هم سرنوشت، به دادم برس !

مدبریت ۷:۲۰ ق.ظ ۲۲

 بنام خداوند !

میر احمد لوامنی

به  آنها یی که  به آزادی ایمان دارند !

 آواره ام  ؛  آواره تر از  هر نسل دیگر . بی خانه ، بی خانمان  و  بر باد رفته !

آواره  ام ؛   آواره  هر کشور  ،  هر مملکت  ،  هر شهر و کوی برزن ،  هر بیغوله و کار گاه  و  اردوگاه هایی  آواره گان ،  در  گوشه و کنار دنیا !.

حضور   تلخ  آواره گی  خویش را  در همه  جای  این  جهان   می بینم ،  و حقارت تلخ بیگانه بودن خویش را  همچون زهر ی  جرعه  جرعه  سر می کشم.

ققنوسی ام  در  آتش  استبداد  و ، در برزخ ” جهل مطلق ” « خلق» !   و ،  استحمار آنها یی که  سال ها  در  اهرم قدرت  دینی   و  دولتی ویرانم  نموده اند ،  و  در تاج شرف  قداست  مردمی  در لاک   دین و  مذهب و قبیله  خزیده اند . و از سنگر دین  ، مذهب  و قبله به تاراج  و اغفال ام گرفته اند . و بنام  دین  و مذهب و   قبیله  به سلاخی ام گرفته  اند و به حراج ام گذاشته اند ! .

و در میان شعله های  آتش  جهنمی ، به جرم  تولد  در  سرزمین افغانستان و افغان بودن ،  عمرم  به  تباهی  گرفته شده دارم  می سوزم و شاهد سوختن خویش، می باشم ! 

افغانستان ؛ یعنی  جهنمی  که  در ان  انسان  می سوزد و  انسان در  رنج  دایمی خویش هر  صبح  و شب ،   ز قوم ”   جهالت خویش را ”    همچون   شوکران   ؛  قطره ، قطره    سر می کشد !

 در  این  سرزمین  ؛  ز قوم سهم  انسان های آن است !  سهم  آن ها یی که ،  ایمان   به خداوند و معاد را  همراه  با  شرف و وجدان  خویش  در  فاضلاب  سیاست های  کثیف  و زد و بند های ما کیا ولی گونه   قبیله و باند های  ترور  تریاک و  تزویر  به  دفن نگرفته اند !!

 و افغانستان   این  منجلاب سیاست های  مکر ،حیله ،  استبداد و نیرنگ !   سرزمین فریب  و حیله  ؛  که ؛ حتی خداوند را  نیز  به  فریب گرفته اند !  

 انسانی  هستم ؛  مربوط به نسل سوخته  ! نسل  قتل  عام شده  و  نسل به  تاراج رفته !  تمام آرزو هایم را به  آتش کشیده اند و  آمال هایم را  تبدیل به  ویرانه  نمودند .   نیمی بیشتر  از هم نسل هایم   به  سلاخی گرفته شدند  و نیمی دیگر نیز  آواره گان  دیار  درد اند و غربت  !

بدن ام را ،  وجود ام را   گرگان وحشی  و کفتار های  بی رحمی شرحه ، شرحه اش بنمودند . این است  که  در هر گوشه  و کنار این جهان  ، تکه  های وجود ام آواره اند  و خانه بدوش !

 نی کشوری  داریم  و نی هم  مملکتی ؛  نی  رهبری   و نی هم دلسوزی !  هر   ناکسی  به نام ” رهبر ” و بابا  و …   آمد و  داغی   استبداد  و زخم  نا سوری  بر روح  ،  روان  ، و پیکر  مان گذاشت  و رفت !!

 هر  رهبر  و ناجی  و بابا،  نظر به  توان و استعداد خویش  به دم  تیغ  مان کشید ؛   هر  مستبدی  که  بیشتر به  سلاخی مان  گرفت ،  قهرمان تر  و  بابا تر  توسط   معرکه دلالان مرگ  و سودا گران آدم  ،  بر ما  به  تحمیل گرفته  گردید !!

در این  سرزمین ،  توجیه  جنایت و استبداد ،  در هاله ی از قداست  و مشروعیت ،   تبدیل به یک  اصل و  بناء مقدس گردیده است !!

  قدم به قدم این سرزمین  قبرستان  من است !    کابل ، مزار، میمنه،  غزنی ،   هرات ، قندهار ، هزارستان  و  …  

از  لحظه ی که  خودم را باز شناخته ام  ؛ جنگ  است و  ویرانی . آتش  است و استبداد است و  بمب  است  و راکت  است  و  مسلسل است و قتل عام ها .   گوش بریدن  است  و گردن  بریدن  و  سنگسار نمودن  و در محضر خلق  به سلاخی  گرفتن و ….

در ده و قریه مان  جنگ های  میان  تنظیمی   برادران جهاد گرمان   لانه و کاشانه  مان  را به  ویرانی گرفت  .  و  در شهر  راکت    و   موزاییل های  ان ها !  و در قصبات تانک ،توپ  و هواپیما های  دولت  و  ارتش  سرخ !

 خلقی ها  بر مسند قدرت بودند.گفتند  دشمن  دین  و وطن  هستند ؛ کافر  و لامذهب  هستند ؛  قاتل  انسانند  !! راکت  و موزاییل ها یی هم  که هر روز در کابل جان ده  ها  نفر بیگناه  را  می گیرند ،  نیز مال  دولت خلقی اند!  باور مان شد ؛ و    به برادران  جهاد گر مان  دل بستیم !!؟ نشستیم  و در خفا ،  برای شان دعا کردیم  و از نان شب مان  زدیم  و  برای شان  کمک ارسال کردیم !!

دیدیم جهنم  کشور، مملکت ، و بخصوص  کابل را ، در پسا حاکمیت  خلقی ها !!!

  ای  وای  خداوند کعبه ؛   تو شاهد  قتل عام  های  برادران  جهاد گر مان  نیز بوده   و هستی !  بیایند ،  آنها یی  که به حقانیت  تو  ایمان دارند ؛  و تو را  ناظر و شاهد بر اعمال خویش می دانند ؛  آمار بگیرند .  کدام  جریان   دست شان بیشتر به  خون انسان های بیگناه و معصوم  این  دیار  آغشته اند  ؛ خلقی ها ،  و یا برادران  جهاد گر ما . بخصوص ، در مناطق  هزاره ها  !!؟؟  

 نفرین خداوند بر آنهای که  انسان کشتند ؛  کشور به  ویرانی  گرفتند ؛ حیات و بود  و نبود این سرزمین را به تاراج  بردند و عامل  بدبختی و سقوط  مردم رنجدیده ما  در  قهقرا  گردیدند !!  قاتل  و   خائن ، در هر صورت  جنایت کار اند  دی
گر !خلقی و  مجاهد  و طالب  ندارد .

حال اکثرا  مد شده است  تا با اسناد موثق و غیر موثق کشور های خارج و همسایه را در کشتار ها  دخیل و مقصر میدانند !!  آقا جان  مقصر هر که  هست  ؛  عامل من و  تو بوده ایم  ،  این  دیگر تبرئه   ندارد !!

وقتی که جامعه ی  به  سلاخی گرفته می شود ،  این دیگر  توجیه  ندارد !  نه میتوان گفت ،که  من خوب انسان  کشتم  و دیگران  بد !  پس انسان کشتن ” من  ”  و جریان  من ،  موجه  بوده است !!؟

جناب  شیخ  ” ایکس ”  حق  کشتن و سلاخی توده ها را نداشت ؛ ”  من حق داشتم  ”  !!؟؟؟

عبدالرحمن خان  حق نه داشت بکشد ، کشتن او  جنایت است و کشتن من ،  صواب ، جهاد و  بهشت !!؟

فلان کس حق  نه داشت به ناموس  مردم  تجاوز نماید  ، من حق داشتم !!  آقا جان ؛کی به تو این حق را داده است ؟؟!   همین که با کمک یکی از همسایه گان  و یا کشور های دور تر سازمانی را سر براه  نموده  و تفنگی بر شانه انداختی ؛  پس باید  در میان  مردم  ادعای  خدا یی  نموده  و  ادعای مالکیت بر جان و مال  و ناموس  مردم را نیز بنمایی   !!؟ !

آقا جان  وقت که  تو مرا به  سلاخی  میگیری ؛ برای من  قربانی  شده  ،  چی فرق میکند  که تو کی هستی  و چه هستی !     هزاره ی  ، ازبکی  ،  افغان هستی   و یا تاجیک !!؟   فاجعه این جا است که من کارد ترا بر گلو خویش  احساس  می کنم  و  خون ام  توسط  تو ریخته  می شود ، این اوج  فاجعه است  !

 فاجعه اینجا است  که تو به من هیچ  ارزش  و حق  و حقوق  انسان بودن را قایل  نیستی  و حیات ام را که  ودیعه  خداوندی است ، از من می گیری . به کدامین جرم ؟؟! فقط بدین جهت که  همانند تو؛ نه میاندیشم ؟؟!

بد تر و فاجعه  بر انگیز تر اینکه ، بعد این کشتن و سلاخی  نمودن ام را  بر من  توجیه دینی – مذهبی  و   قبیله ی می نما ید. و فاجعه بر انگیز تر از  آن  این که ،   من باور ام  می شود !  این جا است که  گلبدین  ،  سیاف  ،  ملا عمر  و   دها  جنایت کار دیگر نی تنها  تبرئه   می شوند  ،  بلکه  به  قداست   می رسند !!

در این  چهار راه  فاجعه  من  باید  زنگ  هشداری  باشیم   جهت  ختم  فاجعه !  لذا  از  فاجعه  باید بگوییم ! لطفاً  بر دهن ام  قفل  زنید  و  خاموشم  نسازید !! من ققنوسی ام  در آتش استبداد  ، لطفاً  به تیر ام  نه بندید !! 

لطفاً  مجال  فریاد ام دهید تا  درد آدمیت را  در این سرزمین  به  مویه بگیرم !

من ؛ مربوط به  نسل  فاجعه ام  !  نسل درد ، نسل  خون ،  نسل باروت  و آتش !

  خداوند میداند  که در یک روز شاهد  پر پر شدن  صد ها نفر  نیز ، بوده ام .  و برای  صد ها نفر  تابوت  ساخته ایم !   من  شاهد    متلاشی  شدن  بدن  انسان بوده ام . من تکه  پاره های  قطعات   وجود انسان را  در آسفالت  خیابان ها دیده ام و … ما  نسل؛ شاهدان  زنده  سلاخی  انسانیت در برزخ  افغانستان می باشیم .

  من ،  مربوط  به نسل فاجعه   و نسل  فریاد ام .  با تمام  گنگ  بودن  خویش ؛  سرا پا فریاد ام .  فریادی  از درد و فاجعه .  فاجعه ی که بر من و نسل من رفته است ! 

لذا ؛ ان ها یی  که  درد  ما نسل به خون  نشسته را درک  می کنند   و  به  انسان  و کرامت وی  و عدل  الهی  ایمان و باور  دارند  و قلب شان در  عشق به آدمیت ،  آزادی  و برابری  می تپد  دست  یاری  به  سوی  شان   دراز  می نماییم –  که  سخت  در درد  خویش ، وا مانده ایم !

آقای  ایکس ،   آقای مجاهد ،  آقای  خلقی   و … مرا  قربانی  مصلحت های  گروهی ، تنظیمی ، قبیله ی  و سیاست  های  مکر و حیله خویش ننمایید !!

همه گان حق دارند تا  جنایات شان را  توجیه بنمایند !؟؟ 

کشتن ، به سلاخی گرفتن  و تاراج  سرمایه  های مادی و معنوی جامعه و مردم  را توجیه  دینی  و مذهبی و قبیله ی  بنمایند !  اما  من  مملو  از درد  و اقیانوس از رنج   فاجعه  انسانی، در  جهنم سکوت خویش بپوسم  !؟؟ که ، بادار  و ارباب  بر خر   مراد خویش   سوار باشد !!؟

نه خیر  این  منصفانه  و عادلانه نیست !!

  دوستان کمک ام نمایید !!

 آقای  ایکس ! حال که  تفنگ ات را  در کنج  بیغوله ها پنهان نموده  و راکت    روشنفکر بودن را    به گونه  مضحک  و رسوا کننده ان  بوزینه وا ر  در میاوری ؛   مجال سخن  گفتن  ام ده !  …

 

+;نوشته شده در ;چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۹ساعت;۷:۲۰ توسط;میر احمد لومانی; |;

1,544بازدید

۲۲ دیدگاه »

  1. هموطن جدی ۲۲, ۱۳۸۹ در ۳:۴۰ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۲ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۵:۴۰

    برادر محترم لومانی عزیز, سلام بر تو باد.
    چه پر درد و علمانه و حق سرودی. خالق یکتاه گواهست که این درد هر انسان مظلوم این ویران خانه است. ای وای بروزی که آه مظلومانه مادران غمدیده و ناله معصومانه کودکان ستم کشیدهء این دیار ماتمزده, گریبان گیر این کرگسان ستم پیشه گردد و تعفٌن نجاست خون نا پاک این دژخیمان هرزه ,اندام نحیف و در بند کشیده مام وطن را یکبار دیگر بیازارد.
    ولی آرزومندیم که این آوان آخرین دوران حیات ننگین این ناکسان باشد. انشاء الله.

  2. علی یک فرزند مهاجر و دور ازوطن جدی ۲۲, ۱۳۸۹ در ۵:۵۳ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۲ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۵۳

    خداوندا تو شاهد باش که هرکسی خود را تبرئه میکند .
    خلقی هم میگوید من کسی را نه کشته ام و دستانم به خون حنا نه بسته بلکه من پاک نفس تر از دیگرانم .
    همان خلقی که دارلمعلیمن هارا قتلگاه پدر وبرادرانم ساخت .
    همان خلقی که غیر از خودش و اعضای حزبش کسان دیگر را انسان نمیخواند .
    همان خلقی که باعث آواره گی پنج ملیون انسان از سرزمین و زادگاه شان شد و به کشور های بیگانه تا امروز بی سرنوشت و بدون وطن اواره گشتند که من یکی از فرزندان همان مهاجران ۳۰ سال پیش هستم که بچز چند صباحی بوی وطن به مشامم نرسید.
    خدایا امروز امروز همان خلقی از برکت جور و ظلم مجاهد و طالب که همه نوکران اجنبی و بیگانه بودند هستند ، خود را فرشته زمان و حکومت طالمانه شان را که بنیادن گذار قتل و غارت و انسان کسی بودند ، حکومت مترقی مینامند .
    امروز همان خلقی قاتل دوباره فخر افرینی میکند و کسی که به ملیون ها انسان اجازه نفس کشیدن نمیداد ، اکنون با خیال راحت بر دیگران فخر فروشی میکند و بر مرگ پدران و برادران دیگر انسانها لبخند میزند .
    بخند ؛ بخند ای نابکار که تاریخ سرنوشت من را همین طور سیاه وسفید ترسیم کرده که توگاهی بر آواره گی ام بخندی و گاهی بر مرگ بابا و برادارنم .
    من چیزی ندارم که بگویم بجز اینکه قطرات اشک یتیمان شهدای طنده بگور شده توسط باند شمارا جمع نموده و بر صورت کثیف تا بپاشم .
    ———————————————————-
    میر احمد لومانی !
    علی جان عزیز سلام !
    نفرین خداوند بر آن هایی که تحت هر نام و بهانه یی خلق خداوند را به سلاخی گرفتند إ و نفرین خداوند و خلق خداوند بر آنهایی که این کشتن و اهانت و ظلم بر مردم را توجیه دینی و… نموده و توده ها را گوسفند میشمارند !
    برادر از آواره شدن گفتید ! مردم شریف جاغوری تا هنوز نه مرده اند و شاهد صد ها هزار آواره جنگ ها تنظیمی مجاهدین بودند . فکر نه کنم که همه گان خداوند و وجدان خویش را قربانی مصلحت های گروهی خویش بنمایند .
    برادر چرا از نقد در هراس هستید . شما اگز پاکیزه و مقدس تشریف دارید ، پس از چی در هراسید !!؟؟ و در پایان من هر گز از جنایات انجام توسط هر گروه و یا سازمان ی جانب داری نه کرده و نه خواهم کرد جناب قاسمی !

  3. علی قاسمی جدی ۲۲, ۱۳۸۹ در ۶:۱۱ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۲ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۱۱

    لومانی بزرگوار عرض ارادت !
    به نظر شما من بی عقل هستم و از بی عقل نباید انسان دانشمندی همچون شما که خود را عقل کل میدانید پاسخ مدبرانه بشنوید .
    اما در مورد سوالهای تان شما سوالی را مطرح نکرده اید بلکه شما همچون تاریخ پنج دوره یی کمونزم ، زنده گی شهید مزاری را به دوره های مختلف تقسیم بندی نموده اید . دیگر اینکه شما تمام ملیت ها و رهبران مجاهدین را که در کابل جنایت کردند مبرا میدانید و فقط تمام گناهان را به دوش مردم هزاره و رهبری حزب وحدت می اندازید در حالیکه شاهدین وقایع همه میدانند که این بی خردی از زبانی و مسعود و باند پنجشیری بود نه حزب وحدت . که شما این موضوع را نمی پذیرید .
    دیگر اینکه شما خود را از کشتار و ریختن خون انسانها و مسلمان مبرا میدانید ، من بر این باورم که چی خود انسانی را بکشی و یا چی در قتل یک انسان خوش بینی نشان دهی چندان فرقی نمیکند . شما شاید در عصر حاکمیت حزب دموکراتیک تان باعث قتل و شهادت چندین انسانی بالواسطه شده باشید که این کار خود گناه شمارا بیشتر میکند و پشتیبانی از رژیم مزدور کرملین بیشک بد از پشتیبانی از رژیم های مجاهدین ، طالب ویا کرزی است .
    هیچ فردی از گناه خالی نیست اما مرد آن است که از کناهانش خجالت بکشد .
    نه اینکه خود را از کناه معصوم و همه را بر کردن دیگران بیندازد .
    سرنوشت مردم و کشور را من و تو از خارج با شعار ها یپوچ و تهی تغییر داده نمیتوانیم ، بلکه سرنوشت کشور و مردم ما در همان کوچه پس کوچه های مملکت تغییر پذیر است که نه من و نه تو همت رفتن را به ان دیار داریم .
    پس نباید وسیله نفاق و تفرقه بین مردم به نام حزب و جبهه و غیره شویم .
    موفق باشید

  4. میر احمد لومانی جدی ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۳۲ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۳ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱:۳۲

    جناب قاسمی عزیز درود بر شما !
    برادر در کجا من گفته ام که خدای نا خاسته جناب عالی بی عقل تشریف
    دارید ؟؟! من که یادم نمیاید تا یک همچنین بی احترامی نسبت به جناب عالی نموده و خودم را به استهزا کشیده باشم ! شما سرور ما تشریف دشته و دارید . دوم من در کجا خاسته ام تا از جنایات خلقی ها دفاع نموده و کی خاسته است تا از رهبران خلق و پرچم بابا و نیکه و یا چهره مقدس ساخته و بر گرده ملت به تحمیل بگیرد . سوم نه میدانم که جناب عالی به خداوند و حقانیت وی تا به کدام پیمانه ایمان دارید . که انشالله کاملا ایمان دارید . پس حق نام خداوند است . باید حق را گفت و آن را نباید به کتمان گرفت ، هر چند تلخ باشد . من هم از جنایات خلقی ها میگو یم و هم از طالب و هم از مجاهدین . ظلم که در زمان مجاهدین بر ملت هزاره رفته است از تماد ادوار تاریخی دیگر از نظر من سنگین تر است. کشتار آن زمان بیشتر است و هم چنان آواره های آن زمان . تکرارا برادر اگر به حق ایمان داری ، پس حق بگو و حق بشنو ! چهارم . در بنا اسلام اول توحید است و دوم عدل . اگر به عدل ایمان و باور داری ، پس کشتار هزاران نفر انسان بیگناه توسط مجاهدین را چی توجیه میفر مایید!
    آیا اگر ما معتقد به بخشش خون انسان مظلومی از جانب خداوند باشیم ، آیا اصل دوم بنا مکتب اسلام را که همان عدل خداوند ی میباشد را زیر پاه نگذاشته ایم !!/

  5. میر احمد لومانی جدی ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱:۵۰ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۳ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱:۵۰

    جناب قاسیمی عزیز ! هررهبر باید به نقد کشیده شود . نه میدانم که دوستان چرا میخواهند تابو سازی بنمایند . من به شهید مزاری به اندازه ارزش وی به حرمت واحترام قایل ام نی بیش و نی هم کم . من وقایع را با چشم سر دیده ام . برای من کشتن انسان هیچ توجیه یی ندارد . ان هم کشتن هزاران نفر آن های را که کشته شده اند و من ان ها را میشناسم برای شان هیچ توجیهی نه میتوانم بیابم . شما لطف نمایید روشنایی بیندازید و علت کشتار ها روشن نمایید من ده ها نفر از لومان را میشناسم که مظلومانه به قتل رسیدند . شهادت و کشته شدن ان ها یک درد و درد عظیم تر این که ، روی مظلومیت ان ها خاک در چشم مردم پاشیده میشود . جناب قاسمی عزیز من یکه نیستم ! من از آن حالت عبور نموده ام . اگر توجیهی دارید من سرا پا گوشم و سایت جاغوری یک در خدمت تان . بنویسید و توجیه نمایید !!

  6. فهمیده جدی ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۳ ق.ظ -

    پنجشنبه ۲۳ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۱۳

    جناب قاسمی و جناب میر احمد لومانی سلام
    شما اگر هرگونه خصومت شخصی و خانواری و منطقوی دارید لطف نموده از طریق امیل های شخصی تان باهم ردو بدل کنید نه در سایت جاغوری ۱ که هدفش اطلاع رسانی عمومی و خدمات فرهنگی است.
    شما با هم بحث منطقی ندارید بلکه جدل میکنید و در جدال هیچ کس کوتاه نمیاید ولو به ناحق باشد.
    پس لطف نموده بیش از این اذهان خوانندگان سایت را مغشوش ننموده و از جدال های کتبی بیشتر پرهیز نمائید.
    ما همه خاطره های خیلی تلخی چه از دوران شوروی و چه از دوران جنگهای داخلی داریم. خاطره های خصومت خزبی و برادر کشی تحت نام نصرو نهضت و …… نام های کثیف دیگر.
    ما در تلاش هستیم که تفکرات و اندیشه های پر از جهل و نادانی آن زمان را در گورستان تاریخ برای همیشه دفن نمائیم تا بتوانیم برادر وار در کنار هم زندگی نموده و از هویت قومی و نژادی مان که به دست قبیله گرایان متعصب پشتون در حال نابود شدن و پایمال شدن است دفاع نمائیم. نه اینکه دوباره قبر ها را با نوک قلم مان بشکافیم و دوباره جنگ حزبی و منطقوی را شروع نمائیم.
    شما اگر متفکر هستید و اگر نویسنده هستید بروید مطالب بنویسید که در دفاع از حقوق پایمال شده هزاره ها باشد که این فرض بر ما از اوجب وا جبات است نه اینکه دوباره خصومت های حزبی را دامن بزنید.
    ببینید که امروزه در کشور ما (و در به اصطلاح ) حکومت ما چه جریان دارد و چه حقوق که از ما پایمال نمیشود و چه ستم های که بر ما روا نمیدارند . و آنوقت نیک بیندیشید که این گونه جدل ها و بحث های بی فائده چه نفع برای ما خواهد داشت.
    امید وارم اگر تند نوشته باشم بنده را ببخشید.

  7. نافام ! جدی ۲۳, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۷ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۳ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۲:۳۷

    برار فامیده جان سلام! داغ نشو / یک بخش از جنایت ها را میخواهند به عنوان فصل مقدس بر ما تحمیل کنند . میخواهند حقیقت را وارنه جلوه بدهند و به حکومت شان ادامه بدهند . نسل جدید نباید قربانی جهالت شوند . نشل جدید باید بدانند تا اشتباهات گذشته تکرار نشود . دان لومانی بیچاره را با جوال دوز ندوزید که ده بین این همه قلم بدست تنها او همت کده و کم کم واقعیت ها را بر ملا میکندو الی د ر زیر خروار ها دروغ و درغ خاد مردیم ! لومانی برار قلم تو حق نویس باشد !

  8. بی طرف جدی ۲۳, ۱۳۸۹ در ۲:۴۷ ب.ظ -

    پنجشنبه ۲۳ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۴۷

    درود بر راست قامتان تاریخ همچون لومانی ها

  9. خاوری جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱:۴۸ ق.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱:۴۸

    برادر کرامی کوشش کنید که اخبار ازسراسر افغانستان تهیه کنید برای هواداران ویبلا ک تان موفق وشاد باشید

  10. هزارستانی جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۲:۳۴ ق.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۲:۳۴

    … بس کن تو را به خدا بس کن از این همه چرندیات و ناله و شکایات. تاریخ را فراتر از ۳۰ سال بخوان، افغانستان ۳۰۰ سال استکه بد تر از دوران تو را سپری کرده است. ۶۲% هولوکاست و فروش زنان و دختران مردم و…… هزاران جنایات دلخراش دیگر و حال تو امده فقط از سی سال دوران خود فقط شکایات داری مثلی که فبل از تولد خودت افغانستان کشور اباد و مرفع و گل و گلزار بوده است.
    تو نیار به عروسی و تشکیل خانواده داری تا از تنهایی نجات پیدا کرده از این مشکل روانی نجات پیدا کنی.
    جاغوری یک را با چرندیاتت دلگیر و خسته کن ساختی

  11. مریم جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۳:۳۹ ق.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۳:۳۹

    من رویاهای اینده را بیشتر از سرگذشت های دور و نزدیک گذشته دوست دارم. آینده در دستان من است و من هم قادرم اینده ام را انطوری که میخواهم، اگر نه همچون مدینه فاضله و بهشت برین، بلکه به اندازه توانی که دارم بسازم. گذشته دیگر در دسترسم نیست و من هم هیچ امکانی و قدرتی در تغییر حتی همین چند ثانیه ای که اکنون گذشت ندارم. غبار گذر ایام بر روی همه حوادث تلخ و شیرین ایام گذشته نشسته است. تاثیر این غبار ایام به حدی است که حتی سنگ خارا را در مقابل ان دوامی نیست. جز حسرت و یا تاسف و یا خاطره ای سیاه و سفید در کنج حافظه از گذشته چیزی باقی نمانده است. همین است که نمیتوان در مورد گذشته با یقین کامل استدلال کرد و فقط میتوان در ان مورد گمانه زنی کرد. حتی اگر حقیقتی هم در میان باشد گوشی شنوایی را کمتر میتوان برای ان سراغ کرد و در تغییر مسیر اینده هم نمیتوان استدلال تاریخی را جایگزین عقل درمانگر کرد.تاریخ را باید انگاه ورق زد گه دلیل منطقی برای رجعت به ان جهت تعیین یا تغییر مسیر اینده یافت. امروز ها تعیین کننده فرداهاست. عقده ها ،بغض ها ، حسرت و تاسف را بهتر این است که در زباله دان تاریخ انداخت. عواقب روانی اندیشه ها و خاطرات ناملایم گذشته تاثیرات ناگواری بر روند زندگی کنونی افراد دارد و مانع در مقابل اعتماد به نفس و لذت بردن از زندگی است.

  12. هادی جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۶ ق.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۴۶

    مریم جان این را باید دانست تکرار تاریخ یا عدم آن بستگی به میزان فهم از گذشته دارد. ملتی که تاریخ و خود را نداند بعید نیست که تاریخ برایش تکرار شود.

  13. میر احمد لومانی جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۴ ق.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۰:۵۴

    خواهر خوبم جناب مریم سلام و درود بر شما با چنین گفتار تعقل گرا !
    خواهر عزیز از ان جا یی که با کلام منطق بحث مینمایید ممنون شما و من امید وارم تا بازدید کننده گان سایت جاغوری یک این این امر را بیشتر معمول فرمایند !
    خواهر عزیز ؛ بدون گذشته آینده یی وجود نه خواهد داشت . این غیر علمی و به دور از منطق میباشد . جامعه متشکل از افراد است و شما بگیرید شخصی را حا فاظه اش را پاک کنید تا گذشته اش را به فراموشی بگیرد ، از وی چی ساخته خواهد شد .
    گذشته ها معیار تشخیص خوب از بد و نیکی از شر بوده و بر اساس همین تشخیص ها قضاوت نمود ه و برای آینده باید اقدام و عمل گردد .
    تعداد ی بر خر مراد سوار اند و دست شان هم تا فرق در خون اغشته اند لذا از باز خوانی گذشته در بیم اند . گذشته ها را باید همچون عبرت برای اینده در نظر گرفت .
    جناب مریم عزیز . برای سال یاد شهادت فلان … تجلیل به عمل میاید . ده ها و صد ها پیرزن مفلوک که دلبندان اش را توسط همین بهمان … به سلاخی گرفته شده است و سال ها است که در سوگ ان ها عزاذار اند چی نو جیه میتوان نمود . ایا این توهین به عدالت و ارزش انسانی نیست ؟؟ خواهش مندم خواهر عزیز جواب دهید !! همه چیز را ماست مالی کردن و فریب دادن گناه نا بخشدنی است در پیش گاه عدل خداوندی ! موفق و حقبین باشد خواهر م !
    خواهر عزیز گفته اید که شما رو یا های آینده را بیشتر دوست دارید تا گرد و غبار گذشته ها را ، خواهر من ، من بر عکس ، درد های گذشته را نه میتوانم فراموش بنمایم . من خون های به ناحق ریخته شده را نه میتوانم فراموش بنمایم . من سیلی که بر صورت ام نواخته شده است را نه میتوانم فراموش بنمایم . من ظلم به انسانیت و جفا در حق وی را نه میتوانم فراموش بنمایم . من نمیتوانم ! لذا فرق میان ما از همین جا آغاز میابد . و هم چنا نسبت به آینده نیز نگران ام . نظر به شعور نسبت بخ آن زنگ خطر و هوشدار را نیز به صدا در میاورم !
    بله خواهر عزیز زنده گی شیرین است در صورت که عدالت ، مساوات و دموکراسی توام با رفا در جامعه بر قرار باشد .

  14. میر احمد لومانی جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۲:۵۹ ب.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۴:۵۹

    دوستم ( هزارستان ) مر ابه چرندیات نویسی متهم نموده اند !! برادر اگر گفتن از درد میلیون ها نفر چرندیات است ؟ !پس رحمت حق به شعور و وجدان شما ! توصیه نموده اید تا تشکیل فامیل داده و ازدواج نمایم !؟ تا شاید سرم در آخوری مصروف و مشغول گردد . نی برادر عزیز من از درد و مسئولیت مینویسم نی از روی عقده / در جایی که من زنده گی مینمایم دسترسی به زن ، شراب و دیسکوتیک همانند آب خوردن برایم مهیا میباشد . اما من مشکل شکم و زیر شکم ندارم !! ممنون از توصیه شما ! من از آن حالت عبور نموده ام .حال قلم مسئولیت من است . خدا وند شاهد است ! به نظر شما مشخص من راجع به چی باید بنویسم ! از تاریخ درد ناک گذشته فرموده اید من باد جناب شما کاملا موفق ام ! گذشته چند صد ساله مان مملو از درد و جنایت است . اما اگر کسی بیاید در مغز جوانان ما به خصوص هزاره ها از استبداد قهرمان سازی بنماید چی !!؟ شما لطف کنید مقالات حقیر را یک بار مرور نموده و بخوانید . من در حد توان از استبداد تاریخ های دور نیز فراوان نوشته ام . هزارستان عزیز استبداد ، استبداد است . دور و نزدیک ندارد از همه آن باید نوشت نمیشود بخش از تاریخ را قیچی نمود ه و دور ریخت و یا هم اینکه بی شرمانه آن را به تحریف گرفت / اگر تحریف تاریخ ره به جایی میبردو قبیله گرایان اوغان زیاد کوشش نمودند و///

  15. علی قاسمی جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۵:۲۷ ب.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۲۷

    سلام و احتزام مجدد خدمت همه دوستان در جاغوری یک خصوصا برادر محترم اقای فهمیده عزیز!
    برادر محترم من و برادر دانشمند اقای لومانی هیچ نوع خصومتی خدا ینا خواسته نداریم ، نه شخصی ، نه خانواده گی ، نه منطقوی و حزبی . و در قسمت نظریات هر مطالعه کننده حق دارد که نظرش را درج کند . من و اقای لومانی فقط نظریات هماهنک نداریم و درغیر ان اگر ایشان از من بزرگ تر است من زانوی ادب در مقابل شان میزنم و احترام دارم و اگر من بزرکتر باشم ایمان دارم که ایشان مرا خواهند عفو کرد .
    اما باید نظریات درج شود و هرکسی حق دارد که نظریاتش را ارائه کند تا تبادل نظریات نباشد درد ها از قفس سینه بیرون نیاید . نسل های دیگر ما و شما کور خواهند ماند .
    برادران عزیز یک ملت انوقت به پایه اکمال میرسد که از گذشته خود با خبر باشد و درس بیامو زد تا اینده اش را مطابق با آن ترسیم کند .
    ما و شما عضو و شاخه های یک پیکر نیم سوخته هزاره هستیم که باید در صدد چاره باشیم و از هر درب تلاش و تجسس نمائیم و همدیگر را تحمل داشته باشیم .
    بامید موفقیت همه و سلامتی دوستان

  16. دیدار جدی ۲۴, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۰ ب.ظ -

    جمعه ۲۴ دی۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۰

    سلام.

    ۱) آینده روشن را می‌‌توان بر مبنای شناخت از رخداد‌های گذشته بنا نمود. حال اگر گذشته‌های ما وارونه به نسل‌های بعد انعکاس داده شود نه تنها دیگر چشم اندازی روشن برای آن ترسیم نمی‌شود بلکه در شرایط کشور ناهمگون افغانستان نسل‌های جدید ما به سوی فاجعه دیگر سوق داده خواهد شد.

    ۲) لومانی عزیز! نویشتن از حقٔ و حقیقت تلخی‌‌های فراوان به دنبال دارد. طبعا با انتقاد‌های تند و گزنده مواجه میشوی که غالباً به دور از منطق و از روی فوران احساسات نشاط مگیرند. حقیقت نویسی به مذاق کسانی‌ که خود در تحمیق و سؤ استفاده از تعداد اندک فریب خوردگان قوم دست دارند خوش نه می‌‌آید و به ناچار رفتار نا شایسته از خود بروز می‌‌دهند. به آنها توجه نکن و تا می‌‌توانی‌ از حقٔ و حقیقت بنویس. رسالت قلمت را پاس بدار که حقٔ با حقٔ طلبان است.

    برایت آرزوی موفقیت دارم.

  17. فرزند یک قربانی زمان جهاد جدی ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱:۲۲ ق.ظ -

    شنبه ۲۵ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱:۲۲

    جناب لومانی خداونداز شما راضی و علی مدد گار شمو باشد !

  18. بیگ از نروژ جدی ۲۹, ۱۳۸۹ در ۹:۲۹ ق.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ دی۱۳۸۹ ساعت: ۹:۲۹

    سلام.

    جناب رویش گرامی! کاش می‌‌شد کمی‌ به گذشته برگردید و عوامل ایجاد تشتت و پراکندگی ما هزاره‌ها را نیز به تحلیل و بررسی بگیرید. از نقش سیاست مداران تمامیت خواه هزاره، از نقش فتنه گرایانه جناب خودت و نشریات امروز ما و عصر برای عدالت و بالاخره از همدستی تان با تنگ نظر‌ترین جنایت کار تاریخ افغانستان "جناب آمر صاحب" حکمتیار که در حضیض ذلت همین چند روز قبل از اسلام آوردن برادران هزاره خود داد سخن کرد، سخنرانی‌ های شماره دار انجام دهی‌. اینهمه برای نسل جدید هزاره قدر مسلم نیست که هر گاه به فاجعه افشار و فجایع غرب کابل، بامیان و… می‌ رسی‌ تنها بگفتن کلمه فاجعه بسنده می‌‌کنی‌ و پرده کتمان بر روی آن می‌ کشی. فقط نگو فاجعه ۲۳ سنبله، بگو که در آن چه گذشت، چه کسی‌ چه کسی‌ را کشت، چند نفر و به چه گناه به قتل رسید. بگو از نقش خودت در جهت دهی‌ شقاق و نفاق بین هزاره ها! از ترسیم لغت نامه ادبی‌ من و تو به جای ما در فرهنگ هزارگی، از هزاره و سید، از ایجاد اصطلاح هزاره درباری و هزاره علوی و از ایجاد شکاف عمیق در صفوف هزاره‌ها به هر شکل بر مبنای تفکّر تمامیت خواهانه جناب تان و عالی‌ جنابان دار و دسته تان. نگفتن اینهمه درد‌های نگفته است که مغز استخوان هر هزاره را تا عمق می‌‌سوزاند. کتمان تاریخ است که پرده سیاه بر روی چشم انداز آینده روشن می‌‌اندازد. اینهمه ترساندن مردم اینبار برای کدام پلان دیگر طرّاحی شده است؟ چه موج را این بار می‌‌خواهی‌ به راه بیندازی؟ این بار آنها را به کدام مسلخ می‌‌بری؟ کدام اصطلاح جدید در فرهنگ لغات هزارگی کم است؟ اگر باری از شریعتی‌ اصطلاح درباری و علوی را وام گرفتی اینبار ورود چه کلمات به جا مانده؟ خودی و غیر خودی؟؟؟ بس است برادر. من تو را بخشیدم و بیا و مردی کن و تو نیز اینبار مارا به زیر ساطور یکی دیگر مفرست. از منیّت‌ها عبور کن و بپذیر که هزاره انسان آگاه است که می‌‌تواند همچنان که از ۲۰۰۰ عبور کرد از ۲۰۱۴ هم عبور کند. به جای آنها تصمیم نگیر و به جای ایجاد وحشت برای آنها حد اقل آنها را به حال خودشان بگذار. چرا که می‌‌دانم از تو امید نیست برای امید دادن.

    این کامنت را ذیل سخنرانی‌ رویش در جمهوری سکوت گذاشتم. فکر نکنم آنها نشر کنند. از اینرو اینجا هم می‌‌فرستم.

  19. صابر جدی ۲۹, ۱۳۸۹ در ۵:۳۴ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ دی۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۳۴

    نکته خوبی اشاره داشتی. من هم از کوته نظری و توطئه گرایی و عوام فریبی اینان متنفرم. نمیدانم چه قساوت و شقاوت در سالهای قبل انجام داده چون همه اینها از یک به اصطلاح ابشخور اب میخوردند و فرصت طلب بودند و با اعمال ناشایست شان از گرده بیچاره ها و از احساسات عوام بیگاری بکشند و سود جویند. از اینکه بعد از سال ها سرش به سنگ خورده و پیشیمان است و لا اقل در جهت اگاهی دهی و رشد جامعه اقدام کرده و عملکردش اکنون به نفع مردم است باید اینان را بخشید. اگرچه نمیتوان به صداقت اینان اطمینان داشت چون ازمون خود را داده است و کسی هم نمیداند که باز هم پشت صحنه کدام بازی در جریان کدام توطئه و از صحنه بدر کردن ها و عوام فریبی و معامله اتفاق میافتد. فقط میتوان با دقت مراقب بود.
    ولی به گفته ان ضرب المثل از کوچک ها لغزیدن و از بزرگ ها بخشیدن است.
    و فقط یک عرض مختصر دیگر اینکه
    چنین افرادی را که شما مورد سرزنش قرار میدهید و واقعا هم باید قرار داده شود، لا اقل حسنش در این است که در صحنه است و عملا کاری را انجام میدهد
    پرسشم از شما اینست که اگر شما به اینان اطمینان ندارید چرا خودتان که اهل تدبیرید، استین را بالا زده وارد صحنه نمیشوید که از فرسنگ ها دور و از بستر گرم شمشیر انتقاد بر گردن انان فرود می اورید
    —————————————————————————
    دوست عزیز و محترم صابر جان سلام ام را پذیرا باشید !
    برادر همین نوشتن و به نقد کشیدن و فریاد اعتراض بر اوردن را در شرایط موجود یکی از اساسی ترین و ظایف ام میدانم . روشنگری را جز یی از ایمان ام میدانم . از همین سبب پیوسته هزیان گونه های درد الودی را به تحریر میگیرم . اینکه فرموده اید از جای گرم مینویسم ، جان برادر هر گز چنین نیست . با هزار مشکل دارم مینویسم . اما این جا احساس آزادی مینمایم چون سرم در دهیچ حلقه و دامی بند نیست و ازاد مینویسم . نی به امر و فرمایش . حقایق را مینویسم نی بر حسب مصلحت و… ! موفق باشید جان برادر

  20. همسایه جدی ۲۹, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۷ ب.ظ -

    چهارشنبه ۲۹ دی۱۳۸۹ ساعت: ۲۲:۴۷

    شاید امی لومانی امو گوساله یی باشد که گاو شده و درد مردم بد بخت و بیچاره موره دوا کنه

  21. ماتو جدی ۳۰, ۱۳۸۹ در ۳:۳۹ ق.ظ -

    پنجشنبه ۳۰ دی۱۳۸۹ ساعت: ۳:۳۹

    ای برار تا گوساله گو شوه دل صاحب او شوه.

  22. سخی حوت ۷, ۱۳۹۰ در ۲:۳۹ ق.ظ -

    یکشنبه ۷ اسفند۱۳۹۰ ساعت: ۲:۳۹

    سلام دوست گرامی و محترم!
    همه گفته اند با گفتار نیک و پرارزش من چه بگم فقط اینرا علاوه میکنم بسیار عالی آموزنده و رهنموددهنده بود مستفید شدم ممنون شما