واقعیت های ترسناکی که نمی توان نادیده گرفت

عبدالله وطندار ۱۰:۵۲ ب.ظ ۱
واقعیت های ترسناکی که نمی توان نادیده گرفت

واقعیت های ترسناکی که نمی توان نادیده گرفتFB_IMG_1582535567364_1

برخی از دوستان باور دارند که پشت حملات تروریستی بر هزاره ها، ترس و هراس تروریستان از دانش و روشنی این مردم و راه درستی است که آنها در پیش گرفته اند. من چنین فکر نمی کنم، و این باور را بسیار خوشبینانه و حتی ساده لوحانه می دانم.

به صحنه ای سیاسی و نظامی امروز افغانستان نگاه کنید. غنی و دوستان قومگرایش، عملا قدرت را در کابل در دست دارند، و با وجود حکومت برحال داکتر عبدالله (!) دارند بدون هیچ چالش جدی، فرمانروایی می کنند. در میان مخالفان کابل نشین غیر مسلح دولت هم حرف اول را پشتون ها می زنند. داکتر عبدالله تحلیف می کند، اما برای محکم کاری، خودش را مجبور می بیند که به خانه ای آقای کرزی برود. نقش هزاره ها در دولت به هیچ عنوان جدی و تعیین کننده نیست، و تجربه ای چند سال اخیر هم بیانگر تقلیل پیگیر قدرت سیاسی آنها است. این داستان سمتی است که هزاره ها، بیشترین تکیه را بر آن داشته اند و دارند. کل همین وضعیت را به شکلی از اشکال و با در نظر گرفتن برخی از تفاوت های ریشه دار، می توان در مورد کل حوزه های ضد طالب تعمیم داد.

در سمت مخالفان مسلح دولت اما داستان برای حوزه های ضد طالب و مخصوصا برای هزاره ها، بسیار خطرناکتر و ترسناکتر است. هزاره ها در این سمت تقریبا به صورت کامل غایب اند. کسانی که در این سمت حرف اول را می زنند به لحاظ نظامی بسیار قدرتمند هستند، توانسته اند یک شبکه سازمان یافته و درهم تنیده از گروه های جنگجوی ظاهرا مستقل و نیمه مستقل محلی کاملا مسلح را در سراسر افغانستان ایجاد کنند و گسترش بدهند، بیش از بیست سال تجربه جنگ با ارتش های قدرتمند را دارند، و با شکست دادن این ارتش ها، عملا ابتکار عمل نظامی در افغانستان را در دست دارند. و مهم تر از همه، قدرت ها و بازیگران مهم جهانی و منطقوی، نقش تعیین کننده و مهم اینها در شکل دادن حال و آینده ای افغانستان را پذیرفته اند. فعلا، همین نیروها، هزاره جات را عملا در محاصره دارند، و هر وقت که اراده می کنند بی هیچ ترسی بر بخش هایی از آن حمله می کنند، و آرامش و امنیت مردم را به یغما می برند.

سواد، دانش، درس و روشانی، مهم و و بسیار مهم است، اما زنده ماندن هم مهم است. سواد و دانش قدرت است، اما قدرت باالقبالقوةوه، نه بالفعل . مثال های زیادی از مردمان با سواد و با دانش می توان آورد که قدرت و زور نداشتند/ندارند و پامال دشمنان شان شدند/ می شوند. سطح سواد در میان مردم فلسطین، یکی از بلندترین ها در منطقه است، اما روزگار شان در مقابل قدرت اسراییل را همه می دانیم. یهودی های آلمان در دوران نازی ها از فرهیخته ترین جوامع غربی بودند، اما تا یک قدمی نابودی کامل پیش رفتند، و هرگز نتوانستند جایگاه گذشته شان را دوباره در آن کشور بازیابند. به نظر من، با در نظر گرفتن کل وضعیت در افغانستان، هزاره ها و حوزه های دیگر ضد طالب با آینده ای مبهم و باالقوه ترسناکی روبرو هستند. نقاط قوت را باید دید و به آن افتخار کرد، اما دیدن نقاط ضعف و کمبودها، حیاتی تر است، مخصوصا در افغانستان.

-

183بازدید

یک دیدگاه »

  1. یزدان ثور ۳۰, ۱۳۹۹ در ۵:۲۲ ب.ظ -

    سلام، دوست عزیز من با شما موافقم استم باید تمام هزاره جات مسلح شود و برای زنده ماندن در کشوری مانند افغانستان تا به دندان مسلح شویم ، برای خود پلان و برنامه ریزی داشته باشیم.