هوای تازه از پغمان بر آید (۳)

مدبریت ۸:۳۹ ب.ظ ۷

هوای تازه از پغمان بر آید (۳)

کابل افغانستان

 یک: کمیسیون شکایات انتخاباتی که من در آن کار می کنم، ساختمان نیکویی است درناحیه ششدرک  درشرق کابل. این ناحیه ی شهر زیباترین جای کابل است. دفتر کاری من ازهرگونه امکانات شهری و این روزی برخوردار است. انترنتی با سرعت بسیار بالا دارد که در ایران رویایی است. کارمندان حقوق بالا دارند و خوشحال و پرکار به نظر می رسند. امکانات زندگی با تمامی موجود است وسانسور وفیلترنگ معنایی در این دیار ندارد. دفتر بیشتر سازمان های جهانی و اداره های دولتی در این منطقه قرار دارد.

 در ششدرک، شهر نو و وزیر اکبر خان که منطقه ی اشراف نشین شهر است بیشتر دولت مردان و خارجی ها زندگی می کنند. جاده ها بیشتر بسته اند وفقط خارجی ها و مردان دولتی رفت و آمد می کنند. این منطقه بیشتر نظامی است و سربازان درهمه جا دیده می شوند. حصارهای دفاعی استوارند و مردان پشت حصارها ناپیداند. خانه ها اشرافی اند و نوع ساختمان ها بی نظیر. برخی ازخانه ها بیشتر به قصر شاهی شبیه اند تا خانه های مردمی. مهندسی ساختمان ها از نوع خانه سازی هندی و پاکستانی است تا خانه های که ریشه در این دیار داشته باشند. اگر خاک و باد، جاده های تخریب شده و آلودگی نباشند، زندگی ویلایی این منطقه ی از شهر بی مانند است. در این جا و این شهر زنان از آزادی خوبی برخوردار اند، آزاد و بدون حجاب در جاده ها رفت و آمد می کنند. زیبایی، خوش پوشی وتنوع لباس زنان و مردان این مردم بی نظیراند. چند بوستان زیبا و جاده های رویایی در این جا ساخته شده اند که با شکوه اند. غروب ها زنان و مردان کابلی دور از دغدغه های انفجار و انتحار در جاده ها و پارک ها قدم می زنند و به روزهای بدون جنگ می اندیشند. ماشین های این ناحیه آن قدر زیبا، ارزان و بی نظیرند که آدم را به زندگی و ماندن در این شهر وا می دارد.

دو: در دفتر کاری، من و ذکیه غنی و حامدعبید در بخش روابط عمومی، مسایل رسانه ای و مهندسی فرهنگی کمیسیون شکایات انتخاباتی کار می کنیم. ذکیه تاجیک است و حامد پشتون، اما روابط مان نیکو است. ما کمتر بحث های قومی و زبانی می کنیم، اگر گاهی تند می شویم دور از مسایل قومی از رهبران سیاسی حاشیه دارانتقاد می کنیم. بحث های مذهبی در کار نیست، چون هیچ کدام ما مذهبی نیستیم و بیشتر ملی می اندیشیم. البته این ظاهر قضیه است، در باطن ما به ناچارقومی می نگریم و مذهبی فکر می کنیم و زبانی می اندیشیم. ناخواسته گاهی نشانه های قومی، زبانی و مذهبی در کلام ما گل می کند. ذکیه از زیارت قبر مسعود می گوید و حامد از کریم خرم دفاع می کند و من گاهی از قتل عام افشار می گویم و گاهی از کشتار ارزگان سخن می زنم. همه ی این نشانه ها را در لایه های لطیف می پیچانیم تا در ظاهر متهم به قوم پرستی و زبانی نشویم. هرسه مان از وطن خسته ایم، در فکر فرار از وطن برنامه ریزی می کنیم. (رانی) همکار خارجی ماست که اهل کشور پرو است. انگلیسی را درشت حرف می زند. مردی خوب است، گاهی با ما شوخی می کند. در مسایل اداری و انتخاباتی تجربه ای زیادی دارد. دلش برای زن و بچه هایش تنگ شده است، از خانم و بچه هایش زیاد صحبت می کند. بیشتر کارمندان این جا از یک قوم غالب است، البته چند نفر از دیگر قوم ها هم هستند. مسوول این جا در بخش اداری داخلی است اما چند مرد خارجی در بخش کمیشنران هم هستند که در ظاهرهمه کاره اند. آنان رابط دفتر ما با دفترهای بین المللی اند. گاهی دلم تنگ می شود که ایکاش همه کاره من و هم وطنانم بودیم. اما اکنون ای کاش…

کابل افغانستان

سه: کابل برای من یاداورد روزهای دلتنگی وطنی و حس گنگ ناستولوژیک دیر و دوراین دیار است. لهجه ی زیبای کابلی، مردان خوش پوش و خوش گفتاری که در کودکی آرزو داشتم مثل آنان باشم. در غروب های جاده های چنداول و باغ بالا و پل باغ عمومی مرا به یاد روزهای دور آرامش کابل می اندازد که استاد احمد ظاهر، استاد سرآهنگ، ظاهر هویدا، ناشناس، ساربان وخانم پرستو در آن آوازمی خواندند و مردم شاد و هنردوست کابلی برای آنان دست تکان می دادند. این خاک یاداورد استاد غبار اسماعیل مبلغ، سلجوقی، ناییل، بلخی و ده ها نویسنده و روزنامه نگاریست که سوار بر سمند تکتاز هنر ادبی اکنون روی در عالم فراموشی خاک سپرده اند. این دیار کهن یادروزاستاد شهید قهارعاصی، استاد شهید ملا محمد عیسایی غرجستانی استاد و مورخ بزرگ کاتب و استادان غریبی مثل لودین، انیس و طاهربدخشی و عزیزهمدیارم شهید اکرم یاری است. کوچه های این شهر مرا به کوچه ی خرابات می برد و استاد نتو واستاد غلام حسین مرا به زمزمه می خواند. غرب این شهر یاداورغروب مردان و زنانی بی گناهی است که در پی خیل شهیدان و سرور آزادگان، سرخی

986بازدید

۷ دیدگاه »

  1. علی حکمت اسد ۷, ۱۳۸۹ در ۸:۵۴ ب.ظ -

    پنجشنبه ۷ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۲۰:۵۴

    ای کاش روزی شود که همه افراد وطن از هر قومی که باشد فقط به عنوان یک انسان به همدیگر نگاه کنند نه از نظر قومی و مذهبی, کاش همه باهم برابر و برادر بودیم, تعدد فرهنگ ها نمونه ترقی یک کشور است در صورتیکه به فرهنگهای همسایه احترام متقابل صورت گیرد,
    نوشته هایت کمی با افسوس و ایکاش همراه است مثل حرفهای من, همه ای کاش
    اما نمیدانیم این ایکاش ها بایانی دارد!؟
    علی حکمت
    ترکیه

  2. Bashir Hamidi اسد ۸, ۱۳۸۹ در ۶:۲۸ ق.ظ -

    جمعه ۸ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۶:۲۸

    جوانان تجدد پسند و روشنفکران دیگر اندیش و شهروندان عادی جاغوری خودرا با برنامه های استاد عبالخالق "آزاد" همنوا دانسته وگمشده خود را که همانا یک فرد مبتکر، خلاق، مستعید جوابده ومسئول در برابر ملت که جامعه هزاره ها در شرایط فعلی نیز انرا حمایت خواهند نمود، در وجود استاد عالیقدر جناب عبالخالق "آزاد" جستجو میکنند وخود را در ان می آبند.
    لذا ازتمام مردم شریف جاغوری انتظار دارم که با سهم گیری وسیع در انتخابات ورای دادن به کاندید محبوب شان استاد عبالخالق "آزاد" بخاطر رسیدن به حقوق شهروندی خویش حتمی بسازید.

  3. az Australia اسد ۸, ۱۳۸۹ در ۷:۳۲ ق.ظ -

    جمعه ۸ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۷:۳۲

    salam sheriati aziz ,jalib mebeni wa meneweesi, inshallah ki zendegi aram wa khushe ra der kabul aziz dashte bashe ,khuda yar wa yawer deyar ma baad

  4. علی یاور اکبری اسد ۸, ۱۳۸۹ در ۵:۱۶ ب.ظ -

    جمعه ۸ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۱۶

    سلام به همه مردم خوب افغانستان به خصوص به مردم فر هنگ دوست وروشن ضمیر جاغوری .عزیزان وبزرگانی که حق دارید خود را نامزد در پارلمان بکنید.اگر تعداد تان راخودتان کم نکنید تاحدی که راه پیداکنی به پارلمان. اگر تعدادشما کم نشود خدای نکرده حق اولادهای تان را وحق باقی مردم تلف شود پیش خداوند ووجدان تان چه جواب دارید؟از خداوند می خواهم چون رمضانعلی شریفی موفق شوید. واعتماد سازی کنید چون مرحوم آقای شریفی در افغانستان وجهان اعتماد اسلامی وملی بوجود آورید.شایسته باشید تا شایسته به مردم خود عمل کنید.از شما خوبان این انتظار می رود واز این راه دور بنده دستان یکایک تان رامی بوسم.خدا وندا مسلمانان را تو موفق گردان .شعری را که در همین رابطه سزوده ام تقدیم شما مکنم.السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته.

  5. علی یاور اکبری اسد ۸, ۱۳۸۹ در ۵:۱۸ ب.ظ -

    جمعه ۸ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۷:۱۸

    مرغان عشق که درقفس است کجا برود پروبال بسته است به آن فضابرود
    به انتظار که درهای بسته باز می گردد دربان براه خودش است تاانتها برود
    صیاد را که به هیچ منطق آشنایی نیست نیمی نفس که باقی است کی بقا برود
    مرغان عشق را دگ گناهی نیست به حق آشنا شده راه آ شنا برود

    اگر نیست درگ هم ودرمان به درد هم دیگر با شکست است گر اشتباه برود
    اگر که لشکر عقل همه صف آراید به قله های پیروزی هر کجا برود
    اشعه نورو شیشه آبدار حیات باید چو صاعقه بر دل سخره ها برود
    اگر بگیرند دست هم رود قدم به قدم مصون وفاتح از این را پر بلا برود
    بگو اکبری از دردو محنت مردم عامه تاکی به راه پر از رنج وبی انتها برود

    علی یاور اکبری جاغوری

  6. ناروی اسد ۹, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۰ ق.ظ -

    شنبه ۹ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۵۰

    سلام قوما !
    سحر بلبل حکایت با صبا کرد _ که عشق روی گل با ما چها کرد .
    جای گلایه هم نیست بشتر مردم ما که کارهای اداری ودولتی اش را ازدست ندهد بیشتر محافظه کاری نموده با اجانب به لفافه سخن میگوید .!
    بحث تان جالب بود !افتاب درخشان هرگز به دو انگشت پنهان نمیشود .
    اما ازحق نگذری واگر تسلیم شوی بدون چون و چرا بازنده خواهی بود .
    امید وارم که دق نشوی ,این یک نظر بود والسلا م .

  7. اکبری از نیقلعه قره باغ اسد ۹, ۱۳۸۹ در ۱:۳۴ ب.ظ -

    شنبه ۹ مرداد۱۳۸۹ ساعت: ۱۳:۳۴

    دوست عزیر جناب آقای شریعتی، واقعا زیبا می نویسی؛ بعضی از تعابیر زیبای شما اشکم را درآورد. امیدوارم، در هرجا که هستی از حقوق هزاره دفاغ کنی و من برای شما دعا می کنم و سلامت شما را از ایزد منان مسئلت می نمایم.