وقایع روز هشتم محرم

مدبریت ۷:۵۲ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
وقایع روز هشتم محرم

سلام دوستان

امید که عزا داری این شب ها  از همه فبول باشد با این امید می روم سراغ وقایع  روز هشتم ماه محرم . هر چه به روز عاشورا نزدیک می شویم  شاهد حوادث واتقاقات بیشتر در جریان کربلا می باشیم  در این روز سه واقعه ای مهم در تاریخ ثبت  شده است .http://jispk.persiangig.com/jamia/11-2013/quetta-jamia-muharram-8.jpg

۱ – “خوارزمی” در مقتل الحسین و “خیابانی” در وقایع الایام نوشته‏ اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه ‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنا براین امام علیه‏ السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که : به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب بدست می‏ آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏ السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.

 ۲ –  در این روز ” یزید بن حصین همدانی” از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد ؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏ پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت : ای همدانی ! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته‏ ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏ السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.

  ۳ –  امام علیه‏ السلام مردی از یاران خود بنام “عمرو بن قرظة” را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود “عباس” و فرزندش “علی‏ اکبر” را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش “حفص” و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏ السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ ام را خراب کنند! امام علیه‏ السلام فرمود: من خانه‏ ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
۴ –  پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، “شمر بن ذی الجوشن” سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.

این بود وقایع تاریخی وآن چه که امروز در کربلا گذشت .

اما کویته : در کویته

خوشبختانه تا به حال که هشتمین روز محرم را سپری می نمایم کدام مشکل خاص  مشاهده نشده مراسم ها با تدابیر شدید امنیتی  بر گزار می شود .

دیروز خودم شخصا سفری داشتم در بروری  شاهد نیروی های امنیتی  زیاد بودم  که در حال انجام وظیفه  بودند . تقریبا در فاصله صد متری شاهد یک نیروی امنیتی می باشی . در برگشت  در ورودی علمدار رود در سخت ترین  تدابیر امنیتی  اتخاذ شده وبازرسی نهایی صورت می گیرد . تقریبا بیش از ۴۰ دقیقه ما منتظر در صف بازرسی ماندیم .

سوال های که از همه مخصوصا از راننده می پرسند .

۱ –  شناختی کارت  ؟

۲  – از کجا می آیی ؟

۳ –  به کجا می روی ؟

۴  – شغل شما چیست ؟

اگر چیری مشکوک را مشاهده نکند بعد از بازرسی  با دستگاه ، احتمالا اجازه ادامه مسیر خواهی یافت  در غیر آن صورت  اگر سروکارت تان به مرکز که نزدیک دارند برسد  آن وقت حساب کاری تان با کرام الکاتبین است . در آن مرکز خانم وآقا حضور دارند  که کاری بازرسی بدنی و دیگر مسایل را انجام میدهند .

از شب هفتم در کویته هیئت ها را بیشتر طبق رسم های محلی در خیابان ها مشاهده می کنید البته  این گونه مراسم در بعضی ار هیأت ها وجود دارد  . در شب هفتم ؛ هفت تکیه در بین بعضی هیئت ها مرسوم شده است  . آنها باید به هفت مسجد یا تکیه خانه با دسته سینه رنی بروند  . بازم یاد آوری می کنم که همه هیئت ها آن را انجام نمی دهند  .

مثلا هیئت نصیر آباد  در شب هشتم ذوالجناح را از عیدگاه  بیرون نموده تا مسجد خود یعنی نصیر آباد همراه دسته سینه زنی  مشایعت می کنند .

ما نیز بعد از مراسم از جامعه  راهی نصیر آباد بودیم  تا این شب از آن هیئت دیدن نماییم  که در مسیر راه  هیئت را با ذوالجناح دیدیم .

خیلی وقت است  که از عاشقان حسینی این دیار فاصله داشتم  . امشب  دیدن صحنه های زیبایی که عاشقان اش  خلق کرده و می کنند اشک هر بیننده تازه وارد را جاری می سازند . ما نیر ترجیح دادم از دوست خود  که ما راهمراهی  می کرد فاصله بگیرم  خودرا در گوشه ای  رسانده قطرات اشک خود را در تنهایی هدیه کرده باشم .

گفتم حسین جان  درست است که آن روز در صحرای کربلا نبودیم  که تورا یاری کنیم  ببین  پیروانت  همه چیز را به جان خریده  از همه چیز خود گذشته ، پیر جوان زن مرد  کوچک بزرگ در عزای تو شرکت  کرده وامروز به یاری تو می شتابند.

حسین جان تو شاهد باش که ما چه می کشیم !!! امروز مظلوم ترین پیروان تو این مردم هستند دیگر فرق نمی کند در کجا باشند؟ باید به جرم پیروی از تو این محنت ها  را بکشند  وبه آن افتخار می کنند .

درطول مسیر راه که با ذوالجناح ودسته حرکت می کردیم شاهد افراد زیادی بودیم  که غم وغصه  سنگینی را با چشم های اشک آلود بر چهره دارند   آنها  افرادی هستند که عزیزانش را در حوادث سال های گذشته از دست داده اند .

من با توجه به  آن اضطراب وتهدید هایی که از طرف دشمنان می شود با دوست  عزیزم آقای عاقلی گفتم من شگفت زده شدم  از حضور این مردم اعم از زن و مرد . ایشان  نکته ای را یادآور شد که برایم لذت بخش بود .

ایشان گفت : بعد ار حادثه علمدار رود کمی تردید وجود داشت که نکند با این تهدید ها کسی  در چهلم شهدا شرکت نکند  . ولی وقتی  مردم متوجه این تهدید ها شدند آنهایی که توانایی حرکت داشتند شرکت کرده اند که بماند حتی کهن سالان  با ویلچر ها و جوانان با بچه های خورد سال با کفن های  پوشیده به میدان آمده بودند . که صحنه هایی بی نظیر را خلق کردند .

خلاصه : هر کس در این شهر بزرگ شده باشد بی تردید شب های محرم کویته را به آسانی از یاد نمی بردهمه ساله حسرت دیدن شهر یک پارچه حسینی هزارگی را به دل دارند  .

بیشتر از این شما رامنتظر نمی گزارم این شما این هم روضه  در جامعه امام الصادق (ع )  و وسینه زنی  امام  باره  وهیئت نصیر اباد کویته .






1,472بازدید

کامنت بسته شده است.