هزاره ،تاجیک ما به کجا میرویم !

مدبریت ۹:۰۷ ق.ظ ۵۴

 بنام خداوند !

                           تاجیک، هزاره؛ ما به کجا میرویم ؟!

 

 گنجینه ها یی  از گذشته های دور ، بر فراز  قله های تاریخ  بشریت ،می  درخشند .

و ، عظمت  سخت بزرگ ؛ به ابهت  پهنا  و قامت  البرز ، هندو کش و بابا ، ستبر  سینه  تاریخ  پر افتخار  و مرد آفرین ماست .      

  (  بابا ) عروج بلند بالای  اندیشه  اهورا یی   میترا  و زردشت ؛  گهواره  پرورش  یک تمدن بزرگ . که ،

  رود خانه های  جاری از سینه ان  تا هم اکنون  سرود  اساطیر  شهنامه  می سرایند و با  زلالی ت تطهیر  کننده یی    ؛  وسعت دامنه   سرزمین   هریوا ،  بلخ ،  کیان  و زابلستان را ،  شادابی می  بخشد   .   و  بلخ  آب ؛  و  بند امیر  ، اعجاز  کلمات  خدا گونه  اوستا  به  قرائت  گرفته اند .

  آرش؛  رنگین کمان  همت و مردانه گی به کف ، بر قله های بلند و  تسخیر نا پذیر البرز،  به  افق های دور چشم دوخته ، و پهنای  وسعت  سرزمین  مقدس پارسیان را از گزند  اهریمن چرکین دل ،   پاس میدارد …

و ؛    شکوهی مانده گار ،  از  گذشته های دور ، بر فراز قله های  تاریخ تمدن آدمی  ، می درخشند . می درخشند و ،   چی هم   مانده گار،  همچون ، بابا ، هندو کش  و دماوند . و، از بطن  چنین افتخار ، روح ی در کالبد  تاریخ  ؛ ” تمدن ”  و ار   دمیده  میشود   .  آنگاه اعجاز است و   ؛  جاری شدن  اندیشه های  میترا  یی ؛  اهورا مزدا  و  زردشت –   :   ( گفتار نیک ،  کردار نیک و پندار نیک … )   

   ظهور کیومرث ،( پیشدادیان)  بر قله   تاریخ – و طلوع  تمدن در حیات بشری ؛  فوران زلال اندیشه ها ی آدمی ؛ در سینه تاریخ   . و آنگاه ، ” بلخ بامی ”  ام البلاد میشود. و ،این  ”  ام ”  در دامنش  کیومرث ،  در قامت  تندیس های ” بد ا ”   (بودا ) سایه به سایه تاریخ  چندین هزار سال  و چندین نسل ، دست بزرگ منشانه  نوازش ، بر  اخلاف به کشیدن  میگیرد  …  و ان گاه ، پیشدادیان، کیانیان ، اشکانیان  و ساسانیان منشور  عدالت  اجتماعی ، در قلب  تاریخ  ، به داد گستری میگیرند  .. و،    بزرگ مردان  سلسله سام ، رستم      و ار  در  دل تاریخ رجز مردانه گی ، به سرودن می گیرند . و سرزمین ” ایران “؛   پاس میدارند ..

 چو ایران نباشد،  تن من مباد ….

داد ، به معنی قانون .   و ، پیشدادیان  نخستین  بنیانگذاران  قوانین ، سنن ، فنون  و شیوه های  کار  و زنده گی …فرهنگ  ، سیاست ، اقتصاد  و اجتماع بوده اند .

کیومرث  نخستین کس  از پیشدادیان  و هم نخستین  انسان  و نخستین  شهریار  محسوب میشود…

هوشنگ کاشف آتش ، خلاق گر آهنگری  و ، بنیان گذار  جشن سده  .  تهمورث ، جمشید و.. 

و.. شهر غلغله  و شهر ضحاک !    و کاوه آهنگر  با درفش از آزاد منشی   و مردانه گی در سینه  تاریخ ، به بلند ای ابدیت  ، مانده گار و جاویدان ه…

 کاوه ، فرزند از دامان بلخ بامی ، در قلب  بابا .  و این است که بلخ  بامی  میراث دار  درفش پرافتخار کاویان  به   وسعت   قامت صلصال و شهمامه .   و این  مسئولیت  سنگین  تاریخی  بر فراخنای  سینه  بابا ، از دیروز به امروز  ، و از امروز به  فردا ها ؛ جاری همچو.ن  بلخ آب و بند امیر ؛  هیرمند و  هری رود       

 و ،کاوه  ،  نماد  رنج بران  تاریخی  جهان .

 کاوه ، پیام آور نجات   ” تن ”  و    ”  روح  ”  و  ” روان ”   آدمی  فروبسته ، در کام  استبداد .

 کاوه  نجات بخش عقل و شعور آدمیت ، ناجی مغز انسان جوان و  بالنده و پوینده . و؛ کاوه ، روشنفکر انقلابی رادیکال.    

 کاوه ،  انقلابی  متعهد ،  پیامبر بیدار  و روشنفکر   مسئولیت پذیر ،  در  بلند ای تاریخ   و به ابدیت  موجودیت  اندیشه  انسانی  بشریت ؛ در طول اعصار و ادوار  .. 

کاوه آغاز گر یک  انقلاب که ؛ ضحاک  و حاکمیت  استبدادی وی  را به  زباله دان تاریخ  میسپارد . درفش کاویان بر میافرازد و  سرزمین نیاکان  از کام عدو ، باز میستاند . و فریدون بر تخت بر مینشاند  و ،  خلق را  از ستم ضحاک  و اندیشه  پلید وی  به  نجات  می گیرد …   

بابا ،  هندو کش ، البرز ، دماوند ؛  ای  سرزمین  افتخار و شرف ! ای زادگاه تمدن  چندین هزار ساله بشریت، سرزمین  کیکاوس ، کیقباد و کیخسرو  ! سرزمین  رستم  و افراسیاب  و اسفندیار  و بهرام . سرزمین    اوستا و شهنامه ها …  و ؛ ای سرزمین من !

 در دامان  تو ،  چگونه شخصیت های عظیم و خارق العاده بشری ، که  تولد،  نیافته اند.  فرمانروایان جهانگیر  و داد گستر  و نوابغ  همچون  ، رودکی ، ابن سینا ، البیرونی ، رابعه  و خداوند گار بلخ ، جلال الدین محمد …و ، حکیم فرزانه ، از دامان توس  .

 در حریم  دامانت  لشکری از خوبان  و نوابغ  ، چه افتخار  آفرین ، صف زده اند    

بابا ؛ نماد  تمدن عصر طلایی و افتخار آفرین  تاریخ  گهر بار  پارسیان   . محل  عروج اندیشه  انسان مقدس  به سوی پرورد گار اش . و، مهد پرورش اندیشه های   پیامبر گونه زردشت.  مغرور و سربلند ،  با متانت و وقار ؛ در همسایه گی هندو کش  .  و هیرمند ؛  جاری از سینه  بابا ؛ همچون  سفیر با صلابت در گذر ” عصر ”  و  ” زمان  ”  ؛ پاکیزه ، شاداب  و حیات بخش    . همچنان جاری ،  از گذشته ها  به امروز  ،   و از امروز به آینده های  دیگر .

هیرمند  
 تلاوت ی از    اندیشه های  متعالی  زردشت  ، اعجاز  اهورایی  ،  جاری  در  سرزمین  زاول ، سیستان و  زابلستان  .

 بلخ بامی ، گنجینه  یی  در دل بابا . و ، در پهنا  وسعت سینه بابا .

  هر ی رود ؛ زمزمه  بی پایان  عاشقانه دلاور مردان سرزمین  پارت  . هریوا ، عروس شهر های  جهان ، در نبوغ  خلاقیت  اسلاف و اخلاف  آل شنسب  ،سام  و آل کرت    

 …و هیرمند؛  از سینه بابا  جاری !  و از این جاری شدن است که ، زابلستان شاداب  است و خرم است و بارور.  و از همین باروری است که ، در سرزمین غور و  زابلستان  شیر مردان  سام  قامت راست مینمایند .

 و ؛  آن گاه  طلوع  خورشید گونه  تهمتن مردی  رستم گونه در دل  اساطیر و افسانه ها..  

… و،   آل شن سب و  سلسله  غوری ها  و قامت بلند  جام غوری ها  و… 

  رستم نماد  آمال انسان  ایدیال ،  در هر بیشه ؛ هر دره . و در هر خانه  .  در دل   هر یک  از  جوانان  شجاع ، غیور  و با شرافت سرزمین خراسان  .

رستم  نماد مردانه گی ، الگو ی شجاعت و از خود گذری ، نمونه منحصر به فرد میهن پرستی . آیینه تمام عیاری از یک انسان  کامل و بالغ . رستم ، انسان  امال گونه  آرزو های انسانی  شخصیت  بزرگی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی ؛ پدر  شعر حماسی زبان گهر بار پارسی . 

 سرزمین من ! خاک ات  توتیای چشم من . خطه من ؛ مام من  ، میهن من !    بر فراز هر تپه ات ، در کنج هر بیشه ات  و در پیچ هر خم ات ، گنجینه ها یی نهفته دارم  که  ، افتخار ی  هست سخت بزرگ   . 

 وجب ، وجب خاک ات  مزار راد مردانی است که ، جهان بشریت ، به موجودیت ان ها  بر خود میبالند. از افتخار و شرف  دیروز ات  میتوان  صد ها  و هزاران صفحه  نوشت  و بران   مباهات نمود اما … 

  *   *    *

…و امروز  قامت  بودا در هم شکسته شده است .  بودا، در بیداد گه  استبداد ، همچون میلیون ها  تن  از  اخلاف  کیومرث ، به سلاخی  گرفته شده است. بودا  در  بیداد گه استبداد ، به قربانی جهالت کشیده شده است .                مگر نه  آن است که ، در فلسفه  آیین  گهر بار زردشت ، پل عبور انسان  به سوی معراج خداوند گار ، از دامنه    قله های سر به فلک کشیده بابا  به ترسیم گرفته شده  است ؟؟

کیومرث در قامت  بدا  ( بودا )  !  میترا  در قامت  ( شهمامه ) ! و ؛  مسئولیت سنگین تاریخی چندین هزار ساله  بر دوش ؛ ایستاده  در سینه بابا  . نهیب ی  و پیامی بر لب  و دستان  نوازش گر .

  شهمامه و صلصال ، چی خوب رسالت خویش به انجام میرساند.  

 پیام مقدس  و  تاریخی چندین هزار ساله ؛ از نسلی به نسلی دیگر . از گذشته گان  ، به ما .  و ،  حفظ هویت ما .

بودا هویت  تو در تو  و هزار راز و  رمز ما . بودا نقطه وصل  قوم  سخت در  هم  فرو ریخته، به  نقطه ایجاد عظمت  دوباره  در سینه تاریخ .

 و ، بودا اشک ریخته شده  در  بستر  سرزمین  سخت مقدس . .. کیومرث – بودا-  بلخ بامی  ..و بامیان و…

نسل امروزین  ؛ هزاره  تاجیک  به کجا  میروید !؟؟  در پی چی هستید !!؟؟  و شما را چی شده است ؟؟  

.و  امروز دیگر  بودا یی  نیست .        پیکره  عظیم وی ، تبدیل به زره های  لایتناهی گردیده  و در ” زمان ”    و  ” مکان ”  و ، وجود و نهاد ”  آدمیت ” ،  حل شده است  . بودا از ان حالت انجماد خویش بدر آمده ،  بلکه   همچون  زره های هوا ،  در تار و پود   دلاور مردان  سرزمین خراسان،  دمیده  شده  است . تا  از دامن این سرزمین ، از اندرون  نسل جدید خون  و آتش  کیومرث ها  قامت راست نموده  و به  ابهت  تاریخ  نیاکان خویش  حیات دوباره بخشیدن گیرند  .

 بودا  در هم فروریخت  تا  کاوه دیگری از  نسل پارسیان  در دل  بلخ بامی  درفش  کاویان بر افرازد .

آری  چنین بوده است ،  رسالت  و مسئولیت بودا ، در گذر زمان  و تاریخ !  

  *   *    *

 و ما  نسل  در هم  فرو ریخته کنونی ،  چه غریبانه ؛ در میان  انبوهی  از  تحریف ها ، یتیم گونه   گم شده ایم .

 و از همین گم شدن ها است  که  چندین نسل ، همچون گوسفندان  معصوم و زبان بسته ، به قربانی گرفته شده ایم . 

  اسا س تاریخ و هویت ما را  به شهنامه ها  ارجاع  می دهند  . و یا به عبارت دیگر  موثق ترین   منبع  برای  باز شناسی اصالت و هویت  ما، همان  شهنامه ها  و  اوستا  به معرفی  گرفته شده است .  و  در شهنامه  ها تا  ان جای که من میدانم ، نی تاجیک هست و نی هم هزاره  گر چند رای  قطعی در این امر  در قدرت این قلم نیست .

 اما دلاور مردان  سرزمین    پارس و خراسان  بزرگ   باید در این مقطع سخت حساس تاریخی  همت نمایند  و  درفش کاوه  مردانه وا ر   به اهتزاز  در آورند . در غیر ان  در  زیر سم  شتران  استبدادی  ضحاک  و ضحاک گونه ها  نابود خواهیم شد . 

 بلخ بامی   زابلستان  و کیانیان  سام و غوری ها  و… همه و همه  افتخار نیاکان مشترک ما است  نی متعلق به  تاجیک است و نی هم به هزاره و…    

تاریخ صده های اخیر ما مملو از اشتباهات    میباشد . یا تاریخ ما  به تحریف گرفته شده است   . و یا هم این که  با نیرنگ  و زور  بر ما به تحمیل گرفته شده است .  صده های  اخیر ، یکی از بحرانی ترین ادوار تاریخ کشور ما میباشد  و  تکیه و استدلال  بران  درست آب  بر آسیاب   دشمن ریختن است و بس  . از ان باید آموخت؛  نی در جهت  افتراق و دوری = تداوم است
بداد . بلکه   در جهت   انسجام  و متمرکز شدن  و ایجاد اقتدار و عزت گذشته های نیاکان مان .

نقطه استدلال  ماهرانه  از جانب  حلقه های   حاشیه حاکمیت استبداد ؛ سه مقطع از تاریخ معاصر مان میباشد .

یک   =  حاکمیت  حبیب الله کله کانی . 

دوم  =  نشست جبل السراج     .

سوم =  کنفرانس بن .

نسل  امروزی  که در میان خون  و دود و آتش  دارند همچون پولاد ،   پخته شده  و آبدیده  میگردند، این گره های به وجود آمده را  ( باید )  باز نمایند .   

 اما  شخصیت های  مطرح در معاد لات فوق ، هیچ یک   قابلیت   ابراز  موجودیت شخصیت  الگو و نمونه  وفاق  ملی را ،  برای   فرزندان  سرزمین خراسان   نه میتوانند ایفا  نمایند …

 

درفش کاوه ، نماد  هویت ملی ما است . افتخاری هست  که ، به بلند ا ی  ابدیت  ، در قلب و  وجدان و ضمیر  فرزندان  این بر  بوم  ، همچنان  میدرخشد …

 آهن را گر آب و آتش بدهی  ، خنجر فولاد میگردد .. دشنه  تیز آب  میگردد .. نه میدانم که شعر از کیست .

+;نوشته شده در ;سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت;۹:۷ توسط;میر احمد لومانی; |;

3,611بازدید

۵۴ دیدگاه »

  1. لیاقتعلی افتخاری ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۳ ق.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۵۳

    مقاله جناب لومانی عنوان و مفهوم بلند و بالا دارد. اما شخصا تصور میکنم درون تهی است و بیشتر به شعر و تخیلات می ماند. در ضمن سبک خاص نویسندگی دارد و بیشتر از استعاره و کنایه و … کار میگیرد. نقطه گذاری و کامه … نیز الی ماشا الله کم نیست. نمیدانم شاید این حقیر از درک فلسفی و علمی اش عاجز باشد.

  2. میر احمد لومانی ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۶ ب.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۴۶

    جناب افتخاری عزیز سلام ! این یک آغاز جدید است .
    بر افراشتن پرچم کاویان ، از میان این همه تحریف و استبداد ، کاریست فوقالعاده دشوار . همتم بدرقه ره کن ای طایر قدس

  3. علی قاسمی ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۱:۳۲ ب.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۳۲

    سلام بر اقای لومانی بزرگوار
    برادر بزرگوار نوشته های شما از قد مایان بلند تر است . فکر میکنم با چارشاخ که در دست دارید خرمن آریائی هارا باد میکشید . والی شاهنامه جز ترک ستیزی و توران ستیزی که ان هم یک داستان تخیلی است آنقدر هویت ساز برای ما ها نیست .
    البته این نظر بنده است پوزش میخواهم .
    موفقیت بیشتر شمارا در راستای زنده نگهداشتن اشعار فردوسی تمنا دارم .

  4. میر احمد لومانی ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۲:۰۰ ب.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۰

    جناب قاسمی عزیز سلام !
    به غیر از شهنامه ها ، بلخ بامی ، زابلستان ، ملک سام و… آیا دیگر در کجا هویت خویش را به جستجو بنشینیم . هویت را که استبداد برای مان به تحمیل گرفته و مارا نواده گان چنگیز به معرفی گرفته اند که به هیچ چیز مان مطابقت نداراد جان برادر …گذشته از ان نادیده گرفتن میراث تاریخی گران سنگ از نیاکان مان را به پای کسی دیگر ختم کردن و نادیده گرفتن ان گناهی است سخت نا بخشودنی !
    ما باید از مر حله احساس عبور نموده و در مرحله تعقل و واقعیت گام بگذاریم . موفق و پیروز باشید .

  5. دردمند بی درد ! ثور ۷, ۱۳۸۹ در ۸:۵۵ ب.ظ -

    سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۵۵

    ببخشید آغای لومان سائب مه ام با جناب قاسمی موافق استم راستی من هیچ نقطقه مشترکی در تاجیک و هزاره نمی بینم جز همان زبان مشترک که آن هم هیچ وقت ما را به این قوم نزدیک نکرده است چون ما همیشه مظلوم بوده ایم و مظلومتر اینکه همین هم زبان ما بدترین تحقیر ها و توهین ها در طول تاریخ رنج زای ما به ما روا داشته اند . باور کن که از (( هزاره موش خور)) تا ((خر جوالی)) تا ((قلفک چابات)) و… همه و همه از طرف همین هم زبان ما بوده که همیشه همچون نیش مار زهر آگین زندگی ما بیچاره هار را مسموم کرده اند . همین حالا اگر باور نداری سری به ادارات کابل بزن و یا اگر در خارج استی سری به سفارت که تاجیک در آن کارمند باشد آن وقت خواهی دید که ……… جان برادر بهتر است بجای چسباندن هزاره ها به نیای آریای ها به تاریخ و درد های قوم خودت توجه کن اگر واقعا هزاره استی ! و اگر هم تاجیک باشی یا رگی از آنها داشته باشی که دیگه حق داری تا میتوانی برای نژاد آریا سینه بزن ! بهتر نیست مطالب بهتری بنویسی ما مشکلات مهمتری هم داریم !! طرح بده در باره درد های بی درمان هزاره و جاغوری اگر هزاره ای واز جاغوری !؟ موفق باشید .

  6. محمدی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۸:۴۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۸:۴۹

    سلام دوستان و آقای لومانی!
    همان گونه آقای لومانی گفته ما در آغاز راه کشف هویتیم!
    هویتی که آقای لومانی از آن حرف میزند؛ تامل بر انگیز و ریشه دار است! ما باید ریشه های هویت خود را با تحلیل تاریخ و شواهد پیدا و پنهان کشف کنیم! نظریه ترک و منگول تباری هزاره را تنها ابوالفضل دکنی و در پی آن انگریزها و روسها دامن زده است! شواهد زیادی وجود دارد که این هویت مورد نظر آقای لومانی را تایید میکند! اما نکته بسیار مهم آن است که هزاره ها با تاجیک ها ارتباط نژادی ندارد؛ تاجک ها از مجموعه کسانی است که از آن سوی سیبری دریا آمده اند اما هزاره سکن اصلی سرزمین آریانه است و از نسل پیشدادیان و کیانیان بلخ و بامیان!
    دو تندیس بزرگ بامیان یعنی سلسال و شهمامه یا همان خنگ بد و سرخ بد؛ تندیس یکی از شاهان پیشدادی ویدی مذهب است!
    در باره بدهای بامیان در آینده نزدیک مقاله منتشر خواهم کرد که صحت این مدعا با تکیه بر متون کهن روشن خواهد شد!
    آقای لومانی عزیز! این مسیر سخت و دشوار است اما مطمئن باشید که حقیقت در پیش رو است!

  7. میر احمد لومانی ! ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۹:۳۳ ق.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۹:۳۳

    جناب درد مند بی درد سلام ! امید وارم تا همیشه بی درد باشید ( سلامت باشید)
    به نظر شما اصالت و اقتدار هزاره ها بر مبنا کدام اصل باید تهداب گذاری شود . همین طوری با باد هوا که نه میشود حرف زد و مشکل حل نمود . ایا مطمئن نیستی که شخصیت های همانند شما همواره در طول تاریخ هزاره خود برای هزاره ها نا اگاهانه مشکل افرین بوده اند ؟
    من به غیر از کیانی ها بلخ بامی زاولی و زابل و غوری ایا چیزی دیگری نوشته ام ؟
    اگر شما این ها را به اوغان و یا کدام کس دیگر میبخشید ، از خودت چی باقی میماند . ما و شما بد بختانه تفاله سیاست دیکته شده دربار امیر عبدالرحمن خان را تا حالا نشخوار میکنیم و بد بختانه گوسفند وار هم نشخوار میکنیم .
    برادر ! اگر من دروغ میگویم پس شما لطف کنید و حقیقت را روشن نمایید .
    هزاره کیست و ریشه اصالتی کجایی دارد . مگر من به غیر از بامیان و بودا ان حرف زده ام و.. برادر ما در طول تاریخ صده های اخیر قربانی استحمار در بار پشتونیزم بوده و هستیم از برای خدا بس است کارد به استخوان رسیده است دیگه .

  8. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۲۱

    جناب محمدی عزیز سلام و درود برشما !
    تا ان جای که این حقیر میبینم ، بخش عظیم ی از هزاره ها به اندرون ملیت تاجیک حل شده اند . و نا گفته پیداست که این کتله حل شده یک کلیت بزرگی را تشکیل میدهند .
    بر اساس اشتباهات پی در پی رهبران بی درایت ، هنجار های اجتماعی همانند هزاره و تاجیک و..فوق العاده مشکل آفرین و بحران زا، گردیده اند .
    اگر نخبه گان کنونی جامعه ( هزاره و تاجیک ) به الگوی تمر کز آفرین کار ساز ( بدون بر انگیختن حساسیت های اجتماعی ) دست یابند ؛ مطمئنان آنگاه رهگشاه عبور به سوی ملت شدن و ایجاد اقتدار و عزت آغاز خواهد شد . و در این اغاز نیک و کار ساز ، مردم ما میتوانند نقش محوری تمدن سازی را همچون گذشته ها ، ایفا نمایند .

  9. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۵:۳۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۳۱

    قای لومانی سلام. تا به حال فکر می کردم که حرفی برای گفتن دارید ولی همینکه می گویید بخش عظیم ی از هزاره ها در درون تاجکها حل شده، برایم مشخص شد که شما می خواهید مانند یک عده تندروان هزاره خودرا بدون چون چرا فارس فارس گفته، هویت قومی خویش را فراموش کنید. عزیز برادر هزاره نه تنها با تاجکها بل با همه اقوام می خواهند برادر وار و برابرانه زندگی کنند، کدام بخش از مردم هزاره دردرون تاجکها حل شده که ما تا هنوز بی خبریم.چرا ما با احترام متقابل با همه اقوام رابطه خوب نداشته باشیم که جناب شما فقط روی تاجکها همه فکر خویش را متمرکز کرده اید، من میدانم که جناب شما دردی قومی دارید ولی طریق بیان آنرا نمی توانید در یابید.مردم ما در همه مراحل در مسایل اتحاد با همه اقوام پیشگام بوده و خواهد بود این را ما،در شعار نه بلکه در عمل به اثبات رسانده ایم، ولی به طور مشخص رهبران بی خرد را معرفی کن که ما بدانیم مشکل به شف شف گفتن حل نمی شود. اگر منظورت رهبران هزاره باشد، برایت صاف، رک و پوست کنده عرض می کنم که همه رهبرا ن هزاره با جریان شورای نظاری صادقانه عمل کردند ولی این فقط و فقط شونیزم پنجشیریها بود که جلو اتحاد اقوام محروم را گرفت.کاری که عبدالرحمان طی سالها حکومت بر علیه قوم هزاره کرد مسعود آنرا فقط در مدت بسیار کوتاه برعلیه مردم ما انجام داد . امید است که تحلیل های خویش را نه بر مبنای رویا و تخیل بلکه بر مبنای واقعیت ها انجام دهید.بهروز باشید

  10. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۷:۴۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۴۱

    دوست عزیز و با جان برابرم ولی جان سلام !
    جان برادر ، بر عکس لطف جناب عالی ؛ این حقیر تا هم اکنون گنگی بیش نبوده ام . شدت عمل استبداد ، در سرزمین مان به پیمانه ایست که ، خیل عظیم از انسان ها را گنس ، گیج و مبهوت نموده اند . از همین پس منظر سالهاست که در میان کولاک استبداد ، ره گم کرده ایم ، یخ مان زده و منجمد شده ایم .
    در تاریخ صده های اخیر ، در مجموع ، حرف ی و پیامی نداشته ایم . مرده گان متحرک مطلق . اگر غیر این است . پس کی و در کجا و در کدام مقطع تاریخ و کدام دست آورد کنونی داریم . اگر هم اکنون لنگان لنگان مشق دموکراسی مینماییم ، از برکت خون و پول به اصطلاح بیگانه گان میباشد . قول شرف خواهم داد تا حتی المقدور ، سخن گفتن بیاموزم .
    زیرا سخن والا ترین و اعلی ترین هدیه خداوندی برای بشریت میباشد . انچنان که در انجیل مقدس میگوید : ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود .

  11. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۸:۰۵ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۵

    جان برادر ، ولی جان !
    این که گفته اید در کجا هزاره به اندرون تاجیک ها حل شده اند ، نشانگر این است که جناب شما خیلی جوان تشریف دارید . واقعیت جامعه مان را بیاییم بپذریم . خیلی عظیم از همتباران ما و شما از بغلان شروع ، تا پنجشیر و شمالی و کاپیسا ؛ غور و چخچران و بادغیسات و اطراف و حاشیه هرات ، فراه و زرنج و… که یک کتله عظیمی را تشکیل میدهند ، با گذشته اصالت کیانی ، زابلی ، بلخ بامی ، غوری ( اصالت هزاره گی )، هم اکنون در تذکره همه گی شان هویت شان تاجیک به ثبت رسیده اند …
    ولی جان ! بیدار شو عمق فاجعه وسیع است .
    ما با تمام اختلافات تحمیل شده توسط دربار امارت ( عبدلرحمن-ملا عمر ) و حاکمیت ها استبدادی، افتخارات سخت بزرگ و عظیمی را با تاجیک ها مشترک داریم . شما چی فکر میکنید ؟ این همه نوابغ و افتخارات تاریخی ما ، هزاره بودند تاجیک . فعلا افغان ملیتی ها در مسند قدرت اند و دارن هویت سازی میکنند . یک تعداد از ماها نیز عمر عاص گون در زیر ریش ان ها جا خوش کرده شهرک و تجارت خانه می سازند . برای بقا حاکمیت خویش هزاره و تاجیک را در کله همدیگر میکوبند . ما نباید تفاله اندیشه های ان ها را نشخوار نماییم . بس است دیگر

  12. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۸:۰۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۹

    ولی جان ما وقتی با ملیت دیگر ( اوغو ) میتوانیم برادر باشیم که ، به ما اجازه زندهگی کردن را بدهد . نه این که در پیشروی خانه مان در سرزمین ابایی و اجدادی مان هر صبح و شب ما را به سلاخی بگیرند . مگر تا دیروز در تنگی اوتوله و راه قرباغ هزاره کشی نه میکردند و…

  13. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۳ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۳

    آقای لومانی گرامی سلام مجدد.
    من تا حدودی با نظر جناب عالی موافقم، ولی از روزیکه با نوشته های شما از طریق رسانه های انترنتی آشنا شدم، متوجه شدم که شما بیشتر تخیلی فکر می کنید تا واقعی، ازینکه عده ء هزاره ها در تذکره خویش خودرا تاجک جا زده اند، این یک جبر تاریخی بوده نه عمل داوطلبانه و به خصوص قومای ما که منتسب به مذهب تسنن استند یعنی هزاره های سنی مذهب. ولی این عمل در بخش هزاره های شیعه مذهب شاید به تعداد فیصدی کوچکی از مردم ما در تزکره خویش خویش را تاجک نوشته، که باز هم این عمل جبری بوده، زیرا ازاین طریق توانسته اند که در مدارج بالا تحصیل کنند.ولی تا جاییکه به دیدگاه جناب عالی مربوط می شود شما یکسره تحت کنایه و استعاره، هزاره ها را غیر مستقیم محکوم می کنید. برادر گرامی، از نظر سنی من آنقدر جوان هم نیستم که اطراف ماحول خویش را درک نکرده باشم، و یا فقط از هزاره جات بیرون نشده باشم، تا وسعت دیدم فقط جاغوری باشد و بس.

  14. محمدی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴

    سلام مجدد!
    آقای لومانی! موضع من تحقیق و پژهش در تاریخ و هویت است و موضع شما موضع سیاسی! در موضع سیاسی من با شما موافقم! ما باید از بحران عدم اعتماد ملیت ها عبور کنیم! عده ای سیاسی کارانه برای بقای قدرت شان در کنار ملیت حاکم؛ در تلاشند تا دشمن سازی کنند! اگر واقع بینانه حوادث سه صد ساله کشور را بررسی کنیم؛ انحطاط کشور از همان تاریخ آغز می شود که قبیله خاص حاکمیت می یابد! ما باید حساب حاکمان قبلی را از ملت افغانستان جدا کنیم تا فصل جدیدی را آغاز کنیم!

  15. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۱۲

    گرامی عزیز. فاشیزم فاشیزم است،این نه تاجک می شناسد نه پشتون،باور کن که اگر همین حالا شورای نظاری ها قدرت بگیرند، کاری یکنند که ما دوباره به عبدالرحمان ملعون و ملای کور درود بفرستیم، من برخلاف شما باور دارم که مردم ما می توانند با جریانات چپی هموطنان تاجک بیشتر سرنوشت مشترک داشته باشیم تا با اخوان زاده های شورای نظاری، زیرا این جریان کور، فاشیزمی که منصوب به شورای نظار است، انقدر بی مسلک و فرصت طلب است که حتی به یک تحلیل کوچک هم نمی ارزد چه رسد که با اینها دوباره یکجا شده جنگ قومی راه بیاندازیم. شورای نظاری ها سه بار امتحان داده و هر سه بار ناکام برامده، پش دیگر لازم هم نیست که وقت خودرا بیشتر روی اینها ضایع کنیم.اینها هر بار اگر فرصت پیدا کنند هزاره را نابود میکنند

  16. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۳ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۲۳

    مگر می شود که ما جنایات این مردم را در افشار، غرب کابل، بامیان و خنجر از پشت زدن این مردم را فراموش کنیم؟مگر ممکن است که حادثه ساکن شدن مردم هزاره را در هرات فراموش کرد، که مردم ما از پول عرق جبین خویش در هرات که محل همه اقوام است زمین خریداری میکردند ولی اینها با بی شرمی کامل آنها را منسوب به نوکر بودن ایران میکردند و ممکن مقاله یک فاشیست کور به نام نور احمد رجاء را درسایت خاوران شما نیز مطالعه کرده باشید.اگر واقعا شورای نظار دوباره قدرت بیگرند، اینها بی رحم تر، فاشیست تر و زبون تر از فاشیستان پشتون خواهد شود. ولی این را باید عرض کنم که حرفهایم هرگز متوجه طبقه عامه پشتون و تاجک نیست، زیرا تاجک و پشتون آنهاییکه به انسانیت و برابری می اندیشند برادر ماست، ولی مشکل ما فقط و فقط با طبقه فاشیست و شئونیست این دو قوم است. چرا ما باید روی توانایی های خویش نیاندیشیم، که خودرا وابسته به این و یا ان بدانیم، اگر واقعآ مردم اتحاد و همدلی خویش را باز یابند، ما می تواینم یک قدرت مهم را در کشور تشکیل دهیم.امید که از حرفهایم رنجیده نشوید. پیروز باشد

  17. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۳ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۳۳

    جناب محترم ولی جان این دفعه مرا به تخیل گویی متهم نموده اید، ممنون !
    برادر ! من غمهای دیرینه سرزمین و مردمم را دارم بخیه میزنم . حالا نامش را هرچی میخواهی بگذار . واه از ان مصیبتی که ، به اندرون سکوت خویش بپوسم ..
    من و خودت فکر میکنم که ، به یک توافق نظر رسیده ایم . بحث ما ، سر علت ها نبود . بلکه ، " اصل " تغیر هویت بود که خودتان ان را اعتراف نموده اید …
    در پناه حق باشید

  18. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴۹

    ولی جان ! جان برادر ؛ زیاد تند نران ؛ از موتر پایین شو تا پیاده کمی گپ بزنیم .
    اگ مقاله را کمی با دقت خوانده باشید . من در ان صده ها ی اخیر کشور را بحرانی به معرفی گرفته ام و تذکر داد ه ام که ، شخصیت های دخیل در جریان های حبیب الله کله کانی ، معاهده جبل السراج و نشست بن ، هیچ یک برای من یکی، معیار و الگو و قابل قبول نه میباشند . این مراحل، با شخصیت های مطرحش ، فوق العاده بحران زا میباشند.
    قول میدهم که ، به موقع ش راجع به جنگهای کابل نیز خواهم نوشت . اما پا فشاری روی مسایل همچون غرب کابل ، زیاد تر از جانب باند فاشیستی افغان ملت طراحی میگردد . چون با این حربه مستقیم اب در اسیاب بقا حاکمیت ان ها داریم می ریزیم . احساس میکنم توطئه کاملا زیرکانه ایست تا یک چند صده دیگر، باز هم به حاکمیت فاشیست ها تداوم بخشند و..

  19. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۵۹

    قای لومانی گرامی سلام مجدد.
    هر علت از خود یک یک عامل دارد من گفتم که عده از مردم ما از سر جبر دست به این عمل زده نه از سر عشق و علاقه نسبت به تاجک.اگر منظورت هزاره ای سنی است آنها طریق خویش را دارند، زیرا شرایط سیاسی و همسایگی با تاجکها انهارا به این امر وا داشته..چون این مسایل به دوره های قبل برمیگردد، چون هزاره ها تحت رهبری رهبر شهید اینقدر، خودباوری حاصل کرده که دیگر در تذکره اش خویش را تاجک ننویسد.تغیر هویت دادن در جامعه ما آنقدر فراگیر هم نبوده که، شما آنقدر روی آن محکم پا فشاری دارید. هزاره باید به هزاره بودن خود باور داشته باشد، این راه عقلانی و نجات مردم ماست. نه اینکه ما مردم خویش از زیر باران کشیده در زیر ناودان جا دهیم.روشنفکران ملی مستقل می اندیشند، مستقل می نویسند، مستقل به مردم آگاهی میدهند و خود باوری ایجاد میکنند. اگر از رک گویی ام رنجیده اید معذرت، و بدان که این حرفم همان حرفی شمارا تداعی میکند که درد همه ما مشترک است ولی طروق معالجه آن مختلف. شاد کام باشی………

  20. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۲ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲

    ولی جان در بلا روس ، کلمه فاشیست ، بدترین اهانت محسوب میشود . آیا ما تا حالا به فاشیست هزاره فکر نموده ایم ؟! آیا ما خود دچار اندیشه بیمار گونه فاشیستی نه گردیده ایم !؟
    جان برادر ! بخش اعظمی از هم تباران مان ، تحت نام هزاره یا هرگز با من و تو متحد نه میشوند و یاهم اگر متحد شوند بسیار با مشکل این عمل صورت خواهد گرفت . اما تحت نام غوری ها ، کیانی ها ، بلخ بامی و در نهایت تحتنام خراسان بزرگ همه جمع خواهند گردید

  21. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۶ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۶

    لومانی گرامی.
    هر کس تند رفتن را از منظر خویش می بیند، شاید خودت واقعیت های را گفته که برای شما جالب باشد ولی من واقعیتی را می گویم که حدا قل خودم تجربه کردم، ما باید روی منافع مردم خویش تکیه کنیم، اگر واقعآ برای نجات مردم خویش می اندیشیم، خوب اگر جنگهای غرب کابل را باز گویی نکنیم، که حرف افغان ملتی هاست، پس از ظلمهای عبدالرحمان ظالم و ملا عمر جاهل هم باید یاد آوری نکینم چو ن این حرف ها همه توسط شورای نظاری ها دامن زده می شود تا هزاره ها نا خواسته به طرف آنها بلولند.به گفته شهید مزاری چرا دیگران در کنار ما نباشد که ما در کنار دیگران بودن را افتخار بدانیم……

  22. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۰ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۱۰

    بلی فاشیست را همانطور که بیان کردید در هر همه جا همانطور معنا میکنند، اگر هر گروپ و یا نژادی مانند افغان ملتی ویا شورای نظاری ها به اندیشه برتری قومی خویش باور داشته باشند، کلمه فاشیست برای آنها کاملا صدق میکند. من اول در باره معنای یک کلمه فکر میکنم و بعدا آنرا در حمله هایم بکار می گیرم.

  23. میر احمد لومانی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۹ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۱۹

    ولی جان ! فاجعه افشار و غرب کابل، بحران رهبری ماست . در آن مقطع ما الترناتیف فوق العاده خوبی را دارا بوده ایم . که متئسفانه رهبران مان نتوانستند از آن ها استفاده مطلوب را بنمایند . من نه میخواهم کهنه زخم چرکین را باز نمایم
    اما مقطع تاریخی جنگ های تنظیمی کابل بحث دیگری هست . میدانم که ( شاید ) میخواهید تا من چیزی را که در باره ان سکوت نموده ام ، این جا و در این کامنت بنویسم . قول میدهم تا به موقعش خواهم نوشت . من هر گز حقیقت را قربانی مصلحت نه خواهم کرد و از آخور کس دیگر هم نشخوار نه میکنم و چشم طمع هم به توبره کسی دیگر ندارم . یک قربانی پاک باخته هزاره هستم و بس .

  24. ولی ثور ۸, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۴

    با سلام بسیار غدر لومانی صاحب گرامی.
    من جواب امرا گرفتم تشکر از دید وسیع ات. همینکه فاجعه افشار و غرب کابل را از رهبری هزاره دانستید من جوابم را گرفتم. به هر کس و هر چیزی اعتقاد داری همان پشت و پناهت همشهری عزیز.
    بیشتر ازین مزاحم نمی شوم
    موفق باشی برای ابد

  25. ناروی ثور ۹, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۶ ق.ظ -

    پنجشنبه ۹ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۵۶

    سلام قومای عزیزم . در زندگی یکبار مرگ به سراغ انسان می آید ولی در اسارت هردقیقه !
    آیا طی ۲۶۵ سال ستم تاریخی در یک محیط کاملا خفقان مردم ما به سلاخی
    بردگی,توهین ,تحقیر و حق تلفی شهر وندی سر دمداران پشاتین قرار نگرفت و ایا تا سال پار مردم محروم بهسود ما از سر زمین ابای و اجدادی شان نسل کشی و کوچانده نشد و ایا تا هنوز وزیران ما خاص به جرم هزاره وشیعه بودن عدم رای پارلمان را از آن خود نمیکند؟ و دها چرا و چرا که قلب هر نوسنده بادر دو با احساس را جریحه دارنموده و میکند !
    مردم ما با رشادت و شهادت شان به رهبری, شهید شهیر مرحوم مزاری در غرب کابل در مقابل شورای نظار حماسه به دل ماندنی بجای گذاشت و یک و جب هم از سنگر شان عقب گرد نداشت . سرانجام دشمن زبون شان را چنان ذلیل ساخته بود که هر روز با عناون مختلف در مورد کنار امدن شان با رهبر زعیم ملی مردم ما مستقیم و غیر مستقیم ارتباط بر قرار میکرد واین کار وقت صورت گرفته بود که کار از کار گذشته بود و افشار از بین رفته بود و کنار امدن همکتیار هم با حزب وحدت , مو جب ایجاد فا صله جانبین شد و….
    علی ایحال ! در میدان عمل و مبارزه مردم ما از تا جیکان کم نیا وردند و این آزمون را دادند و ما ازین بابت حراسی نداریم .
    اما پشاتین ! همه ما شاهد بودیم که برای نسل کشی مردم ما باز هم فتوای ملای مفتی درباری وهابی شان را گرفت و تا عمق هزار جات در با میان و یکاولنگ ما پیش رفت واز کشته ها پشته ها ساخت و در شاهرا کابل هرات مسا فرین ما بنام هزاره ازبین رفت و خیلی هم نا پدید, که تا امروز چشم باز ماندگان شان بسوی باز گشت مسافر شان است !
    چرا مردم ما خطر این (هیولای و غول بیابو ) را فرا موش میکند .؟
    تا ملیتهای تحت ستم اتحاد و همبستگی شان را حفظ نکند محال است که مردم ما به حقوق سیاسی و شهر وندی خویش فایق شود . خلیلی انگوری

  26. حمید ثور ۹, ۱۳۸۹ در ۳:۰۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۹ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۹

    سلام دوستان !
    البته من فکرمیکنم تحلیل تاریخی آقای لومانی ارزش منداست و عمیق که باید ادم به دقت رویش متالعه کند.
    اما در مورید سیاست من به ایشان موافیق نیستم امید بر تاجیک ها امید بر سایه برگی است که در جمبش اندک بادی از جا تکان میخوردو ازدیده محو میشود و پنهان تا آرامشی بر قرار شد از همه زود تر خود را نمایان میکند این را تجربه سابت کرده است .
    در مورید هویت خوب است که ادم هویت خود را بشناسدوبداند این یک ضرورت است اما برای زندگی کردن و با افتخار زندگی کردن باید صلاحیت رنده گی را داشته باشی هویت دردت را دوا نمیکند .هر وقت صلاحیت داشتی هویت هم داری عزت و افتخار هم داری . هر وقت ما مردم اتحاد همبستگی خود را به عنوان یک قشر عزیم از جامعه افعانستان حفظ کردیم قدرت وعزمت خودرا درک کردیم سری پای خود استواربودیم دانشمندان ورهبران خرت مند ودلسوز فدا کار خود را شناختیم و از انها حمایت کردیم منافیقین و خائنین را تشخص دادیم از جامعه طرد کردیم او وقت ما صلاحیت زندگی را پیدا میکنیم در غیر این صورت تکیه بر این وآن رویائی بیش نخواهد بود. موفق باشید

  27. میر احمد لومانی ثور ۹, ۱۳۸۹ در ۵:۳۸ ب.ظ -

    پنجشنبه ۹ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۳۸

    جناب اقای حمید جان سلام ! گاهی شده است که از لجاجت بیش از حد عزیزی، اشکت جاری شده باشد ؟! . باور نمایید که من حالا همین وضعیت را دارا میباشم . جان برادر وسعت هزاره و هزاره جات تاریخی ، خیلی ها بزرگ تر ازاین محدوده تعیین شده افغان ملیتی ها میباشد . برادر کامنت ها و اصل مقاله را چند بار بخوان .
    ما، پیکره عظیمی از وجودما جدا شده است . به همین خواطر ناقص و بی ریخت شده ایم. قسمتی از وجود ما در زابل و نیمروز ، قسمت دیگر در غور و چخچران و هرات و باد غیسات و قسمت های دیگری در شمالی و بغلان و پنچشیر و… گم شده اند . این تکه های گم شده در بیداد گه استبداد ، باید دوباره همدیگر را باز یابند . جو هویت سازی فعلی ، دسیسه مکارانه استبداد بوده که ،از حلقات حاکمه کنونی سرچشمه میگیرد . مادام که فرزندان خراسان بزرگ به سر کله همدیگر میزنند ، افغانستان بیداد گه استبداد خواهد بود . این دیگر درس تاریخی است . جان برادر . خلیلی و محقق زیر ریش جناب کرزی چسپیده است و کرزی و افغان ملیتی های طالبی دارند هویت سازی میکنند . اگر فردا خارجی ها بیرون شوند چی

  28. سرور ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۰ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۳۰

    سلام خدمت دوستان عزیز و بالخصوص اقای لومانی
    من برای اولین بار این سایت را مطالعه میکنم و نظریات جالبی دیدم
    دوست گرامی اقای لومانی گرچی در اصل مقاله تان چیزی دیده نمیشود و شما بیشتر داست نوشته اید اما در قسمت نظریات من نمیدانم که شما از زیر ریش ربانی و یا شورای نظاری ها چی دیده اید که این قدر پیش مرگانه با روش های مختلف از انها به دفاع برمیخیزید و میخواهید که هزاره هارا به انان بچسپانید .
    و گذشته از ان تما قتل عام سه ساله مردم هزاره در غرب کابل و فاجعه غمبار و خونین افشار را به گردن شهید مزاری انداخته اید .
    ایا اگر رهبر شهید همچون اکبری و یا شما تلاش میکرد که هزاره را به شورای نظار بچسپاند ان وقت رهبر خزد مند بود ؟
    عزیز برادر هر کس میتواند بنویسد ولی شما که با هر عقیده و مرام که هستید کاری ندارم اما بدان که هزاره ها به رهبر شهید احترام دارند و اگر رهبر شهید نبود شما و امثال تان در دهن برچه مجاهد نماهای شورای نظار بنام خلقی و کافر پاره پاره میشدید . این مفکوره ان ابر مرد بود که سرپوش بر سر شما و امثال تان گذاشت تا کسی به شمایان اسیبی نرساند .
    عزیزم یک کمی عاقلانه بنویس و به رهبر مردم توهین روا مدار .

  29. کبوتر ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۱:۰۶ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۶

    سرور جان شما ازو افغان ملیتی هایی نیستی که پارسال در دایکندی دفتر باز کردند ؟ با وضعیت کی دارین پیش میروید ، کوچی ها حتی رنگ تنبان آدی های خودرا برای تان پرچم درست کرده و نام تان را هم افغان گذاشته . مثل گوسفند هر موقع دل شان شد حلال تان میکند و هر موقع دل شان شد نوازش تان میکند .
    بدا به حال تان که ادم نه میشید .

  30. اواره مدام ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۲:۲۵ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۲۵

    اقای لومانی تو حتما از کدام منبع برای تفرقه اندازی پول میگیری اگرنه این مفکوره هایت قابل تحمل نیست. مناطق هزاره توسط عبدالرحمن خان به کمک دولت هند وقت از مرد هزاره گرفته شد و علت دیگر ان هم عدم تندهی مردم هزاره به دولت مرکزی بود اقای لو مانی تو باید از تاریخ مطلع باشی. در غیر ان فساد نیانداز و چیزی که بدست مردم هزاره مانده انرا هم دود و نسوزانی. کمی هوشیار شو. زمانیکه اقای کشتمند تصمیم مسلح کردن مردم ازره را داشت ادمای مثل تو ک ی ر اخوند های مرتجع ایران را محکم چسپیده بود.

  31. (خاموش) ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۳:۳۷ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۳۷

    حضرات گرام سلام !
    از کجاشروع کنم ؟ ملیت که گزشته اش را فراموش کند به ناچار به براحه میرود .
    نویسنده کتاب, نویسنده مقاله نویشته خود رامیکند ازدید گای خود . مطالعه و قضاوت با ماست . اگر در آن نویشته نهفمیدیم چیزی دست گیری ما نکرد مقصیر نویسند نیست .(فقر فرهنگی فاجعه انگیز تر است از فقر نان است) من به عنوان فرزند نابکار هزاره قهرمان . درحاشیه هستم وبودم . خواهیشا کمی بر نویشته ها نظرات تمرکز کنید . زود قضاوت نکنید ما به زود قضاوت کردن عادت داریم . من از نویشته های برادر لومانی درد های فراوانی را حس میکنم. انسان درد من و درد دیده هست . امروز باید درد ها را به صورت اوسطوره به گفته شما خیال بروز داد . اگر نه سوزانده میشود .

    اما از نظر برادر ! ولی تزکره بنام تاجیک که میکرفته این زخم عمیق تر در پیکره ما هست .
    برادر ! همه چیز تغیر ۹۰ درجی کرده و میکند (ما تاکنون در محور صفر درجه درحرکت هستیم) مستبید و استبداد, رجال ورجاله پرست, حاکم ومحکوم , استسمار و استحمار , سلطه جوی و سلطه طلب, نا باوری و خودباوری , گرک کشمیر و معلم دانشگاه امروزی , اورزگان و بهسود……حتی پلورالیزم

  32. میر احمد لومانی ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۴:۱۵ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۱۵

    جناب آواره مدام ! شما دیگر از جنایات امینی فاشیست تان یک مقدار خجالت بکش و مسکوت بمان !
    شما و وحدت هزاره و فارسی زبان ها خیلی دور تشریف دارید . تفاله های سیاست عبدالرحمن خان را نشخوار بکن و در کنج طویله ات ارام بگیر .
    امتحانت را داده اید . کوچک ترین اندیشه مخالف را درنطفه خفه نمودید . و حالا بنام هزاره دیکتاتوری و حق کشی دیگری را راه نیندازید. دیکتاتوری و حق کشی در ریشه ریشه وجود تان گره خورده است.

  33. ازره ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۴:۲۷ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۶:۲۷

    اواره مدام واقعا تو خیلی افراط مونی دفی دیگه یک خلطه دشنام برایت میروم که خوب مزیشی بو چیشی تا دیگه بلدی مردم درد سر نشنی .

  34. میر احمد لومانی ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۵:۰۷ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۷

    خاموش عزیز !( استاد گرامی) ، شما چشم و چراغ مردم ما تشریف دارید . ممنون از کوچک نوازی تان !

  35. خاموش ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۷:۰۳ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۳

    ۲) کسانیکی سنگ مارکسیست را ناسیونالیست را لیبرالیست را به سینه میزدانند ومیزنند . و یا (خدامحورآن ) که سنگ حکمت خدائی را در سینه میزنند یا میزدانند . همه با تغیر افکاراستبدادی عملکرد ها . از خدا محوران , عبدالرحمان, عمر,دادالا,سیاف , ربانی… از دیموکراتها,ترکی,حفظ الا,ببرک کارمل,داکتر نجیب ,تا ظلمی خلیلزاد . دیروز دیموکراتها اقتدار نظامی خود بر ملیت مظلوم ما تیست میکرد . امروز ظلمی خلیلزاد در کتاب خود نویشته میکند . هزاره ها(شیعه) در ایران درس میخواند (آخوندها) نباید جایش در افغانستان باشد . جای مولا های (سنی ها )را میگرند این چهره های آزادی خوا ما ! از اساتید دانشگاهی شان استعدادکشی میکنند. نسل دانشگاهی دیگران انجمن را بنام جوانان عهد . در مقابیل جوان ما و پیر زن مظلوم. استاد ما خود را در کلمه مصلحت آویزان میکنند . ازدانشخوی ما در مقابیل دیگران دست در زیر بعل, روزه سکوت , خار درچشمان اوستخان در گلو . در مقابیل خود همدیگر را میبلعیم میخوریم ,پاره میکنیم.شیرغورانی هستیم . همچنان کی در فضای انترنیت میخوانیم .دیروز استبداد در لباس دینی امروز درلباس لیبرالیستی. دیروز باشلاق شرعت امروز با شلاق مدرنیته برهویت قشری ما حکمروائی کرداند. استبداد استبداد است, شلاق شلاق است. در هر عصر وزمان در هر لباس.اوف چی درد آور بریک ملیت بر یک انسان . ما از استبداد ۲۵۰ ساله گپ میزنیم. فریاد کنید استبداد تغیر کرده خود را عیار کنید .امروز چرا عبدالخالق نمی سازیم؟ چرا چهل دختران نداریم؟ چرا بشردوست ها نداشته باشیم؟ درس در س این درد ماست آقای لومانی با تو هستم دیگرعلمی نویشته نکن . معنی کلمات را نمی فهمیم. هر کلمات را تو به کار میبری در واقع از حلقوم پاره من است. استبداد تغیر کرده ما در اطراف صفر درجه هستیم . خود تان را آدم محور میگرید از بحث شما من خجالت میکشتم. پوزش خمعی. استبداد ۲۵۰ سال پیش نیست . در لباس دیکر آمده

  36. خاموش ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۷:۵۴ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۵۴

    (۳) باز استبداد تا کی استبداد؟ یادر لباس دین یا در لباس لیبرالیست . باز شلاق تاکی شلاق ؟ یابا شرعت یا با لیبرالیست یا با مارکسیت…. یا توجه مدرنیته .یا با ناسیونالیست , با حکومت خدا در روی زمین . ما میدانیم ! استبداد در هر لباس میاید و آمده صرف باور نداریم , خود را باور مند سازیم .
    دوشمن استبداد هستیم , هیچ حرکت نداریم مات شدهایم به توقف دوچار شده ایم.
    زمامدار را میشناسیم از کنار ما حرکت کرده تیغ بر گلوی ما میگزارد. اما فرمانبردار او هستیم .
    تشنه علم ,هنر ,ادب ….نظامی ,پولیسی هستیم , اما نمی آموزیم.
    سیاسی هستیم در سیا ست خوب میفهمیم , اما در میدانها حضور پیدا نمی کنیم اگر پیدا کردیم خود را باور نداریم میدان را به نفع دیگرآن واگزار میکنیم.
    قدرت تحلیل وبیان وبرسی و تفسیر را داریم , هیچ چیز را تحلیل,تفسیر,برسی نداریم….اگر یک نفر پیدا شد همه میگه …..
    هم دیگرآن ما را مورید تمسخور قرار میدهد , هم خود ما خود را مسخره میکنیم .
    قدر تفکیک را نداریم. نمونه ! آقای بشردوست وزیر پلان بود. تا زمانیکه ۵۰ چند موسیساتی دوزدی زور داران را تعطیل نکرده بود . آقا بود زمانیکه مانع دوزدی شد یعنی در دوزدی صحیم نشد , ختاب کرد بشردوست دیوانه هست . آنها خنده کرد . ما هم هاهاهاهاها . راست است . چون داغ است .حق گوی است. در پارلمان برو یک نفر سواد بشر دوست را داره ؟ در افغانستان نداره.

    انسان باید به اندازه آروزی خود تلاش کند . یا به اندازه تلاش خود آرزوکند.
    اگر آروزی نابودی استبداد را دارید؟ با استبداد مبادیرت بیورزید. تلاش کنید .
    اگر دوشمن استبداد هستی ؟ نگزار استبداد بقاکند نسلی را بگزارد روشد کند……. خاموش.

  37. خاموش ثور ۱۰, ۱۳۸۹ در ۸:۲۶ ب.ظ -

    جمعه ۱۰ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۲۶

    سلام آقای لومانی عزیز و روشگر ! من در دست خودم بنودم مرا بخشیش کن .

    در مقابیل تو توند گفتم. چون درد تو درد من است .درد هزاره درد من داست .

  38. وکیل ثور ۱۱, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۶ ب.ظ -

    شنبه ۱۱ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۲۶

    سلام به همه دوستان ! نوشته های اقای لومانی از لحاظ ریشه تاریخی

    درست است که حکومت های استبدادی به شکلی از اشکال کتله های بزرگی وقطعات کوچگ از بدنه مردم مارا از ما جدا کرده است.ولی یگ چیز مهم را نباید از یاد برد که اگر انسان دردمند واگاه بخاطری اگاهی وبیداری ملت ومردم خود قد راست کند توسط مزدوران داخلی اجیرشده نابود میشود اگر تاجک هزاره دوست .ویاهزاره تاجیک بسند بخاطر اتحاد ویکدلی ملیت های مظلوم کاری انجام دهد سرنوشت اش مثل مزاری بزرگ میگردد. استاد شهید هم مخالف کدام ملیتی خاصی نبود وفقط حق مردم خودرا میخواست که چننین روحیه حق خواهی اوبزرگ مرد هم دربرابر حلقات رهبری بشتونهاغاصب وتاجک های انحصارگر هویدا واشکار است.
    ولی در شرایط فعلی از بسیکه این مردم جفادیده صرف نظر از جنبه تاریخی وتحلیلی ان اگرهر کسی قوم ومردم مارا کمک کند ظاهرا عزیز ماست اگر به اندیشه های اسلامی معتقد باشد یا ماتریالستی. اما در حکومت های تحت نام دین مردم ما سخت جفادیده اند مثلا دوران عبدالراحمن _خاندان اهل یحیحی _ربانی _ملا عمر ………

  39. خاموش ثور ۱۲, ۱۳۸۹ در ۲:۱۳ ق.ظ -

    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲:۱۳

    حضرات گرام سلام بخصوص برادر روشنگر آقای میراحمدلومانی .
    نخست تشکر میکنم از برادر آقای افتخاری راست را بیان کرد . اما عرض انیکه ! گرچند بنده تحقیق تاریخی نمکنم . اما به عنوان یک بچه هزاره عرض میکنم ! ما هزاره ها ترک تبار هستیم . بعضی ها گفته اولاد چنگیز است . در تاریخ داریم درحملات چنکیز بزرگترین قربانی را ما دادیم . در بامیان شهر (غولغوله) درکتابی ترجمه شده فرانسوی خواندم که ! اصیل ترین ملیت در افغانستان (هزاره) ترک تبار هستند . اما جریانات زمان. استبداد ها آنها را به چالیش کشانیده است . همچنانیکه دیدیم .
    من عرض کردم که استبداد را درلباس دیگر و در فکر دیگر وارید جامعه کرده(لیبرالیست) . شلاق را با تغیر نام بر پوشت و پهلوی خلق میزنند (مدیرنیته ) . افسار عبودیت را بنام دیگر بر گردنها نواخته (وحدت ملی) . (کدام لیبرالیست؟ لفظ فرنسوی به آزادی غلط ترجمه شده) لیبرالیست(اصالت مباحه همه چیزمباح ) کدام مدیرنیته ؟ کدام وحدت ملی؟
    برادر ! استبداد, زمامدار ! تغیر شکل تغیر لباس کرده . ما در همان مظلومیت باقی هستیم . پس ما هم خود را باید تغیر داد .
    با ید سواد, هنر … آموخت . ملیت ما در چهار راهی قرار دارد . فرهنگ خود را … گستریش بدهیم . اگر از استبداد رهائی پیدا کنیم . نویسنده گانی ما دانشجویانی ما , روشنفکران ما … همه پیر زنان ما .
    بر ۳ اصل برای ریشه یابئی تاریخ خود , فرهنگ خود تحقیق کند و برای آینده اولاد های خود حرکت کند .

    ۱(فکر استراتراتیزیک ۲ براورد استراتیزیک ۳ عمل استرتیزیک ) عنوان قرار داد .
    تحقیق گران ماباید کلمه را شکافت . باید کلمه تجزیه کرد.
    دیگر باید به ندازه آرزوی خود تلاش کرد یا به اندازه تلاش خود آرزو کزد . تاریخ ریشه یابی میکنید ؟ از استبداد رهائی میکنید؟ حرکت کنید. …..من هم نظرهم فکر با برادر توانا لومانی هستم. خاموش

  40. صبور پایدار ثور ۱۲, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۱ ق.ظ -

    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۵۱

    سلام دوستان وبگرد . بار اولم بود که به جمع وبگردان این سایت پیوستم و خوشحالم که این همه آدم های با احساس و با درک و درد اینجا نظریه میدهند . راستش نویسنده آغای لومانی بیش از حد صاحب ادعاست و دوست دارد که از او تمجید شود و هر آنچه را نوشت دیگران به به و چهه چهه گفته و تعریفات و تمجید هایشان را روانه اش کنند به همین دلیل آغای خاموش را استاد می گوید و به منتقدین واقعی پرخاش میکنند ! شاید بهتر باشد هرکسی که اندیشه اش را بیرون میدهد تحمل نقد و انتقاد را هم داشته باشد !؟ در این میان بسیاری از دوستان حق دارند زیرا من خودم یکی از قربانیان افشارم که برخی اعضائی خانواده ام را از دست داده ام و از نزدیک شاهد آن فاجعه بوده ام و بارها سایه ای مرگ را بر سرم حس کرده ام سرانجام زنده ماندم و… اما این آغای لومانی از آن فاجعه به زخم چرکین یاد میکند و مقصر هم رهبران خود ما را میداند و مسلم که بهترین رهبر در آن شرایط شهید بابه مزاری بود نمیدانم تقصیر او در کجا بود که این آغای به اصطلاح بخیه زن تاریخ هزاره نمی خواهد آن را بیان کند . راستی مردم کدام را باور کنند ؟ ((دم خروس را یا قسم حضرت عباس را )) آیا چسپاندن شما هزاره ها را به آریا درست است یا جنایت های رهبران تاجیک در طول تاریخ از باچه سقاو تا ربانی ومسعود و… را اکنون . آغای بخیه زن شما رنج بیهوده بخود نده میان هزاره و آریا و یا هزاره و تاجیک جز همان زبان هیچ اشتراکی وجود ندارد . ادعای شما از تاریخ بسیار ناچیز و نا کافی است بهتر است در موضوعی بنوسید که تخصص و توانائی دارید و آن وقت کمتر مورد نقد قرار خواهید گرفت چیزی که شما را بسیار اذیت میکند ! مردم هم نمیتوانند نقش ((بز اخفش )) را برای شما بازی کنند ! و هرچه شما گفتید سر بجنبانند و دم بر نیاورند . اگر این گونه می اندشید همان بهتر که آفکار پریشان خود را بخیه بزنید و گرنه … عرض خود می بری و زحمت ما میداری !!؟

  41. میر احمد لومانی ثور ۱۲, ۱۳۸۹ در ۳:۱۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۱۰

    برادر عزیز صبور پایدار سلام !
    در هیچ مقطع تاریخ ( صده های اخیر ) تاجیکان تا بدان پیمانه قدرت مند نبوده اند تا هزاره گان را به سلاخی بگیرند . گر چند از دید گاه این حقیر هزاره و تاجیک برادراند و اگر شیطنت قوم غالب خنثی شود ، نزدیک ترین متحد اند .
    برادر در شرایط فعلی اوغان ملیتی ها با کمک بخش مشخص ی از هزاره که از بدنه حاکمیت تغذیه مینمایند ، دارند تداوم اندیشه ها فاشیستی عبدالرحمن را عملی مینمایند . در حادثه جنایت بار افشار ، سیاف را کلا از یاد برده ایم . در حال که سیاف همواره در جنگ های کابل طرف اصلی قضیه بوده است . این فراموش کاری توسط حاکمان فعلی هزاره دارد در جامعه نهادینه میگردد . جون به نفع دسته خاصی میباشد . برادر ایکاش ما از حالت به قول شما( بز )بودن خار ج شده و انسان گونه بیاندیشیم

  42. میر احمد لومانی ثور ۱۲, ۱۳۸۹ در ۳:۲۰ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۲۰

    اگر رهبر شما ( مزاری شهید ) در یک مقطع حساس از تاریخ گاندی گونه جامعه افغانستان را ، و یا( حد اقل) ملیت هزاره را ، راه بری ( رهنمایی) مینمود و به یک سر منزل نجات میرساند . امروز ، من یکی ،خاک مزارش توتیای چشمم میکردم . برادر بر اساس حفظ منافع ملیت ام دارم سکوت تلخی را قورت میدهم . ایکاش گوسفند بودم و همه چیز را راهت قبول می توانستم …

  43. حمید ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۶ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۰:۱۶

    سلام آقای لومانی!
    این درست است که توده عظیم از مرد م هزاره درمیان تاجیک ها حل شده وشما دنبال پیدا کردن شان هستنید ولی این راه درستش نیست که شما انتخاب کرده اید وقتی که کسی شما را هیچ قبول نداشته باشد شما چیطور میتوانید او را دوست وبرادر خود خطاب کنید و از او توقع همکاری داشته باشید انیها چندین بار حدی عقل در یک قدرت نسبی دست یافتن هیج وقت در هیچ جای اینها برای هیچ عقلیتی کاری نکردن بلکه بر عکس انها را در پهلوی شان تحمل هم نکردن پس شما نمیدانم چرا اینهمه اصرار دارید . ..اگر شما میخواهید خود را پیش مرگ تاجیک ها بسازید تا توده ار مردم از دست رفته تا ن را باز بدست بیارید ینظر من اشتباه است انها به نوعی خودشان هم میدانند که از کجاهستند و به کیها تعلق دارند انها وقتی بدانند که اصل مردمش اینگونه خود را مظلوم بیچاره احساس میکنند به دیگران اتکا میکنند آنها هم از بازگشت شان سر باز خواهد زد و تر جیح میدهند همانی که هستند بمانند اگرمیتوانی از اتحاد هم بستگی مردانگی شهامت خودت به مقصد خود برسی خوب وگرنه به کسی که هیچ وقت بتو وفا نکرده بلکه بر عکس از پشت بتو خنجر زده اتکا نکن … ما مردم هیچ وقت به تاجیک ها و دیگران دوشمن نبوده ونستیم بلکه آنها هستند که همیشه از صداقت مردم ما استفاده کرده و به ما ضربه زده است ما البته جنایات عبدالرحمن فاشیست خون خوار را فراموش نمیکنیم ولی پیش مرگ شدن تاجیک ها برای چه ای چه درد مردم ما را دوا میکند… هروقت انها خودشان سری عقل امدن و دست دوستی وهمکاری به طرف ما دراز کردن صادقانه در تعهدات شان عمل کردن ما نکردیم حق با شماست در ضمن خدمت عرض کنم از اوغان خو مالوم است زور دارد هر کاری خواستند کردن و باز هم امکان دارد بکنند اگر ما مردم همین طور پارچه پارچه بودیم راحت تر هم میکنند این را بدان که هیچ تاجیکی نمیاید از تو دفاع کنند پس تو هم بی حهت خودرا پیش مرگ نساز .یا حق

  44. میر احمد لومانی ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۹:۰۴ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۹:۴

    حمید جان بازهم سلام ! این همه آب در اسیاب حزب افغان ملت ( خلیلی ، محقق- کرزی سیاف ) انداختن گناه نا بخشودنی میباشد . سخنان شما ها روح عبدالرحمن را شاد نموده ، و قلب آقای اشرف غنی خلیل زاد را .
    به اصطلاح خوب( تر درشته سبز ریشقه دار ) پیش مان انداخته که این طوری راحت به نشخوار مصروف هستیم . "نه خیر " من یکی گوسفند نیستم .
    بگذار خالق وار پیش مرگ باشم مرک و زنده گی یک دفغه است . جی خوب تا در راستای بیداری رنجدیده ترین انسان ها (هزاره گان ) بمیرم .
    دویت عزیز ! در فلسفه مقوله علت و معلول و جود دارد . هزاره و تاجیک در گذشته ها یکی بوده اند و باهم برادر و متحد و حال باهم در این شرایط حساس و سرنوشت ساز نه میتوانند کنار بیایند چرا !

  45. هزارستان ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۹:۰۹ ق.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۹:۹

    این … میر احمد نیمچه آخوند فکر میکند با خارج رفتن حالا روشنفکر شده و ….. به این و آن حمله میکند. برو اول دهانت را خوب شست و شو کن و بعد نام بابه مزاری را بر زبان بیاور. حتما مادرت تاجیک و پدرت هزاره است که اینگونه گرایش متناقض به این یکی و آن یکی داری. یا شاید …. باشی. بهرحال باید از …. اصل قضیه چیست.

  46. ازره ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۰ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۴۰

    هزارستان! هر که تحت نام ناب هزارستان مینوسد باید درست و خوب بنوسد و هر که چرند مینو سد باید تحت نام چت و جولا ویا چتلستان بنوسد . وتو هم شاید ابی تو ادی و اتی تو ازره بوده . خبر داری که باز بیسود تحت تجاوز طالب کو چی قرار گرفته امی چند وقت پیش . این کار برای شما عادی شده مثلیکه.

  47. راه رو ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۱:۳۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۳۲

    سلام دوستان

    تشکر از ابراز نظر تان

    سلام مخصوص خدمت آقای هزا … راستش دستم یاری نکرد این جمله را درباره کسی بنویسم که بجای استدلال فحش ونا سزا تحویل مخاطبینش می دهند . هزارستان اسم مقدس که هر کس نمی تواند با آن نام اظهار نظر کند .

    اگر این استدلال درست باشد که می گویند هر کسی را از دوست داران یا دوستان اش باید شناخت که برای مرحوم مزاری باید گریست که چه کسانی و با چه ابزاری دارد ریشه این مرد را از بیخ بن می خشکاند .

    راستی طرفدار های مرحوم بابه مزاری همه اش از همین نوع است اگر نیست باید صف خود را از این …. جدا کند و نباید خود را به عنوان طرفدار این مرد شریف جا بزند تا با حماقت خودش آبروی این مرد را از بین ببرد .

  48. هزارستان ثور ۱۳, ۱۳۸۹ در ۲:۳۲ ب.ظ -

    دوشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۳۲

    حاشیه روی را کنار بگذار جناب نیمچه ملا! برای کسانیکه دنبال خود ستائی اند و سعی میکنند در روشنفکری تو خالی و پوشالی زندگی کنند فکر نمیکنی اینگونه گفتن سزاوارش است؟ چرا میخواهی منفی بافی کنی؟ مهم اینست که ببینی همین کامنت بالا چقدر در تو صدق میکند. مزاری همیشه خورشید تابنده است و هیچگاه …. نمیتواند شخصیتش همیشه جاویدش را ملوث سازد. انتخاب هزارستان بعنوان مشخصات من در اینجا هیچگونه ربطی به بابه مزاری ندارد و بیخود منفی بافی نکن.

  49. جمعه علی ثور ۱۶, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۶ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۰:۱۶

    هزارستان احمق که تیشه در ریشه خود میزنی تو اصلا فا میدی که جناب لومانی چی گفته ؟ احمق مطلق هستی .

  50. در جواب جمعه علی ثور ۱۶, ۱۳۸۹ در ۹:۱۵ ق.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۹:۱۵

    به گفته تان شاید احمق مطلق باشم. ولی تصور نمیکنم کسی احمق تر از شما و همان پدر خوانده ات (میر احمد لومانی) یافت شود. یعنی شما در عرصه احمق بودن گوی سبقت را از همه ربوده اید. مبارک تان باشد!

  51. جمعه علی ثور ۱۶, ۱۳۸۹ در ۲:۵۱ ب.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۵۱

    هزارستان بچیم با ای گپا روح عبدالرحمن خان نیکه خودره شاد مونی . شادی گک

  52. خاموش ثور ۱۶, ۱۳۸۹ در ۷:۱۹ ب.ظ -

    پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۹

    سلام و دورد فراوان خدمت برادرآن درد مند و درد دیده و دردکشیده .

    میدانم . درخون یکا یک ما استبداد عجین شده و در جریان هست. فریاد برای رهائ از زیر یوغ استبداد در حلقوم هر کدام ما میغلتد و مینالد….
    حتی در چهره ما استبداد نقش بسته کرده است . اما اما اما ! من خواهیش میکنم. از تو برادر ! کسی را همدیگر خود را خطاب به … نکنیم. چون شخصیت خود ما زیر سوال قرار میگیرد (آبروی انسان, خون انسان) . هر کس از دیدگاه خود نویشته میکنند . تو تو تو تو ! برادرآنه نقد کن نه خطاب… به. اگر اطلاعات تاریخی داری برادرآنه نقد کنید . او جورم نکرده او هم از دید گاه خود خواسته ما را از زیر یوغ استبداد رهائی بخشد. راه را باز کند . حساس نشوید, دلایل منطقی ارایه دارید نه (احمق) شرم است . شاید اکثر اینها که فحاشی کرده (اقوام دیکر ما باشند) اگر نه ما تحمل همدیگر خود را داریم . آقای(لومانی) هم نور چشم ماست . تو هم نور چشم ما هستی. تو در جای خود و لومانی در جای خود .

  53. وکیل ثور ۱۸, ۱۳۸۹ در ۸:۲۱ ق.ظ -

    شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۸:۲۱

    سلام به دوستان سایت !
    دوستان گرامی . این سایت را همه میخوانند بیبین دوستان جاغوری وقار وعزت خودرا حفیظ کنید وبه یک دیگر احترام بگذارید عفت کلام وعظمت تحریر را در نظر گیرید توهین و کلمات نا صواب برای هیچ کس وبالخصوص جاغوریها گرامی معقول ومناسب نسیت واین جملات زشت مشکل ما وشما را حل نمی کند اگر نوسینده هستید یا محقق وصاحیب نظر ….. چنین کلمات وجملات به هیچ وجه مناسب حال شما خوبان ودلسوزان جاغوری نسیت تحمل وحوصله مندی برای همه شما دوستان خواهانم سربلند باشید

  54. صبور پایدار ثور ۱۹, ۱۳۸۹ در ۷:۴۶ ب.ظ -

    یکشنبه ۱۹ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۴۶

    آغای لومانی سلام دوباره برار گل دشمنی با افغان ملیتی ها به جای خود ولی کثافت کاری ها و جنایت های شورای نظار را هم نباید فراموش کرد ! رهبر شهید بابه مزاری کاری کرد کارستان ! او در واقع مردم خموده و خاموش و فراموش شده را زنده کرد و هویت گم شده ای مردم ما را بازیابی کرد او در واقع این مردم را در یک شب ره صد ساله برد من نمیدانم شما چرا خلاف جریان شنا می کنید و به هرکس خلاف نظر ات گپی زد پرخاش می کنی مثلا آوره مدام بیچاره را خر و طویله و … توهین می کنی ؟! اگر تحمل نظریات دیگران را نداری جان برادر این چرندیات را ننویس ! ؟ این مطالب تو سر تا پا دروغ تاریخی است زیرا هیچ گونه اشتراک نژادی میان هزاره و تاجیک وجود ندارد زیرا هزاره از ترک و مغول و تاجیک آرایای است اگر باور نداری در آینه نگاه کن تا فرق میان چهر ه ای خود و تاجیک را بفهممی ! مگر اینکه به قول برخی از دوستان رگی از تاجیک داشته و خون آنها در رگ ات جاری باشد .
    به هر حال مردم ما همان گونه که جنابات اوغان و عبدالرحمان خانی را فراموش نمی توانند همان گونه جنابت های شورای نظار و ربانی مسعود را !؟ بهتر است درست بیندیشی و درست بنویسی !