وادی افغان! سفر نامه، نوشته چهارم!

میراحمد لومانی ۸:۴۶ ق.ظ ۱
وادی افغان! سفر نامه، نوشته چهارم!

 بوسه برخاک، نهایت عشق انسان بر این پدیده به ظاهرحقیر و لگد مال شده میباشد! و من؛ آنگاهی که پسر بچه نا بالغی بیش نبودم، شبانگاهی، همراه با خیل از هموطنانم به گونه قاچاق وارد سرزمین ایران گردیدیم… بعد از ان که از زبان قاچاقبر مان مطمئن گردیدم که این جا، این خاک که بر آن ایستاده ام سرزمین ایران است؛ در دل تاریکی های شب زانو زده و ان را بوسیدم…

گستره فرهنگی زبان فارسی، عشق من اند. و ایران امروزی بستر تداوم بالنده گی این فرهنگ و تمدن، در گذر زمان وتاریخ امروزی ما! انگاه و در اوج تاراج و غارت فرهنگی صده های اخیر” و بخصوص در وادی « تاجیکستان و افغانستان» هرگاه راد مردان عاشق پیشه، مخلص و دانشور سرزمین ایران امروزی، فردوسی گونه سینه سپر هجمه های مثلث استبدادی” روس، انگلیس و عرب” ننموده و این ودیعه مادری فرهنگ و تاریخ زبان پارسی را به دفاع و حراصت نه میپرداختند، حال ممکن و شاید مفاخر و گنجینه های زبان فارسی در فراموش خانه تاریخ در تابوت عتیقه ها به دفن گرفته می گردید!

فرهنگ و غنا مندی داشته های فرهنگی- تاریخی زبان فارسی، بانام ایران و ایرانیان پیوند گسست ناپذیر را دارا میباشد! فارس ما سوای ایران، و ایرا ماسوای فرهنگ و تاریخ فارس، در قاموس تاریخ موجودیت حقیقی خویش را از دست میدهد.! با تکیه بر همین اصل باور، ایران و پهنا وسعت این خطه فرهنگی تاریخی تارو پود هویت ام را؛ هستی ام را، بود و نبودم را به خود اختصاص میدهد! این امر در تضاد و تقابل با هیچ نژاد، تبار و فرهنگ دیگری نبوده، بلکه حق طبیعی و خداد ادی دوست داشتن فرهنگ، هویت، و تاریخ ام میباشد!

برای من؛ وسعت جغرافیایی ایران، گستره فرهنگی تاریخی است، که قدامت بیش از پنج هزار سال را درا بوده، و به غنامندی آیین زردشت؛ و به دانش پروری اخترانی همچون فارابی، ابن سینا، مولانا و… را در ورای صفحات تاریخ خویش حک دارد…!

..و اما در خیابان های ایران غریبه بوده ام وخارجی! مردم این دیار بار و بار ها به انگلیسی با من صحبت کرده اند. گویی من فارسی نمیدانم.. آه سخت است در درون خانه خویش غریبه بودن..! چه تقدیری شوم و نا میمونی ملت فارس در سرزمین ایران تاریخی و باستان را چنین به تقسیم و تجزیه گرفته است…؟! در یک ی از بقالی های شهر اصفهان صاحب آن از هویت ام جویا میشود؛ در جواب برایش میگویم : – ایرانی ام و از سرزمین خراسان بزرگ! از سرزمین فارس ..! نگاهی به من میاندازدو بعد میگوید:

- به قیافه ات نه میاد ایرانی باشی ها! اما خدایی، فارسی را خوبتر از من داری حرف میزنی..! ازش میپرسم:

- مگر قیافه تبار ایران تاریخی چه طوری باید باشد، آقا.؟! منظورم همان تباری است که فردوسی بزرگ در شهنامه به وصف ش میگیرد! شما در همین ایران امروزی؛ هر گاه یک عرب، یک ترک، و یک فارس را در کنار هم قرار بدهید، آیا از قیافه های آنان چیزی دربا ره هویت شان دست گیر تان خواهد گردید.؟! شما دقت فرموده اید که چقدر ” ترک، عرب و فارس ” ایران امروزی به هم شبیه هستند ؟مگر نه همین که آنان هرگاه آغاز به صحبت بنمایند، آنگاه هویت، اصالت، فرهنگ و تبار انان در گویش انان به تبارز بر میتابد!؟ شما هرگز فکر کرده اید که چرا ترک ایران امروزی با عرب و فارس آن ، در ساختار و بافت چهره شان تفکیک و تمایزی موجود نیست ؟! ایا این بیان گر اختلاط نژاد، و عدم نژاد خالص در این خطه نمیباشد؟! آیا خطه فلات ایران در گذر زمان چقدر مورد تهاجم و لشکر کشی های اغیار قرار گرفته است؟ آیا در پیامد از چنین هجوم ها، اصالت نژادی” خالص” در این مناطق محفوظ مانده است و…؟! اما من زاده مناطق از ایران زمین تاریخی ام که وسعت آن را کوهای سر به فلک کشیده احاطه نموده و بیش از یک فصل سال را کلا در برف مستور بوده؛ و مردمان مقاوم و هویت پرور در ان زیست دارند و..! بر همین مبنا، هیچ اجنبی تا حال جرات تاخت و تاز و تسخیر این سرزمین را به خود نداده است> بنابر نظریه اهل فن، گفتار و لهجه این خطه، نزدیک ترین ی لهجه ها به متون اویستا بزرگ میباشد…حال آیا ممکن نیست من نژاد ایران اصیل و دست نخورده فردوسی بزرگ باشم…! و در پایان هردوی مان با لبخند دست هم را فشرده و من از مغازه بقالی وی خارج میشوم..!

ایران امروزی، خانه دوم برای بخش قابل توجهی از اتباع افغانستان به حساب میرود! در بسا از موارد و بحران زا، این خانه دوم، در هنگامه تعیین سرنوشت میان مرگ و زنده گی، چه بسا جایگاه تعیین کننده یی را برای افغانستانی های آواره و خانه بدوش نقش ایفا نموده است! در وضعیت دشوار جنگ، قحطی و خشک سالی های متواتر، معاش و دستمزد بخور نمیر گارگران مهاجر در سرزمین ایران، چه بسا ازسنگین ترین فجایع انسانی در افغانستان جلو گیری به عمل اورده است! در سخت ترین شرایط جنگ و تحریم مناطق مرکزی افغانستان توسط طالبان افغانی، بدون شک در آمد ناجیز میلیون ها کارگر هزاره در کارگاه های ایران اسلامی از بروز قحطی و مرگ میلیون ها انسان هزاره در جای جای افغانستان جلو گیری به عمل آورده است..! به استثنی مناطق ترک و کرد نشین، کمتر شهر و شهرستان ایران است که در ان اتباع افغانستان زیست ننمایند! افغانستانی ها، و بخصوص بخش اعظم ازهزاره های آن؛ طلبه ها، دانشجویان و کارگران مهاجر در این کشور را تشکیل میدهند. اشخاص که هریک شاید بیش از چندین دهه را در این کشور زیست نموده اند. بخش قابل توجه از مهاجرین افغانستانی که در ایران متولد گردیده اند؛ بدون شک ایران برای آنان مامن و زاده گاه میباشد بدون شک مامن و زاد گاه برای هر شخصی عزیز است و دوستداشتنی و.. عدم توجه به این امر عاطفی و حقوقی، بدون شک بار سنگین انسانی- روانی و.. برای قربانیاناین موضوع در پی خواهد داشت! در شهر های همچون مشهد، تهران، قم، اصفهان و شیراز، که طیف وسیعی از مهاجرین افغانستانی را به خود اختصاص داده اند، افغانستانی های مقیم دراین شهرها هریک تشکیلات خود گردان فرهنگی- مذهبی خویش را دارا میباشند.به عنوان مثال، دراستان اصفهان و توابع آن، افغانستانی های مقیم در این استان تشکیلات فرهنگی- مذهبی خویش، از قبیل انجمن های فرهنگی دانشجویان، مجمع فلرهنگی طلاب؛ و هیئت های دینی مذهبی خود جوش مردمی را دار میباشند. تعداد مردان افغانستانی که همسر ایرانی بر گزیده اند، شاید به هزاران فامیل نیز برسند. نسل دوم و سوم مهاجرین افغانستان که در طفولیت با والدین شان به ایران مهاجرت نموده، و یا پس از مهاجرت در این کشور متولد گردیده اند، و من بیش از صد ها نفر شان را از نزدیک میشناسم، هیچ یک بیسواد بار نیامده اند.« هرچند برای اموزش و تحصیل کودکان افغانستانی در ایران چالش های دست و پاگیری نیز وجود دارد.» گزینه قاچاق انسان و آواره گی وی بدون شک پیامد تلخ و تحقیر آمیزی را در پی خواهد داشت! شما هر گاه از دیوار خانه برادر تان قاچاق و بدون کسب اجازه صاحب خانه بالا روید، بدون شک با استقبال گرم و مهر آمیز برادر روبرو نخواهید شد! نسل امروزی کشور افغانستان پیش از آن که شکوه و شکایت ی از برادرداشته باشیم، بهترومعقولانه تر آن خواهد بود تا فضا و محیط خانه و کشور خویش را انسانی و قابل زیست بنمایم! افغانستان کشور تبعیض، ستم و فقر میباشد! افغانستان سرزمین بی عدلتی ها بوده؛ و اساسی ترین پدیده ظلم در این سرزمین، این همان اعمال تبعیض بر مردمان وی بوده است! محیط تبعیض، محیط زمانی و مکانی مردن و متعفن شدن میباشد! محیط تبعیض، فضا ی زمانی “مردن” توام با محکوم به “زنده بودن” در مکان ” زندان تبعیض” « افغانستان» و ناظر بر شکسته شدن آمال و امیال انسان ماسوای افغان در سرزمین افغانستان بوده است! تبعیض “افغان نه بودن” رنج تاریخی انسان غیر افغان درسرزمین افغانستان بوده؛ و تبعیض توام با تحقیر “افغانی بودن”، درد تلخ ی تلخ انسان افغانستانی “غیر افغان” درپروسه مهاجرت آن در کشور ایران بوده است..

تفکیک، تمایز و درجه بندی ( سورت نمودن) جوهر و اصالت شخصیتی انسان؛ بر بنیاد وابستگی های خونی، تباری و محیطی وی؛ در بازتاب از اعمال فشار و دیکته،« و گاه قتل عام» در روند ارزش گذاری شخصیتی، و تعیین جایگاه اجتماعی برای وی، در میکانیزم ایجاد ساختار مناسبات اجتماعی و…؛ رنج و حقارت خودشکستگی و مردن « تحلیل» فرد و جامعه مغضوب را در گذر زمان به ارمغان خواهد داشت! ساحه تبعیض؛ زندان و گاه مسلخ تن و روان، روح و غرور شخصیتی انسان به قربانی گرفته شده، در ساحت شعاع وجودی تبعیض میباشد! انسان و جامعه بالنده، گاه میله های زندان گونه اندیشه و باور تبعیض و ستم را در قیام ازشکوفایی اندیشه و تفکر خویش؛ ودر پیامد عمل کرد، و در راستای نیل به رها شدن، و رستگاری تاریخی در هم فرو ریخته است! و جوامع ی نیز گاه در حیطه و حصار آن در میان انبوه از تعفن تبعیض و ستم در مرده گی لش بودن تاریخی خویش وا مانده و پوسیده اند …!

محیط تبعیض، فضای مرده گی ” تن، اندیشه، استعداد و توامندی های ” فردو جامعه میباشد! در محیط تبعیض و ستم، روئیدن از جنسیت خوبی ها به عقیم شدن و نازاشدن میگراید! تبعیض وستم از جنسیت و شر اند و از خاصیت گرگ بودن و درنده بودن و… بر مبنای همین اصل در محیط تبعیض و ستم صرف زمینه های تولد و رشد شخصیتی گرگ گونه ها ممکن و مقدور میباشد!

تبعیض، درد تاریخی نسل من و تبار من است! محدوده مکانی این درد، به وسعت جهان ماحول من، و به پهنای اواره گی و به بلندای اندیشه انسان بودن انسان آواره و تنهای سرزمین و ماوای من میباشد! تبعیض همزاد تاریخی نسل من است. تبعیض همزاد خانگی کشور، مملکت و زادگاه من بوده، و به پهنای جهان آواره گی انسان دیارمن امتداد یافته است…!

توده های میلیونی ملت شریف ایران « امروزی» این بیش از چندمین دهه پذیرای خیل بزرگ ی از آواره گان افغان، و افغانستانی های آواره در دامان خویش بوده اند. پیامد و بازتاب آواره گی، این پدیده تلخ و ناخوش آیند فقر و چالش های پیوسته به آن در گستره فرهنگ و مناسبات اجتماعی، ارمغان انسان آواره افغانستانی برای ملت و جامعه ایران بوده است! فقر، آواره گی و مهاجرت، چهره و نماد زشت از سیما ی انسان آواره به ترسیم میپردازد. انسان آواره، این همان مهمان ناخوانده و تحمیل شده یی است، در روند مهاجرت و اواره گی های جامعه جهانی! پروسه آواره گی، بخش سنگین از رنج انسان دهکده جهانی ما میباشد..! .. و من؛ با زخمه یی ناسور از رنج آواره گی های بیش از سه دهه نسل خویش، و تبعات شکننده و جانسوز آن، از پذیرفتن و تحمل بیش از سه دهه اواره گان سرزمین، دیار، و مملکت ام، از مردم خوب و شریف ایران صمیمانه سپاسگذاری مینمایم..! ..و براستی وقتی که در سرزمین و مملکت خودم؛ قتل، قحطی و قصاوت در گونه از قصابی ها بر من و تبار من، و نوع من به تحمیل گرفته میشود، این دامنه وسیع ملت ایران بوده است که به من پناهی برای زنده ماندن داده است…

سال پار، بعد از سپری شدن ی بیش از بیست سال فراق، خواهرم را در کابل ملاقات نمودم. من که بعد از آواره گی های طویل، دوباره به کابل پا گذاشته بودم، فضای غربت و بیگانه گی روح و روانم را در میان اندوه و غم درهم می فشرد.همه چیز و همه کس برایم بیگانه بودند، و حتی ممکن دشمن!. در فرود گاه و شهر، کسی به استقبال م نیامد. گویی در این سرزمین یک شی بی ریشه یی بیش نه میباشم. حتی آدرس مشخص ی روی دستم نبود که آن جا باید میرفتم.. بی برنامه بودم و خیلی هم بی برنامه ومظطرب… «افغانستان؛ آ..ه.. آشیانه ویرانه من! مادر من! من در عشقت سراپا میسوزم و تو؛ گویی به طردم گرفته یی…! خواهرم از اطراف به کابل آمده بود و من از خارج؛ لذا نتوانستم ان طوری که باید عاطفه ها مان سیراب گردد، با همدیگر گپ زده و رازدل بنماییم! دو سه روز ی در خانه های اقارب و دوستان با هم به سر بردیم؛ و در این مدت بار ها خواهرم با اظطراب و دل نگرانی از من پرسیده بود: « او لالی جان باز ترا خواهد دیدوم..» و من در جوابش گفته بودم: « خواهر جان دعا کن، خدا مهربان است..»

امسال نیز مصمم بودم تا برای دیدن « زیارت » انساان مظلومی ” خواهرم” به افغانستان بروم… انسان، حرمت و ارزش های وی، این همان بخشش و عنایت ارزشمند خدا دادی است، که انسان و جامعه افغانستان هیچ گاه اصالت و بهایی برای آن قایل نه بوده اند! اساس و سنگ بنا ساختار هر جامعه یی را خانه و خانواده شکل میبخشند. و در افغانستان، ساختار مناسبات خانه و خانواده، بر بنیاد از مناسبات تبعیض، ستم، خشونت، نا برابری و… پی ریزی گردیده شده است. « تبعیض، کتک، تهدید، تحقیر، کارسنگین و اجباری، و موارد مختلف از خشونت برای کودکان و زنان افغانستانی در بسا موارد، امر طبیعی و رایج در مناسبات خانواده گی به حساب میرود ! در ورای از مناسبات بدوی، ارتجاعی، خشن و غیر انسانی جامعه افغانستانی؛ این انسان و ارزش ها و امال وی بوده اند که به توسط انسان دیگری، و از جنس خودش، مچاله گردیده و له شده است. و در این میان، خواهرم شهید زنده ظلم و تعدی مضاعف جهل و خشونت در سرزمین افغانستان بوده است و…! لذابه فکر تهیه بلیت برای رفتن به افغانستان، و دیدار مجدد خواهرم میافتم. بلیت شرکت هواپیمایی” ماهان ” را که در یکی ازآژانس های توریستی قم آن را برایم نزدیک به یک میلیون تومان گفته بود، همین بلیت را از اصفهان حدود هفتصد هزار تومان به دست میاورم. یعنی با تفاوت نزدیک به سه صد هزار تومان؟! پرواز تهران کابل حدود ساعت هفت صبح صورت میگیرفت، و من ساعت چهار تا پنج صبح برای بازرسی پیش از پرواز باید در فرود گاه حاضر میشدم. یک روز قبل از پرواز، با یکی از همشهری های هزاره مان که اتومبیل داشت، قرار میگذاریم تا ساعت سه شب به سراغم آمده و زحمت بردن مرا تا به فرود گاه امام خمینی تهران متقبل گردد. راستش نه میخواستم تا پول کرایه تاکسی را به اصطلاح بیگانه بنمایم… با ماشین همشهری مان ساعت سه شب از قم حرکت نموده، و ساعت چهار به فرود گاه امام خمینی تهران می رسیم… در سالن فرود گاه، تمام تابلو های اعلانات پرواز را به دقت از نظر میگذرانم، اما پرواز شرکت هواپیمای ماهان به کابل را در لیست نه میبینم. کمی منتظر میمانم؛ اما دلهره راحت ام نه میگذارد. بلاخره به بخش اطلاعات فرودگاه مراجعه مینمایم! خانم جوانی، با خواب آلوده گی و تنبلی تمام از لغو «کنسل» شدن پرواز هواپیمایی ماهان به کابل برایم خبر میدهد! خدای من؛ شوکه میشوم!. آخر من که همه کار هایم برنامه ریزی شده میباشند. ویزا ها، بلیت های رفت و برگشت و… از همه مهمتر خواهرم در کابل چشم براهم میباشد. اگر پرواز همین روز صورت نه گیرد، باید یک هفته دیگر صبر کنم ..این یعنی امسال از خیر رفتن به افغانستان باید بگذرم و…! سراغ نماینده گی شرکت هواپیمایی ماهان در داخل فرود گاه می روم. خدای من! گویی من مسافر این شرکت « نه»؛ بلکه عمله و مزدور هفت جد جناب نماینده میباشم> هیچ نوع حقوق و ارزش انسانی برایم قایل نه میشود. با اخم از ندانم کاری صحبت مینماید. شاید فکر کرده است که افغانی در هر حالت ان افغانی است دیگه. انسان افغانی نه تنها از حقوق و مزایای توریستی محروم است؛ بلکه حتی انسان نیز به شمار نه میرود! با یکی دو کلام صحبت با وی، میبینم که داد و هوار راه میاندازد.. دست اخیر تهدیدم میکند که اگر زیاد وراجی کنم ازدستم به پلیس شکایت خواهد کرد؟ و به پلیس خواهد گفت که من به مقدسات و جمهوری اسلامی ایران هتاکی نموده ام و…. و من هم که عجله داشتم از خیر دعوا و جنجال با جناب نماینده ماهان میگذرم.. بلاخره با قیمت گزاف از درون ترمینال فرودگاه بلیت شرکت هواپیمایی آسمان را برایم تدارک دیده، و با یک ساعت تاخیر، به جانب کابل پرواز مینمایم…! در دقایق اولیه پرواز؛ دماوند که پرغرور و پر صلابت سینه سپر اسمان، نمایان میگردد. و من؛ در حالیکه تند و تند از ان عکس میگیرم، همچنان به آرش وکمان وی و عظمت تاریخ سرزمینم میاندیشم… ! ادامه دارد…..

955بازدید

یک دیدگاه »

  1. احمد توکلی ثور ۱۶, ۱۳۹۳ در ۱۱:۵۱ ق.ظ -

    سلام عزیز دل
    نوشته ات پر از احساسات بود و دور از بعضی واقعیت ها. من از اول فکر کردم که ایرانی هستی ولی بعد فهمیدم که نه ایرانی و نه افغانستانی. عزیر برادر ما و شما سالها در ایران بودیم ولی خدای تو کدام قواره و استایل خارجی انگلیسی زبان را داری که ایرانی ها با تو انگلیسی صحبت کرده و تو احساس غریبه در خانه ات کردی؟؟؟ فک کردی همه خواننده ها بی عرزه هستند که تو را نشناسد و نوشته ات درک نکند؟؟؟ وای از احمق های که حماقت اش را قبول کرده نمی تواند. توی که این همه از ایران و ایران زندگی کردن ات صحبت کردی نتوانستی که پاسخ نماینده شرکت هوایی که پرواز ات کنسل کرده بود را جواب بده پس چطوری می توانی خودت را یک ایرانی و نمی دانم بعضا خارجی معرفی کنی و قصه های کوس شیر ات ادامه دارد. عزیزم چشم باز کن و بر دیگران هم حق بده و خودت را تکتاز با ناز میدان فکر نکن. تو از خاک افغانستان قچاق وارد ایران می شوی به عنوان برده ولی چارقاد خاک ایران را می بوسی مرگ بر تو و به شرافت و غیرت افغانی ومردانگی ات. از حرفهایت معلوم است که حتی جاسوس ایرانی هم نیستی ولی چرا اینقد بی عرزه شدی مرد حسابی.
    من از مدیریت سایت میخواهم از نشر اینگونه مزخرفات جولگیری کند. لطفا پیام مرا به این لحن که نوشتم نشر کنید.