پیمان با خون جنرال باشی حبیب

عزیزالله جاغوری ۷:۵۰ ب.ظ ۰
پیمان با خون جنرال باشی حبیب

پیمان با خون جنرال باشی حبیبFB_IMG_1542220203919
جنرال باشی حبیب الله مظلومانه به شهادت رسید. مظلومانه تشییع شد. مظلومانه به خاک سپرده شد. مراسم فاتحه‌اش اما جمعه گذشته در مسجد رسول اکرم, در شهرک امید سبز کابل, پرشکوه برگزار شد. بغض سنگینی در گلوی شرکت کنندگان مشاهده می شد. در گوشه های دیدگان بسیارانی اشک حلقه زده بود. این مراسم از سوی مردم قریه حوتقول ساماندهی شده بود. درحالی‌که به چهلم شهادت جنرال و یارانش نزدیک می‌شویم, غزنویان و جاغوریان در کابل, هنوز نتوانسته به‌صورت دسته‌جمعی برایش یک مراسم فاتحه بگیرند. روزهای نخست شهادت جنرال و یارانش به دلیل حفظ روحیه مردم و مدافعان شهادتش پنهان شد. به همین دلیل حتی در فیس‌بوک‌ها هم یادی از او نشد. اگر گاهی هم یاد شد خیلی کم‌رنگ بود. جنرال حبیب در جاغوری ستون اصلی مقاومت و دفاع از مردم بود. او با هیچ سازمان و کشور خارجی پیوند نداشت. سال‌ها به‌تنهایی و بدون حمایت جدی حکومت و حتی مردم جاغوری, از منطقه و مردم دفاع کرد. ارکان اصلی نیروهایش فرزندان جوان, نزدیکان, مردم حوت قول و اندکی از اقوام دیگرش بودند. تصمیم گیران امنیتی کشور تا شهادت جنرال حبیب درک نکرده بودند, جاغوری گلوگاه هزارستان است و سقوط آن با سقوط افغانستان مرکزی برابر است. جنرال این رسالت را به‌تنهایی درک کرده بود و مسئولیتش را بر شانه‌هایش حمل می‌کرد. همین غفلت حکومت شاید باعث شهادت جنرال و یارانش شد و جاغوری را مرز سقوط کامل و آوارگی هفتاد در صد مردم سوق داد. امروز که صدها تانک, توپ و نیرو در جاغوری مستقرشده‌اند, شاید کمی اهمیت جنرال قهرمان درک شود. جنرال به‌تنهایی وظیفه همه این‌همه نیروی مسلح را انجام می‌داد. برای آنکه خیال و خاطر مردم را آسوده کرده باشد, خانه‌اش را در نقطه مرزی دشمنان نامردش, ساخته بود تا یک‌لحظه از سرنوشت دفاع غافل نشود. برای جنرال حبیب همین افتخار بس که تا زنده بود هیچ طالبی نتوانست پیش از آنکه تفنگش را به «زنجیر باشی» تسلیم کند, وارد جاغوری شود. طالب تنها پس از شهادت جنرال موفق شد در بازار حوتقول و انگوری مسلحانه گشت زند.
دریغ بر ما که امروز در سوگ قهرمان خود نشسته‌ایم.
دریغ بر ما که پس از حدود چهل روز برای قهرمانی که چهل سال از ما دفاع کرد مجلس ختم می‌گیریم. نمی‌دانم با چه چشمی امروز به چشم فرزندان جنرال نگاه کنیم؟ چه عذری برای این‌همه تقصیر بیاوریم؟
محفل یادبود امروز جنرال و دیگر شهداء, بسیار سنگین بود. بغضی که گلوی شرکت‌کنندگان را می‌فشرد از نگاه و چشمان اشک‌آلودشان پیدا بود.
جنرال شهید!
تو سرود زندگی و آزادگی را با خون خود بر سنگ سنگ فیروزکوه, نقش کردی اینک ماییم و سنگینی پرچمی که بر زمین‌مانده است.
جنرال شهید تو به آن عهدت که گفتی سر می‌دهم اما سنگر به دشمن نمی‌دهم وفا کردی اکنون ماییم و بار سنگین امانت خون تو و یاران شهیدت که بر شانه‌هایمان باقی‌مانده است.
میدانیم «حوتقول» بدون تو روزهای تلخی را پیش رو خواهد داشت. اما با خونت پیمان می‌بندیم که حوتقول را درراه مقاومت تنها نخواهیم ماند.
پیمان می‌بندیم که خونت را چون رنگ بیداری بر آسمان زندگی جاغوری خواهیم پاشید تا دیگر غفلت و نفاق دشمن را بر ما مسلط نکند.
پیمان می‌بندیم تفنگت را بر زمین نمانیم و صدا رسایت را که می‌گفتی «سرمی دهم سنگر نمی‌دهم » سنگر به سنگر با خویش خواهیم برد.
پیمان می‌بندیم که شعار «سرمی دهیم, سنگر نمی‌دهیم» را از حوتقول تا هیچه بر سنگ سنگ سنگرهای جاغوری ثبت کنیم.
اما جنرال!
ازاین‌پس چگونه از «تنگی حوتله» بگذریم وقتی سایه آن سیمرغ بلندپرواز را بر سر خویش نداریم؟
غم تو را نمی‌شود در این مجال گریست
کوه‌های سوگوار جاغوری توان مخته¬ات را ندارند!
سنگ‌های جاغوری بیش از این طاقت ناله تو را ندارند!
اگر مجال گریستنی بود بازهم از پرواز بلندت سخن خواهم گفت!
روحت شاد جنرال قهرمان ما!
#قنبرعلی_تابش
#جنرال_باشی_حبیب

116بازدید

پاسخی بگذارید »