پاسخ به پرسشهای دینی

مدبریت ۷:۳۵ ب.ظ ۱
پاسخ به پرسشهای دینی
بنام خدا

سالروز شهادت حضرت ثامن الحجج امام علی ابن موسی الرضا(ع) و نیز شهادت بیش از صد تن ازمردم مظلوم شیعه و هزاره کویته پاکستان را به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج،همه مسلمین و شیعیان جهان و بازدیدکنندگان محترم تسلیت و تعزیت عرض می نمایم!
ذیل نوشته بنده به مناسبت اربعین حسینی تحت عنوان دلایل عزاداری شیعیان در اربعین حسینی بیننده فرهیخته ی بنام جناب آقای شفایی (ناروی) ضمن اظهار نظر سوالاتی را مطرح کرده بود و بنده از باب وظیفه به این پرسشها پاسخهای ارائه کرده بودم.بنا به توصیه مدیریت محترم وبسایت وزین جاغوری یک ،عین نظر دوست بیننده و پاسخهای داده شده را در این پنجره خدمت شما تقدیم می نمایم.

نظرات آقای شفایی(ناروی)

با صلوات بر محمد واهلبیت محمد و درود به ارواح پاک شهدای گلگلون کفن کربلا !

اقای افضلی محترم من تمام نوشته های شما همیشه با خیلی میل ورغبت میخوانم زیرا میدانم که شخص فهمیده هستید و مطالبی را که نوشته میکنید از روی اسناد است و تمرین نویسندگی نمی کنید وضرورت هم ندارید. من از زمان کودکی تا هنوز که مرد ۳۵ ساله هستم همیشه در ماه محرم در پای منبر می نشینم و درد وکوفت دلم را که در جریان یکسال جمع میشوند و به هیچ جای دیگر وبه هیچ بهانه ی دیگر خالی کرده نمی توانم در همین دهه ی عاشورا با گریه کردنهایم خالی میکنم. ولی چند سوال همیشه ذهنم را بخود مشغول میدارد و اگر برای شما زحمت نمیشود به عنوان یک روحانی حقیقی برایم طوری جواب بدهید که قناعت من وکسانیکه مانند من دغدغه های فکری دارند حاصل گردد. سوال اینست که :
آیا هدف لشکریان یزید به سرکردگی عبیدالله زیاد ، به غیر ازامام حسین علیه السلام کسی دیگری هم بود ویا تنها بیعت امام حسین را میخواستند؟؟
آیا اگر امام حسین پیش ازینکه حضرت عباس ، علی اکبر ، علی اصغر ، قاسم ، و دیگر یاران ۷۲ گانه اش به شهادت برسد ، اگر از همه اولتر خودش به میدان میرفت و مانند یک امام اتمام حجت میکرد و جنگ مینمود وبا شهید شدنش جان ۷۱ تن دیگر را نجات میداد کار بدی بود؟؟.
اگر هدف یزید برانداختن نسل علی بود پس چرا امام زین العابدین را نکشتند؟؟
به طفل ششماهه رحم نکردند وبه مرد بیمار رحم کردند کمی به منطق جور نمی اید..
ویا شاید هم امام حسین تا آخرین لحظه امید وار بود که عبدالله زیاد که اورا منحیث نواسه ی پیغمبر میشناخت بعد از کشته شدن ۷۱ تن دست از جنگ بر میدارد و به طرفداری ازو در مقابل یزید می ایستد. روی همین علت اول دیگران را به جنگ فرستاد تا عبیدالله زیاد وقت وموقعی برای فکر کردن ویا به اصطلاح توبه کردن داشته باشد. اگر اینطور بوده باشد برا مام حسین حس ترس جان و یا خودخواهی غلبه کرده بوده است که در هردو صورت شایسته ی امام نیست.

اگر مشکل نباشد لطفاً جواب این سوالات را که اگر با کشته شدن یک نفر این همه جنجال وماجرا حل میشد پس چرا اول خود امام حسین به جنگ نرفت ؟؟ را بدهید.
دیگر اینکه به فکر من شیعه بودن وشیعه شدن در زمان امام علی وامام حسین وجود نداشت و اگر مختار ودیگران میخواست برضد خلافت بنی امیه قیام کنند ، این عمل بیشتر جنبه رقابت سیاسی بر سر قدرت را داشت تا رنگ مذهبی. زیرا بعد از واقعه ی کربلا هم بنی امیه تا دوصد سال دیگر را حکومت کردند و خلافت بنی امیه به هیچوجه به معاویه که با امام علی جنگید ویزید که امام حسین را به شهادت رسانید ختم نگردید..
آیا اعراب بنی هاشم و دیگر شیعاب عرب هم مانند ما شیعیان هزاره از روز عاشورا ودهه محرم تجلیل میکنند وسینه وقمه میزنند؟؟

پاسخ به پرسشهای فوق

برادر محترم جناب آقای شفایی به شما و همه آنهای که خواننده این نوشتار بودند سلام و خسته نباشید عرض می کنم.از بابت تاخیر درپاسخ بدلیل گرفتاریهای درسی پوزش می طلبم و از حسن نظر تان نسبت به بنده حقیر تشکر می کنم.اینکه برغم مشکلات عالم مهاجرت دربرابر سیل سهمگین شبهات و شبهه انگیزی دشمنان دین و مذهب توانسته اید مقاومت کنید و اعتقاد تان همچنان راسخ است و نیز از اینکه درد دینی و توفیق شرکت در مراسم و مجالس مذهبی را دارید جای تقدیر دارد و باید این توفیقات را برای همیشه حفظ نمایید.

اینکه از گریه کنندگان بر مصایب اهل بیت (ع) هستید توفیق بزرگ و بسیار مغتنمی است که اگر با انگیزه الهی و نه عقده گشایی صرف انجام شود از اجر و پاداش بسیار والای برخور دار است که امیدوارم مشمول چنین روایات باشید.

سوالهای مطرح شده توسط جنابعالی حکایتگر روحیه جستجوگری و حقیقت خواهی تان درعین حفظ اعتقادات دینی شما است. داشتن چنین روحیه ی نیز قابل ستایش است.

اما در پاسخ به سوالات جنابعالی به اختصار به چندنکته ذیل اشاره می شود:

۱- ازآنجا که برخی از سوالات جنابعالی تحلیل تاریخی می طلبد، نیازمند فرصت و مجال وسیع تری است که گفتگوی ما در این کامنت گنجایش آن را ندارد و لذا سعی میکنم بنارا بر اختصار گذاشته برخی از مطالب را فاکتورگرفته به صورت فشرده پاسخ دهم.

۲- به عنوان اولین سوال مطرح کرده اید که آیا هدف اولیه و اصلی یزیدیان بیعت گرفتن از امام حسین(ع) و در صورت استنکار وی از بیعت با یزید اقدام به قتل وی بدون ایجاد مزاحمت برای دیگر یاران و خاندان حضرت بوده است یا خیر؟

در پاسخ باید عرض کنم: آن طوریکه از منابع تاریخی استفاده می شود، معاویه ابن ابی سفیان به پسرش یزید وصیت کرده بود که بعد از وی برای محافظت از قدرت خود مراقب سه نفرباشد، یکی عبدالله بن عمر، دیگری عبدالله بن زبیر و سومی حضرت امام حسین (ع).معاویه در مورد برخورد با این سه نفر نیز به یزید سفارشهای کرده بود.ازجمله اینکه از میان سه نفر فوق دو نفر اول خیلی مرام ندارند و یزید می تواند آن دو را از طریق تطمیع و یا ارعاب و یا حتی کشتن رام سازد. اما در مورد امام حسین (ع) به وی سفارش کرده بود که با ایشان از در مدارای ظاهری وارد شده و بانیرنگ ایشان را از سر راه خود بردار.(کاری که خود معاویه با امام حسن مجتبی (ع)کرده بود).

اما نه یزید معاویه بود و نه زمان یزید زمان معاویه.زیرا معاویه بادشمنانش از دری نیرنگ و ظاهرسازی وارد می شد و میتوانست با این روش حداقل عوام الناس را بفریبد. اما یزید چنین سیاستی نداشته و اندک ابای هم از نشان دادن چهره اصلی خود نداشته است.او علنا مرتکب گناه و فسق و فجور می شد و فردی قماری و میمون باز و شارب الخمر‌ بود. کسی بود که به ظواهر دینی اندک توجهی نداشته است.به اعتقادات مردم و ظواهر دین هیچگونه احترامی نمی گذاشت و حتی از ریختن خون مردم بی گناه بدون هیچگونه ظاهرسازیی که پدرش می نمود،اندکترین واهمه ای نداشته است.بی اعتنای یزید به اعتقادات مسلمانان و دین مبین اسلام به حدی رسیده بود که بنابه نقل صحیح تاریخی ایشان در ضمن شعری که سروده بود آخرت و خدا و نبوت را منکر شده و آن را بازی سیاسی طایفه ای خوانده بود و… همه این خصلتها را ، یزید حتی قبل از رسیدن به قدرت ابراز می کرد. در یک کلمه ایشان در هوسبازی شهره بود و و بسیاری از مردم این مطلب را درک کرده بودند و می دانستد. خیلی از بزرگان دینی و حتی آن عده از مردم که متوجه بودند در این فکر بودند که اگر یزید با این اوصاف و شخصیت پست و نا لایقی که دارد بخواهد خلافت مسلمین را بدست گیرد بر سر دین و مردم زیر سیطره او چه خواهد آمد؟

گذشته از عدم شایستگی یزید برای خلافت مسلمین، نقشه معاویه مبنی بر تعیین یزید به عنوان جانشین خود برخلاف مواد پیمان نامه صلحی بود که بین امام حسن مجتبی (ع) و معاویه نوشته شده بود.

درست به دلایل فوق بود که نه تنها امام حسین (ع) بلکه سایر مسلمین نیز در قبال دین و خلافت اسلامی احساس تکلیف می کردند.این تکلیف را برخی حتی در زمان خود معاویه نیز احساس کرده بودند اما بدلیل پای بندی به مواد صلحنامه و نیز نیرنگ و ظاهرسازیهای خود معاویه ناگزیر صبر پیشه کرده بودند و منتظر مرگ معاویه ماندند. اما بلافاصله پس از مرگ معاویه نامه های فراوان ازسوی مردم مناطق مختلف بخصوص کوفیان به مدینه سرازیر شدند که از امام حسین دعوت می کردند تا در کوفه که در آن زمان بزرگترین و مهمترین مقرنظامی مسلمین بود تشریف ببرد تا مردم با او به عنوان امام مسلمین بیعت کنند.

بنابراین بالفرض هم حتی اگر هدف یزیدیان صرفا بیعت گرفتن می بود،بازهم از آنجاکه مردم و امام احساس تکلیف کرده بودند، رویاروی با یزید ناگزیر می نمود. بنابراین در ناحیه امام حسین (ع) می توان گفت که هدف ایشان از همان ابتدا که معاویه یزید را جانشین خود تعیین کرد و خبرمرگ معاویه پخش شد، مشخص بود.زیرا هم اسلام را در لبه پرتگاه می دید و هم یزید را فردی نالایق برای زمامداری مسلمین.نامه های مردم کوفه نیز چنین مطلبی را از ناحیه مردم نشان می دهد.

۳- حال با توجه به مطالب فوق و ناگزیری از رویاروی امام حسین (ع) و سپاه یزید، سوال دیگر شما راجع به انتخاب تاکتیک امام حسین (ع)‌ می باشد. یعنی شما فرموده اید اگر امام حسین (ع) از اول تنها خودش در جنگ می رفت و شهید می شد سایر یاران وی از مرگ نجات می یافتند. چرا امام حسین (ع) این کار را نکرد؟ در پاسخ باید گفت که: به نظر می رسد یکی از رمزهای اصلی ماندگاری قیام امام حسین و حادثه عاشورا همین تاکتیکی است که امام حسین(ع)‌انتخاب کرده بود. اگر امام در کربلا نمی آمد و در طی حدود شش ماه که از مدینه حرکت می کند می آید به مکه و سپس رهسپار کوفه و کربلا میگردد و درنهایت حادثه روز عاشورا پیش می آید و حضرت در کربلا با یاران خود آنگونه به شهادت می رسند و…، و در نهایت اهل بیت امام (ع) به اسارت می روند و… نمی بود. امام حسین (ع) به هیچیک از اهداف خود نمی رسید.با تحلیل این تاکتیک است که ما می توانیم به عظمت کار امام حسین (ع) و ماندگاری قیام او و در نهایت پیروزی نهایی وی در این قیام بیشتر پی ببریم.به عنوان مثال :

الف : از روزی که حضرت امام حسین (ع) از مدینه حرکت کرده است در طول سفر خود در هر منزلی که می رسیده است سخنرانی داشته است.این سخنرانیها هم کاملا ثبت و ضبط شده است، در این سخنرانیها حضرت شرایط جامعه و حاکم و حاکمیت اسلامی و اهداف قیام خود را کاملا بیان کرده است.این سخنان بخصوص پس از حادثه عاشورا بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این سخنرانیهای امام حسین از مدینه تا مکه و از آنجا تا کربلا و تا روز عاشورا همه بازگوکننده اهداف بلندی است که امام(ع) را قاطع نشان می دهد.

ب : در رکاب امام حسین (ع) کسانی بوده اند که وزنه جبهه امام را سنگین تر و برحقانیت و اهداف والای قیام مهر تایید گذاشته است.به عنوان مثال غیر از بنی هاشم و خویشاوندان نزدیک آن حضرت ،حداقل پنج نفر از اصحاب رسول الله (ص)در رکاب امام حضور داشته اند که همگی در کربلا شهید شدند.کسانی هم بوده اند که تا پیش از محرم سال۶۱ دشمن امام بوده است اما پس از روشن شدن حق برای وی آمده است در کنار امام حسین (ع) قرار گرفته و در کربلا شهید شده است.به عنوان نمونه زهیربن قین فردی است که پیش از این کاملا با امام دشمن بوده است اما با تشخیص جبهه حق و احساس تکلیف در رکاب امام قرارگرفته و به شهادت رسیده است.از غلام سیاه حبشی گرفته تا فرد عجمی در این جبهه حضور داشته اند.زن و مرد، پیر و جوان همه و همه با ایمان راسخ درکنار امام حسین (ع) رزمیدند و به شهادت رسیدند و درواقع خون همه این شهدا بود که اسلام را بیمه کرده و باعث احیای دین شد.

ج: چنانچه قبلا نیز اشاره گردید هدف اصلی امام حسین(ع) تنها کشته شدن خود وی نبوده است.بلکه هدف اصلی او زنده کردن اسلام بوده است که جز با شهید شدن خود حضرت و همه کسانی که با او در کربلا حاضربودند حاصل نمی شد.حداقل هیجده نفر از بنی هاشم که پنج نفر از آنان فرزندان علی مرتضی است در کربلا به شهادت رسیده اند.اگر امام از رفتن برادران خود امتناع میکرد بازهم نمی توانست حادثه کربلا آن تاثیر ی را که با شهادت آنان گذاشته است بجای بگذارد.زیرا برخی حتما می گفتند که امام آمد دیگران را قربانی کرد و خود و برادران و فرزندان خود را نگذاشت در جبهه بروند. و سایر بهانه جوییهای که ممکن بود پیرو آن به وجود آیند. اگر علی اصغر کشته نمی شد مردم به قساوت وبی رحمی یزیدیان پی نمی بردند، اگر علی اصغر در گهواره شهید می شد و با تیر حرمله به شهادت نمی رسید آن تاثیر را نمی گذاشت، و همچنان سایر شهدا.

د: اگر زمین کربلا برای جنگ انتخاب نمی شد بازهم آن تاثیر را نمی گذاشت.زیرا انتخاب سرزمین کربلا و وقوع جنگ روز عاشورا در آن موجب گشت تا کربلا که تا آن روز بیابانی بیش نبود، قبله آمال و آرزوهای دلهای خیلی از عاشقان گردد. انتخاب این سرزمین بود که قساوت یزیدیان را بیشتر آشکار ساخت.زیرا بستن راه آب رسانی آنهم در فاصله چند صد متری نهرعلقمه از خیمه گاه امام (ع) در روزهای گرم تابستان بر امام و کاروانی که در میان آن زنان و اطفال نیز حضور داشتند نهایت قساوت و دشمنی یزیدیان و بیگانه بودن آنان با دین و اسلام را آشکار ساخت.

ه:به اسارت رفتن اهل بیت (ع) که در میان آنان اطفال و یتیمان و بیوه زنان هاشمی و غیرهاشمی و ازجمله حضرت زینب کبری دختر علی مرتضی که در ادبیات و فصاحت و بلاغت سرآمد زنان عالم بود، حضور دارد تکمیل کننده نهضت امام حسین (ع) شد.اگر اینها نبودند و به شام و کوفه برده نمی شدند و روشنگریهای حضرت سجاد (ع)‌و زینب کبری نبود، اثری از قیام باقی نمی ماند، و همه اطفال به اسارت و زنان به کنیزی و مردان به غلامی گرفته شده و حادثه کربلا برای همیشه از ذهنها وتاریخ محو می شد.زیرا حکم کسانی که خروج می کنند همین بود و به همین دلیل در هرجای می رسیدند اسرای اهل بیت (ع) را به عنوان خروج گران و فتنه گران معرفی می کردند.اما زینب کبری و حضرت امام سجاد(ع) در کوفه و شام به قدری روشنگری کردند که نه تنها یزیدیان را رسوا ساختند بلکه حقانیت امام و اهداف قیام وی را اثبات و قیام را تکمیل کردند.به همین دلیل یزیدی که با جشن و شادی از اسرا پذیرای کرده بود از یک هفته بیشتر تاب مقاومت نیاورد و به اندازه ی مغلوب شد که اهل بیت را با احترام به سوی مدینه برگرداند.

۴- اما پاسخ پرسشهای دیگر:

۱: جنابعالی این فرض را مطرح کرده اید که اگر خود حضرت قبل از یاران خود به جبهه می رفت با کشته شدن خود امام دیگران از کشته شدن در امان بودند. در این مورد باید گفت که:

اولا: اصحاب امام حسین (ع) خود و با اختیار تام این راه را انتخاب کرده بودند.زیرا از روزی که امام (ع)‌ از مدینه حرکت کرده بود تا روز عاشورا هیچکس را مجبور نمی کرد تا باوی همراه شود حتی نزدیکان خود را برای آمدن به کربلا مجبور نکرده است.از همان ابتدا براساس روایات و پیشگوییهای که از حضرت رسول الله (ص) و امام علی و امام حسن مجتبی علیهم السلام شنیده بودند و خود هم به علم امامت می دانست، اعلام کرد: هرکس آماده شهادت است به ما ملحق شود و این سفر برگشتی ندارد.بنابراین هرکسی که با امام آمده بودند خودش به اختیار خود آمده بود و کسانی که تا آخر ماندند خود راه شهادت را انتخاب کرده بود.به همین دلیل برخی که این ایمان را نداشتند از امام چه در وسط راه و چه در شب عاشورا که امام (ع) آنها را بین ماندن و رفتن مخیر گذاشت و اعلام فرمود:هرکه از ما جدا شود من از او گله ندارم و فردا شهید نمی شود ، بسیاری بودند که از تاریکی شب استفاده کرده و از صف امام جدا شده پا به فرار گذاشتند.عده ی هم ماندند و عده ی هم در روز عاشورا بعد از قطعیت جنگ به امام ملحق شدند.بنابراین یاران امام و شهدای کربلا با اختیار خود ماندند و لذا هریک برای شهادت لحظه شماری می کردند و مشتاق شهادت بودند تا برای برپای حق و زنده کردن اسلام سهمی داشته باشند. مضمون زیارتنامه ی که می خوانیم یالتنا کنامعکم فنفوز فوزا عظیما همین دیدگاه را منعکس می کند.یعنی آنها خود برای شهادت لحظه شماری می کردند تا سهمی از جهاد برده باشند.

وثانیا بالفرض هم اگر امام تنها به جنگ می رفت و شهید می شد، بازهم معلوم نبود که یاران امام زنده میماندند، زیرا ماهیت جبهه معاویه ویزید خون آشامی بود،نمونه بارز آن واقعه حره است که حتی آنانی که دست از جنگ برمی داشتند از دم تیغ می گذشتند و حتی همه کسانی که به نوعی با انقلابیون در ارتباط بودند از دم تیغ گذرانده می شدند.

۲: اما زنده ماندن امام زین العابدین (ع) هم ضمن اینکه واقعا شبیه معجزه است که از دست گرگهای هار زنده مانده است به این دلیل بوده است که شدت بیماری وی حضرت را به اندازه ای ناتوان کرده بود که امیدی به زنده ماندن وی نداشتند. به خاطر همین بیماری هم تکلیف جهاد از وی ساقط بوده است و البته که اراده خداوند بالاتر از هر ارداه ای است حضرت به اراده ی خداوند به هر صورت زنده ماند و کار امام حسین (ع)‌را تکمیل کرد.ضمن اینکه وقتی که سپاهیان یزید دیدند در آخرین مراحل جنگ قرار دارند و در بعد از ظهر همان روز بود که جنگ به ظاهر به نفع آنها تمام شده بود و سپاهیان یزید هرکدام در سوی دنبال جمع کردن غنیمت برای خود بوده اند.

۳: اما اینکه سپاهیان یزید به طفل صغیر رحم نکرد،بدین خاطربود که طفل را هنگامه جنگ و در بحبوهه درگیری به میان لشکر بردند،در این هنگام معمولا یزیدیان که جز رسیدن به قرب یزید فکری نداشتند ، برای این منظور پاچه خالی میکردند و هریک از آنان پیش قدم می شدند تا بعدا پیش یزید و عبیدالله ملعون گزارش کنند که آری فلان بود که چنین شاهکاری بخرج داد.چنانچه عمر سعد به همه اعلان می کرد که شهادت دهند اولین کسی که تیر بسوی امام حسین (ع) پرتاب کرد او بوده است.

۴: اما در مورد فرضیه ای که راجع به تقلای امام برای زنده ماندن خودش مطرح نموده اید بنده موافق نیستم و برخلاف واقعیات تاریخی و رسوم جنگ آن زمان است. زیرا هدف اصلی آنها امام حسین بوده است و چطور امام حسین خودش انتظار آن را دارد که زنده از معرکه بیرون آید؟ضمن اینکه در هرجای رسم است که تنها با تسلیم و یا کشته شدن فرمانده است که پیروز جنگ مشخص می شود.اما نواسه رسول الله بودن هم بهانه ی برای ممانعت یزیدیان از کشتن امام حسین(ع) نمی شد.زیرا قبلا مگر همین جبهه نواسه دیگر رسول خدا یعنی امام حسن مجتبی را به شهادت نرسانده بود؟ امام حسین(ع) بر قساوت و بی رحمی سپاهیان دشمن کاملا آگاه بود. ولذا از ابتدا می دانست که هدف اصلی کشتن خود امام حسین(ع) است و تا امام کشته نشود یزیدیان از امام حسین(ع) دست بر نخواهند داشت.با این وصف چطور امام می تواند امیدوار باشد تا از کشتن وی به بهانه نواسه رسول الله بودن دست بردارد؟!

۵: اما در مورد ماهیت قیامها باید گفت که بازهم فرضیه شما قابل دفاع نبوده و با واقعیات تاریخی نیز سازگارنیست.زیرا خطوط کلی و اصلی امامت و خلافت از همان ابتدای رحلت نبی مکرم اسلام (ص) مشخص بود.زیرا بر خلاف وصیت رسول الله و تعیین امام و جانشین بعد از خود که در زمان ومکانهای مختلفی انجام داده بود ، عده ی در سقیفه جمع شده و خلیفه انتخاب کردند و بر وصیت رسول خدا و امامت پا گذاشتند و گفتمان خلافت را جایگزین گفتمان ولایت و امامت کردند. این مفهوم را با ضرب شمشیر جا انداختند.و چون عده ی از فرمانروایان با آنها موافق بودند و عده ای هم سکوت کردند و مردم هم گوش به فرمان ریش سفیدان و ریس طایفه خود بودند و… بالاخره خلافت ابی بکر را تثبیت کردند. اما در این میان عده ای زیادی بود بروصیتهای رسول الله (ص)‌پافشاری می کردند و با امام علی (ع) موافق بودند و از گفتمان اصلی ولایت و امامت و جانشینی امام علی (ع)‌حمایت می کردند. به همین دلیل عده ی فدای بود و وفادار به همین وصایای رسول الله و گفتمان ولایت و امامت.این عده خلافت را توسط ابی بکر و عمر ابن خطاب غصب شده می دانستند و به عنوان پیروان امام علی (ع)‌معروف بودند.همین خطوط است که ممیزه اصلی شیعیان با برادران اهل سنت وجماعت بوده و می باشد. برای این امر شواهد تاریخی نیز وجود دارد که خود رسول الله (ص)‌ علی و شیعیان وی را از رستگاران دانسته است. به عنوان مثال به این حدیث شریف نگاه کنید که می فرماید: جابر ، عن أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام، قال: قالت أمّ سلمة: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله یقول: علی‏ و شیعته‏ هم الفائزون یوم القیامة. (محمدحسین جلالی ، از علمای قرن ۴ شرح الاخبار فی فضایل ایمه الاطهارجلد۳ص۴۵۵).روایات دیگری نیز قریب به همین زیاد است.

گذشته از این مساله امامت در تصریحات پیامبرگرامی اسلام به وضوح یافت می شود و حضرت حتی گاهی با اسم خلفای بعد از خود را به عنوان ولی خدا معرفی کرده است که اتفاقا در منابع اهل سنت نیز آمده است.بازهم به عنوان نمونه حدیث «دوازده خلیفه»از مسلماتی است که منبع بسیاری از اعتقادات مسلمانان است.رسول خدا (ص) در حدیث متواترى که همه علماى اهل سنّت، آن را نقل کرده اند، تعداد «اولى الأمر» را ـ که فرمان تمسّک به آنان را صادر نموده است ـ مشخص مى کند.این حدیث که همانند حدیث ثقلین، عهد و پیمان رسول خدا(ص)محسوب مى شود، حدیث «دوازده خلیفه» است. مثلا بخارى و مسلم این حدیث را از جابر بن سمره نقل کرده اند. بخارى از قول جابر بن سمره این گونه نقل مى کند: از رسول خدا (ص) شنیدم که مى فرمود:یکون اثنا عشر أمیراً؛دوازده امیر خواهند آمد.آن گاه سخنى فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر فرمود:کلّهم من قریش همه این امیران از قریش هستند..( ر.ک: صحیح بخارى: ۶ / ۲۶۴۰، حدیث ۶۷۹۶، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، صحیح مسلم: ۴ / ۱۰۰ ـ ۱۰۲، حدیث هاى ۱۸۲۱ به بعد ).این حدیث را ترمذى نیز نقل کرده است.

الف:در صحیح مسلم از جابربن سمره نقل شده که پیامبراکرم(ص) فرمودند: «لایزال هذا الامر عزیزا الی اثنا عشر خلیفه … کلهم من قریش؛ پیوسته امر امامت عزیز خواهد بود با وجود دوازه خلیفه … که همگی آنان از قریش هستند.( صحیح مسلم، داراحیاء التراث العربی، ج۳، ص۱۴۵۳)

همچنین شعبی از مسروق نقل کرده که ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم، در حالی که او برای ما قرآن می خواند. مردی به او گفت: آیا از رسول خدا(ص) پرسیدید که چند نفر بر این امت خلافت خواهند کرد؟ عبدالله در جواب گفت: بلی پرسیدیم.« فقال اثنا عشر بعدد نقباء بنی اسرائیل، پس فرمود: دوازده نفر به تعداد پیشوایان بنی اسرائیل.( مسند،‌ احمد، مؤسسه الرساله، ج۶، ص۳۲۱).

در اینجا به چند روایت از منابع اهل سنت که به اسم ائمه تصریح دارند. نیز اشاره می شود:

الف: جوینی نقل کرده که نعثل یهودی به پیامبر عرض کرد: از وصی خود به ما خبر بده؛ چرا که برای تمامی پیامبران وصی و جانشین بوده است و نبی ما یوشع بن نون را وصی خود قرار داد.پیامبراکرم(ص) در جواب فرمود: « همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب(ع) است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین(ع) و بعد از آن دو نه امام دیگر از صلب حسین(ع) هستند. نعثل می گوید: ای محمد(ص) نام آن نه را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.( فرائد المسطین، جوینی، بیروت، مؤسسه المحمودی، ج۲، ص۱۳۴)

ب: خوارزمی از سلمان نقل می کند که: به حضور پیامبر(ص) شرفیاب شدیم که حسین در آغوش او بود. چشمان او را بوسید و فرمود: « انک سید ابو ساده، انک امام بن امام انک حجه ابن حجه ابو حجج تسعه من صلبک تاسعهم قائمهم؛ بدرستی تو سید و پدر سادات هستی، تو خود امام و فرزند امام هستی، تو خود حجت و فرزند حجت(خدایی) و پدر نه حجت از نسل خود هستی که نهمین آنها قائم آنهاست.( مقتل الحسین(ع) خوارزمی، مکتبه المفید، قم، ج۱، ص۱۴۶) بنابراین مساله شیعه امام علی بودن از همان ابتدا براساس اعتقاد اصلی به امامت مطرح بوده است.

در قیام مختار نیز این خطوط وجود داشته است زیرا هم در شعارهای مختار و هم در کسب تکلیف وی از امام سجاد و محمدحنفیه و… و هم در روایتی که از امام علی در مورد قیام مختار آمده است این مطلب به وضوح یافت می شود. به عنوان مثال حضرت امیرالمومنین با علم امامت وقایع را می دید و حتی راجع به مختارثقفی وقتی وی را دید فرمود:سیُقتل ولدی الحسین و سیَخرج غلام من ثقیف و یَقتل من الذین ظلموا ثلاثمائه و ثلاثة و ثمانین الف رجل یعنی به زودی فرزندم حسین کشته خواهد شد، ولی طولی نمی‌کشد که جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد کرد و از این ستمکاران، انتقام خواهد گرفت به طوری که تعداد کشته‌های آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید(معجم رجال الحدیث،‌ ج۱۹، ص ۱۰۲).

حضرت امام حسین (ع) نیز به این مطلب تصریح کرده است: حضرت امام حسین(ع) نیز پس از خطبه‌ای که در راه کربلا ایراد نمودند، می‌فرمایند: پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نکند. به جای هر قتلی، کشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از این‌ها بگیرد.( بحارالانوار، ج۴۵، ص ۳۴۰٫).

۶: اما ادامه حکومت بنی امیه بیشتر بدلیل ناتوانی رقبای سیاسی آنها بوده است.زیرا بعد از حادثه عاشورا و مردن یزید چند جبهه علیه وی شکل می گیرد که دشمنان بنی امیه به جای اتحاد بایگدیگر علیه بنی امیه به جان هم می افتند.مثلا قیام زبیریها و مختار به رویاروی این دو جبهه و به نفع مروانیان ختم می شود. قیام توابین نیز درست رهبری نمی شود و سران این قیام صرفا به مرگ و شهادت و توبه می اندیشیدند تا پیروزی. علاوه براین شامیان تقریبا بر همه مناطق مسلط بودند و خراج ولایات را به شام می بردند. به همین دلیل سرزمین شام ضمن اینکه بسیار حاصلخیز بود مشکلات جنگ را نیز تجربه نکرده بود. تمام جنگیهای که صورت گرفته بود بارشان روی دوش مردم مکه و مدینه و کوفه و عراق بوده است. با این وضع اقتصادی و سرکوب سیاسی و اختناق مخالفین حکومت شام یارای مقاومت را نداشتند.همین مسایل بود که موجب تداوم حاکمیت مروانیان گشت.

۷: اما در مورد عزاداریها باید خدمت عرض کنم که اصل عزاداری منشاء دینی و مذهبی دارد.و از همان ابتدا نیز وجود داشته است. حتی در زمان رسول الله که دستور می دهد برشهدای احد نوحه کنند. و… و پس از آن در زمان ایمه معصومین ما نیز به شکلهای متفاوت وجود داشته و عزاداری می شده است. بنابراین اصل عزاداری را همه شیعیان قبول دارند.اما در نحوه برگزاری،این قسمت تابع فرهنگ های مختلف بوده و هست.مثلا در ایران به یک شکل عزاداری میکنند و در پاکستان به شکل دیگر و در افغانستان و کشورهای عربی هم به شکلی که فرهنگ آنها آن را می پذیرند.چنانچه دیده می شود گاهی عزاداری اعراب خیلی خشن تر از عزاداری پاکستانیها و هزاره ها است.

بنابراین و در یک کلمه باید حادثه کربلا را یک انقلاب درنظرگرفت.هر انقلاب برای خود اهداف و برنامه های مشخص دارد.برای رسیدن به اهداف انقلاب باید تاکتیک اثرگذار برگزیده شود و باید عده ای فدا شده و جان دهند و عده ی هم به اسارت و زندان روند…قیام کربلا به خاطر همین تاکتیکها بود که پیروز شد.به خاطر همین است به قیام کربلا عنوان پیروزی خون برشمشیر داده است.

خداوند ما را از پیروان راستین ورهروان واقعی امام حسین(ع) قرار دهد.

1,703بازدید

یک دیدگاه »

  1. :احمد شفایی ناروی جدی ۲۵, ۱۳۹۱ در ۷:۳۸ ب.ظ -

    جمعه ۲۲ دی۱۳۹۱ ساعت: ۱۷:۴۱ توسط:احمد شفایی ناروی
    آقای افضلی محترم السلام وعلیکم!
    بعد از عرض سلام ، اولاً ازینکه باعث مزاحمت جناب عالی گردیده و وقت گرانبهای شما را گرفته ام معذرت میخواهم . دوماً از ینکه با وجود همه مصروفیتها و مشغولیتهای درسی و تدریسی وقت پیداکرده و به سوالاتم جواب مفصل ارایه فرموده اید ، یک دنیا سپاس وممنون.
    واقعاً که قیام امام حسین و حادثه ی کربلا خودش یک فلسفه است که نیاز به تشریح و تفسیر دارد. متاسفانه در منابر و مساجد ما ، آقایون عظام بیشتر روی روضه خواندن و گریه دادن مردم اتکاء میکنند تا علت و انگیزه های قیام را به مردم تشریح کنند. ما یک ملای داشتیم که او همیشه در شروع منبرش میگفت: تکلمو الناس علی قدر عقولهم . شاید همان مرد خدا ، در آنوقت وزمان حق بجانب بوده باشد و براستی هم مردم دهات آنروز ملایی را خوبتر می پسندید که خوب روضه خوان باشد ودلهای مردم را رقیق و چشمان مردم را به گریه آورده بتواند.. در دهات وقریه جات شعور وآگاهی مردم به ان سطح نبود که ملا اصل و فلسفه قیام را تشریح کند . این رسم تا اکنون هم دوام دارد وروی همین غلت است که ما تا امروز نیز فقط به گریه دادن وگریه کردن اکتفا میکنیم بدون اینکه از قیام کربلا چیزی را بیاموزیم.
    به نظر من ، علمای شیعه ، با تغییر شرایط دشوار زندگی امروز وبالا رفتن سطح شعور اجتماعی مردم باید این موضوع را درک کنند وبه جای روضه های مسلم ابن عقیل و .. باید برای مردم روش زندگی را بیاموزانند و بجای فضیلت شهادت از فضیلت نفقه ی اهل وعیال و بقای نسل و تداوم زندگی سخن بگویند. گذشته از همه شهادت هم از خود تعریفی دارد که هر مرتد و هر خود مرده را هم نمیتوان شهید گفت قسمیکه امروز معمول شده است. ما ملیت هزاره وشیعه آنقدر از فضیلت شهادت شنیده ایم که بدون اینکه در مقابل قاتلین خود مقاومت کنیم و بخاطر نجات جان ومال وناموس خود مبارزه نماییم ، گوسفند گونه در دم تیغش میخوابیم. قتل عام های افغانستان و کوییته را شما می بینید که چقدر از مردم ما قربانی میگیرد و یگانه کسی که میتواند مردم را متحد و بسیج نماید همین ملاها و علمای شیعه است که باید این مسئولیت را درک کنند. مذهب شیعه تا وقتی زنده است که شیعیان زنده باشد..
    ببخشید که بخود این حق وجسارت را دادم و مسئولیت آقایون عظام را در شرایط کنونی به جناب شما گوشزد نمودم. بازهم ممنون و یک جهان سپاس!!