هزاره‌های ایران (5)

هزاره‌های ایران (5)FB_IMG_1587157575056
ورود به خراسان و مشهد
……….
هزاره‌های بومی در ایران «ایل هزاره» خوانده می‌شوند و هزاره‌هایی که پس از ویران‌گری امیرعبدالرحمان خان به ایران کوچیدند، خاوری نامیده شده‌اند. ایل ‌هزاره بستر و باعث ماندگاری هزاره‌های کوچانده به خراسان می‌شود که ایرانیان امروز همه را خاوری می‌خوانند.
هزاره‌های خاوری در 1309 ق./1892 م، زمانی که عبدالرحمان خان بارکزایی، حاکم افغانستان به سرکوب و کشتار آن‌ها دست‌یازید و آن‌ها را از اراضی‌شان بیرون راند ، به ایران کوچید.
در دورۀ ناصری حکومت ایران از هزاره‌ها جنگجویانی سواره برای مبارزه با ترکمن‌های یموت در مرز کمک می‌گرفت. «ییت» شمار کل هزاره‌های خراسان را در آخرین سال‌های قرن نوزدۀ میلادی، حدود هزارو دوصد خانوار تخمین زده است ، درحالی‌که بنا بر نوشتۀ فریه، در 1261 ق./1845 م، فقط دوهزار خانوار هزاره از هرات به شهرنو در نزدیکی محمودآباد، از توابع مشهد آمدند و در دامنۀ کوهستان‌ها که مراتع خوبی داشتند، سکونت گزیدند. هزاره‌ها از پرورش‌دهندگان اسپ به شمار می‌رفتند و از درآمد فروش اسپ خراج دولت را می‌پرداختند. کهن‌ترین مکان‌های ناحیۀ مشهد مانند ویرانه‌های توس بیش‌تر با تازه‌واردانی مانند هزاره‌ها برای زندگی برگزیده شدند.
هزاره‌ها دارای طایفه‌های متعددی بودند که برخی از آن‌ها در گذشته در ایران زندگی می‌کردند. ایوانف نام برخی از این طایفه‌ها را بدین شرح آورده است: اوروزغانی که همان ارزگانی است که نزدیک آبادی چهاردِه واقع در سلسلۀ هزار مسجد ساکن بودند، جاغوری که در تپه‌های هزار مسجد و در سَرجام ساکن بودند؛ دای‌زنگی و دای‌کندی که در مشرق سرجام؛ و لالجنگی در شرق سرجام و سرخس می‌زیستند. ایشان هم‌چنین می‌نویسد که جمعی از هزاره‌ها در بسیاری از روستاهای نواحی قوچان و مشهد و به‌ویژه در زمین‌هایی متعلق به آستانۀ امام رضا (ع) در مشهد زندگی می‌کردند.
در نواحی مشهد، نیشابور و قوچان هزاره‌ها به طور بسیار فعال جای روستاییان دیگر را در روستاها می‌گرفتند.
توحیدی در تحقیقش از هفت طایفۀ هزاره یاد می‌کند که پنج طایفه از آن‌ها مانند پالانی، چارشانگی، چوره، خوجکه و لنگر در نوشتۀ ایوانف نیامده‌اند که در روستاهای قاسم‌آباد، عباس‌آباد و ولی‌آباد بین منطقۀ اَتیمَز و دوراهی جادۀ روستای بام، نشیمن داشتند و به کار کشاورزی مشغول بودند. مسعود کیهان نیز به حدود سیصد خانوار هزاره اشاره می‌کند که در سملقان زندگی می‌کردند. بر اساس نوشتۀ شیخ محمد تقی مجتهد از علمای خراسان، ایشان در 10 ربیع الاول 1310 قمری، نامه‌ای به ناصرالدین شاه نوشت و نگرانی هراتی‌های ساکن مشهد را از کشتار شیعیان و هزاره‌های افغانستان به دست الجار امیرعبدالرحمان خان اعلام کرد.
بر اساس منابع نجف‌زاده، نگرانی شیعیان مقیم مشهد و شایعات آن قدر زیاد شد که خطر تهدید افغانستانی‌های مقیم مشهد به کابل نیز رسید و امیرعبدالرحمان خان در نامه‌ای به «میرزا فتح‌علی خان صاحب دیوان»، والی خراسان، نگرانی خود از جان هزاره‌ها و شیعیان افغانستانی‌ها را اعلام کرد و اظهار داشت که مردم مشهد گفتند ما هم به میرزا یوسف خان و باقی وابستگان امیر افغانستان در مشهد ضرر می‌رسانیم.
چنین شد که اسکان هزاره‌ها علاوه بر سیاست جذب نیروی انسانی به تشابه مذهبی با ایرانیان نیز بر می‌گشت که آنان با استقبال تمام در روستاهای مختلف شرق خراسان اسکان داده شدند.
مهم‌ترین طوایف هزاره در نوشتۀ نجف‌زاده، از ارزگان، جاغوری، بهسود، دای‌کندی، لعل و سرجنگل بودند که در خارج مشهد ساکن شده بودند برخی نیز در روستاهای اطراف مشهد، قوچان و اسفراین و هم‌چنین روستاهای متعلق به آستان قدس رضوی در مشهد ساکن شدند.
مشاغل هزاره‌ها در اواخر دورۀ قاجار بیش‌تر هیزم‌کشی و آبکشی، صنعتگری، کشاورزی بودند که حاکم، نیز بذر مورد نیاز را تأمین می‌کرد و جواب‌گوی دولت مرکزی از نظر مالیات بود و در عوض کشاورزان هزاره مسئولیت کشت، برداشت، فراهم کردن حیوان برای شخم، خرمن کردن و غیره را بر عهده می‌گرفتند که نقش مهمی در اقتصاد خراسان داشت.
هزاره‌های مهاجر در دورۀ رضا شاه به تابعیت ایران درآمدند و شاه بنابر پیشنهادی برای هزاره‌های تازه وارد نه هزاره‌های بومی و کهن که خود را ایل هزاره می‌خواندند، نام خاوری را برگزید و ابلاغ کرد. بیش‌تر هزاره‌هایی که امروزه در روستاهای ایران زندگی می‌کنند، به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند و آنانی که شهرنشین شده‌اند به حرفه‌های صنعتی مشغول‌اند. شمار بزرگی از آن‌ها در نواحی تربت جام و توابع فریمان به ‌سر می‌برند. روستاهای هزاره‌نشین شمال خراسان از کناره‌های پشت کشف‌رود شروع می‌شود و تا روستاهای درگز ادامه دارد. در روستاهای اطراف شهر توس و منطقۀ سرخس تا کلات نادری هم شماری از هزاره‌ها زندگی می‌کنند.
پانوشت
. خاوری، محمدتقی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، تهران: عرفان، 1382، 166- 169؛ نیز نک‍. ایوانف، «درباره»، 155؛ فیلد، همان‌جا.
. همان، ص 132.
. همان، ص 137.
. ایوانف، ص 146، حاشیه.
. همان، ص 155.
. همان، ص 146.
. توحیدی، ص 65.
. خاوری، ص 170.
. همان، ص 171-172.



دیدگاهها بسته شده است.