«وحدت شرقی، وحشت غربی- عربی!؟»

مصطفی خرمی ۶:۴۴ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
«وحدت شرقی، وحشت غربی- عربی!؟»

««وحدت شرقی، وحشت غربی- عربی!؟»»

****

(به بهانه آزاد سازی شهر حلب و پیروزی جبهه مقاومت شرقی)

****

برگ یکم:«ژاندارم جهانی؟!»

با فروپاشی بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی(سابق)، گویا عمر جهان«دو قطبی» به سرآمده باشد. آن زمان بسیاری از کاشناسان غربی، پایان اتحاد بلوک شرق را پیروزی حتمی و دایمی بلوک غرب تفسیر کردند. گویی پدیداری «جهان تک قطبی» بر پایه حاکمیت اندیشه سرمایه داری به رهبری امپریالیسم امریکا را؛ دوامدار، همیشگی و زوال ناپذیر قلمداد می نمودند. برای همین، جهان غرب به رهبری امریکا، یکه تاز میدان گردیدند و خیلی زود نقش «ژندارم جهانی» را به خود اختصاص دادند.

دخالت سیاسی و نظامی امریکا در سراسر جهان؛ از ایجاد انقلاب های مخملین در کشورهای بازمانده از بلوک شرق سابق، تا دخالت های مستقیم نظامی بدون اجازه سازمان ملل در خاورمیانه و شمال افریقا که به سقوط رژیم های صدام، قزافی و طالبان انجامید، تا تلاش های پیگیر برای مهار و محاصره  قدرت های نوظهور منطقه ای همچون ایران، طرح و تلاش برای تسلط کامل و کافی بر خاورمیانه برای دفاع از رژیم اسرائیل، حمایت از«آل های عربی»، دست یابی به نفت ارزان منطقه، فروش میلیاردی سلاح و… از مهمترین اهدافی بود که «ژاندارم جهانی» جهان غرب به رهبری امریکا، از آن زمان آغاز و تا کنون دنبال نموده اند.

 resized_705507_455

برگ دوم:«فریب !؟»

در آغازین روزگار «تک تازی» جهان غرب در دنیای«تک قطبی»، قدرت های شرقی منفعل همچون:«روس و چین» که در شورایی امنیت سازمان ملل از قدرت«وتو» برخورداراند و جهان سرمایه داری غرب ناچار اند که تا اندازه ای برای ایشان ارزش و اهمیت قایل شوند، در جریان حملات «ژندارم غربی» به عراق و لیبی، ظاهرا با سکوت خود چراغ سبز نشان دادند، بدان امید که از دریای نفت این دو کشور بهره ی نصیب ایشان نیز بشود. اما پس از سقوط رژیم های صدام و قزافی، خیلی زود متوجه شدند که به سختی فریب خورده اند و سر شان بی کلاه مانده است. زیرا، پس از پیروزی«ژندارم غربی»، این تنها شرکت های نفتی غرب بود که زمامدار نفت این دو کشور شدند و حتی اندک سهمی نیز برای شرکت های نفتی روس و چین قایل نشدند!؟ گویا، همین نادیده انگاری غربی ها، تکانه ای بیداری شد که سران این دو کشور قدرتمند شرقی از خلسه فریب غربی ها بیرون آمده و برای حفظ منافع شان در خاورمیانه، دست به کار شوند.

با مهار شورش های مردمی در کشورهای عربی، مشهور به «بهارعربی یا انقلاب الخبز»، توسط سرویس های اطلاعاتی غربی، امید به تغیرات گسترده در کشورهای عربی به نفع مردم منطقه و قدرت های شرقی از میان رفت. دراین میان، دو قدرت شرقی(روس و چین) به روشنی دریافتند که تنها جای پای شان در خاورمیانه، کشور در حال جنگ «سوریه» است، کشوری که با گروه های رنگارنگ و تا دندان مسلح، ساخته  کشور های غربی- عربی، به شدت درگیر بوده و به سختی مشغول دفاع از خود بود.

بنابراین، حفظ حاکمیت قانونی کشور سوریه به ریاست بشاراسد، در اولویت کاری این دو کشور(روس و چین) قرار گرفت، به گونه ای که این دو قدرت شرقی با همکاری قدرت نوظهور منطقه ای و تنها حامی کشور سوریه یعنی ایران، «مثلث قدرتمندی» شرقی را برای حمایت از سوریه به وجود آوردند. با این اتحاد جدید، گویی نخستین بار پس از سقوط بلوک شرق و شوروی سابق، جهان از حالت «تک قطبی» بیرون آمده باشد و بار دیگر حالت «دوقطبی» البته با شکل و شمایل جدید به خود گرفته باشد.

 

برگ سوم:«وحدت شرقی!؟»

جنگها و درگیری های ویرانگر پنجساله در سوریه، با استفاده از گروه های افراطی- مذهبی(تکفیری ها) با نام ها و عنوان های گوناگون، در واقع استفاده از همان ترفند کارآمد استعمار کهن در ساخت و استفاده از گروه های مذهبی افراطی بود که در دو سده ای اخیر بارها و بارها برای غربی ها به خوبی ثمربخش بوده است. راه اندازی گروه های «مذهبی افراطی» در میدان جنگ های نیابتی در سوریه، با حمایت های مالی و معنوی گسترده جبهه غربی- عربی، در واقع همان «سگهای جنگ» ی بودند که این جبهه لازم داشتند، گروه های جنگی خونریز و بی رحم که گوش به فرمان حامیان و بادارن غربی- عربی خود بوده و دقیقا طبق خواست و اهداف باداران شان عمل میکردند. مقاومت دوامدار حکومت سوریه در برابر گروه های تکفیری و تروریستان مسلح، جریان غربی- عربی، حامی تروریستان را وادار نمود که برای دخالت نظامی مستقیم زمینه سازی نمایند! درست همان نقشه ی را که در سقوط رژیم های صدام و قزافی عملی نمودند، با دخالت نظامی مستقیم برای سقوط رژیم اسد، در سوریه نیز پیاده نمایند.

اما، حمایت های سیاسی گسترده روس ها که با وتو نمودن قطعنامه های خلاف سوریه در سازمان ملل آغاز شده بود، با حضور نظامی رسمی روسها در کشور سوریه برای حمایت تام و تمام از حاکمیت سوریه به اوج خود رسید، حضور نظامی ی که با حمایت دیگر قدرت شرقی یعنی چین همراه گشت و جبهه غربی- عربی را با چالش های جدی روبرو نمود. از آن پس اوضاع سیاسی- نظامی به طور پیوسته و گسترده به نفع حاکمیت سوریه و رژیم اسد در حال تغیر بوده است. در صحنه میدانی حضور پررنگ«جبهه مقاومت» در کنار ارتش سوریه با حمایت های مالی و تسلیحاتی گسترده روسیه و ایران، تشکیل «جبهه مقاومت شرقی»جدید، پرتلاش و کارآمدی را به نمایش گذاشتند که به مرور توازن جنگی را در میدان های نبرد به نفع حاکمیت کشور سوریه تغییر داد.

برگ چهارم:«پیروزی شرقی!؟»

اکنون«جبهه مقاومت شرقی» با آزاد سازی دومین شهر بزرگ سوریه یعنی«حلب»، توانستند پیروزی بزرگی را در عرصه میدانی به دست آورده و شکست سنگینی را بر گروه های تکفیری افراطی ساخته جبهه غربی- عربی، تحمیل نمایند! شکست که برای حامیان تروریستان نیز بسیار سخت، سنگین و یأس آور بوده و پیامدهای سنگین تری از شکست های سیاسی را برای این جبهه درپی خواهد داشت. زیرا، با وجود هزینه سنگین این جنگ برای جبهه غرب- عربی؛ که با خرج میلیاردها دالر و به جا گذاری هزاران کشته و میلیون ها آواره و ویرانی کامل شهرها و مناطق سوریه و… همراه بود، هرگز آنگونه ثمر نداد که جبهه غربی- عربی انتظار داشتند!؟ اکنون در سطح جهانی همگان به این باور رسیده اند که سقوط رژیم سوریه و نابودی بدنه مقاومت ضد اسرائیل که مهمترین هدف غربی ها و آل های عربی را تشکیل میداد، دیگر هرگز عملی نیست!

در دیگرسو، این پیروزی بزرگ، مهمترین و ارزشمندترین دستآورد «اتحاد شرقی» را به نمایش گذاشت. گویی همگان را به این باور رساند که با ظهور«وحدت شرقی جدید»، عمر کوتاه«جهان تک قطبی» همراه با تک تازی های «جهان غرب» دیگر به سر آمده و این بار«قطب جدیدی» مرکب از قدرت های شرقی برای عرض اندام در صحنه های سیاسی- نظامی جهان پدیدار گشته است، تا با مهار تک روی های غرب به رهبری امریکا برای همیش به حیات«ژندارم تک تاز» خاتمه دهند و همین مسأله بیش از پیش باعث «وحشت غرب» و جبهه غربی- عربی شده است.

 *****

مصطفی خرّمی

۵ / ۱۰ / ۱۳۹۵

 

514بازدید

کامنت بسته شده است.