چهار:غروب ها که از کار برمی گردم، مقداری زیادی از راه را پیاده می روم. در شهر مردان خاک آلود ولی آراسته ی کابلی از هر قوم و نژاد زیبا اند. تنوع رنگ مرا به یاد بهشت می اندازند. لباس های پر رنگ و گوناگون دراندازه های متفاوت، زنان و دختران زیبارو و خوش نگار و خوش اندام که چمیده جاده های کابل را دور می زنند، یادآوربازگشت زندگی و شادی در این شهر است. دختران و زنانی که آراسته اند و با موهای بلند سیاه گون وگاهی بافیده مرا به یاد روزهای خوبی می اندازد که شاعری می گفت: توکه مشکین دو گیسو در قفایی، به من گویی که سرگردان چرایی. زنان این دیار خوش اندامند، بر خلاف ایران و دیاران دیگر چاق و فربه نیستند. اینان طبیعی زیبایند، لذاست که زیبایند. زیبایی پنهان این شهر بی نظیر است.

پنج: غروب های غرب کابل از همه جا زیبا تراست. زنان، مردان و جوانان هزاره دور از هیاهوی تلخ گذشته و سختی روزمره، در خیابان ها می گردند و زیبایی و روح زندگی را در تن آشفته ی شهر می دوانند. باورم نمی شود هزاره را این قدر تغییر کرده باشند. همه دنبال زندگی و روزهای شاد آینده اند. پسران و دختران زیادی شب و روز در موسسه های آموزشی و دانشگاه ها و مدرسه ها مشغول آموزشند. تلاش برای آموختن در بین هزاره ها از تمام اقوام دراین دیار بیشتر است. صبح های کابل وقتی از دشت برچی و یا کارته سه می آیم، دنیایی از پسران و دخترانی را می بینم که با آراستگی تمام در راه آموزشند. زندگی این جا به خوبی جریان دارد. امید هم هست. اگر چند سپاه جهل در دروازه های شهر آماده ای ورودند. برخی از روزها که در دانشگاه کابل می روم و یا در ابن سینا و کاتب و یا از کنار تربیت معلم ابن سینا و سید جمال الدین رد می شوم، آرزوی دانشجو بودن در دلم روشن می شود. فضای داشگاه ها و موسسه های آموزشی آزاد است. کسی برای آرایش، لباس دیگرگونه و پوشش اذیت و تهدید نمی شود. حرف زدن آزاد است و رسانه های آزاد اندیش در همه جا نفس می کشند.

شش: نمی دانم با تمام نداشته ها و کمبود منابع، خاک آلودگی، مردان تند و خشین وطنم، نفس های تند طالبان و حامیان بی رحم آن ها و همین طور دولت نامرد، قومگرا ومرموز آن؛ چرا این خاک را دوست دارم. این روزها نفس آلوده ای طالبان از همه جا شنیده می شود. صدای تند وخشین طالبان با جسارت تمام از همه جا بلند است. طالبان برگشته اند. درهمه جا حضور جدی و پر رنگ دارند. در دروازه های شهر و در همه جا به راحتی آمد و شد دارند. طالبان واقعا برگشته اند واقعا برگشته اند. شک نکنید. شناخت طالبان از دولت و مردان جنوبی امکان ندارد. من با ناامیدی نفس می کشم و به روزهای نزدیک فکر می کنم که تمام آرزوها و تلاش های مردمم از بین خواهد رفت. اما دوستانم می گویند: طالبانی که دارند برمی گردند مثل طالبان پیشین نیستند. جنوبی های اند که دولتی اند. این گونه طالبان کروات خواهند زد ودرس خواهد خواند. اگرچند سرنوشت مردم من بازگشت به عقب است اما نه به تندی روزها و گذشته های دیروزی. من نگرانم، نگرانم. دلم نمی خواهد رویاها و آرزوهای بهتر شدن مردم وطنم گرفته شود. نمی دانم، هیچ کس چیزی نمی داند.