هم قمندان دغل کار است هم بسترش خسک دارد

علی محبی ۱۲:۱۳ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
هم قمندان دغل کار است هم بسترش خسک دارد
mohebbi1هم قمندان دغل کار است هم بسترش خسک دارد
(یاد داشتی برای عزیز همدیارم،رمضانی قمندان جاغوری)
سلامم به گرمی دست ای دوست دلم لحظه ی با دلت رو بروست عادت ندارم تبدیلی اداری – وظیفوی را تبریک بگویم اما آمدن تان در جاغوری را خوش آمدید می گویم و دستت را به گرمی می فشارم چون تاهنوز خستگی نبرد با طالبان در تن ات جا مانده و انشاالله در فضای آرام جاغوری، این خستگی به در می شود. خسته ی کار و وظیفه نباشید و غرور تان مستدام باد! همین قدر خبر دارم که تا هنوز با غرور ایفای وظیفه کردید و سر بلند تبدیل شده اید و این دو ویژگی را کمتر کارمندان و مامورین نظامی در این کشور دارد.من همین قدر شنیده ام و صرف شما را باری در دفتر حاجی اسد/ زره ور زاهد دیدم و بشتر نمی شناسم و توفیر هم نمی کند. حتمن از کارکرد قمندان های قبلی و قمندانی جاغوری اطلاع دارید و من میخواهم چند نکته کوتاه را برای شما خاطر نشان کنم که اگر حوصله داشتید بخوانید: یکم: همین حاجی اسدالله انصافی که خدایی اش دوست اش داشتیم و داریم و جای شک نیست که انسان شریف و کاکه و فرهنگی است، در زمان قمندانی اش از مردم خلاف قانون به سبک پادشاهی قدیمی نعل پایی می گرفت(حالا از برکت رنجر تیر پایی) و ما بعد ازین که از قمندانی غزنی هیات آمد خبر شدیم که این نعل پایی قانونی نبوده است. اصلن عسکر نعل ندارد بلکه از برکت کمک های خارجی معاش و پوتین رنگ کرده عسکری دارد(چه فرق می کند با چپلاق پهره بدهد و پوتین اش را به قیمت مناسب بفروشد) و تهی دل گفتیم:” حاجی شیری هم یگان مشتک آرد کیده ده. خب، هر مقبول یک عیب داره (از سری شوخی) ” خدا یار حاجی، خوبی های زیادی داشت و عمرش دراز! دوم: آقای علمیار که بهتر است دکاندار و دکانیار بگویم،جز وظیفه ی قمندانی هر وظیفه ی دیگر داشت. دیگر کار هایش را همکاران تان در قمندانی بهتر میداند اما همین قدر که این بنده خدا گشنه چشم بود و در ضمن سر میزی و زیر میزی و بغل میزی و دم سرک میزی و غیره بعد از ظهر ها رسمی از دکان ها گشت می کرد و من هر وقت این بنده ی خدا را می دیدم و آن شکم قمندانی اش و حریصی اش را به یاد ضرب المثل جاغوری گی می افتادم:” کوره گشنه ره نان پور مونه و چشم گشنه ره خاک گور” و اینکه ایشان چه کار های ناکار کرد و از پیش قمندانی نکاح خانه ساخته بود را بخاطر که سرپوش جاغوری لوج نشود میگذرم تا اربابان منطقه هم ناراض نشوند که بزرگان ما هستند و خدا عمرشان کوته کند. گفته اند: چو از باغ رعیت،ملک خورد سیبی غلامان بر آرد آن در خت از بیخ سوم: همین دوست و آشنای فرهنگی و ملایم و با انصاف ما: آقای حنیف احسانی، که خوب و بد جاغوری را می فهمد و به اندازه ی سه عمر من سابقه کاری و شناخت از مردم جاغوری دارد و برای بار دوم به حیث قمندان ایفای وظیفه کرد و حالا نمیدانم کجا تبدیل شده؛ نیز،جو گیر شد و کم فغان مردم را نکشید(بماند که این فغان ها ریشه در چه دارد و چرا) حتی در ماه مبارک روزه بجای قانون اساسی و لایحه کاری تحت تاثیر چند شیخ شوخ قرار گرفت و اعلامیه داد که: با کسانی که روزه می خورند بر خورد قانونی صورت می گیرد” و این اعلامیه اصحاب ”قرار داد” را به شمول ”مشروطیت اول و دوم” در گور تکان داد و نزدیک معادلات دولت ملت(Nation stat) و تمامی دست آورد ”ویستفالی” که در آن قواعد و قرارداد مردمی نقش دارد و عسکر،عسکر مردم و دولت است نه عسکر خدا( و خدا از عسکر های که نعل پایی می گیرند و به جای تلاشی جیب پالی می کنند، بیزار است) را برهم بزند. هم چنین به خاطر که دزد نیایید و دکان ها را دزد نزند (پیشگری از دزدی/تدبیر) اصلن گشت و گزار را از روی شب ممنوع اعلان کرد،که جای شکر هم دارد (اصلن کار به جا هم است،مردم اگر امنیت میخواهند گشت و گزار نکند و کیل کیل هوایی نگردند،در خانه بشینند) این عسکر ها هزاران کار واجب دارند،همین تیم والیبال و سنگ گیرک شان برای مردم کم مدال آورده؛ از خدا میخواهم این عزیز فرهیخته که جدای از قمندانی بزرگ ماهست، را به سلامت دارش! نیما گفته بود: چای ات بنوش از گندم زار وجود ما یک مشت کاه می ماند (البته حالا که قرن بیست و یکم و عصر دموکراسی است از چپار و کاه نرم خبری نیست، تریشل است و کاه درشت و زحمت زیاد) چهارم: این افسران و سر بازان قمندانی ما که یال و کوپال شان ستبر و مرغوله باد و هرگز خاک نبرد روی کاکل های زری شان ننشیند جز خاک،میدان والیبال و سنگ گیرگ و رنجر دوانی در بین بازار ها و دود زغال بخاری در زمستان؛ جز مسلک نظامی به هر مسلک دست بالا و ید بیضا دارند. قبل از تقرری تان(کما فی عادت گینه/سابق) در مورد شما معلومات کافی بدست آورده اند و مطابق با خوی و خصلت تان رفتار همی کنند و برنامه های دقیق و زمان مند دارند. یکی از عوامل سیه روزی و ناکارآیی قمندان های قبلی هم همین عزیزان کاکل زری بودند. باری از دوستان نزدیکم قصه کرد که: ازمن پول زور خواستند و او زمان من از روی نزاکت چیزی نگفتم و حالا میدانم همین نزاکت ها مامورین ما را بی نزاکت کرده الا شما میدانید در دیار و خانه خود آدم پول زور گرفتن درد دارد به اندازه درد ”دیکس کمر و موریقه” ما از این خاطره ها فراوان داریم. وقتی این ع من به کرات برخورد ناشایست سربازان و مامورین ملکی و نظامی ولسوالی با مردم دیدم و ازین بابت دلم خون است و شما خود میدانید: مردمی که در تمام فصل ها و جاها به بهانه های گوناگون سرکوفت خوردند و تحقیر شدند انصاف نیست در خانه ی شان نیز تحقیر شوند. زیزان را می بینم چطور خوبان را در خود حل می کنند به یاد مثل جاغوری گی ” بیخی دابه شیشتی روغنی بیخی دیشکه شیشتی سیاه ” می افتم که اتفاقا در جاغوری یا مجبوری می کنند پهلوی دابه(کارمندان فاسد) یا دیشکه(اربابان فاسد) بشینی که آرزومندم شما از فرصت زمستان در زیر گرمای روح افضای خورشید نشسته با درویشان عادی – بازاری گپ و گفت کنید و چای بنوشید.
788بازدید

کامنت بسته شده است.