پشتون‌ها و ضرورت رفرم اجتماعی- فرهنگی

اسلم جوادی ۹:۱۵ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
پشتون‌ها و ضرورت رفرم اجتماعی- فرهنگی

javadiپشتون‌ها و ضرورت رفرم اجتماعی- فرهنگی

۱-حادثه اورلاندو تکان‌دهنده بود. اما سال‌هاست که حوادثی به مراتب تکان‌دهنده‌تر و دردناک‌تر از آن در افغانستان جریان دارد. اگر به آمار کشته‌شده‌ها و قربانیان خشونت منظم نگاهی بیاندازیم، به طور متوسط روزی نیست که ده‌ها نفر در کشور قربانی خشونت نگردد. حادثه اورلاندو نشان داد که میل اجتماعی-فرهنگی به خشونت، آن قدر عمیق و ریشه‌دار است که در امن‌ترین کشورهای جهان نیز می‌تواند آن را در سطحی دهشتناک و فاجعه‌باری باز تولید کند و کشتار گروهی راه بیاندازد. حادثه اورلاندو چشم ما را به لایه‌های عمیق و ریشه‌های بنیادین خشونتی که خود هر روز قربانی آنیم باز کرد و از این لحاظ باید عمیقاً در مورد آن تأمل کرد.
۲- اشتباه محض است که تصور کنیم حادثه اورلاندو نه به «پشتون‌بودن» ربط داشته و نه به «مسلمان‌بودن». تصورات این گونه صورت مسأله را عوض نمی‌کند، در عوض به خودفریبی می‌انجامد که سال‌هاست ما را از مواجهه درست و جدی با بنیادی‌ترین بحران اجتماعی-فرهنگی بازداشته است. واقعیت این است که جامعه پشتون بیش از چهاردهه است که درگیر بحران عمیق اجتماعی-فرهنگی است. درهم‌آمیزی پروه اسلام سیاسی با سنت‌های قبیله‌ای در این جامعه میکانیسمی را فعال کرده است که خشونت را در اشکال و سطوح مختلف تولید و توجیه می‌کند. حادثه اورلاندو و خشونت‌های ویرانگر و بنیان‌براندازی که بیش از چند دهه است که ما با آن سروکار داریم، همه ریشه در همین تلاقی نامیمون پروژه اسلام سیاسی با سنت‌های قبیله‌ای پشتون‌ها دارد. این خشونت هرچند از همه مردم افغانستان قربانی گرفته است و در واقعیت امر مسیر توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افغانستان را در سطح کل به بن‌بست رسانیده است، اما بیش از هر جامعه و گروه قومی دیگر از میان خود پشتون‌ها قربانی گرفته است. پشتون‌ها هم فرصت‌های انکشاف اجتماعی و فرهنگی را تا حد زیادی از دست داده‌اند و هم هر روزه در مقیاسی به مراتب غمناک‌تر و تأسف‌برانگیزتر از قربانیان حادثه اورلاندو قربانی می‌دهند. هیچ جامعه و گروه قومی در شرایط کنونی به اندازه پشتون‌ها تاوان و هزینه این وضعیت را نداده است. کافی است به آمار کودکان یتیم‌شده، زنان بیوه و بی‌سرپرست و تعداد معلولان و آسیب‌دیدگان جنگی در جنوب و مشرقی بیاندازیم، آنگاه خواهیم فهمید که امروزه در جان انسان عادی پشتون چه رنج‌ها و غم‌ها که خانه نکرده است.
۳- نخبگان پشتون در سطح کل و نخبگان قدرت در سطح خاص سال‌هاست که از مواجهه جدی و واقع‌بینانه با وضعیت جامعه پشتون پرهیز می‌کنند. آن‌ها به رغم امکانات زیادی که در اختیار دارند اما هرگز تلاش جدی و منظم برای به رسمیت شناختن و سپس بازکردن لایه‌های عمیق بحران اجتماعی-فرهنگی که پشتون‌ها بیش از چندین دهه است درگیر آنند، نمی‌کنند. این طفره‌رفتن از واقعیت تاوانی سنگینی بر این جامعه تحمیل کرده است و یک جامعه فربه، متکثر، پر از خلاقیت، طراوات و شادابی را به جامعه لاغر، نسبتاً یک‌دست، ستیزه‌جو و خشونت‌طلب و تحمل‌ناپذیر تبدیل کرده است و انواع و گونه‌های متنوعی از قربانی را بر این جامعه تحمیل کرده است. جای عبدالحی حبیبی را صدیق افغان گرفته است و از سیاستمداران بزرگی همچون خان عبدالغفارخان و شاه امان‌الله جز نام چیزی باقی نمانده است.
۴- نخبگان قدرت در جامعه پشتون بیش از هر کسی در حق پشتون‌ها جفا روا داشته و به منافع عمومی آن‌ها خیانت نموده‌اند. فرافگندن بحران اجتماعی-فرهنگی جامعه پشتون به عوامل بیرونی و بی‌توجهی به تناقضات و تضادهای موجود در سطح پشتون‌ها بزرگ‌ترین و خسارت‌بارترین انحرافی را در نحوه مواجهه با بحران موجود جامعه پشتون ایجاد کرده است. عوامل بیرونی بخشی از بحران است نه تمام آن لایه‌های عمیق‌تر بحران در داخل فرهنگ و اجتماع جامعه پشتون خانه دارد. جلوگیری از زوال پشتون‌ها نه با تغییر کلمه «دانشگاه» به «پوهنتون» امکان‌پذیر است و نه با درج تنها کلمه «افغان» در تذکره. زوال پشتون‌ها اگر چنین چیزی معنادار باشد با حجم خشونت جاری و میل سیری‌ناپذیر برای استمرار و بازتولید آن در میان پشتون‌ها در حال اجراست. ده‌ها هزار نفر و شاید هم صدها هزار نفر به دلایل خشونت موجود یا به دلایل تلقی خاصی که از تعلیم و آموزش دارند از فرصت تحصیلی محروم‌اند و ده‌ها هزار نفر هم دست‌اندرکار جنگ، خشونت و منازعه مسلحانه‌اند. با چنین وضعی آیا می‌توان در جهانی به چنین پیچیدگی وعمق به روزگار شکوهمند پشتون‌ها، به عنوان یک کل هماهنگ و متوازن امیدوار بود؟ شکوه پشتون‌ها نه در اقتدار اشرف‌غنی و کرزی که در برچیده‌شدن خشونت در روستاها، قریه‌ها، ولسوالی‌ها و مهم‌تر از همه خانه‌ها و خانواده‌هاست و سپس در تأسیس نهادهای علمی و فرهنگی در گوشه گوشه‌ای مناطق پشتون‌نشین. تا هنوز اقتدار اشرف‌غنی، کرزی، اتمر و هر نخبه قدرت دیگر این روزهای شکوه‌مند را دست‌نیافتنی‌تر کرده است.
۵-مسأله اصلی پشتون‌ها حفظ قدرت سیاسی و ایجاد انحصار بر منابع آن نیست. مسأله اصلی تعیین نسبت با پروژه اسلام سیاسی و سنتهای قبیلهای است. واقعیت این است که هم پروژه اسلام سیاسی یک پروژه ناکام و غیرقابل تحقق است و هم بسیاری از سنتهای قبیلهای حتا بهترین‌های آنها ناسازگار با زندگی در زمانه کنونی است. اقتضای نگاه واقع‌بینانه به وضعیت این است که پشتون‌ها در مورد وضعیت اجتماعی‌-فرهنگی خویش بازنگری کنند و رفرم تدریجی و گامبه گام را برای سازگار کردن جامعه و فرهنگ پشتونها با جهان امروزی آغاز کنند. نخبگان کنونی قدرت تعمداً اقدام به رفرم اجتماعی-فرهنگی نمیکنند. آن‌ها با تحریف مطالبات و خواسته‌های تاریخی جامعه پشتون و فرافگندن آن به عوامل بیرونی تنها اقتدار خویش را حفظ می‌کنند. جامعه پشتون بیش از هر زمانی نیازمند بازگشت به آموزه‌های خان عبدالغفارخان است. به هر میزانی که این بازگشت به تأخیر بیافتد، پشتون‌ها قربانیان بیشتری خواهند داد. تفاوتی نمیکند اشرف‌غنی، برسر اقتدار باشد، یا کرزی یا اتمر و یا ملاعمر یا هر نخبه قدرت دیگری. تجربه ثابت کرده است که هیچ یکی از این نخبگان قدرت جز انباشت ثروت و قدرت نه از رنج و مرارتهای جامعه پشتون کاسته است و نه شکوهمندی و بزرگی را به این جامعه ارزانی داشته است. حادثه اورلاندو هم به «مسلمانبودن» ربط داشت و هم به «پشتون‌بودن». تغییر جغرافیای زندگی لزوماً به تغییر نگرش‌ها و ارزشها منتهی نمیشود به خصوص این که میکانیسم توجیه خشونت در داخل خانوادهها و نهادهای مؤسس فرهنگ، به عنوان کانون‌های جامعه‌پذیری افراد، همچنان فعال باشد. نخبگان جامعه پشتون به جای کتمان این واقعیت خوب است آن را به رسمیت بشناسند و برای حل بنیادین آن در جامعه پشتون تلاش کنند. تا چرخه و میکانیسم توجیه و تولید خشونت در سطح پشتون‌ها فعال باشد، انتظار حوادثی بسا تلختر از حادثه اورلاندو را چه در داخل و چه در خارج باید داشت.

پ.ن:
نسبت خشونت با جامعه و فرهنگ پشتون‌ها به معنای آن نیست که این بحران در سایر جوامع قومی افغانستان وجود ندارد. اما از آنجا که پشتون‌ها در محور تحولات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افغانستان قرار دارد، این موضوع از اهمیتی متفاوت و جدیتری برخوردار است.

999بازدید

کامنت بسته شده است.