هر وکیل از ظن خود شد یار هم (قسمت اول)

مدبریت ۲:۵۲ ق.ظ ۲

افغانستان فاقد یک پارلمان دموکراتیک!

تقلب بار دگر دامن گیر انتخابات شد و کمسیون مربوطه را وارد مشکلات بیشتر نمود، جنگ سرد تبلیغاتی هفته ها کمسیون انتخابات را در مقابل حکومت و لوثارنوالی قرار داد، کمسیون پیروز شد و شتر بخت پیش خانه نمایندگان خوابید. آنان بعد از هفته ها سر درگمی بلاخره بالای چوکی های وکالت تکیه زدند، هنوز نفس راحت نکشیده بودند که با معظله جدی تر روبرو شدند و امروز در خانه ملت اسیر بی سرنوشتی و فاقد تصمیم گیری شده اند.

    جناب کرزی بعد از نتائج انتخابات پارلمانی در تلاش بود تا انتخابات پارلمانی را همچون انتخابات ریاست جمهوری تقلبی و غوغایی سازد و به دور دوم بفرستد، با این کار هم خودش را از زیر سایه تقلب سال گذشته کنار کشد و هم به مردم و جهانیان بفهماند که تقلب چیزی طبیعی در افغانستان است و آن تنها مربوط به انتخابات ریاست جمهوری نمی شود.  با وجود مصمم بودن حکومت و لوی ثارنوالی (داد ستان کل)بر منحل کردن انتخابات، ولی با تلاش و جسارت کم نظیر کمسیون انتخابات، بلاخره رئیس جمهور کرزی مجبورا اولین قدم شکست را خلاف میلش برداشت و پارلمان افغانستان را رسما افتتاح نمود.

در پارلمان اول پسا یازده سپتمبر، ریشه پوسیده استبداد کهنه، اندیشه فرسوده ی قبیله گرایی، گرد وخاک مذهب و سنت تشدد و تحریف، صف بندی های تند روانه ی قومی و زبانی و مذهبی، بر ارداده و تصمیم، سیاستگزاری و عملگرایی نمایندگان عملا چیره گردید، قدرت تصمیم گیری، توان قانون سازی و برنامه ریزی را از آنان گرفت و وجهه قانونگزاری و مشروعیت سیاسی پارلمان را در سطح  خیلی پائین تنزل داد.

 متاسفانه در طول پنج سال گذشته افغانستان یک پارلمان دموکراتیک، با سیاست روشن و برنامه های منظم کاری که از استقلال فکری و قوت تصمیم گیری بر خوردار میبود، نداشت.  اربابان کهنه کار و قبیله گرا با سیاست تکراری تعصب و سلطه گری با استفاده از وسیله های زمخت مذهب افراطی و سنت خرافاتی هیچگاه به طفل نوپایی دموکراسی، روند ملت سازی، عدالت گستری و اندیشه ای فرا قومی فرصت رشد و زمینه فعالیت را ندادند.  بد بختانه فرصت طلایی ده ساله که با هزینه های سنگین و سه قرن قربانی و بدبختی بدست آمده بود، به چه سادگی و آسان از بین رفت.

آن رفت! که خیرش نرسید شرش فزون بود= این حال، اگر راه همان رفت! جفا کرد

  دو هفته از افتتاح پارلمان میگذرد، چهره های نو با افکار متضاد و شیوه های کاری مختلف با سیاست گرایی نسبتا باز تر با تجربه های اندک و بیش، سکان کشتی قوه مقننه کشوررا بدست گرفته اند، جای که ممثل اراده و قانون گزاری یک کشور و ملت است.  از قرائن انتخابات ریاست پارلمان چنین پیداست که نمایندگان جدید، حرکت نمایندگان دوره قبلی را به تکرار گرفته اند، که معیار تصمیمی گیری و رای دهی، نه شایستگی، کار دانی، درجه تحصیلی و تجربه کاری اشخاص بدور از اصلیت تباری و زبانی است، بلکه همانا قوم- قبیله گرایی، زبان محوری، خشکه مذهبی و سلیقه پرستی می با شد، اگر غیر آن میبود، سیاف را جایی نباشد در صدر مجلس!

هر وکیل از ظن خود شد یار هم = از درون هم نجست اسرار هم

آن یکی رای داد بهر پشم مفت= چون اصول دین را در ریش جست

این یکی معیار رای را قومی ساخت = رای قومش را بداد، گر برد و باخت

از هزاره، پشتون و تاجک بگفت= کرد تفریق، بعد ساختش زود جفت

آن یکی با پ، پشتو خوب خواند= غیرت پشتانه را با خود براند

شاغلی بهر پوهنتون زد سخن = رای های مفت را در کیسه زن

دگری دانش و دانشگاه بگفت = با شعار و حیله مشت بر سینه کفت

از دری و هم زبانی فارسی گفت = کیسه را با رای ها، پر کرد و خفت

کاش اینجاه حرف ما میشد تمام= تا نمی گفتم ز رشوت های تام

وعده از موتر و دالر صد هزار  = من نمی گویم! شیندم بار بار

گر شود رشوت، فساد و پول هدف = طفل نو پای دموکراسی مرد به کف

کاش  من بیهوده گویم حرف خام = خواب وحشت بی

810بازدید

۲ دیدگاه »

  1. نادر حوت ۵, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۵ ب.ظ -

    پنجشنبه ۵ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۲۵

    برادر عزیز سلام . شعر تان عالی بود و نفاق انداختن بین سید وهزاره از ربانی بود راستش در جاغوری خود ما اختلاف نهضت ها با نصری ها و حرکت وو
    که همه هزاره بودند کار کیها بود . این حرف شما کا ملا درست است که سید هزاره باید , سید هزاره باشد و سادات هزاره افغانستان در هر جای از دنیا اول در پناه خدا دوم در پناه هزاره ها است . شما ببنید در کو یطه چرا سید در پشتون اباد نمیرود خوب از هر لهاظ هم خوانی ندارد . کلام اخر بین (بد ) و ( بدتر ) کدام را انتخاب کنیم لا بد ( بدرا ) چه امروز وچه در گذشته پشتونها در عمل از تا جیک ها برای مردم ما (بد تر ) بوده است . لطفا این سایت را بخوانید .که از دو روز قبل است .
    http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=19505

  2. خرمی (باکول) حوت ۶, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۲ ب.ظ -

    جمعه ۶ اسفند۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۵۲

    برار گل سلام و بسلامت باشید . نوشتار تحلیلی تان بسیار زیبا و دلچسپ بود از خوانش آن لذت تلخ و سوزنده ای ذهنم را خراشید و… ! حق با شماست ! چرا در این غوغای مشاهیر پشمالو ، گمنام های تازه کار به میدان نیایند ! شاید تا زمانیکه خم و چم چاپیدن را یاد می گیرند ، اندکی نادانی شان به نفع ملت و مردم تمام شود و کاری برای مردم کنند ، تا برای قوم ، قبیله ، قریه و یا جیب و کیف … خود شان ! زیرا افراد همانند قانونی و سیاف با سابقه ای سیاه شان از بس مار خورده اند خود افعی گشته اند و هرگز نمی توانند به جز منافع قوم و قبیله یا جیب و کیف شان به فکر چیزی دیگری باشند ! بهر حال داستان اکنون داستان سه نفر دزد شده است .
    سه نفر دزد خری دزدیدند ××× سر تقسیم به هم جنگیدند
    آن دو چو بودند گرم زد و خورد ××× دزد سوم خرشان را زد و برد !!!
    وگرنه به این جماعت که با هزار چال و فریب و صرف صدها هزار دالر و با تقلب گسترده به خانه ای ملت راه یافته اند نباید دل خوش کرد نه به تجربه دیده ها و نه به تازه وارد ها ! زیرا همگان با هزینه ای میلیونی در پی برداشت میلیاردی هستند !؟ وگرنه هیچ کسی عاشق چشم و ابروی ملت بدبخت و بیچاره ای افغانستان نیست ! بخصوص مردمی غریب و فقیری که به نان شب محتاج اند و چه بسا از تنگی میعیشت ، زنان بی سرپرست و دختران و پسران یتیمی که به تن فروشی روی آورده اند تا از گرسنگی نمیرند و… !!؟ .