پیام مهم و حمایت قاطع “داود سرخوش هنرمند اگاه و دردمند ” از جبش مردمی در رابطه با موضوع توتاپ..

عزیزالله جاغوری ۹:۵۱ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
پیام مهم و حمایت قاطع “داود سرخوش هنرمند اگاه و دردمند ” از جبش مردمی در رابطه با موضوع توتاپ..

davodپیام مهم و حمایت قاطع “داود سرخوش هنرمند اگاه و دردمند ” از جبش مردمی در رابطه با موضوع توتاپ..

«بخش» برابرانۀ روشنی!

پس از تصمیم ناعادلانه و ناعاقلانۀ سران حکومت وحدت ملی، مبنی بر تغییر مسیر خط برق موسوم به «توتاپ» از «بامیان ـ وردگ» به مسیر «سالنگ»، هر روز شاهد موجی از واکنش‌ها و اعتراضات اقشار مختلف جامعه هستیم. از آن‌جا که من هنوز شهروند همان جغرافیایم، یادآوری برخی نکات را در چنین شرایطی لازم می‌دانم؛
سران حکومت‌های‌ قبیله‌محور و عاقبت‌نیندیش پیشین شاهراهی را که از مسیر صفحات مرکزی می‌گذشت و مربوط به «پلان پنج سالۀ داوودخان» بود وبه زون غرب می‌انجامید، روند ساختش را در پشت کوه‌های «بابا» متوقف کردند و نخواستند جای قدم‌های «مارکوپولو» به شاهراهی نزدیک به حوزۀ غرب بدل شود. سیاستمداران خودکامه و کوتاه‌اندیش شاید هم از این ترسیدند که روزی جلوه‌های طبیعی کوهستانات مانند «بند امیر» و « غاریخ» و ده‌ها چشم‌انداز پرجذبه، گردشگاه سیاحان داخلی و خارجی باشد. عمداً لقمه‌نانی را از شهروندان بی‌آزار و روبه‌راه مناطق مرکزی دریغ کردند و با احداث سرک حلقوی از مسیر قندهار، نیروهای ضد مردمی طالب را تقویت کردند. چنانچه آن‌ها نه پل و پلچک ماندند و نه در این سال‌ها مسافر و موتری بی‌پرداخت باج از آن‌جا عبور می‌توانستند. برای همه آشکار است که بخش بزرگی از هزینه‌های طالبان تروریست را انسداد شاهراه قندهار و باج‌ستانی از قطارهای مهمات و مواد «آیساف» تشکیل می‌داد. این نه تهمت است و نه افترا. گزارش‌هایی در این باره نیز از طریق رسانه‌ها نشر شده است. ذکر این مورد بدان معناست که این بیداد، تازه بر مردم ستمدیدۀ مناطق مرکزی نرفته است. هنوز جای خراش و زخم سرکی که از مسیر بامیان باید به سمت هرات می‌رفت، تازه و خون‌آلود است.
کم‌تر کسی در افغانستان از سیاست‌های خصمانۀ پاکستان در قبال افغانستان اطلاع دارد. برخی از تحلیلگران شناخت نسبتاً دقیقی دارند اما بسیار «رسانه»یی گپ می‌زنند و به گفتۀ عام «شفتالو» نمی‌گویند و «شف‌شف» می‌کنند. شاید هم می‌ترسند و یا می‌خواهند از اطلاعات‌شان در تلویزیون‌ها «سریال» دوام‌دار بسازند و سخن‌شان ته نکشد. از جنرال «ضیاالحق» و جنرال «اختر» گرفته تا «جنرال حمید گل» که مرد و تا پرویز مشرف که هنوز زنده است، افغانستان را از آن خود می‌دانستند و می‌دانند. با احترام به مفهوم «تمامیت ارضی»؛ بخش‌های پشتون‌نشین افغانستان عملاً در اختیار نفوذی‌های پاکستان است. کشاندن پای تروریزم در شمال و «تاپی» و اینک «توتاپ» گواه بر این‌است که پاکستان نیازی به مناطق مرکزی ندارد. چنانچه ما در «کویته» نیز شاهد کشتار شهروندان هزاره پاکستان و همچنین بلوچ‌ها بودیم. هم‌اینک، کشوری به نام افغانستان در حال احتضار و تجزیه‌شدن است. وگرنه کدام حکومت در دنیا شهروندان کشورش را در برابر هم قرار می‌دهند؟ تجزیۀ افغانستان و حتا بقای آن نه به شعارهای دهان‌درنده و باد غبغب بسته‌گی دارد و نه به چیغ‌های مکرر رییس جمهوری متوهم و جن‌زده. امیدوارم این برداشت سیاسی من ـ دست کم ـ مورد تمسخر اهل فضیلت و دانش قرار نگیرد. زیرا من به تجربه و به چشم دیده‌ام که برخی از همان‌ها آنگاه که شلیک شود، می‌گویند: «جنگ شده است فرار کنید!» با چنین وضعی بعید نمی‌دانم «اشرف‌غنی» روزی «تمغۀ» افتخار «پاک‌پاکستان» را روی دوشش لمس کند و لبخند بی‌ریخت فتح بزند.
چرا سران غافل این حکومت می‌خواهند با «حق‌تلفی» علنی توان «حق‌طلبی» مردمی را محک بزنند که بیش از هر نقطه‌یی به قوانین و شرایطش تن داده‌اند. تهمت و منت این پروژه چرا باید بر گردن لاغر یک تبار گذاشته شود. آیا نفع این خط تنها به هزاره‌ها می‌رسد؟ اگر چنین است چرا صدای مردم «میدان» بلند است؟ چرا این خام‌خیالان نمی‌دانند که ما بر تیره‌گی غلبه کرده‌ایم و با امتناع انرژی برق از زانو درنمی‌آییم. باید بدانند که روز دیگر، آفتاب بر تارک بابا درخشنده‌تر نمایان خواهد شد و فردایی اگر باشد از آن ماست. چرا نمی‌دانند که نسل نوی پس از جنگ جوانه زده‌اند و قدبرافراشته‌اند و ریشه در همان آب و خاک دوانده‌اند و می‌خواهند ببالند و چندان بر و بار دهند که همۀ مردم از آن بهره ببرند. چرا این‌قدر از ما ترسیده‌اند.
اما هشدار!
مردم به تنگ آمده است. حکومت نامشروع و پوشالی به اصطلاح «وحدت ملی» بداند که ما اگر دو حکومت را پذیرفته‌ایم معنایش این است که از جنگ و خشونت خسته شده‌ایم و هرگز تصور نمی‌کنیم که دو «افغانستان» هم داشته باشیم. «تورم تشکیلاتی» و هزینه‌های کمرشکن این حکومت بر گردۀ این مردم فقیر سنگینی می‌کند. این بازی احمقانۀ دولت و شبه دولت باید به پایانش برسد. «بامیان»؛ قلب تپندۀ افغانستان است و هیچ یک از شهروندان شریف این سرزمین از یک وجب خاک خویش نخواهند گذشت. این حکومت بداند که دوام سلطه و حاکمیت‌اش بر خون و جان فرزندان دلیر همۀ اقوام سربلند افغانستان استوار است. سکوت برخی از سیاستمداران از جمله «عبدالله» و «دوستم» در این مقطع نیز فراموش‌نشدنی است. یکایک کنش‌های آنان در حافظۀ تاریخی مردم ما انباشته خواهد شد. من به عنوان کسی که برای این «سرزمین» عمری صدا سرداده‌ام؛ از اقشار و صنوف مختلف مردم خواهش می‌کنم به جریان مردمی و دادخواهانۀ جنبش روشنایی بپیوندند و برای حکومت گوشزد کنند و اگر نشنید گوشش را بپیچانند که خواب و خیال تجزیۀ افغانستان، تفرقه‌پراکنی و بی‌عدالتی را از سر بدر کنند و به خواست برحق مردم تن دهند. این مردم پرسشگر و معترض است که در دنیا حکومت‌های پاسخ‌گو بنا کرده‌اند و سیاستمداران مسوول تربیت نموده‌اند. باید در تصامیم ملی حکومت خودسرانه عمل نکند. جنبش روشنایی راهی است به آیندۀ افغانستان یگانه. به افغانستانی که در آن شهروندانش از حقوق برابرانه برخوردارند و تبعیض و تعصب مایۀ ننگ و جرم است. برای حفظ روحیۀ همگرایی و وحدت ملی، اصل عدالت و انکشاف متوازن این جنبش را همراهی کنید و حکومت را مجبور نمایید تا در تصمیم خیره‌سرانه و خودسرانه‌اش تجدید نظر کند. و الا مردمی این‌گونه بیدار، خواب خودکامه‌گی را بر این سیاستمداران خیره‌سر حرام خواهند کرد. اینان که از «جنبش تبسم» عبرت نگرفتند، باید این‌بار بدانند «مردم» چه‌قدر نفع و زیان خویش را می‌شناسند و چه اندازه قدرت دارند.
به پیش تا روشنایی میهمان مغاره‌ها شود!
با مهر و احترام
داوود سرخوش ـ ویانا‌

800بازدید

کامنت بسته شده است.