هزاره‌های ایران (1)

هزاره‌های ایران (1)
(یوسف خان، صولت‌السلطنه هزاره)FB_IMG_1587041323712
…………
نویسندگان شوروی سابق علاوه بر نواحی هزارستان، نقاط مسکونی جداگانۀ نواحی شمالی افغانستان و نواحی مرزی بین افغانستان و ایران و هم‌چنین آسیای مرکزی شوروی را به‌عنوان محله‌های هزاره‌نشین یاد می‌کنند و می‌نویسند که هزاره‌های غربی، مانند هزاره‌های شرقی، در شمال و عدۀ بیش‌تر در نواحی غربی به تدریج ساکن شده‌اند و حرکت هزاره‌های غربی به‌سوی ایران در قرن هژدهم آغاز شده است. آنان به دو بخش به‌سوی شمال‌شرق و جنوب‌شرق مشهد در ناحیۀ «کن‌گشی » و «کَن‌بِست » و در طول مرز افغانستان در محسن‌آباد و فیض‌آباد به صورت پراکنده ساکنند.
آلفونس گابریل دربارۀ ایل هزاره و هزاره‌های دای‌زنیات می‌نویسد که قسمت اعظم جمعیت تربت‌جام را سنی‌های افغانستانی از دو طایفۀ تیموری و هزاره تشکیل می‌دهند که زمانی از شرق مهاجرت کرده‌اند.
گروه زیادی از هزاره‌ها در شهرهای مرزی تربت‌جام و تایباد زندگی می‌کردند که در دورۀ پهلوی دست به شورش زدند و ادعای استقلال کردند و مورد خشم و غضب حکومت قرار گرفتند. شرح زندگی و مبارزات رئیس ایل هزاره که مفتخر به لقب صولت‌السلطنه هزاره 1320 خورشیدی بود، چنین است:
یوسف خان، صولت‌السلطنه هزاره از تبار هزاره‌های اهل‌سنت ولایت بادغیس و دخیل در تاریخ سیاسی ایران بود. ایشان یکی از تأثیرگذارترین فرد در تاریخ ایران عصر پهلوی است.
احتمالاً در سال‌های نخست جنبش مشروطه، میان اسماعیل خان و محمدرضا خان بر سر ریاست (ایل) هزاره در خراسان رقابت درگرفت. «خانه شهری» شدن اسماعیل خان و دوری وی از امور روزمرۀ ایل نیز در سست شدن پایه‌های اقتدارش مؤثر بوده است. هزاره‌ها نیز به دو گروه «اسماعیل خانی» و «محمدرضا خانی» تقسیم شدند و ریاست (ایل) هزاره برای مدتی این دست و آن دست شد. بالاخره محمدرضا خان که لقب شجاع‌الملک هزاره را نیز از آن خود کرده بود، در مقام ریاست هزاره‌ها نشست. در ایام حکومت او، کشت پنبه و صنعت نوغان‌کشی (ابریشم) در منطقه رواج یافت و حتا نوعی کارخانۀ پنبه پاک‌کنی در طیبات (تایباد شهر مرزی با هرات) احداث شد. ایشان قریه‌های یوسف‌آباد، محمدآباد، نقی‌آباد و احمدآباد را به نام فرزندانش احداث کرد. هزاره‌ها چه آن‌گاه که «جمعی» یوسف خان سرتیپ بودند و چه بعد از آن که «جمعی» اسماعیل خان سرتیپ شدند، بخشی از تشکیلات نظامی خراسان (استان مرزی با افغانستان) محسوب می‌شدند و در اکثر لشکرکشی‌های منطقه‌ای به‌ویژه بر ضد ترکمن‌های آخال شرکت داشتند. هزاره‌ها در آستانۀ قرن حاضر میلادی حدود 450 سوار در اختیار دولت قرار می‌دادند و حتا در سال‌های بعد نیز که دوران فروپاشی نظام سنتی و کاهش اهمیت فوج‌های محلی است، هنوز هم سوار هزاره کاربرد داشت و در سال‌های انقلاب مشروطه به دستور انجمن ایالتی خراسان بر ضد ترکمن‌های هوادار محمدعلی میرزا (1326 ه. ق) و اشرار محلی خراسان (1327 ه. ق) وارد عمل شدند. در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول که حضیض ضعف و فتور دولت مرکزی و نقطۀ اوج اقتدار شخصیت‌های ایلی و عشایری ایران است، شجاع‌الملک هزاره نیز به‌عنوان یکی از چهره‌های مهم شرق خراسان نقش بارزی دارد. این موضوع به‌ویژه در ایام شورش کلنل محمدتقی خان پسیان مشهود است که شجاع‌الملک بنا به حکم دولت و هم‌چنین ملاحظات محلی، نقش مهمی در بسیج نیروهای عشایری منطقه برضد ژاندارمی ایفا کرد، در آن ایام از آن‌جایی که شجاع‌الملک بیمار و در واقع در بستر مرگ بود، بار عمدۀ فعالیت‌ها بر دوش فرزندش محمد یوسف صولت‌السلطنه بود.
یوسف خان هزاره (صولت‌السلطنه)، از رؤسای معروف هزاره بود، مدتی در تهران اقامت داشت و بعد از واقعۀ سوم شهریور 1320 خورشیدی و استعفای رضاشاه پهلوی از سلطنت، به خراسان برگشت و با جمع‌آوری نیرویی مسلح علم طغیان برافراشت و باخرز، جام و فریمان را به تصرف در آورد و قصد تسخیر مشهد را نیز داشت. سرتیپ بیگلری در بهمن ماه 1320 با قوای نظامی به خراسان آمد و صولت‌السلطنه هزاره را در سنگ‌بست و فریمان سرکوب کرد، صولت‌السلطنه هزاره دژ کلات را مرکز فعالیت خود قرار داد، رؤسای ایلات کرد شمال خراسان از قبیل، فرخ‌الله خان و علی خان بیچرانلو و غیره نیز با جمع‌آوری نیروی مسلح شیبروان و فاروج را تصرف کردند و به درگز رفتند تا به صولت‌السلطنه ملحق شوند. یوسف خان یموتی و غلام‌علی خان درگزی هم با جمع‌آوری نیروی مسلح نوخندان و محمد آباد درگز را به تصرف درآورند و آمادۀ الحاق به صولت‌السلطنه هزاره شدند، در این موقع علی منصور (منصورالملک) به استانداری خراسان منصوب و مشغول کار شد.
بنا به پیشنهاد او قوای نظامی به سرپرستی سرتیپ نخجوان به خراسان آمدند در اثر اقدامات استاندار و اخطار نظامیان، صولت‌السلطنه هزاره تسلیم شد و به تهران اعزام گردید و سایر خوانین نیز دستگیر و افراد آن‌ها نیز خلع‌سلاح و پراکنده شدند.
صولت السلطنه هزاره باردیگر در سال 1322 خورشیدی از تهران خارج شد و خود را به باخرز رسانید، علی منصور یک نفر از افسران ناحیۀ ژاندارمری خراسان را به نام ستوان یکم جم‌تاش با نامه‌ای نزد صولت‌السلطنۀ هزاره به باخرز فرستاد و او را دعوت کرد که به مشهد بیاید تا حضوری مذاکره و برای انجام خواسته‌های او تصمیم اتخاذ شود، ستوان یکم جم‌تاش به محل اقامت صولت‌السلطنه می‌رود و پیام استاندار را می‌رساند و در مورد آمدن او به مشهد اصرار می‌ورزد و کار به مشاجره می‌کشد و در اثر تیراندازی جم‌تاش به صولت‌السلطنه و با هدف قرار دادن یکی از نوکران صولت‌السلطنه جم‌تاش را، هر دو کشته می‌شوند. سایر بزرگان هزاره، صارم‌الملک، منتصرالملک، احمد خان هزاره، محمود خان هزاره و دیگران نیز در صحنه حاضر بودند و پس از آن ایل هزارۀ خراسان مسیری متفاوتی را انتخاب می‌کنند.»
……
پانوشت
. Kahn Gushe
2. Khan Biste
3. افغانستان، به زبان انگلیسی،‌ گروه نویسندگان به مقالۀ مردم‌شناسی افغانستان در همین کتاب به قلم پژوهشگران شوروی مراجعه شود. ص 34- 35، چاپ 1969 م، دانشگاه میشگان ایالات متحده امریکا.
زین‌العابدین شیروانی در بستان‌السیاحه می‌نویسد: «و طول ملک آن فرقه دو ماهه راه است و عرضش بعضی دو بعضی از سه مرحله الی ده مرحله می‌شود و محدود است از مشرق به ولایت چترال و جبال بدخشان و از مغرب به ملک خراسان و از جنوب به کشور زابل و کابل و از شمال به ارض تخارستان و جمیع بلادش کوهستان و در غایت برودت. (شیروانی، زین‌العابدین بن اسکندر، بستان‌السیاحه، تهران: عباسقلی آقا باکیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالکریم علیزاده (و دیگران)، باکو: ص 625، ۱۹۷۰، چاپ سنگی 1342 هـ ق.).
4. کوتاه شده از کتاب کاوه بیات – صولتالسلطنۀ هزاره و شورش خراسان در زمستان سال ۱۳۲۰ شمسی، ص ۲۳ ـ ۸۴ ، تهران: ۱۳۷۰ ش؛ تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران، شهریور ۱۳۵۵.
5. صفحه مجازی هزاره‌های اهل‌سنت و…

 



دیدگاهها بسته شده است.