایدار باشید ……… یا حق ..

  8. سر تیز جدی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۴:۴۸ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۳ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۶:۴۸

    دکتر خرمی عزیز سلام
    گزارش زیبا و تحلیلی جامع تان از شرائط فعلی داخل را خواندم و به یقین که از خواندن آن مستفید و از شیوه نوشتاری و قلم توانای تان چیزها آموختم و آموختم.
    از خواندن اصطلاحات جدید و بعضا عامیانه تان لذت بردم، اصطلاحات از خاندان تر و ترین، آجی خاوی و بابی چنگاوی و ……
    پیرزو و موفق باشی

  9. خرمی جدی ۲۸, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ق.ظ -

    دوشنبه ۲۸ دی۱۳۸۸ ساعت: ۱۱:۱۵

    برادر نهایت عزیز آقای سرتیز ! امید که تیغ دانش و شمشیر آرزو هایت همواره و سرشار از تیزی و برندگی باشد و خنجر تیز مهر و محبتت قلب غم ها و نا ملایمات را بشکافد و لبانت از تیزی و تندی بوسه های گرم یار همیشه داغ داغ باشد !! هرگز تیز گرد غبار غم عزیزان بر چهره ای بر مهرت ننشیند ، وجودت در برابر سختی ها و کج کیشی روزگار تیز تیز تیز تیز باشششششششششششششد !!؟ از اینکه با نگاه تیز بین تان نبشته های ناچیز ما را بخوانش گرفته اید بسی مسروریم و ممنون ! امید که با وجود سبز تان همیشه همراه ما بوده و تیزتر از پیش مشوق ما باشید !
    سالیم ، پایدار ، پیروز ، بهروز ، محبوب ، مسرور و سرانجام در عشق و عاشقی تیز تیز تیز تیز باشید …………………………………………… یاحق
    آمیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

  10. راضیه احمدی دلو ۱, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۰:۳۶

    داکتر صاحب سلام ، گرچه نوشته ات برای ما طبقه نسوان خیلی خوشایند نیست ولی همین قدر که از زبان گزنده اما شرین طنز برای گزارش تان از آن همایش زنانه استفاده نموده اید مردانهگی گرده اید !! راستی خوش بحال ما که اوضاع ما از شما مرد ها در آن کشور بی صائب بهتر است . دست تان بلرزد و دل تان بسوزد !؟
    در هر حال قلم تان توانا باد و نظر تان نیک و موفق باشی .

  11. خرمی دلو ۳, ۱۳۸۸ در ۹:۱۵ ب.ظ -

    شنبه ۳ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۲۱:۱۵

    خواهر گرامی خانم احمدی سلام بر شما ! خوشحالیم که شما به جمع خوانندگان این سایت پیوسته اید و از اینکه با کمی تاخیر به نظر تان پاسخ میدهم معذورم دارید در واقع از روی بی اعتنائی به شما نبوده است بلکه گرفتاری ها و عدم فرصت مناسب ، دلیل اصلی این تاخیر بوده است . اما در این نبشتار آن هم به زبان تلخ طنز غرضم تنها انعکاس نابسامانی های جامعه ای مان بوده و خدائی نخواسته قصد کم توجهی به زنان مظلوم وطن و هم جنسان شما نبوده است آرزوی ما بهروزی شما و تمام طبقه محروم نسوان کشور خواهد بود . انشاا… همه ای هم جنسان جناب عالی به آرمان های خرد وکلان شان برسند و…….به امیدآنروز ……….. یا حق

  12. گری دلو ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ق.ظ -

    جمعه ۹ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۰:۳۵

    خرمی عزیز از گزارش و نوشته های طنز مانند تان سپاس. مقاله تان واقعیتهای جامعه را بیان, جگر ها را پر خون, چشمان خوابیده را بیدار, اندیشه های دیرین را تجدید……..

    اما تلخ است اگر زود متوجه نشویم……
    درود بر شما……
    ادامه دهید منتظریم………………….

  13. خرمی دلو ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ب.ظ -

    شنبه ۱۰ بهمن۱۳۸۸ ساعت: ۲۳:۲۲

    دوست گرامی آقای گری سلام برشما ! خوشحالیم که مطلب ناچیز ما برای شما جالب بوده است امید که همواره بتوانیم نظر نیک دوستان خوب چون شما را با خود داشته باشیم و شاهد حضور گرم و صمیمی تان باشیم . موفق و شاد کام باشید …………. یاحق