پلنگ و پراننتز در دومین حلقه ماه

شوکت علی محمدی شاری ۹:۲۸ ق.ظ ۲
پلنگ و پراننتز در دومین حلقه ماه

http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/1.jpg

(نقد مجموعه‌ی شعر پلنگ در پرانتز، سروده زهرا حسین‌زاده)http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/zahra%20hu..jpg

دومین برنامه‌ی «حلقه ماه» کانون ادبی- فرهنگی کلمه، به نقد مجموعه‌ی شعر پلنگ در پرانتز، سروده زهرا حسین‌زاده، اختصاص یافت. قرار بود خانم زهرا زاهدی و آقایان محمد آصف جوادی و سید علی‌رضا جعفری ناقد برنامه باشند که متاسفانه خانم زاهدی به دلیل گرفتاری شخصی حضور نیافتند و دو ناقد دیگر برنامه را اجرا کردند.
آقای استاد محسن سعیدی دبیر کانون کلمه برنامه را اعلام کرد و از آقای علی رضا جعفری برای نقد دعوت کرد و ایشان نقد مکتوبش را قرائت کرد:
«پلنگ در پرانتز دومین مجموعه شعر زهرا حسین زاده شاعر افغانستانی ست که ۳۳ غزل، ۴ شعر سپید کوتاه، ۱۵ دوبیتی و یک رباعی را در برگرفته است. این مجموعه توسط انتشارات سپیده باوران در پاییز۱۳۹۰ وارد بازار کتاب شد. لازم به ذکر است مجموعه قبلی ان شاعر به نام لاله کوهی توسط انتشارات عرفان در سل ۱۳۸۵ چاپ شده.
در تورقی ابتدائی در پایان هر شعر تاریخ سرایش آن به چشم می خورد که کمک زیادی به مخاطب عام و خاص می کند تا در جریان شعری خانم حسین زاده قرار بگیرد. این امر سبب می شود تا خوانندگان قضاوت بهتری نسبت به شعرهای این مجموعه داشته باشند که حاصل سال های۸۲ تا ۹۰ است.
پلنگ در پرانتز در حقیقت ادامه جریانی ست که حسین زاده در غزل های پایانی مجموعه ی نامه ای به لاله های کوهی مانند” سیاه بخت”، “تاکسی، شب، شکوفه” و “بازهم سه شنبه ها” شروع کرده است.http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/2.jpg
نگفته ای چه فرق با زنان قریه داشت
نجیب زاده ای که با من و تو همقراق بود(نامه ای از لاله ی کوهی،سیاه بخت،ص۹۲)

تاکسی شکوفه را می برد فرودگاه
شب پیاده می شود روی روسری ماه(همان، تاکس، شب، شوفه،ص۹۳)

ناگهان شروع شد با همان دو کاسه آش
این سه شنبه های خوش، نذرهای کاش…کاش(همان، باز هم سه شنبه ها،ص۹۵)

از این سه نمونه می توان به ویژگی های شعر حسین زاده پی برد:
۱-روایی بودن شعرهای او
۲-پرداختن به موضوعات اجتماعی
۳-دغدغه های زنانه و عاشقانه
در مجموعه ی پلنگ در پرانتز این سه ویژگی پررنگ تر است و از نقاط قوت آن می توان برشمرد. برخلاف مجموعه ی”نامه ای از لاله ی کوهی” که مضامین مذهبی بیشتری را در بر دارد؛ دراین مجموعه ، تنها یک غزل عاشورایی به نام”رگ شش ماهه” دیده می شود. شاعر با بیان غیرمستقیم و کنایی و پرهیز از صراحت بیان سعی دارد از زاویه دید دیگری به واقعه ی کربلا نگاه کند. قصد او مرثیه سرایی نیست و بیشتر به دنبال بیان ادبی ست.
چه عطری که درختان خیابان همه گیجند
و یکباره گرفتند فراموشی لبخند
در این باد ملنگی که به هر سوی وزان است
به آتش زده هفتاد و دو گلدانه ی اسپند(مرگ شش ماهه، ص۷۲)
گفتیم که یکی از ویژگی های شعر حسین زاده روایی بودن آن است. شعر روایی به شاعر اجازه می دهد تا از امکانات زبان، بیشتر استفاده کند و دستش در آوردن واژگانی که حتی شاعرانه نیست، باز باشد. روایی بودن، به شعر انسجام می بخشد و آن را یکپارچه می سازد. ارتباط و وحدت عمودی شعر روایی نسبت به دیگر شعرها، بهتر است.حال به این مسئله می پردازیم که مشخصه های شعر روایی تا چه حد در شعرهای این مجموعه وجود دارد و خانم حسین زاده تا چه اندازه در این کار توفیق یافته است.
از نمونه های موفق غزل هایی روایی این مجموعه می توان به”شنبه ها”،”شماره بگیر”، “تنها ،فرار کرد”،”نقطه چین”، “آزمایش” و “درست نیمه ی من بود” اشاره کرد.http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/3.jpg
بلیت، نسخه و یک مشت پول پاره بگیر
بایست آخر صف، شنبه ها شماره بگیر(شنبه ها شماره بگیر،ص۲۳)

دوباره خوانده شد از “رادیو دری”
یک شنبه صبح زود گم می شود پری(تنها فرار کرد،ص۲۵)

معرفی کرد خود را: منم کبوتر چاهی
مرا فروخته مادر به پنج سکه ی شاهی(درست نیمه ی من بود،ص۳۱)
نمونه هایی که ذکر شد، غزل هایی ست که از آغاز تا پایان شاعر به روایت یک داستان پرداخته است. روایت هایی واضح که هیچ نقطه ی ابهامی در آن دیده نمی شود و شاعر به خوبی موضوع را به تصویر کشیده است.اما همیشه اینگونه نیست و در بعضی غزل ها شاعر به خاطر ابهام در روایت و واگذاشتن ناگفته ها به خواننده، ناموفق بوده است. به گونه ای که مخاطب با بیانی گنگ و تصاویری مه آلود روبروست که نمی تواند نتیجه ی درستی از آن در ذهن خود ترسیم کند. از این دست غزل ها می توان؛ غزل های”بهشت”، “پلنگ توی پرانتز”، “کلاغ پر”، “توریست”و”قطار” را نام برد. فی المثل در غزل “بهشت” شاعر از گروه جن زدگانی حرف می زند که در ایستگاه پیاده می شوند و چند تصویر، بعد از آن ارائه می کند ودر پایان صحنه ی خودکشی را به تصویر می کشد. در این غزل، شاعر، مخاطب را به حال خود وا می گذارد با سؤال هایی بی پاسخ در ذهن که جوابی برای آن نمی یابد.
گروه جن زدگان، جمعه، ایستاده شدند
در ایستگاه، سه آتشفشان پیاده شدند
در همین بیت کاربرد فعل”ایستاده شدند” به صورت مجهول از نظر دستور امروز نادرست است که از زبان عامیانه ی مردم گرفته است.
هرچند زبان روایی از ویژگی های شعر حسین زاده می باشد اما ایراد و عیبی که این زبان روایی را می آزارد و رنج می دهد، علاقه مندی شاعر به وزن های دوری و نامناسب است. استاد محمدکاظم کاظمی در کتاب”رصد صبح خود” در نقد شعر حسین زاده به این نکته ی مهم اشاره کرده است(رک رصد صبح، ص۱۲۱-۱۲۲)
شعر روایی علاوه بر سیر داستان گونه ی خود، باید روان و بدون گرفت وگیر باشد، به گونه ای که مخاطب را به راحتی با خود همراه کند. این گرفت و گیرها که می توان آن را به دست اندازهای یک خیابان تشبیه کرد، گاه حاصل وزنی نامناسب و گاه زبان پرداخت نشده وصیقل نخورده ی شاعر است. خواندن شعری که چنین عیبی داشته باشد؛ برای مخاطب ناخوشایند و رنج آور است.
گاهی در شعر خانم حسین زاده با بعضی لغزش های زبانی و دستوری روبرو هستیم که برای نمونه به بعضی از آن ها اشاره می کنیم البته ما آن را به پای شتابزدگی در چاپ کتاب می گذاریم. ابیاتی مانند:http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/4.jpg
اتاقم، بودن این دختر دیوانه را تنگ است
به آتش می کشم امشب خودم را پشت این دیوار( دهانت بوی ماهی می دهد،ص۲۷)

(سکوت، گریه) و شوهر طلاق نامه فرستاد
ولی به دیدنم آمد برای مسخره گاهی( درست نیمه ی من بود،ص۳۱)http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/zahra%20zahedi.jpg
(مسخره به جای مسخره کردن)

چه بادها عصبانی به سمت خانه وزید
کتاب حوصله را از پرنده ها آموز
دو تا لجوج کم آورد، حیف هق هق تان
برای نامزدی مان لباس تازه بدوز( پلنگ توی پرانتز،ص۳۶)
(وزید و آورد باید جمع بسته می شد و استفاده از فعل آموز به جای بیاموز)

همین پلنگ بی حواس بدقلق که سال هاست
سپرده تن به از پی ات دویدن و کلاغ پر(کلاغ پر،ص۵۰)
(درست آن بود که حرف اضافه” در” به جای “از” می آمد)

آجر شدی دچار همان کوره های داغ
خامی هنوز و…آدرسش را نمی دهند(پایتخت پری ها،ص۴۱)
(مرجع ضمیر پیوسته”ش” نامعلوم است و در بیت قبل و بعد هم به آن اشاره ای نشده است)
گاه ردیف و قافیه در کنار هم خوب ننشسته و ترکیبی ناهمگون ایجاد کرده اند. مانند ترکیب”خانه ی خرچنگ زده” در بیت:
دست تاریک مرا پس نزن ای ماه غریب!
روشنی بخش به این خانه ی خرچنگ زده
در غزل”بخت” با ترکیباتی مانند”لباس خنده آور عزیز، سر عزیز، روی بستر عزیز، دست لاغر عزیز” روبرو می شویم که ردیف کارکرد هنری خود را از دست داده است. در غزل “توریست” قافیه های تازه با ردیف “آمد” شاعر را در تنگنا قرار داده است.
مردی که به گلبوی صد وبیست درآمد
از پشت همین تابلوی ایست درآمد(توریست،ص۶۱)
یا ترکیب “گل بی رد” که در بیت زیر نامفهوم و گنگ است و فعل “برسی” به جای “می رسی” استفاده شده است.
آب و جارو چه کنم؟ خانه کم آورد تو را
سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟(آب و جارو،ص۵۸)

و موارد دیگر مانند:http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/5.jpg
زمینم زد چموش اسب وفایت
چه آسان می کشی میخ هوس را(هفت،ص۸۶)
(ترکیب”چموش اسب وفایت” به خاطر جا به جایی موصوف مطلوب نیست و در اصل “اسب چموش وفایت” می باشد.)

معلم ایستاد دور ماه و لنچ خط کشید
به موج ها و تور فکر کرده ای فقط همین؟
(کلمه ی “لنج” که به صورت “لنچ” آمده است)

یک نمونه از انتخاب نابجای وزن که برای شعر روایی مناسب نیست و حتی وزن با مضمون شعر همخوانی ندارد، غزل”بادبان را بالا بگیر” است. در این غزل حسین زاده با روایتی فیلم گونه، داستان مهاجرت یک افغانستانی را به اروپا به تصویر می کشد. وزن این شعر”مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن” است، وزنی دوری و شاد که با داستان تلخ مهاجرت در تضاد است یا اگر هم مهاجرت به نوعی فرار از جهنمی به نام وطن است که در آتش جنگ و دشمنی می سوزد، باز هم توجیه پذیر نیست. شاعر در هر بیت حرفی می زند و این مخاطب است که چون با این واقعیت از قبل آشناست، بیت ها را به هم ربط می دهد با وجود این بعضی ابیات را به راحتی می توان حذف کرد، ابیاتی که نه به روایت شعر کمک می کنند و نه حرف شاعردر آن ها مشخص است. ابیاتی مانند:
مردم پرندگان اند، نادان دام و دانه
طوقی مهربان شو، بر جانشان بشوران
این جمله مست کرده، باید تلو تلو خورد
فتوای مفتیان را در نفت ها بسوزان
سوغات اورشلیمت هر پرتقال خونی ست
پرتاب عشق دارد یک سنگ در پلخمان(بادبان را بالا بگیر،ص۴۸)
ابیاتی از این دست که حتی رابطه ی دو مصراع یک بیت مستحکم نیست. متأسفانه علاوه بر ایرادی که به این گونه روایت های حسین زاده وارد است، مشکل دیگر شعرهای او که گاهی به چشم می خورد و در نمونه ی مذکور وجود داشت عدم هماهنگی و ارتباط ابیات با هم و مصراع های یک بیت می باشد.

۲- پرداختن به موضوعات اجتماعی:http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/6.jpg
یکی از ویژگی های مثبت شعری حسین زاده، پرداختن به موضوعات اجتماعی و مشکلات پیرامونش است که جایگاه او را نسبت به دیگر شاعران جوان مهاجر، برجسته و پررنگ تر ساخته است. از مهمترین موضوعاتی که او در شعر خود مطرح کرده است؛ مهاجرت و زن می باشد.
در اینجا لازم است به این نکته اشاره کرد که شاعران جوان مهاجر با بحران هویت روبرو هستند، آنان با موضوعی به نام وطن غریبه اند و اگر شعری هم در این زمینه سروده اند، بیشتر رنگ تصنع داشته است تا واقعیت، برخلاف نخستین شاعران مهاجر که پرداختن به چنین موضوعی یکی از ویژگی های بارز شعری آنان است. شاعران جوانی که حتی کم تر دغدغه های مهاجرت در شعرشان انعکاس پیدا کرده است و شاید دلیل اصلی چنین دگردیسی و تحولی، فضای ادبی کشور ایران و هم سو شدن این دسته از شاعران با جریان شعر معاصر ایران است. جریانی که در آن فردگرایی و عاشقانه سرایی حرف اول را می زند. برعکس قبل از انقلاب اسلامی که موضوع بیشتر شعرها، اجتماعی، سیاسی و عمومی ست.http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/7.jpg
حسین زاده در غزل های”جذر و مد”، “بادبان را بالا ببر”، “با تو قصد بازی داشت” و “لطف یک دوست” به مهاجرت و مشکلات آن می پردازد.
بیست سال است به دامان شما چنگ زده
در دو راهی جهان دخترک جنگ زده(لطف یک دوست،ص۱۳)

درز، دکمه، پیراهن، نیستی شب عیدی
می خورد تو را کم کم کارگاه تولیدی
یا شبیه من کابل، یا شبیه تهران باش
می رسد به اردوگاه کفش های تبعیدی(با تو قصد بازی داشت،ص۲۷)

حیف است دوربین ها این صحنه را نگیرند
برهرچه مرز بنویس نفرین به تیرباران(بادبان را بالا بگیر،ص۴۸)

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد
خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را
همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا
به شهرت باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟(جزر و مد،ص۷۰)

یکی از خرده هایی که به شعر شاعران جوان مهاجر گرفته می شود، این است که شعر آنان از واژگان بومی و رایج در افغانستان عاری ست یا به ندرت در شعرشان وجود دارد، به عبارتی دیگر، شعرشان به جای اینکه رنگ و بوی آنجایی داشته باشد، اینجایی ست.از نظر نگارنده چنین ایرادی وارد نیست و حق را به این شاعران باید داد چرا که بیشتر اینان متولد و بزرگ شده، در جامعه ی ایران هستند و حافظه ی واژگانی شان انباشته و سرشاراز کلمات و اصطلاحات فارسی رایج ایران است. شعر حسین زاده نیز از این قاعده مستثنی نیست هرچند که در این مجموعه گاه گاهی با واژگان بومی و رایج افغانستان روبرو هستیم. به عنوان مثال:
غروب رفت زنی گفت:”زندگی دو شب است”http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/8.jpg
چراغ ها فوران کرد، سمت جاده شدند(بهشت،ص۱۸)
(در اینجا فعل “شدند” به معنی “رفتند” )

گیجم، صدای دایره ها کم نمی شوند
این زن برهنه آمده تا در برابرت…(دیو و پری،ص۲۹)
( واژه دایره به معنای دف)
و واژه هایی مانند؛ للگ(لاله ی کوهی)، مال(گله گوسفند)، پگ(کامل)، لنده( رفیق زن شوهر دار)
باید توجه داشت که استفاده و کاربرد کلمات و واژگان بومی زمانی می تواند به غنای شعر کمک کند که بجا و به دور از تصنع باشد. در غیر این صورت نتیجه ی عکس خواهد داشت و به شعر و کلیت آن ضربه خواهد زد.

۳- دغدغه های زنانه:
در مجموعه ی “نامه ای از لاله ی کوهی”، شعر حسین زاده، بیشتر از آنکه زنانه باشد، مردانه است. یعنی او کمترآن من زنانه ی خود و دغدغه های یک زن را به تصویر کشیده است. هرچند که در همان مجموعه ، با تغییر و تحول شاعر در این زمینه روبرو هستیم. به این شکل که هرچه به پایان مجموعه ی “نامه ای از لاله ی کوهی” می رسیم. شعر او زنانگی خودش را بیشتر می یابد.
اخم را بشکن، بفرما! چای و قند
نوش جانت، ماه پیشانی بلند(نامه ای از لاله ی کوهی، پری جان،ص۵۷)

جمله ی نگفته را پشت در نوشته کرد
“دل اسیر بدقلق، لب دچار ارتعاش”(همان، باز هم سه شنبه،ص۹۵)
در نمونه ی نخست، حسین زاده چون مردی عاشق سخن می گوید و در مثال دوم این وضعیت تغییر کرده است. برخلاف مجموعه ی قبلی، شاعر از دریچه ی یک زن به جهان پیرامونش می نگرد و طبیعی ست که سخنانش زنانه باشد. این نگاه زنانه هم در شعرهای اجتماعی او دیده می شود و هم در شعرهای عاشقانه اش. یادمان باشد، زنانه سخن گفتن را محدود به بیان بی پرده و ابتذال گونه ی مسائل شخصی و خصوصی ندانیم؛ چنانکه عده ای در این زمینه به بیراهه رفته اند و به جای خدمت به شعر و زن به آن خیانت کرده اند.
نگاه انتقادی خانم حسین زاده را می توان در غزل “پرنده و باران” مشاهده کرد، زنی که او از آن سخن می گوید، بانوی خانه های گلی ست که از تجمل به دور است، زنی که آسیه بودن خود را به فرعون ها نمی بازد.
بانوی خانه های گلی بودم
در چارسوی قصر نچرخانم…
فرعون خویش باش و خدایی کن
من تا قیامت آسیه می مانم(پرنده و باران،ص۱۵)
عناصر و واژه هایی که در این مجموعه_پلنگ در پرانتز_ به کار رفته، شخصیت زنانه ای به شعر او بخشیده است. واژه هایی مانند؛ النگو، گوشواره، چادر، روسری و…
نشست، روسری خیس، روی شیشه ها کشید
دلش گرفت از غبارهای قاب”ان ایکاد”(سفال های آبی،ص۳۷)http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/9.jpg

در شعرهای عاشقانه های او من زنانه شاعر را پررنگ تر می بینیم که سبب ایجاد سادگی و صمیمیت در شعر شده است. برخلاف مجموعه ی” نامه ای از لاله ی کوهی” که شاعر در بیان چنین احساساتی از خود خویشتنداری به خرج داده است؛ در این مجموعه شاهد آنیم که به راحتی از احساس خود سخن می گوید. به نظر نگارنده شاعری می تواند در دل ها و ذهن های مخاطبینش نفوذ کند که در بیان احساسات و عواطف خود صادقانه رفتار کند.
به دام های نسبتا زنانه فکر می کنم
به شنبه”روز عاشقان” به دانه فکر می کنم…
نه! شنبه را هدر نمی دهم اگر چه قسمتم بد است
به طرح دستمال مخفیانه فکر می کنم(شنبه،ص۵۶)

از این ها که بگذریم، حسین زاده در غزل های”تنها فرار کرد”، “با تو قصد بازی داشت”، “درست، نیمه ی من بود”، “حرف های پشت سر”، “آقا به شکل ویژه”، “آزمایش”، با طرح موضوعات مختلف، از دغدغه ها و مشکلات زنان امروز، سخن به میان می آورد. تصویری که او در این غزل ها از زن در مقابل مخاطب می گذارد؛ زنی منفعل و ستم دیده است که همیشه محکوم و پایمال هوس ها و خودخواهی مردان است. زنی که در نهایت برای نجات خود به خودکشی پناه می برد.
من از خدا گله دارم، خبرنگار! نوشتی؟
دچار می شود امشب به رودخانه سه ماهی( درست نیمه ی من بود،ص۳۲)

چه گیج گیج می رود سرت، دویست قرص خواب
خدا کند که راحتی بیاورد دیازپام(حرف های پشت سر،ص۳۴)

کلاغ پیر، پشت سیم برق جار می زند
فرار یک دوشیزه با جنین، تصادف قطار(آزمایش،ص۸۷)

در مقابل تصویری که او از مرد ارائه می دهد، این فرضیه را تأیید می کند که حسین زاده غزلسرایی ست با نگاهی فمنیستی تا جایی که گاه شعرش، به شعار تبدیل می شود.
پیوسته کوک کرده لبش را چنین
پیوسته گیج و مست چرا می زند؟…
شاید شغال، سگ، نه گرازی شود
آن مرد را چه وقت خدا می زند؟(آن مرد،ص۸۷)
حسین زاده شاعر مضمون پردازی که دنبال کشف های شاعرانه باشد؛ نیست. ما در شعر او به ندرت با بیتی اینگونه روبرو می شویم:
تا چارشنبه ی بعد جانش به لب رسیده است
مثل گلوله ی برف، نزدیک یک بخاری(آقا به شکل ویژه،ص۴۰)

او در سپیدهای کوتاه، به دنبال کشف های شاعرانه و فضاهای تازه ای ست چرا که اقتضای شعر کوتاه ایجاب می کند که نگاهی نو و متفاوت، کشفی شاعرانه یا ضربه ای داشته باشد تا ذهن مخاطب را به خود، درگیر و مشغول کند. حسین زاده در سپیدهای کوتاهش در این زمینه موفق ظاهر شده است.
یقه ی راه راهت را باز نگذار!
بازهای لعلی، آزادی را پشت میله های پیراهنت
دوست دارند.(سه،ص۷۷)
دوبیتی ها و رباعی این مجموعه نیز بیان احساسات زودگذر شاعر است که می شد، برای بالا رفتن کیفیت، تعدادی از آن ها حذف شود یا مورد بازبینی دوباره ای قرار گیرد. دوبیتی هایی مانند:
درت می آورد از حال بد عید
برایت عطر و ساعت می خرد عید
سرت بر شانه ی بیگانگان است
نیاورده به جایت نابلد عید
که مصراع آخر خوب پرداخته نشده وشاعر نتوانسته است، منظور خود را در این دوبیتی برساند. قافیه ی”نابلد” هم که به نظر شاعر در مقابل بیگانگان آورده، رسا نیست و خوب ننشسته است
سخن آخر اینکه “پلنگ در پرانتز” مجموعه ی نسبتا موفق و خوبی ست که می توانست بهتر از این ها باشد تا انتظار خوانندگان را از این شاعر برآورده سازد. شاعری که تعهد اجتماعی سبب شده است تا به موضوعاتی بپردازد که کمتر شاعران جوان مهاجر به آن اشاره کرده اند. نگاه حسین زاده به زن او را به زبان گویای بعضی از دردهای آنان تبدیل کرده است. اما آنچه که شعر او را در بعضی جاها رنج می دهد و باید برای رفع آن تلاش کند، زبان شعری اوست که مورد بحث نوشته ی حاضر قرار گرفت. عامل مهم دیگری که به نظر نگارنده در شعر او نادیده گرفته شده وسبب گردیده، شعرهای او گاه تصنعی جلوه کند و جذابیت لازم را نداشته باشد، بارپایین عاطفی و حسی شعر اوست. همان حسی که مخاطب در غزل هایی مانند”شنبه”، “جذر و مد” و “آب و جارو” با آن همراه می شود. امید است که در مجموعه ی بعدی این شاعر، نقاط قوت “پلنگ در پرانتز” برجسته و نقاط ضعف آن برطرف شود.این نوشته را با غزل زیبای”جزر و مد” به پایان می برم.http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/10.jpg

عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را
به شور آورده‌ای در من “…هوالله احد”ها را
دِه‌ام را جنگ با خود برد، آهی در بساطم نیست
برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را
پدر پیوسته گاری را نصیب “سد معبر” کرد
و پنهان خانه آورد آخرین مشت و لگدها را
کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد
خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را
همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا
به شهرت باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟
چه کیفی دارد آب از حوضتان برداشتن، آقا!
اجازه! بشکند بادام چشمم جذر و مدها را

نقد استاد جوادی

در ادامه، دومین منتقد برنامه آقای محمد آصف جوادی برای نقد دعوت شد که ایشان نقدش را آغاز کردند:

(پلنگ در)
من و دوست ارجمندم سیدعلیرضاجعفری، از سوی «کانون ادبی- فرهنگی کلمه» مأمور شده بودیم که در دومین نشست ادبی ویژه حلقه ماه، کتاب «پلنگ در پرانتز»، سروده خانم زهرا حسین زاده را نقدکنیم. از آن رو که نقد آقای جعفری پیشتر از نوشته من در حلقه ماه ارائه ، در این گزارش نیز حق تقدم با نقد و نوشته آقای جعفری است. من تنها به ارائه فشرده نقد گونه ام اکتفا می کنم:
مجموعه شعر پلنگ در پرانتز دومین مجموعه خانم زهرا حسین زاده است. تاریخ سرودن شعرها نشان می دهد که شعر های سال ۱۳۸۲ به این سو را در بر گرفته است. بیشتر شعرها در قالب غزل سروده شده است. البته دوبیتی ها و شعرهای کوتاه سپید نیز در این مجموعه، دیده می شود. خانم حسین زاده یکی از شاعران موفق افغانستانی است که در سروده هایش به ارزش ها، دردها و باورهای ارزشی خود پای بند مانده است و هیچ گاه بادهای موسمی و بعضاً سمی، سروده هایش را با خزان رو به رو نکرده است.
چیزی که برای من جالب بود این بود که به رغم آوازه «پلنگ در پرانتز» و سرآینده آن، خانم زهرا حسین زاده، در شعر امروز افغانستان به ویژه شعر مهاجرت، هنگامی که در انترنت جست و جو کردم تنها نقد کوتاه جناب سید ابوطالب مظفری را در سایت آواپِرِس دیدم که براین کتاب نوشته شده است. افزون براین نقد، جناب کاظم کاظمی نیز برشعرهای خانم حسین زاده، در کتاب رصد صبح چند صفحه ای نوشته است.
به غزل های پلنگ در پرانتز از دومنظر می توان نگاه کرد: یکی ازمنظر فرم و شکل ودیگری از منظر محتوا و موضوعات طرح شده.
در بحث فرم و شکل می توان به این مسائل اشاره کرد:
۱- زبان
از نظر زبانی پلنگ در پرانتز زبان نو، نرم، راحت و روایی دارد. روایت آن چه که در پیرامون شاعر به عنوان یک زن افغانستانی در عالم مهاجرت و غربت می گذرد و او را در بر گرفته است. این شیوه بیانی از نظر عاطفی و تأثیر گذاری بسیار کارآمد و مناسب است. مخاطبان فراوانی را فرا می خواند. در نخستین مجموعه خانم حسین زاده ،«نامه ای از لاله کوهی» زبان روایی است اما نه به اندازه روایتگری پلنگ در پرانتز. زبان روایی غزل های پلنگ در پرانتز در بیشتر موارد خوب از عهده کارویژه و وظیفه خود برآمده است. در این موارد روایت ها شفاف، منطقی، خطی و روشن است. مانند غزل شنبه ها شماره بگیر ص۲۳٫ وغزل بهشت ص۱۷ و تنها فرار کرد ص۲۵
امّا در برخی شعرها روایت با ابهاماتی دست و پنجه نرم می کند، پنداشته می شود که شاعر در دست و پنجه نرم کردن با واژه ها و رام کردن آنان در چهارچوب وزن و قافیه، قافیه را می بازد. برای نمونه می توان از غزل قطار (ص۵۹) یاد کرد.
۲- تخیّل
به نظر می رسد عنصرتخیل در غزل های «پلنگ در پرانتز» بسیار لاغر و کمرنگ است. با این که پلنگ در پرانتز را می توانیم در ردیف غزل های نو قرار بدهیم اما انتظاری که خوانندگان از نقش و جایگاه عنصر تخیل در این مجموعه دارد، چندان بر آورده نمی شود. اگرچه زبان روایی مجموعه تلاش می کند کاستی تخیل را پنهان ویا جبران کند، امّا چندان موفق نمی شود. کسانی که پلنگ در پرانتز را خوانده باشند این مسأله را تصدیق خواهند کرد. برای نمونه در این مورد ازغزل پرنده و باران (ص۱۵) می توان یاد کرد.
۳- وزن
وزن های عروضی که در این مجموعه به کار گرفته شده اند چند وزن محدود است. اگرچه همین وزن ها نیز گاهی خالی از دست انداز و در برخی موارد خالی از سکته نیست.
۴- حوزه واژگانی
دایره واژگانی پلنگ در پرانتز از نظر قلمرو جغرافیایی سه گونه واژگان را در بر دارد:
۱- واژه های ۱۰۰% ایرانی. به گونه ای که برای برخی خوانندگان افغانستانی نا آشنا به نظر می رسند مانند اخم و تخم، یواش، لو رفتن و…
۲- واژه های ۱۰۰% افغانستانی و هزارگی مانند للک(لاله!)، اسکت(جلیقه)، اتن و…
۳- واژه های مشترک .
درباره واژگان می توان این را افزود که در این مجموعه ازترکیب واژه های نو و دلچسپ، ردیف وقافیه های جدید و بدیع نیز چندان اثر و خبری نیست.
از نظر محتوایی می توان به این موضوعات اشاره کرد:
۱- زن
زن، مسائل و دغدغه زنان یکی از موضوعات مهمی است که بیشتر غزل های این مجموعه را در بر می گیرد. به گونه ای که خواننده هنگامی که شعرهای این مجموعه را می خواند گاهی احساس خستگی به او دست می دهد. مشکل وقتی بیشتر می شود که تنها به تیره روزی های زنان و دختران پرداخته می شود و مانند تزاحم خیال در یک شعر، گاهی مزاحم فهم همدیگر می شوند. اگر به سوسوهای کمرنگی که در چشم انداز آینده زنان گاه و بیگاه دیده می شود پرداخته می شد هم خالی از لطف نبود. در این مجموعه در باب مسائل زنان به چند موضوع بیشتر پرداخته شده است.
ازدواج
در این بخش به ازدواج های اجباری و بدون حق انتخاب دختران اشاره شده است. مانند غزل حرف های پشت سر(ص۳۳) ، غزل بخت (ص۶۷)
خودکشی زنان
خود کشی زنان و دختران که بر اثر ناسازگاری های خانوادگی یا ازدواج های اجباری روی می دهد. غزل های حرف های پشت سر(ص۳۳)، شنبه (ص۵۶)
فرار زنان و دختران از خانه
فرار دختران ازخانه و پیامدهای تلخ و ناگوار آن برای خانواده ها یکی از موضوعات پر بسامد این مجموعه است که در برخی غزل ها مانند غزل های تنها فرار کرد(ص۲۵)، آزمایش (ص۵۲)
افزون بر آن چه یاد شد، مضامین و موضوعاتی چون عشق، مهاجرت، جنگ و مناسبت های مذهبی نیز کم و بیش درپرانتز «پلنگ در پرانتز» جای خود را حفظ کرده اند.

شعر خوانی
در ادامه برنامه اقای دکتر روح الله روحانی در مورد تصویر پخش شده از رسانه که مادری بر روی ویچر خرج پسر معتادش را ددر‌می‌آرده، شعر زیبایی خواند. آقای رجبی، محسن سعیدی، شوکت‌علی محمدی شاری، آصف جوادی، جعفری، علی صادقی و… شعر خواندند!

شوکت علی محمدی شاری:

گل سرخ

نبض گام تو در این خاک، گل سرخ شده است

خاک رقصان و یخن‌چاک گل سرخ شده است

باد رقصیده و رقصیده کیومرث شده است

باز رقصیده و چالاک، گل سرخ شده است

بلخ شوریده، جهان غلغله دارد به کف‌اش

رخت آشوب به تن، تاک، گل سرخ شده است

باز گل‌های جهان آمده در میله‌ی بلخ

رستخیزی که همه خاک، گل سرخ شده است

پرچم کاوه‌ی بامی است، گل سرخ مزار

بلخ، بامی شده و پاک، گل سرخ شده است

محسن سعیدی:http://jaghori2.persiangig.com/jaghori1/shaeran/11.jpg

شیرازنامه

شبانگاهی که در قُم مژدهیشیراز دادندم

توگویی نیک­ کِرداران رهاکردند از بندم

دوچشمِ پیک را بر دیدهی نالیده مالیدم

دهانِ پیک را از بوسهیچون­ شکر آکندم

نمی ­دانی که من در دستِ بیدادِ زمین چونم

نمی­ دانی که زیر پای بی­ رحمِ زمان چندم

هوای شهرِ عشق و شهرِ شعر و شهرِ شادابی

هوای شهرِ رندان، ریخت بر جان، بارشِ قندم

صدای آبشارِ مارگون۱ پیچید در روحم

شدم نایی که بانگ عشق می­ آمد زِ هربندم

روح الله روحانی:

حق را نه از اهل شک و تردید پرسید

خورشید را بایست از خورشید پرسید

کعبه شکفت و ماه در آن میهمان شد

این راز را هرگز کسی فهمید و پرسید

یک پلک بعد از کعبه ماه و مهر آمد

دیدی ملائک در افق رقصید و پرسید:

این کیست؟ ناگه عرش درپاسخ چنین گفت:

دیدید خالق هم به خو د بالید و پرسید

آیا میان کعبه و مهرا ب رازی هست؟!

زانکس که در محراب آرامید پرسید

گفتی که مولا رنجهایش را کجا گفت

باید که چاه کوفه را یابید و پرسید

علی رضا جعفری

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیست

گریه خواهم کرد در گرمای آغوشی که نیست

مانده در آیینه چشمی خیره در چشمان من

حرف ها دارم بگویم از تو با گوشی که نیست

می رسد الهام شعر تازه ای از راه با

چشم های مست و خندان غزل نوشی که نیست

نیستی و من به یاد کودکی هامان هنوز

می دوم در تپه ها دنبال خرگوشی که نیست

دست های مهربان کوچکی که باز هم

می تکاند خاک را از روی روپوشی که نیست

لحظه ی دلتنگی ام را زنگ خواهم زد ولی

هیچ چیزی بدتر از وقتی تو خاموشی که نیست

تهیه شده در راوبط عمومی کانون ادبی کلمه

1,748بازدید

۲ دیدگاه »

  1. علی بخشی ثور ۱۱, ۱۳۹۲ در ۹:۰۰ ق.ظ -

    عکس های مربوط به مطلب (نقد مجموعه‌ی شعر پلنگ در پرانتز، سروده زهرا حسین‌زاده) را می دیدم . در ضمن خانم زاهدی قرار بوده این کتاب را نقد کند اما به دلیل گرفتاری تشریف نداشتند حالا چرا عکس ایشان می آید قابل فهم نیست؟

  2. محمد خالقی ثور ۱۱, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۴ ق.ظ -

    بخشی جان واضح است خودت دلیل اش را می گی عکس ایشان به دلیل همان قرار آمده است . حواست کجا است . یا هوش