وادی افغان! نوشته پنجم!

میراحمد لومانی ۴:۰۷ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
وادی افغان! نوشته پنجم!

بنام خداوند! وادی افغان! «سفرنامه؛ نوشته پنجم!» بعد از هوا؛ آب و نان اساسی ترینِ از نیاز مندی های زنده گی و بقا آدمی به شمار میروند! و اما آب، این ماده ئ اکسیر ی زنده گی، جایگاه مهم تر ازنان را در گردونه زیست، و چرخه آن به خود اختصاص داده؛ و نقش کلیدی در روند تداوم حیات، و حفظ محیط زیست، و چگونهگی مناسبات میان انسان، و جوامع ملل را به خود اختصاص میدهد! هر گاه اگر در روند مناسبات اقتصاد جهانی، از نفت به عنوان طلا سیاه نام برده میشود؛ بدون شک گندم، ماده طلایی رنگ حیات و زنده گی بوده؛ و آب مائده سفید الماس گونه حیات بخش جهان هستی باید نام گذاری گردند و…! « آب، امر مهم وکلیدی در راستای زیست محیط طبیعی، و انسان؛ و تعیین کننده خطوط استراتیژیکی مناسبات درروند تعامل منطقه و جهان به حساب میرو د» در مدت زمان بیش از سه ماه زمستان، هرگاه از فضای افغانستان و بخصوص از نقاط مرکزی ان در صورت صاف بودن هوا، با هواپیما عبور بنماییم، بدون شک بخش عمده از این سرزمین کوهستانی را مملو از برف شاهد خواهیم بود.

در سلسله کوهای از نقاط مرکزی، شرق و شمال شرق افغانستان،و بخصوص در ارتفاعات ان گاه ممکن ضخامت برف به بیش از چندیدن متر را به خود اختیار بنمایند. در باز تاب از موجودیت ریزیش همین برف ها است، که رود خانه های مهمی در گستره بسترافغانستان جاری می باشند. ریزش برف های سنگین، در شریط اقلیمی سخت و کوهستانی، فضای زیست محیطی دشوار، توام بافقر؛ و گاه حتی پیامد مرگ را برای انسان و جامعه ساکن در نقاط کوهستانی افغانستان به ارمغان داشته است. در موسوم بارش برف؛ بوران، کولاک و بهمن آن، گاه ممکن ماه های متواتر و طولانی راه های مواصلاتی در نقاط مرکزی و برف گیر افغانستان مسدود می باشد و…! و اما انسان افغانستانی ساکن در نقاط کوهستانی و برف گیر آن بخصوص، و دیگر اتباع افغانستان در مجموع، کمترین استفاده مطلوب و مفیدی را از پروسه بارش برف و قابلیت های آب دهی ان، در راستای سعادت خویش استفاده مطلوب و مفیدی رابه کار برده اند… در شرایط جغرافیایی کوهستانی، توام با ریزیش برف های بلند مدت موسومی، و در تبانی با موجودیت نیروی بشری کوشا و هوشمند، با مدیریت سالم، صادق و خدمت گذار، میتوان در راستای رشد زراعت، مالداری، و تولید انرژی برق و صنعت؛ و حتی تولید اب های اشامیدنی- معدنی، چرخه های بزرگ اقتصادی را در محیط و ماحول ان به حرکت وا اشت.

اما دولت مردان قبیله یی – فاشیستی نه تنها در این راستا هیچ نوع اقدامی به عمل نیاورده اند، بلکه کوشش مبذول داشته اند تا در راستای نهادینه سازی فقر اقتصادی و فرهنگی در منطقه همچون الویت های کاری خویش در راستای تضعیف بنیاد ” خلاقیت و حیات در منطقه ” عمل بنمایند! برف، سرما و سوزش ان سهم انسان غیر افغان ساکن در نقاط مرکزی افغانستان بوده، اما علف و سبزه ان سهم مواشی کوچی های افغانی وارده از پاکستان در فصل بهار و تابستان بوده، و اب ان در نقاط افغان نشین قندهار و جلال اباد در راستای انکشاف صنعت و کشاورزی به کار برده شده است… کابل؛ زخمه هزار زخم تاریخی! شهر قصاوت، و قصابی ها؛ شهر کشتار و راکت باران شدن ها؛ شهر آواره بودن و آواره گی های تاریخی انسان؛- انسانیت آواره، تنها و مجروح در تاریخ این سرزمین…! کابل؛ شهر تجاوز به حریم انسان و انسانیت؛ شهر تجاوز به عفت خواهران و مادران همدیگر؛ شهر به سلاخی گرفته شدن رستم و سهراب و….! کابل؛ شهر روغن داغ، تیل داغ، قین وفانه، دیوانه گی و جنونیت وهار شدن و دریدن انسان، وحرمت و حیات وی ! کابل؛ شهر سینه و پستان بریدن زنان، شهر به نظاره نشستن رقص مرده، شهر انتحار و هیروئین و اعتیاد و…! … کابل، شهر غرور و نخوت استبداد تاریخی بانیان قبیله، شهر افغان و فغان تاریخی.! ..کابل؛ شهر فاحشه های سیاسی، دلالان هزار رنگ، و معامله گران حرفه یی شرف، وقار، غرور، حیثیت و حیات آدمی!!! کابل؛ شهر کرکسان صدر نشین صادق در امر کرکس بودن تاریخی خویش؛ – شهر مرده گان متحرک، و خوراک آماده و باب طبع و میل کرکسان مذهب و قبیله ..! کابل؛ شهر فقر؛ فقر” فرهنگ و اقتصاد” که از درو دیوار ان به بیداد نشسته است!! کابل؛ قلب خونین سرزمین افغان؛ فغان و افغان به بلندای تاریخ سرزمین افغان؛ به حجم و درازای تاریخ حیات انسان در این سرزمین..! .. و هواپیمای حامل مان در فرودگاه بین المللی کابل به زمین مینشیند، و من در سرزمین مادری، و زادگاه ام که مرا همواره از خود رانده است، پا میگذارم! ” آواره گی و رنج ” سهم من از سرزمین افغانستان بوده است؛ و اما عشق ی به وی، سوز و ساز زنده گی ام را شکل وصور بخشیده است….! فضای کابل را بوی دو رویی و غربت، توام با خیانت و بیگانهگی در هاله هایی از شک، ابهام و ناباوری در خویش در هم فشرده است! غم و اندوهی توام با درد؛ درد انسان آواره و تنها، روح و روانم را تا به سرحد یک رنج تلخ و کشنده، در هم میفشارد. فقر، در عمومیت خویش از همه سو و همه جا، به سیلی بارانم می گیرند..! فضای سیاسی کابل، هیچگاهی بر بنیاد صداقت، شفافیت و خدمت گذاری ایدیال نسبی برای انسان ساکن در آن، و ” بخصوص برای انسان غیر افغان” به عینیت نه پیوسته است. انسان کابل، با پدیده صداقت و راستی، فاصله های بالا بلند تاریخی را دارا میباشند! فضای سیاسی کابل، صحنه تراژیکی حاکم و محکوم بوده؛ زور، خیانت، خدعه و نیرنگ، و فریب؛ پل ارتباط حاکمیت با توده ها ی این سرزمین را شکل بخشیده است! « جغرافیای افغانستان؛ جمهوری خیانت تاریخی؛ استبداد، فریب، ریا و تزویر مجسم تاریخی میباشد.» کمونیزم، ناسیونالیزم، دموکراسی و… همه؛ در بستر آلوده به ” شر و فساد ” دراین سرزمین؛ همگان لجن مال گردیده و رو به اضمحلال رفته اند. در گونه یی که بعد از سپری شدن بیش از یک دهه حضور چشم گیر و پیوسته جهان دموکراسی، و هزینه گذاری های هنگفت مادی، و فدا گردیدن جان هزارن انسان، حاکمیت در افغانستان همچنان در صدر جهانی بودن خویش در لجن و فساد به تبارز بر میتابد! فضا و محیط کابل؛ در حجم مکروسکوپی آن ” زره و هوا “؛ و در ابعاد بزرگ؛ همچون زمین، خانه، کوچه، خیابان و شهر، همه و همه؛ فضای تعفن زا لجن است و مکروب است و آلوده گی است! آلوده گی در سیاست، در کنش، اندیشه و زیست؛ نبض حیات کابل و کابلیان را به فساد اغشته نموده است! کابل، شهر است؛ و اما از فرهنگ و تمدن شهر نشینی در ان کمترین اثاری به مشاهده میرسد. فرهنگ بر بریت، بدوی، و بیان گردی؛ چهره و نماد شهر کابل را زشت و نا زیبا به تصویر بر کشیده است. در چگونهگی روند ترافیک، دررستوران ها، پارک و کوچه های وی هیچ اثری از مدنیت، شهر نشینی، نظافت و پاکیزه گی، قانون و قانون مداری به مشاهده نه میرسد! « به آشغال کشیدن کابل، تنها ترین اراده جمعی و متفق ساکنین این شهر است، که در بازتاب حیات جمعی آنان به مشاهده میرسد» خاکروبه، آشغال و فضای مشمئز کننده آلوده گی هوا؛ برای انسان کابل امری است طبیعی، و همزاد حیات جاری در کوچه و خیابان های این شهر! مسافرت، جابجایی و مهاجرت ها کمترین نقش مفید و آموزنده یی را در راستای احیای فرهنگ شهر نشینی در درون جامعه کابل به تعمیم برده است ! اخبار، جراید و رسانه ها کمترین توجه و دقت را در این امر مهم و حیاتی مبذول داشته اند! هر گا اگر وزارت بهداشت افغانستان آماری را در راستای مرگ و میر از ناحیت عدم رعایت قوانین بهداشتی و آلوده گی های مرتبط به آن ارایه بدارند، بدون شک به ارقام و اعداد بزرگ ی از فاجعه انسانی بر خواهیم خورد! انسان و کرامت وی؛ جایگاه، زنده گی و ارزشهای انسانی وی و..، پدیده هایی اند که در کابل و فضای سیاسی آن هیچگونه جایگاهی را احراز نه مینمایند! تقسیم نا برابر سرمایه و نعمات مادی، و عدم جاری بودن روح عدالت در پیکره جامعه، نماد شرمگین دیگری از سیمای کابل به تصویربر میکشد! دوگانهگی زیست، در روند روز مره گی رنج، و فرو رفتن انسان فقر زده در جنبره یی از” گل و لای، خاک و خاکروبه، و دیگر گونه های از محرومیت، و در نماد از خانه های گلی کج وکوله و غیر استاندارد، از یک سو؛ و ساختمان های مجلل و بلند منزل از آهن و سمنت و..؛ شهود عریان بر تاراج و چپاول شرف باختگان در کابل و کابلیان را به روایت مینشیند! تفاوت فاحش زیست میان انسان های ساکن در کابل، .بیان گر حدیث چپاول و غارت ” عریان، خشن و بی رحم” در این شهر میباشد! در نقاط حساس از شهر، و در تبانی با فقر و فاجعه، در جای جای کابل بلند منزل هایی خصوصی قارچ گونه، بر فقر و فلاکت توده ها نیشخند میزنند! غصب زمین، تاراج و اختلاس کمک های جامعه جهانی، توام با تولید و قاچاق مواد مخدر، و در تبانی با دیگر زدو بند های مافیایی سیاست و قدرت؛ قشر از پولدار های نوکیسه یی را بر گرده جامعه کابل و افغانستان به تحمیل گرفته است! قشر وسیع از توده های میلیونی افغانستان رنج و خاک میخورند؛ و معدود کسانی دیگر تعطیلات اخیر هفته شان را در پلازا های لوکس دوبی به عیاشی و استراحت سپری مینمایند… انسان کابل، آواره کوچه و خیابان های وی اند! بخش عظیم و میلیونی کابلیان را دست فروشان کم بضاعت و فقیر، تشکیل میدهد! «تکدی گری، راننده گی و دست فروشی» عمده ترین مشاغل رایج، برای ساکنین در کابل میباشند! به همان گونه یی که انسان در حیات سیاسی- اجتماعی حاکمیت کابل ارزش و بهای لازم و حقیقی را به خود اختصاص نه میدهد؛ نیرو، توانایی، و قابلیت های کاری وی نیز برای سیاست مداران حاکم در کابل، هیچ ارزش و بهایی را دارا نه میباشد!! « میلیون ها انسان کابل، در میان انبوهی باور نکردنی از گرد و خاک؛- روز همه روز خویش را برای فروش یک تبنگ سیب، سبزی و یا کدام میوه و تر بار فصلی دیگری را به هدر، بر باد می دهند!» هرگاه، اگر کابل را به طشت بزرگی متشابه بنماییم؛ بدون شک کابلیان همچون کرم هایی اند که به اندرون این طشت، در فقر و آشغال میلولند …! ادامه دارد….

977بازدید

کامنت بسته شده است.