چنین ما به حقارت رفته ایم! – ۱۰

مدبریت ۶:۴۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
چنین ما به حقارت رفته ایم!  – ۱۰

...و چنین ما به حقارت رفته ایم!  – ۱۰

در بستر تاریخرمه یی را همانند بوده ایم که بیش از هزاران سال همواره به قربانگاه مان برده اند. گاه اعراب از فاصله های مکانی هزاران کیلومتر آن طرف تر بر ما تاخته اند و به تاراج مان برده اند، و گاه  اُتراک و  افاغنه… سهم مان در بستر تاریخ، در گونه یی از گوسفند گونهگی مان به جانب حقیر شدن و رفتندر ورطه از سقوط به جانب مسلخ بوده است..و چنین است که احمدزی ها برای مان رئیس دولت تراشیده می شوند، و عبدالباری ها در شوره زار از بی فرهنگی، و فرهنگ سوزی ها ها وزیر فرهنگ. این جا، این سرزمین وطن آبایی من نه؛ بلکه مسلخ من است.!

تاریخ را ورق می زنم و در لای صفحات آن، چگونهگی تاراج مستدام و پیوسته به قدامت عمر ” خراسان و افغانستان،”  بیداد میدارد. گویی هر ایل و دسته بیابان گردیمامویت تاراج تاریخی من و تبار من و هویت من و سرزمین و مردم مرا بردوش داشته است. هرات به تاراج رفته است، غور و بلخ نظاره گر بوده است. نیشابور به قتل عام گرفته شده است کرمان، یزد و سیستان نظاره گر بوده است؛ غور بُست و سیستان به تاراج رفته است، بامیان، کابلستان و کهندژ و تخارستان نظاره گر بوده است و….!  چه شده است؛ خدارا بر ما چه شده است؟! بر وارثین رستم و سهراب، سایه مرگ تاریخی بیداد میدارد…آنگاهی که  “حس غرور ملی ملت فارس، و هویت فارسی” در فضای سمی و زهراگین هویت های مجزا و مخرب، به وسیله اعراب، اُتراک و افاغنه و قدرت های استعماری، به تکه های حقیر، به پامال شدن رفته است؛ آنگاه عزت، اقتدار؛  تمدن و هویت ملت فارس به تاراج رفته، و فرزندان این دیار به گونه سیستماتیک در اسارت استبداد به ذبح گرفته شده اند…« در این “برهوت سرای افغان” که ابن سینا بزرگ از آن گریزان بوده است، ومولانا بلخ  رو از آن برتابیده است، و فردوسی بزرگ بر بام آن نالیده است و در نهایت خونین دل از دامان آن رانده شده است و.. میدانم!  این جا گفتن از هویت، از افتدار ملت فارس، از ایران تاریخی امری است بیهوده. این جا بر سخنان هذیان الود و مملو ازدرد من کس و کسانی” تره ” هم خورد نخواهند کرد. شارلاتانیزم در تبانی با خرف شدن و عدم درک، درد، شعور و شرف بر بام سیاست و قدرت در این دیار همچنان بیداد میدارد…و چنین پیامد مرگ و ستم را بر گرده خلق همچنان به تحمیل می برند.. گفتن از “هویت، از ایران و اقتدار تاریخی وی از سیستان و زابل و رستم سهراب و کاوه و ردابه  امری است بیهوده و آب در هاون کوبیدن. که؛ فردوسی بزرگ آن را به تجربه گرفته است… این جا دروصف قصاب و در وصف جبر و ستم و اشغال و اشغال گران باید دهن به کف انداخت؛ تا شاید، انعامی به کف آورد…»

( در محنت سرای رنج افغان درفش کاویانی بر خواهم افراخت؛ پیشخوان رنج ام را در مسیر گذر باد به اهتزاز در خواهم آورد. تا نفیر باد پیام آزادی و آزاده گی دیار و هم دیاران ام را بر فراز قله های هندوکُش و بابا، به بلندای دماوند و البرز به فریاد برده و طنین انداز بگردند. تنها وغریب خواهم ماند؛ و به جای سفره رنگین ستم، خون دل خواهم خورد، و این پرچم و درفش مقدس را همچون صلیبی بر بردوش خواهد کشید و بر بام جلجتای ستم افغان برای رهای “ملت فارس ” جان خواهم داد…»

در راستای شکست و فروکاست تاریخی مان، عوامل و پارامتر های چند گانه یی نقش ایفا نموده اند. عوامل همچون اعراب، اُتراک و افاغنه، در تبانی با استعمار روس و انگلیس. مادام که روس و انگلیس برای حضور در منطقه، و تقابل با هجوم شاهان ترک، مغول و فارس تبار منتسب به خراسان بزرگ بر  پهنای سرزمین هند، و یکه تازی های عثمانی ها در گستره های مشخصِ از کشور های اروپایی، آسیا و افریقا به عنوان متحد استراتیژیکی همدیگر را باز نیافته بودند؛ سرزمین فارس و یا ایران تاریخی در زیر چرخه خشن تازی تاختن ها و تُرک تازی ها قامت خم نموده است. اما با پیدایش روس و انگلیس در منطقه، در تبانی با اتراک، قبایل افغان نیز به عنوان الترناتیو تاثیر گذار در قدرت و سیاست منطقه وارد تعامل گردیده و از موجودیت آنان استفاده صورت می گیرد. منباب نمونه از میان شاهان افغان هرگاه شما به چگونهگی به قدرت رسیدن امیر عبدالرحمن خان، این نماد” خون و ستم ” دقت بنمایید، دستان آشکار و پنهان روس و انگلیس به گونه عریان در به قدرت رسیدن این امیر خون ریز مشهود میباشد. عبدالرحمن فراری در سمرقند و بخارا به گونه معجزه آسا به عنوان امیر اهنین دست در عرصه قدرت و سیاست سرزمین افغانستان به ظهور بر میتابد. در به قدرت رسیدن تمام قریب به اتفاق شاهان افغان تبار، دستان قدرت های خارجی به گونه تعیین کننده و کار ساز در کار بوده است…!  پس از استیلای اعراب جغرافیای سیاسی سرزمین ایران تاریخی همواره بستر تاخت تازهای خونین و کشکمکش های تباه کننده خودی و بیگانه بوده است. هیچ گاه این سرزمین از تاختن ها  و تاراج مصئون و آرام نه بوده است. اما آن پدیده های تاریخی که بنیان ساختار جغرافیایی این سرزمین را به تجزیه و گاه به حراج برده است، این همانا سلسله حاکمیت های صفوی، قاجار و افاغنه بوده اند. هویت های سه گانه یی که برای شان ایران و ایرانیت، و هویت ملی توده های این سرزمین به پشیزی ارزش و بها نداشته است…در فرهنگ پسا حضور اعراب بر سرزمین ایران تاریخی، درد، درک، خاستگاه ملی،هویت ملی و حاکمیت ملی ایرانیان نه تنها پدیده مطلوب و قابل افتخار نه بوده است، بلکه ماهیت حقیر و خلاف اصول و معیار های ایدیالوژیکی از جانب آنان به معرفی گرفته شده است. بعد از تاراج اعراب، مگر محمود غزنوی چقدر جنبش های ملی مردمی توده های سرزمین ایران تاریخی را بنام های رافضی، قرمطی و کفار- اشرار از دم تیغ گذرانیده است.بیش از هزاران سال این اغیار بوده است که بر سرزمین ایران و ایرانی حاکمیت نموده اند و…! دکتر منوچهر پارسادوست در کتاب شاه اسماعیل اول مینویسد: «….باید توجه داشت که قزلباشان، به جز قوم ایرانی تالش؛ همه از کشور های بیگانه وارد خاک ایران شده، و زیر رهبری شاه اسماعیل به قدرت رسیده بودند. در اندیشه و احساس آنان، مردم ایران و سرزمین ایران جایگاهی نداشت. آنان بیشتر به عقیده های مذهبی خود و پیاده کردن آنها در یک قلمرو مستقل می اندیشیدند. قزلباشان که خواست شاه اسماعیل را با خواست خود یکی می دیدند، و افزون بر ان، نسبت به او اطاعت بی چون و چرا داشتند، بی احساس رقت از کشتار انبوهی مردم سنی تبریز و آذربایجان که با آنها بیگانه بودند اقدام به عمل نمودند…» اُتراک « غزنوی ها، سلاجقه، تیموری ها، شیبانی ها و…» پیامد حاکمیت اعراب میباشند. یکه تازی ها، کشتار و بیداد در نماد از عصبیت های خشن غیر انسانی به وسیله سلاطین ترک،  ارمغان مرده ریگ عصبیت های اجتماعی موجود برای نسل کنونی به حساب می رود. در پسا ظهور اعراب و جنگ ایدیالوژی و مذهب، بستر فرهنگی ایران تاریخی شاهد فجیع ترین کشتار و قتل عام ها در دامن خویش بوده است. احمد قمی؛ و غیاث الدین خواند میر در جهان گشای خاقان می نویسند: « شاه اسماعیل در رمضان ۹۰۹ هجری  عازم قلعه گلخندان گردید و آن را محاصره کرد. او یکی از قورچیان را نزد کیا اشرف کوتوال قلعه فرستاد و از او خواست که تسلیم شود. کیا اشرف قورچی شاه اسماعیل را کشت و به جنگ پرداخت. با حمله های متوالی قزلباشان قلعه گلخندان در روز عید فطر گشوده شد. شاه اسماعیل کلیه ساکنان قلعه حتی زنان و کودکان آن را کشت.« او به قتل عام فرمان فرموده و تمامی صغیر و کبیر و برنا و پیر عرصه تیغ تیز شدند و در آن دیار دیّاری نماند..» بستر جغرافیایی سرزمین ایران تاریخی همواره مکان امن برای علویان بوده، و مناطق مشخص از این دیار پایگاه اصلی مبارزه بر علیه سلطه اعراب ” در قالب ایدیالوژی مذهبی شیعه ”  قرار داشته است. مناطق کوهستانی و صعب العبورهزاره نشین در قلب افغانستان امروزی و جنگل های تیره و غیر قابل عبور سرزمین طبرستان و تالاب های نواحی حاشیه دریای خزر به عنوان جایگاه امن و مطمئن برای جنبش علویان به حساب می رفته است. به گونه یی که آل شنسب، نیاکان حکام غور از زمان خلافت خلیفه چهارم به دوستی و گرویدن به آئین علوی معروف تاریخ بوده؛ و طبرستان قلب تپنده مبارزات علویان در بستر تاریخ بوده است. در پسا درهم فروپاشی حاکمیت ساسانیان، تاریخ هرگز شاهد حاکمیت ملی، و پیوستهگی تمامیت جغرافیای سرزمین ایران تاریخی نه بوده است. این کشور همواره در اشغال بیگانه و یا بیگانه گان قرار داشته است. اعتماد به نفس، و باور به هویت ملی ایرانیان پدیده ناباور و گاه هم امر ممنوعه از جانب مذهب و خلافت بغداد بوده است. ایرانیان با آنکه گاه بغداداین مرکز خلافت اعراب را به فتح گرفته اند، اما هرگز در اندیشه احیای مجدد حاکمیت ملی ایرانیان، و پیوستگیتمامیت ارضی سرزمین خویش نبوده اند. لذا جنبش های رهایی بخش ایرانیان همواره بر مبنای ایدیالوژی اسلامی و در نماد از آئین تشیع « جنبش علویان» ظهور تاریخی داشته اند. جنبش های شیعی ایرانیان بر مبنای ایدیالوژی مذهبی بدون شک ماهیت و خواستگاه ملی  خویش را از دست داده اند. و در بدل آن تشیع در نماد از جنبش ملی ایرانیان، به عنوان اصل مبارزاتی آنان در قبال اشغال و ستم تاریخی اعراب و اتراک ظهور تاریخی داشته است. حکام صفوی شاید بر مبنای همین شناخت تاریخی اصول و پایه های حاکمیت خویش را بر بنیاد آئین شیعه گرایی بنا نهاده اند…سلسله حاکمیت صفوی روی دیگر سکه استبداد اتراک میباشد. محمود غزنوی در نماد رافضی و قرمطی ایرانی به قتل عام می گیرد؛ تیمور لنگ و شیبانی ها، ” تِز” کشتار و قتل عام محمود را در نماد از کله منار ها، ویرانی و به آتش کشیدن شهرها و به اسارت در آوردن انسان ایرانی تداوم می بخشند؛ و حکام صفوی در نماد شیعه و حاکمیت مبتنی بر شعار شیعه گرایی فجیع ترین جنایت انسانی را برای انسان و جامعه ایرانی روا می دارند… جهانگشای خاقان – عبدی بیک – احمد غفاری و احمد قمی چنین مینویسند: « پس از گشودن قلعه فیروز کوه، شا اسماعیل به دژ اُستا که حسین کیای چلاوی به آن پناه برده بود حمله برد و آن را محاصره کرد. چون باروهای دژ استوار بود و نگهبانان شجاعانه پایداری می کردند شاه اسماعیل دستور داد مسیر رودی را که از پای دژ می گذشت و آب اشامیدنی نگهبانان را تامین می کرد بر گردانند. در اندک مدتی مسیر عریض و عمیقی احداث گردید و اب رودخانه به مسیر تازه هدایت شد. نگهبانان دژ با آنکه در تنگنای کم آبی قرار گرفتند به پایداری خود ادامه دادند. ولی سرانجام در برابر حمله های مکرر قزلباشان در ۲۷ زیقعده۹۰۹ هجری تسلیم گردیدند. « محصوران قلعه تر و خشک به آتش قهر پادشاه دشمن سوز دوست پرور…» کشته شدند و در نبرد دژ اُستاه ۱۰۰۰۰ نفر از تسلیم شده گان به قتل رسیدند…» شاه اسماعیل در نبرد اُستا دستور مشمئز کننده یی داد. ” به دستور او قزلباشان مرادبیک بایندری پسر جهانگیر میرزا – برادر زاده حسن بیک – که پسر عموی مادرش بود و به علت حمله سلطان خلیل پسر یعقوب بیک به حسین چلاوی پناه برده بود و در نبرد اُستا دستگیر شده بود زنده در آتش کباب کرده و گوشت اوراخوردند..»حسین کیا نیز دستگیر گردید و اورا در قفس آهنین زندانی کردند. او برای رهایی از شکنجه های شاه اسماعیل سر خود را به نوک تیز یکی از میخ های آهنین قفس به سختی فشرد و زخمی شد. چند روز بعد او در کبود گنبد ورامین در گذشت، ولی شاه اسماعیل از دفن جسد او خود داری کرد و در قوهه ری دستور داد تا جحسد وی را نیز در آتش بسوزاند. یحیی قزوینی مینویسد :«  مولف این مختصر، لب التواریخ در این سفر در رکاب ظفر انتساب بوده، و مشاهده این وقایع می نموده است..» ….والی طبس با سپاهیان خود به قلعه پناه برد. شاه اسماعیل با قزلباشانش هرکس را که در شهر طبس دید از کودکان، زنان و مردان به قتل رسانید. او انقدر از مردم بیگناه طبس کشت تا از کثرت خونریزی فی الجمله شعله غضب قیامت لهیب تسکین یافت “…و چنین است؛ ملت و جامعه یی که روز گاری امپراتوری هخامنشیان « پیشدادیان» را در عرصه تاریخ تمدن بشریت در کمال عزت خویش بنیان می گذارند و اندیشه های ناب ” گفتار – کردار و پندار نیک را در تبلور از خرد ورزی خویش برای بشریت به ارمغان می گیرند؛ در مقطع  دیگری انسان به قتل عام میگیرند و زنده در آتش کین و شقاوت می سوزانند واز گوشت وی تغذیه مینمایند..”.

 

467بازدید

کامنت بسته شده است.